حال «زار» حمایت از زنان

قانون: کارزار منع خشونت خانوادگی، فعالیت جمعی از زنان برای ثبت و انتشار خشونت در خانواده‌ها، با هدف ممانعت از افزایش و تکرار آن و آگاهی بخشی به قربانیان و زنان خشونت دیده است که از آذر سال ۹۵ آغاز شد. این فعالان سعی کردند در قالب شبکه‌های اجتماعی به گفت‌وگو با زنانی که در خانه و محیط کار یا زندگی خود در معرض انواع و اقسام خشونت قرار گرفتند، مصاحبه و نتایج آن را برای آشنایی دیگر زنان ثبت و منتشر کنند. در آستانه دوسالگی کارزار منع خشونت خانوادگی و همزمان با نزدیک شدن به روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان، با «بنفشه جمالی» و «جلوه جواهری» که از ابتدا در این حرکت جمعی فعال بوده‌اند گفت وگویی کرده‌ایم. در این گفت‌وگو، این دو فعال حقوق زنان به اهداف، عملکرد، موانع و دستاوردهای کارزار اشاره کرده‌اند.

کارزار منع خشونت خانوادگی چیست، چگونه و از چه زمانی آغاز به فعالیت کرد؟
کارزار منع خشونت خانوادگی حرکتی مستقل و جمعی است که توسط تعدادی از فعالین حقوق زنان از چندین شهر ایران راه‌اندازی شده است. این کارزار آذر ۹۵ هم‌زمان با بیست‌وپنج نوامبر، روز جهانی منع خشونت علیه زنان، فعالیت خود را با برگزاری نشستی در شهر تهران رسما آغاز کرد. در این نشست، فعالین حقوق زن از شهرهای مختلف حضور داشتند. هدف از برگزاری این نشست معرفی کارزار و چرایی ضرورت تصویب قانونی جهت منع خشونت خانگی بود. هدف کارزار تلاش برای تصویب قانون منع خشونت خانگی علیه زنان از طریق اطلاع‌رسانی عمومی و رسیدن به اجماع در جامعه مدنی است.

چرا از بین خشونت‌های رایج در جامعه و انواع خشونت‌ها علیه زنان موضوع خشونت خانگی را برای این کارزار برگزیدید؟
خشونت خانگی یکی از شایع‌ترین خشونت‌های مبتنی بر جنسیت است که در جهان بر اساس روابط صمیمی بین افراد و در محیط خصوصی رخ می‌دهد. بر اساس آمارهای رسمی جهانی از هر سه زن یک زن نوعی از خشونت خانگی را در طول زندگی خود تجربه می‌کند. در ایران متاسفانه به دلیل محدودیت‌های همیشگی که وجود داشته است آمار رسمی در خصوص خشونت خانگی نداریم. تنها منبع رسمی که می‌توان به آن ارجاع کرد پیمایشی است که در سال ۱۳۸۳ در ۲۸ مرکز استان توسط وزارت کشور در خصوص همسرآزاری انجام شد. بر اساس این پیمایش ۶۶ درصد از زنان ایرانی در طول زندگی مشترک خود حداقل یک نوع خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. در سال‌های اخیر هم شاهد انتشار آمارهای پراکنده‌ای از سوی بهزیستی و سازمان اورژانس کشور در خصوص خشونت خانگی بوده‌ایم. به طور مثال ريیس اورژانس اجتماعی طی مصاحبه‌ای با روزنامه ایران گفت خشونت خانگی در سال گذشته ۲۰ درصد افزایش داشته است. آمار بالای خشونت خانگی در ایران و عواقب و تاثیراتی که این خشونت به‌جا می‌گذارد ما را بر آن داشت که به فکر راه‌اندازی کارزاری با هدف آگاهی‌رسانی در خصوص خشونت خانگی و ضرورت تصویب قانونی برای پیشگیری از این خشونت فراگیر بیفتیم.

کارزار مشابهی هم (در دنیا یا کشور خودمان) بوده یا اولین کارزار در این مورد است؟
در دنیا کمپین‌های مختلفی در خصوص مبارزه با خشونت خانگی علیه زنان وجود داشته و دارد. اما در خصوص ایران تا جایی که من اطلاع دارم تابه‌حال علیرغم فعالیت‌های فردی یا گروهی که در خصوص خشونت خانگی وجود داشته است فعالیتی به این شکل که شامل چندین گرو‌ه از شهرهای مختلف باشد، وجود نداشته است. ضمن اینکه این اولین بار است که در حوزه زنان با یک پیشنهاد مشخص و ایجابی پیش می‌رویم. نکته دیگر این است که ما در راه‌اندازی کارزار منع خشونت خانگی سعی کردیم از تجربیات زنان در کشورهای دیگر بخصوص کشورهای مسلمان و کشورهایی که به لحاظ فرهنگی نزدیک به ما هستند و همچنین تجربیات گروه‌های داخلی که در خصوص مبارزه با خشونت خانگی فعالیت داشته‌اند، بهره ببریم. یکی از این تجربیات تلاش گروه‌های زن در لبنان و افغانستان بوده است. به ویژه در لبنان فعالین حقوق زن سال‌ها تلاش کردند تا بتوانند پیشنهاد قانونی خود را به کرسی بنشانند.

ایده راه‌اندازی کارزار از چه زمانی به ذهن گردانندگان آن رسید؟
چند سال پیش تعدادی از حقوقدان‌ها و وکلای فعال در زمینه حقوق زنان به دلیل نبود قانونی در خصوص منع خشونت خانگی تصمیم به نوشتن یک پیش‌نویس قانونی در ارتباط با منع و پیشگیری خشونت خانگی گرفتند. یکی از اهداف کارزار جمع‌آوری نظرات زنان به ویژه زنان خشونت دیده و متخصصان و فعالان مدنی (در حد توان و امکاناتی که دارد) بر روی این پیش‌نویس قانون و به روزرسانی آن است. می‌خواهیم با آگاهی‌رسانی و اطلاع‌رسانی، حمایت همگانی را در خصوص ضرورت تصویب قانونی برای مبارزه با خشونت خانگی جلب کنیم. هدف ما تصویب قانونی است که رویکردی ترویجی،‌ پیشگیرانه،‌ ترمیمی و حمایت‌گر داشته باشد و منافع همه زنان خشونت دیده (از جمله مهاجران) را به‌ویژه در زمینه ابعاد پنهان خشونت در نظر بگیرد. ثبت روایت‌ها و تجارب زیسته زنان در زمینه‌ خشونت خانگی از طریق گفت‌و‌گوی چهره به چهره و به‌کارگیری آن در اصلاح قانون پیشنهادی از اقدامات دیگر این کارزار است.

شروع کارزار چگونه اطلاع‌رسانی شد؟
همان‌طور که قبلا هم عنوان شد کارزار فعالیت رسمی خود را با برگزاری نشستی در چهارم آذر ۹۵ هم‌زمان با روز جهانی منع خشونت علیه زنان آغاز کرد. در این نشست، اهداف و فعالیت‌های کارزار با خواندن بیانیه آن معرفی و عنوان شد هر فردی در هر کجای ایران و هر ایرانی در خارج از ایران چنانچه با اهداف آن موافق باشد،‌ می‌تواند به آن بپیوندد و در راستای اهداف آن گام بردارد یا حمایت خود را از این حرکت جمعی اعلام کند.

فعالیت کارزار به چه صورت بوده است؟
کارزار منع خشونت خانگی دارای دو کارگروه رسانه و آموزش است. در کارگروه آموزش، داوطلبان کارزار منع خشونت خانگی با برگزاری کارگاه‌های مختلف در خصوص خشونت خانگی در شهرهای مختلف در حقیقت به اطلاع‌رسانی در رابطه با انواع خشونت خانگی و ارائه راه‌کارهای فردی و جمعی برای مواجهه با این نوع خشونت به افراد شرکت‌کننده در این کارگاه‌ها می‌پردازند. همچنین برای مستندسازی روایت‌ها و تجربیات زیسته زنان در خصوص خشونت خانگی از آن‌ها خواسته می‌شود روایت‌های خود از خشونت خانگی را بنویسند. در نهایت هم نظرشان روی پیش‌نویس قانون (پیش‌گفته) پرسیده می‌شود. کارگروه رسانه در حقیقت به تولید محتوای رسانه‌ای در خصوص آگاهی‌رسانی مرتبط با خشونت خانگی، انواع و مبارزه با این خشونت‌ها می‌پردازد. در کارگروه رسانه همچنین روایت‌های جمع‌آوری شده از کارگاه‌ها مستندسازی و منتشر می‌شوند. این کارگروه در این مدت توانسته حدود ۴۰ فیلم/انیمیشن کوتاه ترویجی ـ آموزشی را زیرنویسی یا تولید کند. یکی دیگر از اقدامات فعالان کارزار، اطلاع‌رسانی چهره به چهره در مکان‌های عمومی از جمله خیابان، پارک و پاساژهاست.

آیا کارزار دایمی است یا فعالیت آن زمان مشخصی دارد؟ چرا و چگونه به پایان می رسد؟
معمولا وقتی کارزاری به راه می‌افتد زمان و هدف محدودی دارد تا در بازه زمانی آن بتواند به ترویج خواسته‌اش بپردازد. کارزار یک فعالیت محدود به لحاظ زمانی و شیوه عملکرد و اهداف خاص آن که پیشتر گفته شد، است. ابتدا بازه زمانی یک ساله را برای آن درنظر گرفتیم اما یک سال دیگر هم زمان آن تمدید شد. به این ترتیب فعالیت کارزار تا دهه مبارزه با خشونت (اوایل آذر) ادامه خواهد داشت. ما فرصت مشخصی را تعیین کردیم تا به طور هدفمند خواسته مشخص خود را به میان مردم (به اندازه توان‌مان) ببریم و این مساله را در جامعه به مساله عمومی تبدیل کنیم تا بتوانیم راه‌حلی که برای آن ارائه داده‌ایم را مطرح و ارزیابی کنیم. اما از همان ابتدا انتظار نداشتیم بتوانیم به این هدف برسیم. انتظار ما گام برداشتن در این مسیر و نزدیک شدن به هدف‌مان با تلاش جمعی بود. می‌دانستیم فرایند تغییر قانون در کشور ما یک فرایند طولانی و انرژی‌بر است که گاه نسل‌ها طول می‌کشد. بسیاری از قوانین ما از دهه ۱۳۰۰ تغییر نکرده‌اند. تنگ‌نظری قانونگذار در ایران برای هر نوع تغییر قانونی مطابق شرایط روز گاهی شگفتی آفرین است. با این وجود معتقدیم اگر در اینجا زندگی می‌کنیم می‌بایست تغییر ایجاد کنیم. معتقدیم هر کدام از فعالیت‌های جمعی از جمله این کارزار می‌تواند قدمی در راه رسیدن به هدف کاهش خشونت باشد و نباید ناامیدی پیشه کرد. اگر کارزار تا یک ماه دیگر ادامه دارد فعالیت‌های دیگری می تواند از دل آن یا دیگر کنش‌ها سربکشد.

اکنون که در پایان فعالیت کارزار هستید آن را تا چه حد مفید می دانید؟
تا حدودی پاسخ دادن به این سوال سخت است چون بررسی نکرده ایم که چقدر توانسته‌ایم منشا اثر باشیم. اما تنها چیزی که به عنوان یکی از دستاوردهای کارزار از آن می‌توانم به جرات نام ببرم، کمک به شکستن سکوت در زمینه خشونت خانگی است. پیش از این در چندین کارگاه پیشگیری از خشونت خانگی علیه زنان برای گروه‌های مختلف زنان حضور داشته‌ام. در بخشی از کارگاه‌ها معمولا نوشتن تجربه خشونت خانگی مطرح بود. اما هیچ گاه تجربه‌های زیادی دریافت نکرده بودیم. اما تجربه همکارانم در کارازر نشان داد که بسیاری از زنان در کارگاه‌های ترویجی کارزار، سکوت‌شان را شجاعانه شکستند و تجربه خود را بر روی کاغذ نوشتند. انتشار این تجربه‌ها (با حفظ نام و هویت افراد) توانست اهمیت شکست سکوت را تا حدی نشان دهد، به طوری که تجربه‌های قابل توجهی از زنان ایرانی از مناطق مختلف ایران از جمله خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان، کردستان و … به کانال کارزار فرستاده شد. با برخی آن‌ها توانستیم صحبت کنیم و مشاوره‌های محدودی هم در حد توان دادیم. نوشتن این تجربه‌ها قرار نیست مردان را هدف بگیرد؛ قرار است بگوید من یک مساله دارم و در میان همین مردم زندگی می‌کنم، آيا می‌توانی مساله من را ببینی؟ قرار است راه‌حل بیافریند. تا زمانی که سکوت باشد، اعتراضی نباشد،‌ مساله‌ای عنوان نمی‌شود، ‌پس به دنبال راه‌حل هم نیستیم. اما برخلاف انتظار این دستاورد به دست آمد. نه آنکه ما کار خارق العاده‌ای کرده باشیم، به نظر من زمانش رسیده بود. الان دیگر آسیب‌دیدگان خشونت نمی‌خواهند سکوت کنند. نمی‌خواهند قربانی باشند. می‌خواهند صدا باشند و تغییر ایجاد کنند. از طرف دیگر نکته‌ای که به خصوص این روزها هم بسیار مد شده است، تهاجم به کسی است که خشونت کرده است. به اعتقاد ما اعمال خشونت امری اکتسابی است نه ذاتی. اگر مردی دست به خشونت علیه شریک جنسی، همسر، فرزندان یا خواهرش می‌زند به دلیل عرف جامعه و آموزشی است که دیده است؛ هر چند اختیار او را نمی‌توان کتمان کرد. اما مقابله با خود او راه چاره نیست و او هم یک انسان است. تاکید ما چیزی که در این دو سال آن را ترویج کردیم این بوده و هست که ما به دنبال ترویج انتقام نیستیم، به دنبال حل مساله هستیم. مردی که خشونت می‌ورزد لزوما نباید برچسب خشونتگر بخورد چرا که همین برچسب او را از هرگونه تغییر باز می‌دارد. باید دنبال دلایل و رفع آن بود. ترویج چنین رویکردی در ایران که هنوز قانون قصاص حاکم است و خانواده مقتول که بیشترین احساسات را دارند باید درباره سرنوشت کسی که به قتل رسیده نظر بدهند کار به غایت سختی است.

