همسرش از همان ابتدای ازدواج خشونت فیزیکی بسیار شدیدی داشت

یکی از خواهرهای من نزدیک ۲۰ سال است که ازدواج کرده. همسرش از همان ابتدا خشونت فیزیکی بسیار شدیدی داشت ولی بعد از انجام خشونت بسیار پشیمان می‌شد و خیلی عذرخواهی می‌کرد و هر بار خواهر من او را می‌بخشید. چندین بار هم پای پلیس به ماجرا باز شد ولی تاثیری در این مرد نداشت. خواهر من از نظر مالی هیچ‌گونه مشکلی ندارد و در رفاه کامل هست اما شوهرش هر وقت عصبانی می‌شود خواهر من مجبور است که سکوت کند. وگرنه دچار عصبانیت شدیدی می‌شود.
خواهر من الان یک پسر ۱۵ ساله دارد و او هم عصبی ست. وقتی به دکتر اعصاب و روان مراجعه کرد متوجه شد که همسرش و پسرش دچار اختلال روانی هستند که [باید] در معرض عصبانیت قرار نگیرند و قرص بخورند. الان خواهر من برای پسرش قرص گرفته تا مثل پدرش نشود.

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خشونت_جسمی #اختلال_روانی

?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

اجازه تحصیل را به پسرش نمیدهد

در پیگیری‌های یکی از پرونده‌ها متوجه شدیم یکی از بچه‌ها ترک تحصیل کرده و با مراجعه به منزل متوجه شدیم پدر معتاد است و فرزند ۷ ساله‌ی خودش (پسر) را برای دستفروشی به بیرون می‌فرستد و اجازه نمی‌دهد تحصیل کند.

#خشونت_اجتماعی #محرومیت_از_تحصیل

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی

@pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

پدر برای پرداخت مبلغ اندکی پول به شدت لیلا را تحقیر می‌کرد

لیلا بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی، با جستجوی بسیار نتوانست کار مرتبط با رشته خود را پیدا کند و حتی کار پایین‌تر از رشته خود را هم نتوانست پیدا کند و در خانواده از طرف پدر تحت فشار مالی بود، به طوری که پدر علنا عدم ازدواج و عدم استقلال مالی لیلا را جلوی لیلا و پشت سر او در حضور دیگر افراد خانواده به صورت شکایت مطرح می‌کرد.
[لیلا] عاقبت به خاطر نجات از تحقیر پدر، کاری در شرکتی بسیار دور از خانه پیدا کرد که ۷ ماه حقوقش را پرداخت نکردند، که بعد از شکایت به اداره کار و بعد از ۹ ماه توانست حقوق خود را از طریق اجراییه دادگستری بگیرد.
پدر خانواده به بهانه بی‌پولی لیلا را در حل این مشکل یاری نمی‌کرد و با تحقیر پشت سر لیلا، پیش بقیه افراد خانواده، از بی‌کاری لیلا می‌گفت.
لیلا در شرکت دیگری کار پیدا کرد که بعد از تحمل ۴ ماه عدم پرداخت حقوق، شرکت تعطیل شد و پدر برای پرداخت مبلغ اندکی پول به شدت لیلا را تحقیر می‌کرد و فحش می‌داد.

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خشونت_کلامی #خشونت_روانی #خشونت_اقتصادی

@pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

بە عنوان کسی کە بە خاطر آبروداری تمام عمرسکوت کردم پشیمانم

من یک زن ۳۹ سالە هستم. از وقتی خودم را شناختم تا بە الان انواع خشونت را تجربە کردم، از خشونت مادر و پدرم علیە من و کتک‌های بسیار بدی کە از مادرم می‌خوردم.

متاسفانە مادر من هم از خشونت کلامی بسیار بدی استفادە می‌کرد هم بسیار بد کتکم می‌زد. غالب اوقات هم این کتک و ناسزاها را بە خاطر بازی کردن می‌خوردم ویا کمک نکردنش در کارهای خانە و خلاصە بە خاطر اقتضای سنم کتک می‌خوردم.

وقتی ازدواج کردم همسرم هم کتکم می‌زد و ناسزا می‌گفت و با کمترین مشکلی ناسزا گویی وکتکش آمادە بود. درخانەی پدری آزادی نسبی داشتم ولی همین آزادی را درخانەی شوهرم هم نداشتم و بە معنای کلمە بە مدت دە سال در حصرخانگی بودم.