به تازگی از طرف دولت لایحه‌ای به نام تامین امنیت زنان در برابر خشونت برای بررسی به حوزه علمیه قم فرستاده شده است تفاوت آن با اهداف کارزار چیست؟
یکی از تفاوت‌ها براساس شنیده‌های‌مان این است که آن قانون به طور کل درباره خشونت علیه زنان است اما ما در کارزار بر روی موضوع خشونت خانگی علیه زنان متمرکز هستیم. تفاوت دوم در موضوع نیست در رویکرد است. ما تا حدی که در توان‌مان بود می‌خواستیم این حرکت جمعی و مشارکتی باشد. بعدا اشاره می‌کنم با چه مشکلاتی در این زمینه مواجه بودیم. اما به هر صورت این رویکرد را داشتیم و در قدم اول، پیش‌نویس قانون وکلا را به صورت اینترنتی منتشر کرده و به صورت کاغذی نیز در اختیار کسانی که می‌خواستند قرار دادیم. اصرار ما بر این بود که به ویژه زنان که اغلب با این موضوع دست و پنجه نرم می‌کنند نظر خود را در رابطه با بندهای قانون بنویسند. برای همین تا حد ممکن قانون را در ۱۳ بند ساده کردیم و از شرکت‌کنندگان در کارگاه‌های آموزشی ـ ترویجی‌مان نظر خواستیم. جالب اینکه با بررسی نظرها متوجه شدیم اکثر نظرهای زنان شرکت‌کننده در کارگاه‌ها در متن نوشته شده مستتر است. در حالی که این هم نظری به همین میزان از وکلایی که در کارگاه‌های مشورتی نظرشان را دریافت کردیم، نبود. یکی از دلایل آن به طور خاص این بود که اول اینکه از ابتدا وقتی که این پیش نویس نوشته می شد بسیار به تجربه پرونده‌های خشونت مراجعه شد.دیگر اینکه در نوشتن پیش‌نویس، بیش از آنکه توجه به نظر دولتمردان و شانس پذیرش پیش نویس در مجلس باشد، رو به سوی مصالح و منافع گروه اصلی هدف داشت. همسویی نظرات زنان با این پیش‌نویس، نه تنها حس خوشایندی داشت از این که متن نوشته شده در راستای خواسته بسیاری از کسانی است که با آن‌ها توانستیم گفت‌وگو کنیم بلکه نوید آن را می‌دهد که چنین متنی اگر تبدیل به قانون شود خاک نمی‌خورد و مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین حتی اگر موانع کار باعث شده باشد که نتوانسته باشیم با گروه هدف به اندازه کافی ارتباط بگیریم، در پله اول مشارکت که اطلاع‌رسانی است موفق بودیم (البته به میزان دسترسی‌مان به رسانه‌ها). اما لایحه دولت اصلا چنین چیزی را مد نظر قرار نداده است. این لایحه هرگز به اطلاع عمومی نرسید. ما نمی‌دانیم این هندوانه سربسته چیست؟ هر بار به ما می‌گویند این میزان جرم‌انگاری کرده، این میزان تغییر کرده ولی در اساس نمی‌دانیم چه بوده و چه شده. حالا هر بار که از تغییر آن حرف می‌زنند حس می‌کنیم از یک متنی دارد چیزهایی کم می‌شود و معلوم نیست به چه شتر گاو پلنگی تبدیل شده است. الان هم که به قم فرستاده شده است. این‌گونه روند قانون‌گذاری در ایران که مطلقا خواسته مردم را نمایندگی نمی‌کند و تنها نظر گروه خاصی از مردم را در بردارد قطعا به قانونی بدون پشتوانه تبدیل خواهد شد. این پشتوانه در دو مرحله ضروری بود. مرحله تصویب قانون تا مردم به پشتیبانی از چیزی که می‌خواهند بیایند و روند تصویب تسریع شود. دوم در مرحله به کارگیری آن بود. یک زن خشونت‌دیده زمانی می‌تواند از قانون برای پیشگیری از خشونت استفاده کند که آن قانون شرایط او را در نظر بگیرد. او شایسته‌ترین فرد است برای نظردهی درباره چنین قانونی. اینجاست که بین این دو متن قانونی شکاف بسیار ایجاد می‌شود. در واقع همان شکافی که میان حاملان آن (مردم و دولت) ایجاده شده است.

در طول برپایی کارزار با مشکل یا انتقادی مواجه نشدید؟
قطعا مانند هر حرکت جمعی دیگری با انتقاد مواجه بودیم و کارهای‌مان با اشکال همراه است. همه انتقادها شاید در اینجا قابل بیان نباشد اما به چند نمونه آن اشاره می‌کنم. یکی از انتقادها این بود که به اندازه کافی در رسانه‌ها عمومی نشد. دو دلیل داشت یکی اینکه نیرو و توان‌مان کافی نبود دوم اینکه از همان ابتدا سعی کردیم بیشتر به جنبه عملی کار توجه کنیم تا رسانه‌ای. البته بخش اعظم دلیل دوم به موانع پیش روی‌مان برمی‌گردد. چون نمی‌خواستیم انجام این فعالیت که کاملا اجتماعی است حساسیت‌برانگیز شود و با حربه امنیتی شدن کنار گذاشته شود.انتقاد دیگر که بیشتر از داخل جمع کارزار مطرح بود، عدم گسترش فعالیت‌های آن به مناطق مختلف ایران در حد لازم بود. موانع بر سر راه فعالان حقوق زن زیاد است. مشارکت به حداقل‌‌هایی از باز بودن فضای اطلاع رسانی و ترویج و فعالیت نیاز دارد که بر هیچ کس پوشیده نیست هر روز دست‌ها تنگ‌تر می‌شود. بسیاری از فعالیت‌ها با برچسب امنیتی کنار گذاشته می‌شود. در چنین فضایی ایجاد اعتماد میان مردم هم به سختی ممکن است. مثلا اگر فضایی نداشته باشیم که بتوانیم دیگران را دعوت کنیم تا به این فضا بیایند، در فضاهای خانگی دست به عمل می‌زنیم که خود به خود نوعی بی‌اعتمادی ایجاد می‌کند. به خصوص که گروه مخاطب اصلی ما زنان هستند، زنانی که در خانه خشونت می‌بینند و برای‌شان تصویب چنین قانونی اهمیت دارد. پس این زنان بسیاری‌شان با خشونت اجتماعی مواجهند و توسط همسران‌شان یا پدران‌شان کنترل می‌شوند. چنین افرادی می‌بایست به فضایی وارد شوند که بتوانند آن فضا را هم به همسر خود معرفی کنند. از سوی دیگر هر کدام از این فعالیت‌ها در حد امکانات و توان فعالان کارزار انجام شده است. چرا که در این فعالیت جمعی همه کارها را با نیروی انسانی و توان مالی خودمان انجام می‌دهیم و از هیچ سازمانی تا کنون حمایت نشده‌ایم. طبیعتا با مشکلات اقتصادی پیش رو، گسترش کارزار با اطلاع‌رسانی چهره به چهره در شهرهای مختلف به توان مالی اعضای کارزار بستگی دارد. کما اینکه در برخی از شهرهایی که فاصله زیادی با فعالان کارزار داشت نتوانستیم ورود کنیم؛ علی‌رغم آنکه کسانی پذیرای ما بودند. در حالی که هنوز هم بهترین راه ارتباطی حضور مستقیم است. موضوع دیگر این است که هیچ کدام از اهداف کارزار کمک اورژانسی نبوده؛ اما از آنجا که سازمان‌های محدودی دراین زمینه فعال هستند یا اصلا سازمانی نیست، مجبور می‌شویم وقتی زن خشونت‌دیده‌ای به ما مراجعه می‌کند، به کار او رسیدگی کنیم. اما واقعیت این است که توان ما در این زمینه از همان ابتدا بسیار محدود بود. رسیدگی اورژانسی یک کار حرفه‌ای است. تنها یک گروه آموزش‌دیده می‌توانند این کار را برعهده بگیرند. این موضوع باعث شد در میانه راه تصمیم بگیریم از مددکاران، روانشناسان و وكلا درخواست مشاوره رایگان یا با هزینه پایین بدهیم. یا به اطلاع‌رسانی درباره راه‌های کوچک و میانبر قانونی دست بزنیم. اما طبیعتا بسیار دست و پا شکسته در این زمینه عمل کرده‌ایم.

ضرورت ایجاد مراکز خدمات روانی-اجتماعی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده

کارزار منع خشونت خانوادگی- گفتگوی حاضر با دکتر سارا ارجمند،‌ مشاور یک مرکز خدمات روانی-اجتماعی در یکی از کشورهای اروپایی انجام شده است. وی دارای دکترای روانشناسی اجتماعی از دانشگاه هامبورگ است و حدود ۱۰ سال است در این مرکز، خدمات تخصصی و همراهی با بازماندگان خشونت جنسی داشته است. او در این گفتگو بیشتر به نحوه درمان مراجعین به‌خصوص مراجعین ایرانی در این مرکز می‌پردازد. به‌ناچار تجربه‌های برخی از آنها نیز بیان شده است که نام کشوری که موسسه در آن قرار دارد را به همین دلیل در این گفتگو محفوظ نگه داشتیم.

کارزار- کمی درباره خودتان بگویید. چطور شد دغدغه‌مند مسئله زنان و خشونت علیه آنان شدید.

ارجمند- مسئله زنان را همیشه با تمام وجود حس کردم و به آن حساس هستم. به قولی گوش من همیشه چهارتا می‌شود وقتی پای مسائل زنان به میان می‌آید؛ مسائلی که از کودکی با تمام وجود لمسش کردم. از یک خانواده فرهنگی فوق‌العاده مذهبی و متعصب می‌آیم. تحصیلات مادر و پدرم با شکل تعلیمات من در خانه و نحوه‌ای که به جنس مونث نگاه می‌کردند تناقض داشت. برای همین در چند کشوری هم که تحصیل کردم موضوع تحقیقاتم در زمینه مسائل زنان بوده. از وقتی هم که به اینجا آمدم در این زمینه تا جایی که توانسته‌ام فعال بودم. چندین سخنرانی هم در کشورهای مختلف درباره مسائل و مشکلات زنان در ایران یا کشورهای اسلامی داشته‌ام و مقالاتی در این زمینه‌ها نوشته‌ام.

واقعیت این است که کار تخصصی من هیچ ربطی به مسائل زنان ندارد چون کار ما ارائه خدمات و مشاوره روانی-اجتماعی است. ولی وقتی وارد این کار شدم؛ کاری که به رشته تحصیلی من می‌خورد، و وقتی اولین صحبت‌ها را با زنانی که از ایران می‌آمدند انجام دادم دیدم این چیزی است که همیشه دنبالش بودم. تا قبل از کار در این موسسه این کارها را انجام می‌دادم ولی فعالیت‌های فردی و غیررسمی من بود. ولی اینجا از طریق این موسسه که از طریق کمک‌های مادی و معنوی دولت، خدمات می‌دهد، می‌توانم این کار را به‌صورت حرفه‌ای و رسمی انجام بدهم.

کارزار- کمی درباره این موسسه بگویید، از کی در آن مشغول به کار هستید؟ نحوه کار شما چگونه است؟

ارجمند- الان نزدیک ۱۰ سال است که در این موسسه کار می‌کنم. موسسه ما اولین موسسه‌ای است که بعد از جنگ جهانی دوم تاسیس شد. اولین هدفش تعلیم و تربیت کودکانی بود که از جنگ یتیم مانده بودند. بعدها شاخه‌های مختلفی پیدا کرد. الان هدف موسسه ارائه خدمات روانی و اجتماعی به افراد مختلفی است که به آن مراجعه می‌کنند. ما به کسانی که به موسسه می‌آیند بیمار نمی‌گوییم بلکه مراجعه‌کننده (موکل) می‌گوییم. این موسسه ۶ شعبه مختلف در کشور دارد ولی بزرگترین شعبه جایی است که من کار می‌کنم.

وظیفه من هماهنگی هست. ماهی نزدیک هزار مراجعه‌کننده داریم. من هماهنگی و مصاحبه اولیه با کسانی که به موسسه ما مراجعه می‌کنند را بر عهده دارم. افراد از کشورهای مختلف، ایران، ترکیه، افغانستان، مناطق کردنشین ترکیه، کشورهای عربی، کشورهای اروپای شرقی و از جنسیت‌های مختلف به موسسه ما می‌آیند. مصاحبه‌های من اغلب با کسانی است که از کشورهای شرقی می‌آیند. اکثر افراد مراجعه‌کننده از این کشورها به موسسه ما، زن هستند.

اگر شکل مشکل روانی افراد مراجعه‌کننده از کشورهای مختلف یکی باشد، مثلا افسردگی یا شیزوفرنی، اما ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد. چیزی که من با آن روبه‌رو شدم این است که  ۹۰ درصد خانم‌هایی که از ایران به موسسه مراجعه می‌کنند به علت خشونت و تجاوز جنسی (حداقل آنهایی که من با آنها مواجه شدم) بوده که تا زمانی که به خارج از ایران آمده‌اند، نتوانسته‌اند در رابطه با این مسئله با کسی صحبت کنند.

مراجعینی داشتیم که از کودکی مورد خشونت جنسی قرار گرفتند ولی الان که به سن ۶۰-۵۰ سالگی رسیده‌اند این جرئت رو پیدا کردند درباره آن صحبت کنند، البته بازهم به سختی. فوق‌العاده صحبت در این رابطه برایشان سخت است. وقتی یک‌بار در این رابطه صحبت می‌کنند دفعه دوم دیگر نمی‌خواهند در این مورد چیزی بگویند. خود من هم شاهد این هستم، با تمام وجود درک می‌کنم و  می‌بینم. وقتی در مورد اتفاقاتی که برایشان افتاده صحبت می‌کنند همان حالاتی در صورتشان، در زبان بدنشان، دیده می‌شود که انگار همین الان با این مسئله روبه‌رو هستند.

از همین رو،‌ وظیفه‌ای که با تمام وجود احساس می‌کنم این است که به این زنان که چنین ظلمی به آنها شده و تا کنون نتوانسته‌اند با کسی درباره‌اش صحبت کنند، تا آنجایی که می‌توانم بیشتر کمک کنم و بیشتر وقت برایشان بگذارم و همراهشان باشم.

کارزار- به لحاظ مالی چگونه موسسه شما خدمات ارائه می‌دهد و هزینه خدمات چگونه تأمین می‌شود؟

ارجمند- از لحاظ مالی اگر فردی خودش بخواهد خرجش را بدهد حداقل هزینه‌ای که موسسه ما برای یک مورد بسیار معمولی، یک افسردگی ساده، مصرف می‌کند هزار یوروست. خب شما حدس بزنید هزینه خدمات به خانمی که ۵۰ سال مورد تجاوز بوده چقدر می‌تواند بیشتر باشد. خانم‌هایی که به ما مراجعه می‌کنند کسانی هستند که به دلیل مشکلات روانی‌شان نتوانسته‌اند کار کنند. یا اگر کار می‌کنند نتوانسته‌اند به کارشان ادامه بدهند. آنها تحت حمایت دولت هستند. ما تمام کارهای اداری و حمایتی آنها را انجام می‌دهیم، بودجه آن را دولت می‌دهد، بدون برو برگرد. کسانی هستند که ماهی ۱۰ هزار یورو هزینه دارند و کسانی هستند که تا آخر عمر تحت حمایت ما می‌مانند، همه این بودجه را دولت می‌دهد ولی تمام کارهای اداریشان را ما انجام می‌دهیم.

کارزار- روایت‌های خشونت که به کارزار منع خشونت خانوادگی می‌آمد گاهی درخواست کمک داشتند، در اینجا چون هیچ قانون حمایتگری نداریم گاهی مجبور بودیم یه راه‌حل‌های بسیار خرد اکتفا کنیم تا بتوانند به لحاظ حقوقی فعلا از دایره خشونت خود را خارج کنند. مشکلی که ما داشتیم در مواجهه با خشونت جنسی بود. چطور می‌شود کسانی که با چنین تجربه‌ای مواجه بودند را به روال زندگی عادی برگرداند؟ ممکن است کمی در رابطه با این فرایند صحبت کنید؟

ارجمند- به نکته خوبی اشاره کردید که هنگام معرفی کارم فراموش کردم به آن اشاره کنم. هدف از کار ما کمک کردن به افرادی است که ضربه روحی شدیدی خوردند و افسرده هستند. به آنها کمک می‌کنیم تا دوباره به زندگی سابق بگردند و وارد جامعه شوند[۱]. کمک کردن به کسی که ضربه روحی شدیدی دیده و به هر حال باید وارد زندگی اجتماعی شود، کار کند، اگر لازم است درس بخواند و …

این فرایند شامل مراحل فراوانی است که به آن در این مصاحبه نمی‌شود خیلی پرداخت. ولی هدف ما این است و برای رسیدن به این هدف برای هر مراجعه‌کننده، نسبت به ضربه‌ای که خورده، زندگی‌ای که داشته، سن، وضعیت تأهل و به‌طور کل موقعیت اجتماعی‌اش، یک برنامه مشخص تنظیم می‌کنیم که این برنامه فقط برای آن فرد است. یعنی هر فرد نسبت به شرایطش یک برنامه‌ای می‌گیرد که هدف‌های مختلفی در آن تعریف شده است. به آنها می‌گوییم ما به شما کمک می‌کنیم به این هدف‌ها برسید. هدف اصلی این است که آن فرد دوباره روی پای خودش بایستد. اینجا مهمترین عامل این است که خود شخص هم فعال باشد. یعنی این طوری نیست که به او بگوییم تو یکجا بنشین من بغلت می‌کنم و می‌گردانمت. کسانی که به اینجا می‌آیند ممکن است هدفشان این باشد ولی ما این کار را نمی‌کنیم. می‌گوییم ما از طریق ‌نیروهای متخصص، کمک می‌کنیم که شما روی پای خودتان باشید، دوباره وارد جامعه شوید و دوباره زندگی معمولی‌تان را از سر بگیرید، ولی خودتان هم باید فعال باشید. ما دستش را می‌گیریم، بلندش می‌کنیم و با او راه می‌رویم، ولی راهش نمی‌بریم.

این سیستم در میان کشورهای اروپایی، فقط در این موسسه این‌چنین پیشرفته اجرا می‌شود. در کشورهای دیگر اروپایی  چنین خدماتی هست ولی من نشنیدم که تا این حد دقیق و برنامه‌ریزی شده و پیشرفته باشد. برای خود من شکلی که این موسسه کار می‌کند فوق‌العاده جالب است.

در مورد زنان ایرانی، کسانی که به ما مراجعه می‌کنند، هیچ‌وقت با این هدف نمی‌آیند که در مورد تجاوز یا خشونت جنسی که متحمل شده‌اند صحبت کنند. شاید اصلا نمی‌دانند که باید صحبت کنند. چون طرز کار را نمی‌دانند. بیماران مدت طولانی در کلینیک بوده‌اند و نتایج دوره زیاد موفقیت‌آمیز نبوده یا بیمارهایی هستند که مدتی به روانپزشک مراجعه کردند قرص مصرف کردند ولی کافی نبوده، الان ایزوله شده‌اند و نمی‌توانند وارد زندگی معمولی بشوند. از طرف روانپزشک یا بیمارستان آنها را به مرکز ما می‌فرستند. موسسه از طرف جامعه پزشکی اینجا شناخته شده است. آنها را اینجا می‌فرستند تا کمکشان کنیم کارهای اداری‌شان را انجام دهند و روی پای خودشان بایستند و وارد یک رابطه جدید شوند.

چون زبان و فرهنگ بسیاری از خارجی‌ها را می‌شناسم، ابتدا آنها را پیش من می‌فرستند. تشخیص دکتر و داروهایی که مصرف می‌کنند دست من است. ولی این کافی نیست خود من (یا دیگران) ابتدا دقیق با مراجعه‌کننده صحبت می‌کنیم. می‌گوییم هدف ما دارو دادن یا بستری کردن نیست. هدف ما این است که به شما کمک کنیم روی پای خودتان بایستید. مخصوصا خانم‌های ایرانی خیلی استقبال می‌کنند، می‌گویند ما با این هدف آمدیم و می‌خواهیم نجات پیدا کنیم، روی پای خودمان بایستیم.

به آنها می‌گوییم برای رسیدن به این هدف‌ها اول باید شما را بشناسیم. اینجا به یک مرحله اعتمادسازی نیاز داریم که خوشبختانه تجربه ما در این زمینه خوب بوده و خانم‌ها زود شروع به صحبت کردند. کسی که می‌آید ممکن است نداند از کجا باید شروع کند.

اولین چیزی که به آنها می‌گویم این است که فکر می‌کنی به خاطر چه چیزی زندگی‌ات داغان شده یا به قول خودت منقرض شدی و داری از بین می‌روی؟ بعد بلافاصله بدون استثنا با گریه، با لرزش، لرزشی که من در تمام وجودشان می‌بینم، در دست‌هایشان، صورتشان، راجع به مسئله تجاوز صحبت می‌کنند. راجع به این‌که چه اتفاقی برایشان افتاده. اکثرا می‌گویند که قبلا دو سه بار اقدام به خودکشی کرده‌اند. حالا افرادی که سراغ ما می‌آیند کسانی هستند که زنده مانده‌اند، کسانی هم ممکن است خودکشی کرده باشند و از بین رفته باشند. همه آنها کسانی هستند که هیچ‌وقت در این‌باره صحبت نکرده‌اند و همین آزرده‌شان کرده. می‌گویند که ما داریم سعی می‌کنیم این را فراموش کنیم.

خانمی ۵۰ ساله بود آمده بود پیش من، الان ۶۰ سالش هست. از هفت‌سالگی پسرعموهایش به او تجاوز کرده بودند تا یازده دوازده‌سالگی که بنده خدا حامله شده بود و او را به یک مرد ۴۰ ساله داده بودند. یعنی شما حدس بزنید چنین زندگی‌ای را. می‌گفت این همه سال سعی کردم این موضوع را فراموش کنم ولی نمی‌توانم فراموش کنم. اولین نکته‌ای که رویش تاکید دارم این است که آنها نباید فراموش کنند، این چیزیست که فراموش نمی‌شود. فراموش کردن راه‌حل نیست. چون خودشان اذیت می‌شوند. دارو می‌خورند که فراموش کنند و چون نمی‌توانند فراموش کنند خودشان را سرزنش می‌کنند.

من در مرحله هماهنگی هستم و کارم معرفی آنها به افراد متخصص در موسسه خودمان یا مراجع دیگر است. چون خود ما با مراجع دولتی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی دیگر فعالیت می‌کنیم. وقتی لازم باشد حتما باید به مراجع حقوقی هم اطلاع بدهیم و آنها را تحت حمایت خودمان بگیریم، اگر لازم است کمک کنیم که وکیل بگیرند، اگر هنوز در جایی زندگی می‌کنند که مورد خشونت قرار می‌گیرند،‌ وظیفه ماست که با خانه‌های امن تماس بگیریم و نمی‌توانیم آنها را تا زمانی که در امنیت نیستند رها کنیم. یعنی انگار کفالت این خانم‌ها را برعهده می‌گیریم. اگر من مسئول یکی از آنها شدم، مسئولیتش برعهده من است که مثلا از لحاظ حقوقی کمکش کنم که وکیل بگیرد، یا کمکش کنم که از آن محلی که مورد خشونت است خارج شود و در مکان امن زندگی کند.

روش‌های کمک به  این زنان این‌گونه است: اولا صحبت کردن بطوریکه باعث ‌شود بار فشار آنها کم بشود. تا زمانی که در مورد مشکلاتشان یا مسئله تجاوز صحبت نکرده‌اند مانند باری روی روحشان است. چون این زنان در مرحله اول در مورد تجاوز صحبت نمی‌کنند و این سخت‌ترین مرحله است. همیشه می‌گویند سعی می‌کنیم فراموش کنیم. من می‌گویم این فراموش نمی‌شود چون روی روح انسان نشسته است. درباره آن هرچقدر با من یا زنی که مسئولشان است (اکثرا مسئول مرد نمی‌خواهند) صحبت کنند راحت‌تر می‌شوند.

اولین مرحله مصاحبه و کارهای اداری و بودجه گرفتن از دولت یا وزارت بهداری است که من (به‌عنوان هماهنگ‌کننده) انجام می‌دهم. بعد یک نفر را تعیین می‌کنم که هفته‌ای ۴  تا ۵ ساعت (به نسبت بیماری و وضعیت روحی) با او همراه است. برای مراجعین ما افراد متخصص هستند که هرکدام مشاوره ۹ تا ۱۰ مراجع را به عهده دارند. آن یک نفر مسئول این زن است تا او به  اهدافی  که وزارت بهداری تعیین کرده است برسد. کاری که خود من سعی کرده‌ام انجام دهم  این است که مسئولیت  آنها را به همکارانی بدهم که خودشان خشونت جنسی را تجربه کرده‌اند. بین همکاران اروپایی من کسانی هستند که خودشان سال‌ها تحت خشونت جنسی بوده‌اند. سعی می‌کنم مسئولیت خانم‌های ایرانی که در سنین پایین به اینجا آمده‌اند و به زبان اینجا مسلط هستند را به این همکارانم بدهم. من این کار را به‌صورت آزمایشی انجام داده‌ام و دیدم اعتماد بیمار چند برابر می‌شود چون خودش هم چنین تجربه‌ای داشته است. ما آنها را به درمان  می‌فرستیم که یک نوع آن تروما (روانزخم) درمانی است. تروما تجربه فوق‌العاده بدی است که فرد از کودکی داشته؛‌ مثلا کودکانی که در جنگ بوده‌اند یا در سنین پایین والدینشان فوت کرده‌اند یا همان کودکانی که در معرض خشونت جنسی و جسمی قرار گرفته‌اند. یعنی ما این افراد را به مسئولانی وصل می‌کنیم که این زنان  احتیاج دارند، یعنی می‌توانند به آنها کمک کنند. در اولین مرحله آنها را به تروما درمانی می‌فرستیم، ما معرفی می‌کنیم که پیش چه کسی بروند و صحبت کنند.

دومین مرحله کمک کردن به بیمارانی است که بعد از تروما درمانی هنوز روی آنها فشارهایی مانده است. این‌ها قربانیان پست تروما[۲] هستند که بیشترین حمایت را از دولت می‌گیرند یعنی حتی می‌توانیم آنها را برای چند ماه به استراحتگاه‌های مختلف که در مکانی خوش آب و هوا هستند بفرستیم. آنجا معمولا کسانی هستند که در معرض خشونت جنسی بوده‌اند تا گروه‌درمانی شوند. این گروه‌درمانی برای اروپایی‌ها خوب است ولی برای ایرانی‌ها چندان کمک نمی‌کند چون هیچ‌وقت دوست ندارند در این مورد صحبت کنند. برای همین با اینکه یکی از کارهای ما گروه‌درمانی است اما من اصرار نمی‌کنم که زنان ایرانی به گروه‌درمانی بروند چون موفقیت‌آمیز نبوده است. به جای آن سعی می‌کنیم خودمان این وظیفه را به عهده بگیریم.

بعضی اوقات زنان ایرانی احساس گناه دارند. مثلا خانمی بود که از ۷ سالگی پدرش به او تجاوز می‌کرد و دو بار اقدام به خودکشی کرده بود. من به او گفتم چرا اقدام به خودکشی کردی گفت چون پدرم در سنین بالاتر مثلا ۱۱ یا ۱۲ سالگی که به من تجاوز می‌کرد من لذت می‌بردم و ارضا می‌شدم. به همین دلیل احساس گناه می‌کرد. برای این افراد از روشی استفاده می‌کنیم که توضیح دادن ترس‌هایشان است. این‌که حتی اگر ارضا شده نباید خجالت بکشد و شرمنده باشد چون از لحاظ علمی وقتی کسی در سنین پایین شروع به سکس می‌کند طبیعی است که در چنین سنی ارضا شود چون هورمون‌هایش همیشه فعال است.

آنها همیشه تاکید دارند که با خانواده صحبت نکنند. مثل همان زنی که از ۶ سالگی پسرعموهایش به او تجاوز می‌کردند الان نوه و نتیجه دارد اما هنوز هم اصرار دارد که در خانواده‌اش صحبت نکند چون در ۱۱ سالگی حامله شده است. ما هم تشویقش نمی‌کنیم که در خانواده صحبت کند چون عکس‌العمل خانواده را نمی‌دانیم. می‌توانیم حدس بزنیم که یک خانواده ایرانی چه عکس‌العملی نشان می‌دهد وقتی بداند مادرش از ۶ سالگی تحت تجاوز بوده است. این روش اجبار را نداریم. ما به او توضیح می‌دهیم اگر برایت سخت است که خانواده‌ات نمی‌داند به تو تجاوز شده، ما به تو کمک می‌کنیم که با خانواده‌ات صحبت کنی. اکثرا این را رد می‌کنند. اتفاقا ترسشان از این است که خانواده از موضوع مطلع شود و چیزی که در مرحله اول از ما می‌خواهند این است که به ما قول دهید صحبت‌های ما همین‌جا بماند. ما هم هیچ‌وقت حتی از نام بیمار در موسسه استفاده نمی‌کنیم. تجربه‌ای که من با بیمارم دارم نزدیک‌ترین همکارم اجازه ندارد بداند که فلان بیمار چه تجربه‌ی بدی در زندگیش داشته. تنها کسی آگاه خواهد بود که مسئولیت مشاوره و حمایت آن زن را به عهده دارد. به لحاظ امنیتی در اینجا خیلی روی این مسئله تاکید می‌کنند.

روش‌های دیگری که استفاده می‌کنیم یکی این است که خودمان صحبت می‌کنیم (که از طرف متخصصان انجام می‌شود)، سعی می‌کنیم  توضیح دهیم که ترسشان طبیعی است. خانم‌های ایرانی فکر می‌کنند تجاوز اتفاق بدی است که باید فراموش شود و طبیعتا فراموش نمی‌شود. مثلا خانمی می‌گوید وقتی من با شوهرم سکس داشتم یاد آقایی میفتادم که به من تجاوز کرده و ناخودآگاه شوهرم را هل می‌دادم و شوهرم کتکم می‌زد. اولا سعی داریم که مسئله پیش‌آمده را پیش پا افتاده قلمداد نکنیم که حالا تجاوز شده بهت سعی کن فراموش کنی؛ از لحاظ علمی کاملا مردود است. می‌گوییم این اتفاق خیلی بزرگی است و او را آگاه می‌کنیم نسبت به ضرر و ضربه‌ای که به بدن و روحش زده شده تا بداند که  این ضربه بزرگی بوده و اگر برای درمانش کاری نکند و کمکی نگیرد حادتر هم خواهد شد.