اعتماد بە نفس ندارم، بە عنوان کسی کە بە خاطر آبروداری تمام عمرسکوت کردم پشیمانم. خدمت دوستان بگم کە خشونت هرچە بیشتر کتمان شود بیشتر جولانگاە وجود میابد. بیشتر زنانی کە خشونت را تحمل می‌کنند بە دلیل این است کە تحمل خشونت را تجربە کردەاند.

درضمن خشونت فقط از طرف همسر مرد نیست، خشونت می‌تواند از طرف مادر شدیدتر و دارای عواقب بیشتری باشد بە طوریکە نە درخانەی شوهر و نە درخانەی پدری امنیت نداری و تنها راە را خلاصی از زندە بودن میابی

روایت ارسال شده از #بوکان (#آذربایجانـغربی) به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خشونت_کلامی #خشونت_فیزیکی #خشونت_اجتماعی

@pdvcir
?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

از لحاظ روانی به دختر و همسرش آسیب می‌زند

من خانمی را می‌شناسم که همسرش، همسر دومی اختیار کرده که از همسر اول خودش بزرگتر و حتی از خود آقا هم بزرگتر است. اینها یک فرزند دختر دارند و آقا از همسر دوم صاحب فرزندی نشده. مدت ۸ سال است که یک روز پیش این خانم و یک روز پیش همسر دوم است اما از لحاظ عاطفی به همسر و دخترش توجه ندارد.
جدیدا از لحاظ مالی هم مدام می‌گوید ندارم و هر وقت خانم اولش اعتراض کند قهر می‌کند و تهدید می‌کند که اگر من به شما خرجی ندهم فلان و بهمان می‌شوید و بعد خانه را ترک می‌کند. از لحاظ روانی به دختر و همسرش آسیب می‌زند و می‌گوید همینه که هست برو هر کاری می‌خواهی بکن.

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خشونت_کلامی #خشونت_فیزیکی #خشونت_روانی #خشونت_عرفی

@pdvcir
?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

به خاطر دخترش شانزده سال تحمل کرد

خواهر من با زحمت زیاد در دانشگاه و رشته خیلی خوب قبول شد. با یکی از هم دانشگاهی‌هاش ازدواج کرد. از همان اوایل ازدواج، همسرش خواهر من رو که خیلی دختر شاد و اهل مهمانی بود محدود کرد و او حتی برای من و مادرم که پیگیر نرفتنش به مهمانی و عروسی‌ها می‌شدیم بهانه می‌آورد و لو نمی‌داد.

۱۶ سال به خاطر تنها دخترش که نمی‌خواست به اجبار پیش پدرش بماند تحمل کرد. تا اینکه بعد از ۱۷ سال از همسرش جدا شد و بعد از جدایی بلاهایی را که در این مدت سرش آمده بود برای ما تعریف کرد.

با اینکه خواهر من دارای شغل خیلی خوبی با درآمد خوب بود و شخصیت اجتماعی بالایی داشت مورد آزار و اذیت جسمی و روحی فراوان از طرف همسرش شده بود.

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خشونت_روانی #خشونت_جسمی #خشونت_اجتماعی

@pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

چاره رو فقط تو خودکشی دانست

مستاجرمون بود خیلی زن خوبیم بود. ما که چیزی ازش ندیدیم. دوتا پسر کوچیک داشت، شوهرشم سپاهی بود. یه بار مرده گفت نگاه کنم به تلفن شک کرده بود مصرفشان زیاد شده بود. بعد یه بار زنه اومد به مامانم گفت امسال خونه رو بهمان ندین، بچه‌ها اینجا درس نمی‌خوانن و ازاین حرفا… پاشدن رفتن تا اینکه یه ماه بعد زنه خودش و کشته بود.
مامور اومد در خانه گفت این زنه چطور زنی بوده وازاین حرفا. ما هم گفتیم خوب بوده، شوهرش ازش شکایت کرده بود. البته قبل فوتش بهش شک کرده بود، لیست تلفن گرفته بود، دیگه این شکایت باعث شد زنه رفت تو مسجد خودشو با قرص کشته بود. زیاد معلوم نشد چی شد فقط بخاطره یه شک مسخره انقد این زنو آزار داد و شکایت کرد اونم چاره رو فقط تو خودکشی دانست.