بعد از این مرحله که توضیحات کامل درباره اثرات ناشی از تجاوز جنسی به بازمانده تجاوز می‌دهیم -مانند توضیح ترس‌های ناشی از اتفاق و توضیح این‌که چرا از سکس متنفر است و این‌که این ترس و تنفر طبیعی است- خود من مشاهده می‌کنم که مثل گل شکفته می‌شوند. گلی که پژمرده شده بود وقتی می‌بیند که خودش هیچ تقصیری ندارد و تمام احساسات لذت و تنفری که دارد طبیعی است یعنی احساسات خوب و بدش مشروعیت دارند، دیگر از خودش متنفر نیست. بعد تاکید می‌کنیم که خودش قربانی بوده و تقصیری در مسئله نداشته. تنها نیست و افراد زیادی هستند که این اتفاق برایشان افتاده و افراد زیادی هستند که از طرف خانواده به آنها تجاوز شده و آنها هم همیشه شرم و ترس داشتند که در این مورد صحبت کنند. این‌ها مراحل اولیه است که انجام می‌دهیم. در این مراحل تا فرد به خودش نیامده ما زیاد روی مسائل اجتماعی او تاکیدی نداریم چون اول باید خودش را پیدا کند و تابو را بشکند. او در این رابطه لازم نیست با دیگران صبحت کند بلکه در حین روانزخم درمانی صحبت می‌کند. روانزخم درمان خودش بلد است که چگونه حرف بکشد یا مسئله را باز کند.

مرحله بعدی کمک کردن به این خانم‌هاست که کاری انجام دهند. اکثر کسانی که سنین بالا به اینجا می‌آیند به زبان اینجا وارد نیستند چون گوشه‌گیر بودند و در بدبختی خودشان غرق شده بودند. اصلا تلاش نکردند که به کلاس زبان بروند. خانم مراجعه‌کننده‌ای داریم که از سن ۱۳-۱۲ سالگی اینجا آمده و جوان است و درس هم خوانده است؛ ولی نمی‌تواند کاری انجام دهد چون به‌عنوان کسی که با پدرش سکس داشته، حالت بدبینی به خودش دارد و فکر می‌کند به مادرش خیانت کرده. این مراحل را که می‌گذرانیم طرف این آمادگی را پیدا می‌کند که کاری انجام دهد؛ مثلا از محل تجاوز یا از با مردی که کتکش می‌زند دور شود و زندگی آرامی پیدا کند. این‌ها در اینجا امکان‌پذیر است اما در ایران اصلا. ما از طریق موسسه می‌توانیم این کارها را بکنیم و قانونی است. البته این مرحله گذار، حداقل یکسال طول می‌کشد. برفرض خانمی که الان ۶۰ ساله است، ده سال پیش ماست. سه سال اول در مرحله‌ای نبود که از خانه بیرون بیاید ولی الان ازدواج کرده و زندگی نسبتا خوبی دارد.

بنابراین در این مرحله فرد کم‌کم وارد زندگی می‌شود. اگر لازم باشد کمک می‌کنیم که کار پیدا کند و یا به تحصیلش ادامه دهد. لازم باشد او را به خانه امن می‌فرستیم. موسسه ما خوابگاه برای زنان دارد. لازم باشد او را از محلی که در خطر است جدا می‌کنیم و به خوابگاه می‌بریم تا زمانی که بتواند به خانه امن برود. خانه امن برای کسی است که جانش در خطر است اما اگر فقط می‌خواهد از محل تجاوز دور شود کمک می‌کنیم که خانه جدید بگیرد. از لحاظ قانونی می‌توانیم وکیل بگیریم. قربانیان تجاوز جنسی را دولت خیلی خوب حمایت می‌کند. خیلی از بیمارهای ما در شرایطی هستند که ممکن است تا آخر عمد نتوانند کار کنند که ما تا آخر به این‌ها کمک می‌کنیم و آنها بازنشسته شوند. تمام کارهای اداری را خودمان انجام می‌دهیم و البته در موسسه وظیفه ماست. از لحاظ قانونی کمک می‌کنیم.

کارزار- این درمان‌ها به‌طور خاص در مورد خشونت جنسی به چه شکل بوده و در تجربه شما تا چه حد مؤثر بوده‌اند؟ می‌توانید یکی از موارد موفق را بگویید؟

ارجمند- در اینجا برای هرکسی نسبت به ضربه روحی که خورده، درمان در نظر می‌گیرم. برای قربانی تجاوز جنسی، روانشناسی عمیق[۳] که سخت‌ترین درمان است و حالت هیپنوتیزم  دارد را به کار می‌بریم. در این نوع درمان با سوالاتی که می‌شود شخص را به مرحله‌ای که به او تجاوز شده می‌برند. البته تعداد زیادی از مراجعین ما از طرف پدر در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند که قبلا تصور نمی‌کردم اینقدر تعداد این موارد زیاد باشد.

نوع درمان و نوع گفتار حتی کلمه‌هایی که روانشناس انتخاب می‌کند خیلی مهم است. نباید حین صحبت‌هایشان یا حتی با نگاه این احساس را به بیمار بدهد که بیمار مقصر بوده، چون اکثر کسانی که مورد تعرض قرار گرفته‌اند خودشان نوعی ترس یا خجالت دارند و خودشان را به نوعی مقصر می‌دانند. در جامعه ما هم قربانی خشونت جنسی را مقصر می‌بینند مثلا می‌گویند تو بدون روسری بودی و مورد تجاوز قرار گرفتی. نه حالا حتی در زمان شاه هم یادم است که به قربانیان می‌گفتند چون مینی‌ژوپ پوشیده بودی این اتفاق برایت افتاد. برای همین مهم است که چه کسی درمان می‌کند. برای دخترخاله من مشکلی پیش آمده بود و در ایران نزد روانکاو رفته بود. روانکاو دعوایش کرده بود که خجالت بکش که این رفتار را داری. همین چند کلمه می‌تواند موجب خودکشی طرف شود. برای همین این‌طور نیست که همه کسانی که درمان می‌کنند خوب باشند. برای من تعجب‌برانگیز نیست کسی که یکسال است به درمان می‌رود خودکشی کند چون می‌دانیم بین آن رفتارها ممکن است چه صحبت و یا نگاهی شده باشد. بیمار خیلی دقیق است. مثلا یک وقت‌هایی در حالی که سرش پایین است چیزهایی را تعریف می‌کند و یک لحظه که نگاهش را به چشم من می‌دوزد آن لحظه خیلی عکس‌العمل من مهم است که آيا  به او اهمیت می‌دهم و توجه می‌کنم یا خیر.

یکی از روش‌های درمانی گروه‌درمانی است که برای ایرانی‌ها معتقد نیستم. در این روش یک گروه از آدم‌هایی که اتفاق مشخصی برایشان افتاده جمع می‌شوند و در مورد همان مسئله حرف می‌زنند و از هم کمک می‌خواهند. همکارهای اروپایی من همیشه این روش را ترویج می‌دهند و بری آنها خیلی مؤثر است. چون از تجربیات هم استفاده می‌کنند. برای مرگ یک عزیز، این روش سودمند است ولی برای تجاوز جنسی موفق نبوده و من از اول مخالف بودم و الان ممنوع کرده‌ام.

این افراد از جامعه کنده شده‌اند و نمی‌توانند به کسی اعتماد کنند و معمولا گوشه‌گیر هستند. پس یکی از هدف‌های ما این است که کم‌کم عادتشان بدهیم بین مردم بیایند. موسسه ما وقتی شلوغ است این افراد نمی‌آیند. معمولا صبح زود یا آخر وقت اداری می‌آیند که می‌دانند کسی نیست. طب سنتی در این موسسه انجام می‌شود که فوق‌العاده موفق بوده. یک نوع آن چاکرا درمانی است به معنی راحتی از طریق لمس. من خودم خیلی از خانم‌ها را به این نوع درمان می‌فرستم و خیلی هم راضی بودند. نوع دیگر طب سوزنی[۴] است که روی برخی انجام‌شده. یکی هم تمرکز ذهن[۵] است. خانم‌هایی که دوست ندارند در گروه بزرگ باشند آنها را به گروه‌های خیلی کوچک مثلا گروه‌های مدیتیشن سه‌نفره می‌فرستیم. اوایل دوست ندارند تنها بروند و با مسئولشان می‌روند. اما از جلسه سوم دیگر خودشان می‌خواهند که تنها بروند یعنی کم‌کم آنها را وارد جامعه می‌کنیم.

بیمار بسیار بدحالی داشتیم که خودم مسئولیتش را به عهده گرفتم. یک صاحب فاحشه‌خانه این خانم را گول زده بود و آورده بود خانه‌اش مهمانی. مرد از لحظه ورود در را قفل کرده بود. او را در یک آپارتمان که چهارطرفش خانه است به مدت ده سال حبس کرده بود، هر نوع تجاوز جنسی روی این خانم انجام داده بود، او را می‌فروخته و انسان‌های مختلفی آمدند و به او تجاوز کردند. به او اتر می‌دادند و او را بیهوش می‌کردند و به او تجاوز می‌کردند. جزء بیمارهایی است که مادام‌العمر پیش ما می‌ماند. اولین بار که من به خانه‌اش رفتم تمام در و دیوار خونی بود مثل اینکه زن می‌خواست فرار کند و مرد دست و پایش را به حالت صلیب به دیوار میخ کرده بود. این‌قدر به او اتر داده بود که یکی از شش‌هایش کار نمی‌کند. تمام درونش زخم بود و هر سال ده بار مورد عمل جراحی بود، یک مرده متحرک بود. تصادفی یک نفر اطلاع داده بود و پلیس او را گرفته بود و آورد پیش ما. او را در خیابان دیده بودند که چمباتمه زده بود روی زمین و با دست‌هایش صورت خود را پوشانده بود که کسی او را نبیند و می‌لرزید و نمی‌خواست صحبت کند. کسی که بهش تجاوز کرده بود مقام بالایی داشت. متاسفانه صاحب فاحشه‌خانه‌های بزرگ در هامبورگ را نه پلیس می‌تواند کاری بکند و نه دولت کاری می‌کند. به همین خاطر کسی مسئولیت این زن را نمی‌پذیرفت چون ضرر جانی داشت. چون اگر مسئولیتش را پذیرفتی باید دنبال کار باشی تا  متجاوز را به زندان بفرستی.

الان نزدیک ۷ سال از این ماجرا می‌گذرد. مسئولیت او را من به عهده گرفتم. البته من نباید مسئولیت کسی را بپذیرم چون کارم زیاد است اما این مورد را کسی نمی‌خواست و این زن هم کسی را قبول نمی‌کرد. گفتم مرحله اول اعتمادسازی است. همه مراحلی که با شما در میان گذاشتم را روی او انجام دادم. همه وسایل خانه‌اش را بیرون ریختیم و کسی را آوردم خانه‌اش را رنگ زد. در خانه هیچ وسیله‌ای نداشت جز یک ملحفه که زیرش انداخته بود و یکی که رویش می‌انداخت. من از طریق دوستان و اطرافیان و با بودجه دولت وسایلی را تهیه کردم که وسایل خیلی خوبی هم بود و خانه سه اتاقِ او را مبله کردیم. چهار یکشنبه وقت گذاشتیم و وسایل خانه‌اش را چیدیم و خیلی شیک به او تحویل دادیم. آخرین یکشنبه که رفتیم، دوشنبه‌اش بهم زنگ زد و گفت من تمام وسایل را ریختم آشغال. من خیلی جدی نگرفتم و گفتم این وسایل مال تو بود و هر کاری می‌خواهی بکن. دولت هفته‌ای ده ساعت بودجه می‌دهد که به قربانی برسیم اما من یک روز در میان به خانه این زن می‌رفتم چون نمی‌توانست از خانه بیرون برود. وارد خانه‌اش که شدم، هیچی در خانه نبود و همان ملحفه زیرورو بود. چهار هفته پشت سر هم هفت هشت ماشین وسایل برده بودیم. گفتم چرا انداختی و گفت برای اینکه نمی‌دانم روی آن وسایل به کدام زن تجاوز شده است. هر وسیله خانه‌ای برای این زن حکم وسیله تجاوز را داشت. من دوباره برایش وسیله جمع کردم و گفتم این‌ها وسایل خودم و پسرم است. می‌دانست که پسرم دانشگاه رفته و خانه نیست. پرسید پسرت چندساله بود گفتم ۱۴ ساله و الان دیگر اینجا نیست. مطمئن شد پسر من در سنی نبود که به زنی تجاوز کند.

الان وضعیتش خیلی خوب است و به مرحله‌ای رسیدیم که آرایشگاه می‌رود و به خودش می‌رسد. الان دیگر به تروما تراپی نمی‌رود و در مرحله ایست که خودش به مردم کمک می‌کند. بازنشسته‌اش کردیم چون نمی‌توانست اصلا کار کند. روزی ۸۰۰ گرم ضدافسردگی و قرص خواب می‌خورد و  تمام مدت فریاد می‌زد و گریه می‌کرد. هیچ‌وقت هیچ‌کس را نمی‌خواست که ببیند. مچاله می‌آمد دفتر، همه درو پنجره‌ها را می‌بستیم و پرده‌ها را می‌کشیدیم تا با او صحبت کنیم. همیشه هم ترس از آن مرد داشت، همیشه با قرص آرام می‌گرفت. الان فقط قرص خواب می‌خورد. ما هفته‌ای یک‌بار صبحانه به بیماران می‌دهیم. الان خودش می‌آید و صبحانه آماده می‌کند و کم‌کم برای بیمارانی که برای  نهار می‌آیند غذا آماده می‌کند. یعنی الان در موسسه ما رفت و آمد می‌کند فقط برای قدردانی و دلتنگی.

بسیار ممنون از تجربه‌های بسیار ارزشمندی که در اختیار ما گذاشتید.


پانویس:

[۱] Integration

[۲]  کسانی که با اختلال پس از تروما یا ضربه مواجه هستند.

[۳] depth psychology

[۴] acupuncture

[۵] meditation

گفتگو با عاطفه ارانی در خصوص نمایشگاه زن ماندگی

کارزار منع خشونت خانوادگی: «زن‌ماندگی» عنوان نمایشگاهی است که این روزها در گالری مستقل تهران در حال برگزاری است. عاطفه ارانی عکاس این مجموعه می‌‌گوید اسم نمایشگاه را از ترکیبی از زن و درماندگی برگزیدم تا وضعیت سوژه‌های عکس را به مخاطب انتقال دهم. این عکس‌ها حاصل سفر و زندگی با دو زن از استان‌های سیستان و بلوچستان و گلستان است. این عکاس طی گفت‌وگویی با کارزار منع خشونت خانوادگی به ما از وضعیت زنان این دو منطقه می‌گوید.

کارزار- در مورد این نمایشگاه و هدف از برگزاری آن، قدری برای ما توضیح دهید.

عاطفه ارانی- زمستان ۹۶ از طرف کمیته امداد به سرپرستی حیدر رضایی به استان سیستان و بلوچستان دعوت شدم و چون از قبل در حوزه زنان فعالیت داشتم، دغدغه‌ام این بود که زندگی زنانی که در مناطق محروم دچار مشکلات و معضلات اجتماعی هستند، در روزمرگی دست و پا می‌زنند، در بحرا‌ن‌ها گیر کرده‌اند و زندگی را رها کرده‌اند، تغییر ایجاد کنم. در نتیجه پیگیر بودم که عکاسی کنم و از طریق مددکارهایی که در آن منطقه فعالیت می‌کردند، توانستم سوژه خودم را پیدا کنم و تقریبا یک هفته و نیم با او زندگی کردم. پروسه عکاسی آن‌جا به شدت سخت بود، چون مردمانی هستند که نسبت به عکاسی بسیار متعصب هستند، ولی در نهایت فضای دوستانه‌ای به وجود آمد و من توانستم بخشی از زندگی‌اش را به تصویر بکشم. پروژه بعدی که الان در نمایشگاه است، برای استان گلستان است. من در عید سال ۹۷ به آنجا رفتم و ۱۰ روز حدودا با فرد مورد نظرم زندگی کردم و بحران‌ها و مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می‌کرد، سعی کردم به تصویر بکشم. هدف من از برپایی نمایشگاه این است که اولا مسئولان و کسانی که در رأس مدیریت هستند، ‌این عکس‌ها را ببینند و با نگاهی که من پشت این عکس‌ها دارم، آشنا شوند. در ثانی این‌که از ضعف‌ها و کمبودهایی که در آن محیط است، بیشتر آگاه باشند و در جریان آن‌ها قرار بگیرند. تمام عواید فروش این عکس‌ها به همان مناطقی که من عکاسی کردم، می‌رسد.

کارزار- گفتید می‌خواهید دیگران نگاهی را که پشت این عکس‌هاست، متوجه شوند. کمی توضیح دهید که نگاه خودتان چیست. همچنین کمی از شرایط و کمبودهایی که دیدید، بگویید.

ارانی- یکی از معضلاتی که در آن‌جا به شدت بارز است این است که مردم غیر از ازدواج برای دختران یا نوجوان‌هایی که آن‌جا هستند، هدفی نمی‌بینند. گویی ازدواج بزرگ‌ترین آرزو در زندگی‌شان است و اگر ازدواج نکنند، احساس می‌کنند زندگی را باختند و خیلی از نوجوان‌ها در مناطق مختلف؛ نه تنها مناطق محروم، دچار بحران می‌شوند و در ارتباط و آشنایی با جنس مخالف اشتباهات سطحی زیادی می‌کنند و این به دلیل نداشتن اطلاعات کافی و البته مقتضای سنشان است. مثلا درگیر هیجانات احساسی می‌شوند و از خانه فرار می‌کنند. یا حتی اگر نتوانند با آن آدم ازدواج کنند دو نفری فرار می‌کنند و در واقع یک ازدواج سفید دارند و این منجر به بسیاری از مشکلات برایشان می‌شود مثلا باردار یا طرد می‌شوند. البته در این بین موضوع دیگری هم است و آن این است که اگر ازدواج کنند و ازدواج درستی نباشد، به بحران‌های خیلی وحشتناک و پرتلاطم برخورد می‌کنند. مثلا این‌که آن قضیه را می‌پذیرند تا طلاق نگیرند، چون از طلاق خیلی می‌ترسند یا اگر طلاق بگیرند، شرایط بحرانی‌ دارند که مجبور می‌شوند همسر دومِ فرد دیگری شوند، با این‌که آن آدم زن دارد. در کل هدفی در زندگی‌شان نیست. من حتی به کتابخانه آن مناطق رفتم و دیدم شرایط کتابخانه‌شان خیلی خنده‌دار بود، چون کتاب‌ها در سطح همان کتاب‌های کودکان و پیش‌دبستانی بود. یعنی این‌ها آگاهی از کتاب روانشناسی ندارند، یا مشاورانی ندارند که بتوانند درست با این افراد برخورد کنند، چون خود مشاوران این منطقه هم درگیر سنت‌ها و آن رسم و رسوم منطقه هستند و کلا افرادی که بر اساس رسوم آن محیط و منطقه جلو نروند، طردشده هستند. در کل انسان‌های آنجا بسیار گوشه‌گیر هستند و در خلوت خودشان رها شدند.

کارزار- در توضیحات نمایشگاه روی پوستر از در دسترس بودن زنان مطلقه صحبت کرده بودید، منظورتان از این تعبیر چیست؟

ارانی- من متاسفانه به خاطر محدودبودن فضای گالری نتوانستم تمام عکس‌ها را نشان دهم، ‌ولی سوژه مورد نظر من در سیستان و بلوچستان خیلی تمایل نداشت بیاید بیرون، راه برود، قدم بزند و تفریح کند و به اجبار من بیشتر بیرون می‌آمد؛ و من خودم نگاه‌هایی که به او می‌شد را می‌دیدم و پیشنهاداتی را که نه جلوی من، ولی قطعا به او شده بود و برای من تعریف می‌کرد کاملا حس می‌کردم. حتی آن نگاه به نظر من فراتر از مسائل جنسی بود، مثلا نگاهی که زن‌های آن محیط به آن آدم دارند و این فشار روانی‌ که او تحمل می‌کند و در پروسه این فشارها، مسئولیت نقش مادر هم دارد. دو نفر از سوژه‌های من که با آن‌ها عکاسی کردم و اینکه آینده آن بچه‌ها چه می‌شود، خودش جای سوال است که باید تدبیری برای مشکلات این منطقه در پیش گرفت.

کارزار- در مورد مهناز از استان گلستان که تجربه باردارشدن قبل از ازدواج داشته و در ادامه به حکم قاضی ازدواج اجباری کرده است، قدری توضیح دهید.

ارانی- بله، به دلیل اینکه قبل از ازدواج از محیط خانواده فرار می‌کند، با مردی هم‌بستر می‌شود و باردار می‌شود. در ادامه آن مرد متقاعد نمی‌شود که با او ازدواج کند و مجبور می‌شود از طریق قانونی اقدام کند، چون بچه‌ای که در شکم داشته، بالاخره باید یک پدر یا سرپرستی داشته باشد و ازدواج می‌کند. همان نگاه ابزاری که بر ازدواج در این مناطق حاکم است، به او هم تحمیل می‌شد. او می‌گفت ما یک سال زن و شوهر قانونی بودیم که ۱۰ ماه از آن را خانه مادرم بودم و شاید دو ماه با هم زیر یک سقف بودیم.

کارزار- یعنی رابطه‌شان به چه شکل بوده است؟

ارانی- در مجموع طی یک سال تنها حدود دو ماه کنار هم زندگی کردند. آن هم به درخواست شوهر برای برقراری رابطه جنسی. این دو ماهی که در این یک سال با آن آدم بود، در کل نقش ابزاری داشت. یعنی هیچ روابط زناشویی دیگری با یکدیگر نداشتند. مثلا الان هم که به خانه پدر و مادرش برگشته، زمانی که همسرش درخواست می‌کند به خانه می‌رود و با هم رابطه جنسی دارند و دوباره پیش خانواده برمی‌گردد. الان هم بچه دوم خود را حامله است و می‌خواهد با آن فقر اقتصادی و فکری زندگی را جلو ببرد. چه کسی است که نیازهای این آدم را درک کند، ببیند چه هدف‌هایی دارد، چه کارهایی می‌خواهد انجام دهد؟ خودش به من می‌گفت من یکی از آرزوهایم این است که پرستار شوم، ولی الان این جمله برایم خیلی خنده‌دار و در عین حال دردناک است. یک دختر ۱۷ ساله کلا زندگی‌اش را باخته؛ از نظر خودش البته.

کارزار-یعنی خانواده‌اش او را بخشیدند و پذیرفتند؟

ارانی- مجبور شدند، چون جای دیگری نداشت. خانواده‌اش هم به قدری از نظر اقتصادی با مشکلات زیادی دست به گریبان بودند که این مسائل خیلی برایشان برجسته نیست و اهمیتی ندارد. مادر که در خانه‌های مردم کار می‌کند و پدر هم فوت کرده است. در واقع خانواده «فرماندار» ندارد که امر و نهی کند. مهناز هم بچه اول است. مادر خود زنی تنها و بی‌پناه و فقیر بوده است و یکی از دلایل روی آوردن مهناز به روابط عاطفی هم فرار از خانه بوده است.

کارزار- در معرفی سوژه به عدم تفاهم و شکاکی اشاره کرده‌اید.

ارانی- بله؛ به دلیل این‌که قبل از ازدواج با همدیگر رابطه داشتند و از خانه فرار کرده بود. آن مرد اگرچه تمایل نداشت با او ازدواج کند و به اجبار به این کار تن داده بود اما مدام به او پیله می‌کند و شکاک است و این زن می‌گوید در هیچ محیطی نمی‌گذارد تنها باشم و هر زمان هم که از او دور بودم، می‌گوید تو آدم سالمی نیستی، مشکل داری، با آدم‌های دیگر رابطه داری و اگر هم من با تو هستم، صرفا به خاطر همین بچه‌ بین ما است و البته بچه دومی که در راه است؛ متاسفانه.

کارزار- برویم سراغ روایت مهدیه از سیسستان و بلوچستان…

ارانی- مهدیه در ۱۶ سالگی ازدواج کرده است. قبل از آن هم رابطه‌های پنهانی زیاد داشته است. کلا دختری با هیجانات بالا بوده و تمایل زیادی به برقراری رابطه جنسی داشته است. در دوران ازدواج به این دلیل که نیازهای عاطفی و جنسی‌اش برآورده نمی‌شده خیانت می‌کند و این خیانت موجب جدایی او از همسرش می‌شود در حالی که یک بچه هم به دنیا آورده بود. بعد از آن به مدت یک سال با مرد دیگری وارد ازدواج سفید می‌شود. خانواده‌اش از این موضوع با خبر می‌شوند و مهدیه مجبور می‌شود با آن مرد ازدواج کند. این در حالی است که آن مرد خودش متاهل بوده و زنش ۱۵ سال از خودش بزرگ‌تر است. مهدیه همسر دوم بودن را می‌پذیرد و با آن مرد زندگی می‌کند. مرد کریستال مصرف می‌کند و دائم مهدیه و فرزندش را به باد کتک می‌گیرد. عکاسی من زمانی آغاز شد که مهدیه از خانه همسر دوم هم به خانه پدر و مادر برگشته بود. مهدیه در حال حاضر در پروسه طلاق و جدایی از همسر دوم است. پدر و مادر او را پذیرفته‌اند و حمایت می‌کنند. خانواده مهدیه متمول هستند و پدر و مادر نسبتا ذهن روشن و بازی دارند این موضوع به بهبود سریع‌تر شرایط مهدیه کمک می‌کند. البته این به این معنی نیست که مهدیه خیلی آزاد است و راحت رفت و آمد می‌کند. تحت فشار است و با او کنترل‌شده رفتار می‌شود. اگرچه پدر چندان متعصب نیست، سایه قضاوت‌های آزاردهنده فرهنگی و اجتماعی بیرون از خانه بر سر مهدیه سنگینی می‌کند.

کارزار-منظور از زن‌ماندگی که اسم نمایشگاه را گذاشتید، چیست؟

ارانی- من تقریبا می‌توانم بگویم یک ساعت یا دو ساعت روی این موضوع فکر کردم؛ این که چه اسمی روی نمایشگاهم بگذارم که بار منفی و آن درماندگی و حس جنس دوم را نداشته باشد. در صورتی که ما به هر حال چه بخواهیم قانع باشیم و چه نباشیم، در یک جاهایی جنس دوم هستیم. از سوی دیگر هم می‌خواستم مشکلاتی که این آدم‌ها با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، روی اسم نمایشگاهم باشد. بنابراین دقیقا خودم ادغام و ترکیبش کردم و جایی فکر نمی‌کنم چنین عبارتی در فرهنگ فارسی باشد؛ یعنی ترکیب زن و آن درماندگی که با آن دست و پنجه نرم می‌کند و نه راه پیش دارد و نه راه ماندن. یعنی در یک بلاتکلیفی‌ است. در ترجمه انگلیسی نوشتم woman in limbo یعنی زن در برزخ. یکی از معانی woman in limbo این است که البته معانی مختلف دیگری هم دارد اما من تاکیدم روی همان در برزخ‌بودن است، نه معانی دیگر؛ که این‌که در بلاتکلیفی مانده است. من بیشتر سعی کردم آن حس در برزخ‌بودن و بلاتکلیفی را در عکس‌هایم به تصویر بکشم.

تهیه و تنظیم: غنچه قوامی

از گروه دانشجویی تا تاسیس خانه امن

کارزار منع خشونت خانوادگی: موسسه خیریه ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا موسسه‌ای غیردولتی و غیرانتفاعی است که در دی‌ماه ۹۳ در دو حوزه پیشگیری و مداخله در آسیب‌های اجتماعی با هدف توانمندسازی زنان و دختران، با مجوز رسمی سازمان بهزیستی شروع به فعالیت نموده است. این موسسه به‌تازگی موفق شده است مجوز اولین خانه امنِ خود را دریافت کند. برای آشنایی بیشتر با این موسسه و فعالیت‌هایش گفت‌وگویی با دکتر زهرا افتخارزاده مدیرعامل و مسئول کمیته مددکاری اجتماعی این موسسه انجام داده‌ایم که در ادامه آن را می‌خوانید:‌

لطفاً در مورد زمان و چگونگی تأسیس موسسه آتنا توضیح دهید؟

ما سال ۸۵ فعالیتمان را شروع کردیم؛ از سال ۸۵ تا ۸۹ فعالیت غیررسمی داشتیم، یک ‌سری دانشجوی دانشگاه تهران بودیم، بچه‌های دیگر هم به ما اضافه شدند. ما صرفاً آن موقع ۱۹ سالمان بود و می‌رفتیم محله خاک سفید که با بچه‌ها درس بخوانیم. فکر می‌کردیم اگر درس بخوانند، بچه‌ها ادامه پدر و مادرهایشان نمی‌شوند. بعد آن‌قدر این قضیه جدی شد که ما درگیر همه مسائل آن‌ها شدیم. از سال ۸۹ از سازمان ملی جوانان مجوز گرفتیم برای موسسه «سلام رحمان» و آن موقع هم از مجوز گرفتن هیچ قصدی نداشتیم جز قانونی شدن و خیلی در این فاز نبودیم که بخواهیم جدی وارد این مسئله شویم. احساس می‌کردیم هرچقدر مردمی‌تر باشد و آن حالت مستقل خودش را حفظ کند، بهتر است. ولی بعد از این‌که من داروساز‌ی‌ام تمام شد، سال ۹۰ آن‌قدر درگیر شدید این ماجراها شده بودیم، رفتم دوباره کنکور دادم، ارشد مددکاری اجتماعی دانشگاه علامه خواندم که دیدگاه‌هایمان عوض شد و سال ۹۳ و بعد از یک سال که اقدام کرده بودیم، از بهزیستی مجوز گرفتیم برای موسسه «ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا». با این تفاوت که نسبت به گذشته هم علمی‌تر و هم گروه هدف تخصصی شد. ما قبلش هیچ گروه هدف مشخصی نداشتیم و هر موردی را می‌پذیرفتیم.

‌دلیل انتخاب زنان به‌عنوان گروه هدفتان چه بوده است؟‌

ما قبلاً با همه موارد کار می‌کردیم، با پسرها کار می‌کردیم، دو گروه کامل داشتیم. علتش این بود که تجربه ما نشان داد مشکلاتی که زنان دارند و ظلم و تبعیضی که به آن‌ها وارد می‌شود، خیلی بیشتر است. دوما این‌که به خاطر محدودیت‌هایی که دارند، یا به علل دیگر، خیلی بیشتر پاسخ می‌دهند و احساس می‌کنی که کاری که داری می‌کنی اثر دارد؛ یعنی آن موقع دو گروه در مورد بچه‌های دختر و پسر داشتیم، واقعاً تأثیر خاصی را نمی‌دیدیم آن‌چنان؛ اما در زنان و دختران می‌دیدیم که کلاً این‌ها یک آدم‌های دیگری شدند. همین باعث شد که این گروه را انتخاب کنیم؛ هم به خاطر اثرگذاری‌ای که می‌تواند داشته باشد و هم به خاطر ظلم و تبعیض مضاعفی که به آن‌ها بود.