روایت ارسال شده از #کرمانشاه به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خودکشی #خشونت_روانی #خشونت_خانگی

@pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

می‌گویند هم که نباید در مسائل دیگران دخالت کرد

اتفاقی که برای یکی از همسایه‌های ما تقریبن به طور هفتگی یا ماهانه رخ می‌دهد و به گوش ما می‌رسد این است که سر مسائل مختلف با یکدیگر دعوا می‌کنند و سروصدا راه می‌اندازند. علت آن هم مشخص نیست. می‌گویند هم که نباید در مسائل دیگران دخالت کرد. من همیشه نگران هستم به خصوص این‌که در آن خانه دختر و پسر جوان زندگی می‌کنند و ممکن است برای آن‌ها اتفاقی پیش بیاید.

روایت ارسال شده از #گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

زن در آن خانه مانند یک شیء است

دوستی از همسرش به شدت شاکی بود و هست. شوهرش تمام خریدهای خانه را انجام می‌دهد. در اکثر مواقع در کارهای خانه همکاری می‌کند ولی هیچ‌گاه از او نظری نمی‌پرسد و زن در آن خانه مانند یک شیء است بدون ابراز وجود. این قضیه باعث مشکل روحی این خانم شده تا جایی که نسبت به همسرش حس انزجار و تنفر پیدا کرده و همسر این خانم از تمکین نکردن او شاکی است. این ماجرایشان به خشونت‌های_کلامی پی‌درپی منجر شده، فرزندان آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده و اکنون که بچه‌ها بزرگ شده‌اند از خانه فراری هستند و این داستان آن‌ها پایانی ندارد.

روایت ارسال شده از گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی،‌ @pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

می‌ترسد موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد

فاطمه تنها دختر خانواده با يكی از اقوام دورشان ازدواج كرد. خانواده همسرش در يكی از شهرهای غربی كشور ساكن بودند كه چند سال بعد از ازدواج فاطمه با همسرش به تهران نقل مكان كردند.

مراسم ازدواجشان با كمترين هزينه برگزار شد تا وام و قرض، شيرينی زندگی دو نفره‌شان را تلخ نكند، غافل ازينكه چه اتفاقاتی منتظرشان است.

چندسالي بعد از ازدواجشان متوجه رفتارهای مشكوك شوهرش شد، پيام‌ها و تماس تلفنی‌های وقت و بی‌وقت؛ درست از زمانی كه مهمونی‌های دوستانه به خانه‌ی فاطمه شروع شد، زن و شوهرهای جوان با تيپ‌ها و اعتقادات مختلف.

شوهرش اوايل كتمان می‌كرد و می‌گفت الكی حساس شده است… اما فاطمه با يادداشت شماره تلفن فرد ناشناس و تماس با او متوجه تمام جريان مي شود.

باورش سخت است كه شوهرش با زنی كه مهمان خانه‌شان بود در ارتباط باشد.

حالا فاطمه می‌ترسد اين موضوع را با خانواده‌اش در ميان بگذارد، چون از طرفی نمی‌خواهد طلاق بگيرد و می‌ترسد رفتار خانواده‌اش با همسرش تغيير كند و از طرفی هم از واكنش همسرش واهمه دارد.

همسری كه در حال حاضر هم خرجی نمی‌دهد و توجهی به زن و فرزند خود ندارد.

 

روایت ارسال شده از تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه تا درس بخونه

 

دانشگاه که رفتم خانمی ده سال بزرگتر از بقیه دانشجویان همکلاسیم بود. می‌گفت وقتی که کنکور داده ازدواج کرده و همسرش اجازه نداده که اون موقع به دانشگاه بره، خلاصه ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه و بیاد دانشگاه الزهرا که یه دانشگاه مخصوص زنانه و الهیات (یه رشته مذهبی) بخونه. شاگرد اولمون بود. خانم خیلی محترمی بود یه بچه ۶ ساله داشت. امیدوار بود سال بعد که میره مدرسه لازم نباشه اونم با خودش بیاره دانشگاه، دستش مینداختیم که بچه تو اول دانشگاه رفت بعد مدرسه. دو سال بعدی رو با برنامه اومد اما همین که ترم ۶ رسیدیم ، یه روز گفت که دوباره حامله است. حالش خیلی وقت‌ها برای دانشگاه اومدن مساعد نبود. اکثرا ۷ ترم دانش‌آموخته شدیم دوستمون مرخصی گرفت. چهار ترم بعد برگشت دانشگاه این بار بچه به بغل، من داشتم ارشد میخوندم که دیدمش.