‌در مورد افراد متخصصی که اینجا کار می‌کنند و این‌که در چه حوزه‌هایی فعالیت دارند بگویید.

ما کلاً سه بخش در موسسه داریم. آموزش، پژوهش و خدمات‌رسانی. خدمات‌رسانی ما بخش اصلی و خیریه است که همه خانواده‌ها تحت پوشش هستند. آموزش و پژوهش قرار است خدمات‌رسانی را به گونه‌ای حمایت کند و هدایت کند. واحد آموزش برای این است که ما کارگاه‌هایی برگزار کنیم، هم برای خودمان و هم برای بقیه فعالان اجتماعی که در ان‌جی‌اوها یا جاهای دیگری با گروه هدف‌هایی مثل ما در تماس هستند؛ ما و دیگر داوطلبانی که تخصص‌های مرتبط دارند مانند جامعه‌شناسی، روانشناسی و مددکاری. معتقدیم افرادی که قرار است با گروه هدفمان در تماس و ارتباط باشند باید آموزش ببینند و برخوردی صحیح داشته باشند. کارگاه مددکاری اجتماعی برگزار می‌کنیم و اساتیدی متخصص، به‌طور رایگان این آموزش‌ها را بر عهده می‌گیرند. واحد پژوهش می‌گوید مسئول ارتباط با دانشگاه و حمایت از موضوعاتی پژوهشی است که در دانشگاه تائید و حمایت نمی‌شوند. چه در راستای اهداف موسسه چه در راستای کمک به دانشجویان، سازمان‌های دولتی گروه هدف خود را برای تحقیق در اختیارشان قرار نمی‌دهد. هر موردی که پیش ما می‌آید، ریشه معضلاتش در ساختارهای اجتماعی یا قوانین است. هزاران نفر دیگر هستند که مشکلاتی از این قبیل دارند و لزوماً در دسترس ما نیستند، ولی اگر ساختار، قوانین و سازوکار اجرایی عوض شود، مشکل آن‌ها حل می‌شود. در واحد پژوهش ما به دنبال ریشه‌ها می‌رویم و با تهیه اسناد برای مطالبه‌گری به سراغ سازمان‌های دولتی می‌رویم. برای مثال بر روی بحث کودکان فاقد هویت و شناسنامه تحقیقی انجام دادیم که خلاصه‌ای از آن هم روی دیوار نصب شده است.

در بخش خدمات‌رسانی ما کمیته‌های مختلفی داریم. یک طرح جامع داریم که هر خانواده‌ای می‌آید، با آن وارد سیستم می‌شود. ما به نگاه سیستمی اعتقاد داریم و می‌گوییم تا نگاه سیستمی نباشد، هر چقدر ما تلاش کنیم ممکن است نتیجه لازم را ندهد. در این طرح جامع ما می‌گوییم خانواده‌ای که زن سرپرست خانوار دارد یعنی یا طلاق گرفته یا فوت کرده و یا بدسرپرست است. ما این‌ زنان را پذیرش می‌کنیم. البته اصطلاح بدسرپرست را اصلاً قبول ندارم، به خاطر این‌که مگر مرد سرپرست زن است؟

 

این موارد از چه طریقی شناسایی یا معرفی می‌شوند؟

از طریق خود داوطلبانی که اینجا هستند، از طریق ان‌جی‌‌اوهای دیگر، سازمان‌های دولتی،‌ آموزش‌وپرورش، دادگاه‌های خانواده، زندان، کانون‌های اصلاح‌ یا هر جای دیگر این‌ موارد را به ما معرفی می‌کنند. بعد از مراجعه وارد این سیستم می‌شوند، می‌روند در کمیته مددکاری اجتماعی و مصاحبه می‌شوند. در صورت لزوم و وابسته به شرایط خانواده، نیازها و مشکلات شخص، طرح کمک را با همکاری خودش می‌نویسیم. اگر بیماری داشته باشد می‌رود در کمیته پزشکی، اگر بحث وکیل باشد به کمیته حقوقی ارجاع داده می‌شود. خود و بچه‌هایش اگر بخواهند ادامه تحصیل دهند، می‌روند به کمیته آموزش. از همه مهم‌تر بحث مهارت‌آموزی و اشتغال‌زایی است. ما اینجا در موسسه کارگاه خیاطی داریم. بالا مهدکودک است که وقتی برای کار می‌آیند، می‌توانند بچه‌ها را همراه خودشان بیاورند. وقتی بتوانند بچه‌هایشان را با خودشان بیاورند، هم بچه‌ها اینجا آموزش می‌بینند و فضای امن و آرامی دارند و هم مادر آسایش روحی و روانی دارد. طبقه بالاتر هم که کارگاه قالی‌بافی وجود دارد و آشپزخانه و به تمامی کسانی که اینجا هستند صبحانه و ناهار داده می‌شود. بیرون از اینجا هم مهارت‌آموزی رایگان آرایشگری را داریم. غیر از این سه حوزه، وابسته به علایق فرد، اگر در توانمان باشد، انجام می‌دهیم اما در مهارت‌های دیگر بستر ثابتی هنوز نتوانستیم ایجاد کنیم.

در سلامت روان هم خدمات روانپزشکی و روانشناسی و مشاوره و …ارائه می‌دهیم. موسسه کلاً داوطلب‌محور است؛ تمام کسانی که کار می‌کنند، از مدیرعامل و هیئت‌مدیره و کسانی که در این کمیته‌ها فعالیت می‌کنند، همه داوطلب هستند. ما کلاً دو نفر کارمند ثابت داریم که حقوق دریافت می‌کنند که ما معمولاً سعی می‌کنیم از کسانی باشند که توانمند شده‌‌اند و خودشان درگیر بودند.

غیر از اینجا ما یک خانه امن هم داریم؛ یک سرپناه موقتی است که در جیحون واقع شده است. ساختمان سه طبقه‌ای که مجوزش تائید شده و در حال گذراندن مراحل حقوقی‌ است. قبلاً در مهدکودک همین‌جا امکان اسکان فراهم می‌کردیم؛ برای بیماران شهرستانی، دختران فراری، زنانی که مورد خشونت قرار گرفتند و یا به هر دلیلی شرایط رفتن به خانه را ندارند. آن موقع مجوز نداشتیم و فضایمان محدود بود ولی الان ما زنان سرپرست خانواری را که ممکن است هزینه رهن و اجاره مسکن نداشته باشند و هم‌چنین زنان خشونت‌دیده را در سرپناه موقت می‌پذیریم. تا زمانی که بتوانند توانمند شوند و بروند روی پای خودشان بایستند.

از این به بعد افرادی که در رابطه با همسرآزاری با ۱۲۳ تماس بگیرند به این خانه امنی که مجوزش را گرفته‌ایم معرفی می‌شوند. البته بحث همسرآزاری قبلاً هم جزو وظایف اورژانس اجتماعی تعریف شده بود اما تماس که گرفته می‎شد می‌گفتند فقط برای کودک‌آزاری می‌آییم. درست است که در آیین‌نامه نوشته شده اما فقط برای موارد کودک‌آزاری شدید یا موارد رسانه‌ای مداخله می‌کردند. هم امکاناتشان خیلی کم است و هم مشکلات قانونی دارند و مشکلات اجرایی. الان که به خانه‌های امن غیردولتی مجوز دادند، ۱۲۳ موارد همسرآزاری را می‌تواند به ما ارجاع دهد.

مزیت خانه‌های امن غیردولتی چیست؟

مزیت و تفاوتش با گذشته در وضعیت حقوق زنان، این است که قبلاً اگر آن زن همان شب کتک می‌خورد و خانه را ترک می‌کرد و مخصوصاً اگر با بچه‌اش خانه را ترک می‌کرد، ممکن بود بعداً در دادگاه برایش مشکل پیش بیاید به این عنوان که مثلاً بدون اجازه منزل را ترک کردی‌ یا که بچه را دزدیدی. این باعث می‌شد که زنانی که پناه و حمایت خاصی ندارند مجبور شوند که در آن شرایط خشونت‌بار باقی بمانند اما الان قانون خودش اجازه می‌دهد که آن‌ها به خانه‌‌های امن بیایند و طبق قانون حداکثر ۱۲۰ روز در آن خانه بمانند. در آن مدت ما فرصت داریم و می‌توانیم تلاش کنیم که اگر شوهر قابل درمان است، مشاوره، درمان و اصلاح شود و زوج برگردند سر خانه و زندگی‌شان، ولی اگر بعد از پایان ۱۲۰ روز ما به دادگاه اطلاع دهیم که بر اساس گزارش مددکار و با تلاش‌هایی که انجام دادیم این شخص قابل اصلاح نیست دادگاه برای صدور حکم طلاق و حضانت با ما همکاری می‌کند. البته همه این‌ها در آیین‌نامه است، مثل همه آیین‌نامه‌های دیگر و باید ببینیم در عمل چه اتفاقی می‌افتد.

الان پذیرش را آغاز کرده‌اید؟

الان در سرپناه موقت جیحون پذیرش داریم. خانواده‌هایی هستند که زن سرپرست خانوار با بچه‌اش است یا زن سرپرست خانوار تنها است؛ یعنی خانمی که طلاق گرفته یا خانمی که مورد خشونت قرار گرفته یا مواردی مشابه؛ اما مسئله این است که ما مجوزمان تائید شده، ولی مراحل ثبت حقوقی‌اش باقی مانده. وقتی که ثبت حقوقی شود، از آن به بعد از طریق بهزیستی و ۱۲۳ به ما ارجاع داده می‌شوند.

 

آیا زنانی که پذیرش می‌کنید، غربال می‌شوند؛ مثلاً کسی که اعتیاد دارد یا…؟

ما هنوز وارد آن سیستمی که در آیین‌نامه است ‌نشدیم. آنچه در تعریف خانه امن آمده و ما هم با همین نگاه به دنبال مجوز رفتیم، این است که فقط زنان خشونت‌دیده را پذیرش ‌کنیم. در رابطه با زنانی که مصرف‌کننده باشند، تعاریف دیگری در بهزیستی وجود دارد برای اخذ مجوز؛ مثلاً گرمخانه‌ها یا کمپ‌ها مکان‌هایی است که بهزیستی این موارد را به آنها ارجاع می‌دهد یا دختران فراری که در همان قرنطینه بهزیستی می‌مانند.

‌یعنی الان شما موسسه مختص زنان‌ خشونت‌دیده هستید؟

می‌خواهیم که باشیم. چون اعتقاد داریم مضاعف ‌شدن آسیب‌ها می‌تواند مشکلات متعددی ایجاد کند و تجربه‌مان هم همین را می‌گوید.

‌درباره تبعیض‌های مضاعفی که باعث شد گروه هدف را زنان انتخاب کنید توضیح می‌دهید؟

ما بر اساس همین ایده،‌ طرح دختران ارغوانی -که طرحی پیشگیرانه بود- را سال‌های اول در آتنا اجرا کردیم. قضیه این بود که ما تقریباً داستان مشابهی را بعد از پنج، شش سال فعالیت مشاهده می‌کردیم. خانواده‌های ما یک داستان تکراری دارند. خانواده‌هایی که به لحاظ اقتصادی فرودست حساب می‌شوند، به لحاظ فرهنگی یا بی‌سواد هستند و یا شرایط لازم را ندارند. در چنین خانواده‌ای دختری ترک تحصیل می‌کند، ازدواج زودهنگام دارد؛ مثلاً زیر ۱۸ سال ازدواج می‌کند، ‌بدون این‌که مهارت‌های لازم را آموخته باشد. بدون این‌که درس خوانده و وارد اجتماع شده باشد، در یک ساختار سنتی ازدواج می‌کند. بعد در خانه شوهر درگیری‌هایی پیش می‌آید و توسط شوهر که از قبل معتاد بوده و یا بعداً معتاد می‌شود، مورد خشونت قرار می‌گیرد. این زن، بعداً طلاق می‌گیرد یا طلاق داده می‌شود.

از این تکراری بودن در نهایت طرح دختران ارغوانی درآمد. قرار شد برویم سراغ همان دختری که قرار است ازدواج زیر ۱۸ سال کند و به او آموزش‌ دهیم که این اتفاق برای او تکرار نشود و این چرخه ادامه پیدا نکند. در این داستان‌ها کاملا مشخص است که زنان چقدر قربانی بوده‌اند. به خاطر محدودیت‌ها، ترس از آبرو، مشکلات اقتصادی، به خاطر آن نگاه مردسالانه‌ای که در خانواده بوده، یک دختر زیر ۱۸ سال را شوهر می‌دهند، بعد در خانه شوهرش به او ظلم می‌شود و این زن هیچ اطلاع و آگاهی‌ای ندارد که بخواهد اقدامی کند. نهایتاً همان شوهری که کتک می‌زده و معتاد بوده، به خاطر این‌که بدن زن جوش دارد طلاقش می‌دهد.

در این دو سال، برای عده‌ای از این زنان مهارت‌‌آموزی و اشتغال‌زایی کرده‌ایم. ولی موضوع مهم‌تر این است که این زنان چقدر عوض شده‌اند. حتی خانواده‌هایشان این را می‌گویند. حالا بعضی‌هایشان به مثبت می‌گویند و بعضی از آن‌ها به منفی. این‌که زن دیگر می‌تواند حقش را بگیرد. همین‌که می‌آید اینجا و با بقیه خانم‌ها ارتباط دارد به او اعتمادبه‌نفس می‌دهد. البته این را بگویم؛ اینجا هنوز ایزوله است، یعنی آزادسازی که مرحله آخر توانمندسازی است، هنوز رخ نداده. آن‌ها هنوز در یک محیط ایزوله زندگی می‌کنند و ما نمی‌توانیم ادعا کنیم آن‌ها کاملا توانمند شده‌اند؛ اما در همین فضایی که هستند و در خانه‌هایشان، کاملا می‌توانند حرفشان را بزنند و به این نتیجه رسیده‌اند که چه حق و حقوقی دارند. این آگاهی در نتیجه آموزش‌ها، مشاوره‌ها و ارتباط اجتماعی با دیگر افراد تحت پوشش موسسه ما به وجود آمده است.

تفاوتی که اینجا دارد و باعث می‌شود عده‌ای دلشان نخواهد از اینجا خارج شوند این است که ما در کارگاه خیاطی وقتی سفارش می‌گیریم حتی پول آب، برق، گاز و… را حساب نمی‌کنیم، ‌یا مثلاً پول مواد اولیه را خیلی وقت‌ها کم نمی‌کنیم. همین باعث می‌شود که آن سودی که دارد اینجا بابت کار به دست می‌آید بیشتر از مشاغل بیرون که ما آن را استثمار تلقی می‌کنیم، باشد. مسئله دیگر همان بحث امنیت است. برای خیلی از زنان این محیط ایزوله فرصت بیرون آمدن از خانه محسوب می‌شوند. به‌ویژه آنهایی که بدهمسر هستند. ما خیلی وقت‌ها همسر فرد را به اینجا می‎آوریم، محیط را نشانش می‌دهیم و وقتی می‌بیند مردی حضور ندارد اعتمادش جلب می‌شود و برای زن فرصت ایجاد می‌شود که از انزوای خانه خارج شود و مهارت‌هایی را بیاموزد و توانمند شود. ما اینجا غیر از اشتغال، انواع کلاس‌ها را داریم مثل زبان، کامپیوتر و … . همه این‌ها درمجموع کمک می‌کند به این‌که توانمندسازی اجتماعی اتفاق بیفتد.

در رابطه با خشونت خانگی با توجه به اینکه فعالیت موسسه آتنا بر توانمندسازی زنان خشونت‌دیده متمرکز شده است، میزان خشونت خانگی را چه قدر گسترده می‌دانید و چه نوع خشونت خانگی بیشتر از دیگر انواع آن دیده می‌شود؟

در طبقه‌ای که ما با آن در موسسه سر و کار داریم آن‌قدر خشونت فیزیکی زیاد و شدید است که سایر خشونت‌ها مثل خشونت روانی و کلامی امری عادی و روزمره به حساب می‌آید. شاید بررسی‌ها و پژوهشی نشان دهد که در طبقات دیگر خشونت روانی، کلامی و عاطفی زیاد است ولی در طبقه مخاطب ما انواع خشونت‌ وجود دارد اما آن‌قدر خشونت فیزیکی پررنگ و شدید است که بقیه خشونت‌ها به چشم نمی‌آیند. در ارتباط با زنانی که تحت خشونت هستند موسسه سعی می‌کند از زنانی که تصمیم بر جدایی گرفته‌اند حمایت کند تا این زنان صرفاً به دلیل نبود حمایت مجبور به تحمل وضعیت موجود نباشند. درم واردی که زن تصمیم بر ماندن در آن شرایط را دارد ما سعی می‌کنیم شوهر را به کمپ‌های ترک اعتیاد ببریم و هزینه‌هایش را بدهیم. درست است که موسسه مربوط به زنان است اما این بدان معنا نیست که ما توجهی به وضعیت شوهران و بچه‌هایشان نداریم. چون معتقدیم تا شوهر و بچه‌ها اصلاح نشوند تغییری در کیفیت زندگی زنی ایجاد نمی‌شود. معتقدم اتفاقاً نقطه گمشده فعالیت‌های ما آموزش و تغییر مردان است. چون مردان به دلایل فرهنگی و آموزشی در برابر تغییر مقاومت دارند و اتفاقی که به نظرم در سال‌های اخیر افتاده این است که با وجود آموزش و افزایش آگاهی زنان، شرایط زندگی آن‌ها به دلیل عدم تغییر مردان تغییری نداشته است. برای همین ما سعی می‌کنیم در حوزه آموزش، مشاوره و اشتغال مردان هم فعالیت داشته باشیم؛ به‌خصوص در ارتباط با زنان افغان که به لحاظ فرهنگی طلاق را غیرقابل‌پذیرش می‌‌دانند.

از سوی دیگر برخی زن‌هایی که به موسسه مراجعه می‌کنند شرایط خود را پذیرفته‌اند و فکر می‌کنند خشونتی که می‌بینند طبیعی است. اتفاقی که در موسسه می‌افتد این است که به این زنان آگاهی می‌دهیم که شرایطی که در آن هستند اتفاقاً طبیعی نیست و باید تغییر کند.

اقداماتی که در موسسه انجام شده چه قدر مؤثر بوده است و آیا مواردی را به خاطر دارید که زنی توانسته باشد از چرخه خشونت خارج شده باشد؟

در مؤسساتی مثل آتنا که فعالیت‌هایش داوطلبانه است دیدن تغییرات و موارد مثبت انگیزه‌ای برای ادامه فعالیت‌هاست. ما صرفاً در پرونده‌هایی موفق نشدیم که مشکل اصلی از طرف خود زن بوده است؛ و زن عزمی بر تغییر شرایط خود نداشته است و صرفاً جهت دریافت کمک مالی مراجعه کرده است. متأسفانه به دلیل وجود ان‌جی‌اوها و خیریه‌های غیرتخصصی و رسانه‌هایی که فرهنگ ترحمی را رواج می‌دهد مثلاً جشن رمضانی که تصویر خانواده‌ها را نشان می‌دهد و عزت‌نفس انسان‌ها را از بین می‌برد برخی افراد عادت به دریافت کمک‌های مالی صرف کرده‌اند، کمک‌های مالی که نمی‌گذارد این افراد وارد چرخه توانمندسازی شوند.

در بحث خشونت می‌توانم افراد را چند دسته کنم. افرادی که وقتی به ما مراجعه می‌کنند در همان زمان تحت خشونت هستند و تصمیم بر جدایی دارند. طرح جامع به این افراد کمک کرده است که با مشاوره و روانپزشکی تغییری در شرایط روحی فرد ایجاد شود. در بحث حقوقی پرونده فرد پیش رفته و به نتیجه رسیده است. توانمندسازی و حمایت‌های موسسه باعث می‌شود زن خارج‌شده از چرخه خشونت بتواند روی پای خود بایستد و استقلال مالی پیدا کند.

دسته دیگر افراد تحت خشونتی هستند که می‌خواهند به هر طریقی زندگی‌شان را حفظ کنند. ما مواردی را داشته‌ایم که توانستیم اعتیاد همسر را ترک دهیم و به بحث اشتغال او کمک کنیم. در بین این موارد مواردی هم بوده است که مرد دوباره به اعتیاد روی آورده و یا اعمال خشونت را شروع کرده است.

دسته دیگر افرادی هستند که در زندگی پرخشونت هستند؛ و خانواده فرد و عدم ‌حمایتشان دلیلی بر ماندن زن در آن شرایط بوده است. بعد از مراجعه زن به موسسه و حمایت‌های موسسه فرد تصمیم بر تغییر شرایط خود گرفته است و بعد از مشاوره با وکیل اعتمادبه‌نفسی که توسط خانواده، جامعه و همسر سرکوب شده بود دوباره در این افراد برگردانده شده است.

زنان خشونت‌دیده چه طور از وجود چنین موسسه‌ای باخبر می‌شوند؟ این اطلاع‌رسانی به چه شکلی است؟

موسسه ما به دلیل محدودیت‌های مالی که دارد هیچ زمان به دنبال مراجعه‌کننده نرفته است؛ زیرا ما همیشه لیست طولانی انتظار داریم و مراجعه‌کننده به ما معرفی می‌شود. برای همین در این یازده سال دنبال مراجعه‌کننده نرفتیم. معرفی مراجعه‌کننده‌ها از طریق داوطلبین، ان‌‌جی‌اوها، مشاورین ما در دادگاه‌های خانواده بیشتر انجام می‌شود.

اولویت‌بندی مراجعین موسسه چگونه است؟

موارد متعدد و غیر مرتبط به موسسه بسیار معرفی می‌شوند. مثلاً بسیاری از مواردی که معرفی می‌شوند برای موارد مالی است. درحالی‌که موسسه ما به هیچ عنوان دلال مالی نیست که پول را از یک خیر بگیرد و به این افراد بدهد. از طرفی دیگر با توجه به تجربیات ما میدانیم بسیاری از این خانواده‌ها اساساً مشکلشان مالی و اقتصادی نیست. مثلاً فردی که همسرش معتاد است. این افراد نیاز به کمک در حوزه‌های دیگر دارند.

درست است که افرادی که به ما معرفی می‌شوند زیاد هستند اما معتقدم یک سری از زنان املا امکان مراجعه به موسسه ما را ندارند. برخی زنان به دلیل عدم هرگونه ارتباط اجتماعی املا به ما نمی‌رسند و معرفی نمی‌شوند. یکی از دلایل اصلی که به دنبال راه‌اندازی خانه امن رفتیم دسترسی به همین زنان بود. معتقدم زنی که به ۱۲۳ برای همسر آزاری زنگ میزند زنی است که هیچ‌کس را ندارد؛ و این همان نقاط تاریکی است که دسترسی به آن بسیار سخت است.

از طرف دیگر ما به دنبال گرفتن یک مجوز ملی هستیم چون معتقدم صرفاً نباید در تهران کار کرد. آن‌قدر این خشونت‌ها در شهرهای کوچک و شهرهای مرزی و جاهایی که سنتی هستند زیاد است و موسسه‌ای هم برای کمک وجود ندارد که بسیاری از زنان چاره‌ای جز قبول شرایط پرخشونتی که در آن هستند ندارند. معتقدم دسترسی به نقاطی که تبعیض‌های چندگانه را تجربه می‌کنند بسیار مهم است؛ مثلاً زنان معلول، حاشیه‌نشین یا مهاجر به دلیل تبعیض‌های چندگانه‌ای که با آن رو به رو هستند شرایط بدتری دارند. موسسه ما زنان را فارغ از نژاد و ملیت و مذهب و مهاجر بودن پذیرش می‌کند.

در این چند سالی که با زنان خشونت‌دیده کار می‌کنید آیا به نظرتان آگاهی در خصوص خشونت خانگی تغییری کرده است؟

احساس می‌کنم شبکه‌های اجتماعی بسیار در این آگاهی مؤثر بوده‌اند؛ اما معتقدم همچنان در وضعیت خوبی در خصوص آگاهی از خشونت خانگی نیستیم. در بسیاری از طبقات خشونت خانگی توسط خانواده و اجتماع نهادینه شده است. از طرف دیگر برخورد جامعه و خیرین نیز با مؤسساتی که در حوزه خشونت و توانمندسازی زنان کار می‌کنند با مؤسساتی که مثلاً در حوزه کمک به بیمارهای سرطانی و یا کمک به کودکان فعال هستند متفاوت است؛ آن را موضوعی ضروری نمی‌بینند و نشان می‌دهد که فرهنگ عمومی تغییر نکرده است. در بخش قانونی هم هیچ نهاد حمایتی برای زنان خشونت‌دیده وجود ندارد و در لایحه خشونت خانوادگی که از سوی دولت ارائه شده با مؤسساتی نظیر ما که درگیر این موارد هستند هیچ همفکری نشده است.

ممنون از وقتی که گذاشتید.

 

 

«ساخت رویکرد قانونی به خشونت خانگی نیازمند پژوهش بی‌طرفانه و آگاهانه است»

گفتگوی الهام عبادی با خاتمی‌فر، وکیل دادگستری

کارزار منع خشونت خانوادگی: مقابله با خشونت خانوادگی به دلیل رخداد آن در فضای خصوصی، تقریباً در همه‌ی نقاط جهان به دلیل پنهان ماندن و سکوت در برابر آن امری دشوار است؛ اما در ایران و کشورهایی نظیر ایران که از طرفی خلاء قانونی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده وجود دارد و از طرف دیگر قوانین موجود به‌ویژه در خانواده حق زنان را با مردان برابر نمی‌داند، دشواری مقابله با آن چند برابر می‌شود. از همین رو کارزار منع خشونت خانوادگی ضمن آنکه مقابله قانونی با این مسئله را تنها راه‌حل مقابله با خشونت خانوادگی نمی‌داند اما تصویب قانونی برای پیشگیری از این نوع خشونت را امری لازم می‌داند. یکی از اقدامات کارزار نظرخواهی از کارشناسان، فعالان مدنی و زنان خشونت‌دیده درباره پیش‌نویس قانون «منع خشونت خانگی علیه زنان» است که توسط چند وکیل دادگستری فعال در حوزه زنان نوشته شده است.

با عبدالله خاتمی‌فر وکیل دادگستری، عضو کمیسیون روابط عمومی کانون وکلای دادگستری مرکز از سال ۱۳۹۱ و عضو کمیسیون انتشارات اتحادیه سراسری کانون‌های وکلای دادگستری ایران گفتگویی داشتیم تا با توجه به تجربه وی در دعاوی خانواده، نظرشان را در این زمینه جویا شویم. وی پیش از حرفه وکالت که از سال ۱۳۸۷ به‌طور پیوسته به آن مشغول بوده، به مدت دو سال در روزنامه همشهری صفحه‌ای برای دادگاه‌ها و پرونده‌های خانواده در اختیار داشته است. اگرچه تمرکز بیشتر وی در حوزه وکالت بر داوری، قراردادها و شرکت‌ها است اما در دعاوی خانواده نیز، در اموری مانند نفقه و جرائم خشونت‌بار یا دربردارنده تهدید و ناسزا به‌عنوان وکیل حضور داشته است. وی پیش از این مدیرعامل موسسه داوری دادآفرین و اکنون رئیس هیئت‌مدیره موسسه حقوقی N.P.T است و با همکاران خود وب‌سایت www.legaldocs.ir را راه‌اندازی کرده است. نظر شما را به این گفتگو جلب می‌کنیم.

عبدالله خاتمی‌فر، وکیل دادگستری

تا کنون در پرونده‌های حقوقی که با آن سروکار داشته‌اید، با مواردی از خشونت خانگی مواجه شده‌اید؟

پاسخ شوربختانه آری است. هرچند آنچه من با آن روبرو شده‌ام و آگاهم به‌اندازه‌ای نیست که بخواهم آن را همگانی، گسترده یا بحرانی ببینم. اما چون بسیاری از این رفتارها با واکنش یا تصمیم فرد زیان‌دیده یا قربانی یا در آستانه خشونت، به آگاهی کسی حتی نزدیکان هم نمی‌رسد و یا به سازمان‌های رسمی و حتی نهادهای غیردولتی و مردم‌نهاد هم گزارش نمی‌شود، پس برابر یافته‌ها و داده‌های آماری،‌ نگرانی دراین‌باره کم نیست.

 

نتیجه پرونده‌های خشونت خانگی معمولاً به چه سمت و سویی می‌رود؟ در کدام یک از پرونده‌ها و چطور و با استفاده از کدام مفاد قانونی توانستید به قربانی خشونت به لحاظ حقوقی کمک کنید و نتیجه برایتان رضایت‌بخش بوده؟

با یادآوری این‌که پرونده‌های خشونت منظور شما به باور من آنهایی است که در دادسرا یا دادگاه مطرح و یا گاهی صرفاً تا مرحله حضور پلیس و حضور در کلانتری گشوده است، پاشنه آشیل و دشواری پی گیری این پرونده‌ها در هر شرایطی به‌ویژه برای شاکی و آسیب‌دیده، یکی اثبات آسیب‌رسانی از سوی متهم و آسیب‌رساننده است که برای دادرس و قاضی قابل اثبات باشد و دیگری نگرانی از ثبت شکایت یا پیگرد متهم به علل گوناگون از جمله ترس، رودربایستی، نگرانی از آسیب زنی دوباره و یا حتی روبرو شدن با کسی که مرتکب خشونت شده خواه در کلانتری، دادسرا یا دادگاه. الان قانون آئین دادرسی کیفری یا مقررات ماهوی کیفری یعنی آن‌ها که اوصاف هر جرم و میزان و ترتیب اثبات و اجرای هر مجازاتی را تعیین کرده است، کاستی‌هایش کاهش یافته، بیشتر با فزونی و گستردگی شماره پرونده‌ها در دادسرا و کلانتری روبرو هستیم که رسیدگی دقیق، در زمان مناسب و با رعایت همه موازین قانونی را کند، دشوار و گاه ناممکن می‌سازد. یعنی اراده‌ای برای نادرستی یا نارسایی در رسیدگی‌های کیفری نیست بلکه تنگناهای اجرای قانون و نبود شمار کافی قاضی، ضابط قضایی، کارمند اداری و اگر درست بشود برداشت کرد و گفت – نه با قاطعیت-گونه ای ناخرسندی از کار از سوی کارکنان اداری و قضایی از یک‌سو و مراجعه‌کنندگان به دادسرا و دادگاه محسوس است.