یه دوست دیگه داشتم یک یا دو ماه بعد از این‌که جواب ارشد اومد و رتبه‌اش ۲۰ شده بود و دانشگاه تهران ارشد قبول می‌شد، حامله شد. مجبور شد دو ترم مرخصی بگیره بچه‌اش فرودرین به دنیا اومد.

یکی از بچه‌های ارشد وقتی اومد حامله بود به زور از جیرفت با قطار میومد تهران، شکمش که خیلی بزرگ شد دیگه برنگشت جیرفت؛ تایم زایمانش فروردین بود! ادامه داد مرخصی نگرفت! بچه رو از جیرفت بغل می‌کرد و میومد دانشگاه. یه خورده که بزرگ شد میسپردش به عمه‌اش و تنها میومد اما همه فکر و ذهنش پیش اون بود. وقتی پروپوزال رو نوشتیم و دیگه واحدی نداشتیم که بریم سر کلاس دیگه ندیدمش تا دوسال بعد. حامله شده بود درست بعد از تایید پروپوزالش، دو ترم مرخصی گرفته بود، یک سال بعد از من دفاع کرد. یعنی فک کنم کلا تو کار دفاع بود.

 

روایت ارسال شده از تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

 

آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد؟

فاطمه و علی دو نو‌جوان ۱۷ و ۲۰ ساله هستند که از یک سال پیش عاشق هم شده‌اند. پسرعمو و دخترعمو هستند. اولیاء آن‌ها از این عشق باخبرند اما هیچ اقدامی نمی‌کنند.

بالاخره بعد از یک سال ازدواج می‌کنند و هفته اول پس از عقد را به خوبی سپری می‌کنند اما از آن زمان به بعد رفتار علی تغییر می‌کند. گویا از ازدواج با فاطمه پشیمان شده است و هر کس از او می‌پرسد پاسخی نمی‌دهد. در مدت کمی دچار افسردگی می‌شود. فاطمه به او می‌گوید چرا این کار را با خودت می‌کنی. بالاخره علی پاسخ می‌دهد که هرچی هست از گوشی لعنتی تو است. من نام فلان پسر را در گوشی تو دیدم. فاطمه دست و پای خود را گم می‌کند اما بالاخره اعتراف می‌کند که آن پسر فقط خواستگار او بوده است اما مگر علی باورش می‌شود. علی از آن روز به بعد بداخلاق‌تر می‌شود.

آن‌ها فعلن در خانه پدر و مادر علی زندگی می‌کنند. هرچه پدر و‌ مادر علی از علی و فاطمه دلیل این بداخلاقی‌ها را می‌پرسند جوابی نمی‌شنوند. تا جایی که علی به فکر طلاق می‌افتد‌ درست دو ماه بعد از ازدواجشان. اما فاطمه که پدر ندارد و فقط مادری دارد که کارگر خانه‌ها است اصلا نمی‌خواهد برگردد به خانه مادری. همه‌اش به علی می‌گوید علی جان من تو را دوست دارم وگرنه که با تو‌ رابطهٔ جنسی برقرار نمی‌کردم اما علی در دلش غوغایی برپاست. همه‌اش فکر می‌کند که شاید قبل از ازدواج، آن پسر هم با زنش رابطه جنسی برقرار کرده باشد. به سراغ پسر می‌رود. او انکار نمی‌کند و می‌گوید فاطمه اصلن علی را نمی‌خواهد. افسردگی علی بیشتر و بیشتر می‌شود اما فاطمه بالاخره او را قانع می‌کند که چنین کاری نکرده است و با این‌که از دست علی کتک می‌خورد باز می‌گوید عاشق علی است.

حدود یک هفته است پدر و مادر علی هم به فاطمه مشکوک هستند و در برخوردهای علی با او همراهی می‌کنند. علی هم سردرگم شده انگار هم فاطمه را دوست دارد و هم ندارد ولی فاطمه همچنان صبر می‌کند و علی را همچنان به آرامش دعوت می‌کند. آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد و آیا زندگی به صلاح فاطمه است؟

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی از املش (گیلان)،‌ https://t.me/pdvcir

 

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از خشونت خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.