من در چند پرونده نفقه و همچنین تهدید که در هرکدام از آن‌ها با بررسی و بازجویی از طرفین، تحقیق در محل وقوع جرم، در مواردی گزارش پزشکی قانونی و در پرونده‌های کمتری بهره‌مندی از شاهد – که در این‌گونه خشونت‌ها و دعاوی کمتر در دسترس یا آماده و حاضر به گفتن و دادن گواهی هستند یا با دقت سخن نمی‌گویند- به استناد قانون تعزیرات (مواد در پیوند با نفقه، ‌تهدید و جرائم علیه اشخاص با بهره‌مندی از اختیارات قانونی قضات دادسرا در قانون آئین دادرسی کیفری و رعایت حقوق متهم)، شکایت موکل‌ها را ثبت و ارتکاب جرم را نزد مقام قضایی ثابت کردم.

 

در چه مواردی به لحاظ حقوقی با چالش مواجه بودید؟ رویکرد پلیس و مراجع قضایی چطور بوده است؟ تا چه اندازه در زمینه حمایت از خشونت‌دیدگان موفق بوده‌اند؟

نخست یک گزاره اخلاقی در پیشمان است که آیا راستی آزمایی سخن و ادعای زیان‌دیده به‌عنوان موکل ناممکن و یا برای وکلا غیرقانونی است؟ دیگر این‌که آیا در مواردی زیان‌دیده خود در کنش خشن و تحریک او نقشی داشته است که البته هیچ‌کدام از مسئولیت وکیل برای طرح ادعای موکل قربانی و دفاع از شکایت او نمی‌‌کاهد. گو این‌که در بیشتر پرونده‌هایی که من در آن بوده‌ام یا آگاهم، زیان رساننده خواه آگاه از مجازات یا دارای وجدان اخلاقی بالا باشد یا نه به تناسب سن، موقعیت اجتماعی و تربیت خود با هر علت و انگیزه در برابر آشکار شدن همه واقعیت یا حقیقت ماجرا ایستادگی می‌کند. این‌ها مواردی است که باید در دستور کار جرم شناسان و متخصصان حقوق کیفری، دانشوران روانکاوی و روانشناسی و جامعه‌شناسان کیفری قرار بگیرد و از دستاورد بررسی‌های میان‌رشته‌ای روشمند بهره‌برداری شود.

-پلیس و مراجع قضایی محدود به توانایی و امکانات خود هستند. زمان برای بررسی کم است، نیروی انسانی کافی برای اداره دادسرا، دادگاه و کلانتری‌ها با پرونده‌های پرشمار نیست،‌ تمرکز کافی برای هر پرونده نشدنی به نظر می‌رسد مگر با ازخودگذشتگی و پرتوانی دادرسان و پلیس که دستاورد آن در جرائم و شکایت‌های گوناگون تفاوت دارد؛ برآیند رفتار و کارکردشان و عملکرد آن‌ها پذیرفتنی است. هرچند بدیهی است که مشکلات و سوء کارکردها و عملکردهایی هست که نباید کلی گفت و از آن گذشت. بنابراین حمایت آن‌ها از خشونت‌دیدگان نسبی، به تناسب زیان‌دیده و شرایط و زمان وقوع و امکانات و نیروی موجود و آماده برای خدمت به شهروند قربانی و مهم‌تر از آن برای پیش‌گیری و تنبه مرتکب جرم و عبرت دیگران است. بنابراین باید دراین‌باره بازهم بردباری و روشنگری برای بهبود انجام شود.

 

فکر می‌کنید رویکرد نظام تقنینی ایران در زمینه خشونت خانگی چگونه است و چه نواقصی دارد؟

نخست این‌که سخن گفتن از رویکرد در نظام تقنینی ایران بسیار دشوار و گاه نشدنی است. چون یک دوره یک سال پیشینه خبرنگاری در مجلس به من آموخت که نه آئین‌نامه داخلی مجلس، نه کمیسیون‌های آن و نه نمایندگان مردم به علت‌های گوناگون، کارکرد بسنده را برای پی بردن به نیازهای قانون‌گذاری، دسته‌بندی آن، بررسی کافی، بهره‌مندی از نیروی انسانی متخصص،‌ نگارش قانون کارآمد، فراخوان دیدگاه کارشناسان و گفت‌وگو درباره طرح و لایحه و تصویب، ندارند.

دوم این‌که گرچه بیشتر قوانین باید دستاورد کار میان‌رشته‌ای، برخورداری از اندیشه و دانش دانشوران و فن‌آوران در رشته‌های گوناگون و همچنین در پیوند با سازمان‌ها و بخش‌های اداری و اجرایی کنشگر باشد، اما بسیاری از قوانین با پیش‌دستی و ابتکار یک سازمان و گاه یک نفر! پیشنهاد و تدوین و در فرایند قانون‌گذاری قرار می‌گیرد و حتی ممکن است یک قوه یا سازمان خود را طراح، نویسنده و مجری و ذی‌نفع انحصاری آن قلمداد کند؛‌ پس آنچه در قانون‌نویسی و قانون‌گذاری به دست می‌آید کمتر رویکرد شناخته شده‌ای دارد یا رویکردی فراگیر و فرانگر ندارد.

درباره خشونت خانگی از آنجا که قوانین ویژگی برای این موضوع در برندارند، گونه‌ای جداسازی خانواده از خشونت خانگی و پیش‌گیری از برچسب «خانگی» در پیوند با خانواده به چشم می‌آید. بنابراین بدون ریزبینی درباره گزاره‌های دیگر مانند باورهای فردی، قومی،‌ نژادی، جنسیتی و ایدئولوژیک، در بهترین وضعیت می‌توان گفت رویکردی فروکاهنده درباره مفهوم «خشونت» و رهنمون کننده به آنچه خشونت فردی آنی یا مربوط به افراد روان‌نژند و در بیشینه آن خشونت ناشی از زدوخورد گروهی بدون تمایز ریشه و علت‌یابی، نمایان است.

 

شما چه راه‌کاری برای مقابله با خشونت خانگی توصیه می‌کنید؟ به نظر شما جرم‌انگاری و تصویب قانونی در این زمینه تا چه حد می‌تواند برای مقابله با خشونت خانگی مؤثر باشد؟

راه‌کار قانونی همیشه یکی از شیوه‌های مقابله و درواقع ضمانت اجرای کیفری قانونی برای به کیفررساندن رفتار و گفتار خشن غیرقانونی است. همچنان که یافتن و ساختن رویکرد قانونی به خشونت خانگی نیازمند پژوهش و بررسی روشمند و بی‌طرفانه و آگاهانه است، برگزیدن «جرم‌انگاری» و فراتر از آن «سازوکار قانونیِ پیش‌گیری از خشونت و ساخته شدن چرخه تولید رفتار و گفتار خشن» –که به سخن دیگر در آن به داغ و درفش و برخورد با بکارگیری ضمانت اجراهای کاهنده آزادی فرد و آسیب‌زننده به جسم و روح گرایش باشد- می‌تواند تنها بخشی از سامانه از میان برنده خشونت باشد. در جامعه‌ای که همچنان خانواده با گزینشی به معنای «هندوانه دربسته» پا می‌گیرد! نمی‌توان سرنوشت هزاران و بلکه میلیون‌ها نهاد ناشناخته و برآمده از رویکردی بر پایه آزمون و خطا و نه شناخت، را با شتاب و بدون پایش همه‌جانبه کنش‌ها و واکنش‌ها، مطالعه دستاوردهای قانونی و راهکارهای انسانی رودررویی با خشونت و کرامت انسانی و تمامیت جسمی و روانی شهروندان، ترسیم و تعیین کرد. پس تندروی و افراط در تکیه کردن به جرم‌انگاری همانند کنار نهادن آن می‌تواند بسیار ناگوار و ناسودمند باشد.

 

پیش‌نویس لایحه منع خشونت خانگی علیه زنان، چه نقاط مثبت و نقایصی به نظر شما دارد؟ در کل قانون چگونه می‌تواند مانع از بروز خشونت خانوادگي شود؟ چطور می‌تواند از خشونت‌دیده حمايت كند؟ و به نظر شما راه برخورد با بزهكارِ خشونت خانوادگي چيست؟ سهم نهادهاي مختلف در چنين قانوني چيست و به نظر شما هرکدام از نهادها بايد چه وظايفي داشته باشند؟

نقاط قوت آن «تعریف خشونت و ریزبینی و دسته‌بندی مفاهیم»، «تشکیل نهادهای بالادستی ستادی میان سازمانی» و «کمیته‌ها و واحدهای منع خشونت در استان و شهرستان»، «پیش‌بینی قرارهای حمایتی قضایی» و «تعیین شرح وظایف و بایسته بودن همکاری و پشتیبانی» آنها از سوی سازمان‌های عمومی و دولتی است.

کاستی آشکار آن در مهلت طولانی تدوین آئین‌نامه‌هایی است که برای اجرا نیاز است و مانند موارد همسان زمان بیشتری برای تدوین و تصویب آن صرف می‌شود و انتظار طولانی! درحالی‌که از هم‌اکنون باید در اندیشه و بررسی ساختار و محتوای آن بود.

قانون بازدارندگی و تنبیه هر دو را در بردارد و باید چنین رویکردی داشته، با اجرای آن به چنین ویژگی‌هایی رهنمون شود. قرارهای حمایتی مندرج در این پیش‌نویس – که می‌تواند روزآمد و کارآمد شود- نهاد مناسبی است که بسیاری از دشواری‌های کنونی و ناتوانی عملکرد ضابط‌ها، پلیس و حتی دادرسان و قضات را در تصمیم‌گیری و اجرا و اقدامات حمایتی و پیش‌گیرانه از میان می‌برد.

بدیهی است راه برخورد با بزهکار، تنها کیفر رساندن و سلب آزادی او نیست. گرچه در بودن کیفر با دادرسی عادلانه، برخورداری متهم و بزهکار از حقوق قانونی کامل خود و شفافیت و بی‌طرفی در دادرسی تردید ندارم. اما رویکرد پیش‌گیرانه و بازدارنده، پالایش اندیشه بزهکار و امکان اصلاح و بازپروری متهم و پشتیبانی از بزه‌دیده و زیان‌دیده از خشونت، هر دو در کنار هم و با مطالعه و پایش پژوهشگران و دانشوران کاردان روان‌شناس، روانکاو، حقوق‌دان، جامعه‌شناس و روان‌پزشک کمترین پیش‌نیاز است.

باید وظایف و بایسته‌هایی هر نهاد و بخش عمومی و دولتی و غیردولتی دراین‌باره نوشته شود و به همگان و بیش از آن به دست‌اندرکاران این بخش‌ها و زیربخش‌ها آموخته شود. باید برای اجرای قانون علیه خشونت خانگی تفاهم و هم‌گرایی شناختی و اقناع وجدانی در میان همه شهروندان و اداره‌کنندگان کشور پدیدار شود.

 

در ایران به دلایل مختلف از جمله خلأهای قانونی در زمینه حمایت از زنان خشونت‌دیده، قربانیان خشونت خانگی تمایل چندانی به گزارش خشونت و شکایت و پیگیری حقوقی نشان نمی‌دهند. با توجه به اینکه این مسئله در کشورهایی که قانونی برای منع خشونت علیه زنان وجود دارد نیز صادق است البته با شدت کمتر، فکر می‌کنید در صورت تصویب قانون تا چه حد زنان برای مقابله با خشونت خانوادگی به قانون مراجعه کنند؟ با توجه به اینکه حوزه خانوادگی حوزه خصوصی انگاشته می‌شود چگونه می‌توان زنان را به‌خصوص در شهرهای کوچک یا روستاها مجاب به مراجعه به قانون مصوب کرد؟

بدون آگاه‌سازی و آموزش و به باور و سخن امروزین «فرهنگ ساری و همگانی‌شدن داده‌های روشنگر»، هر کوششی کاستی دارد و دستاوردی کم و هزینه‌ای بالا. بنابراین باید هم شبکه فراگیر برای آگاهی‌یابی و اطمینان از اطلاعات درست و اعتماد به پشتیبانی و یاری سازمان‌ها یا مراکز پرشمار یاری‌رسان مانند خانه‌های امن با دسترسی فوری به آن‌ها در دسترس همه باشد. هم مدیریت این بخش‌ها به دست کسانی با آگاهی و دانش کافی و بردباری فراوان سپرده شود به‌گونه‌ای که همواره امکان نظارت و آسیب‌شناسی و بهسازی باشد.

 

یکی از پیچیدگی‌های برخورد قضایی با مسئله خشونت خانوادگی رخ دادن آن در حوزه‌ای خصوصی و احساسی است. منتقدان شیوه کیفری می‌گویند زن در چنین شرایط احساسی‌ای اگر شکایت کند و قانون برخورد کیفری با خشونت‌گر داشته باشد ممکن است بیشتر به سکوت تمایل داشته باشد، مردی که با چنین شیوه‌ای مجازات می‌شود و به خانه بازمی‌گردد خشن‌تر از گذشته برخورد خواهد کرد. از سوی دیگر منتقدان رویکرد ترمیمی (همچون پنل‌های گفت‌و‌گو میان خشونت‌دیدگان و خشونت‌گرانی که همدیگر را نمی‌شناسند یا میانجیگری) می‌گویند زنان خشونت‌دیده به دلیل قدرت پایین‌تری که در مقابل مردان خشونت‌گر دارند ممکن است بار دیگر قربانی شوند یا مقصر قلمداد شوند. شما فکر می‌کنید چطور می‌شود با چنین چالشی در قانون برخورد کرد طوری که قانون خود به قربانی شدن ثانویه خشونت‌دیدگان کمک نکند؟

این پرسش‌ها پاسخ‌های گسترده‌ای در هر جامعه و گروه زیستی دارد که خوشبختانه هم اینک پرشمار و در دسترس هستند. گرچه برگزیدن یک یا چند شیوه و راه‌کار با اطمینان از کارآمدی آن در کشور ما آسان نیست. اما برآورد و پیش‌بینی دانش‌مدار بر پایه شیوه‌های بررسی میدانی، نمونه‌برداری‌های دقیق و گردآوری داده‌های راستی آزمایی شده، می‌تواند به یافتن و درانداختن بهترین راه‌کارهای ممکن برسد.

به سخن دقیق و رسا باید برخورداری هر زن از همراهی یک وکیل، روانکاو، درمانگر، محل خواب و سکونت، دسترسی به پلیس و دادرسی فوری و عادلانه تضمین و بامطالعه کافی، امنیت و حیثیت و آرامش هر قربانی و یا هر کسی که در مظان و یا در معرض و تهدید هر آسیب در خانواده، محل کار، تحصیل و تفریح یا هر محل دیگری است، پیش‌بینی، تأمین و تضمین شود. سنجش و تثبیت میزان احساس امنیت و فراهم‌سازی آن شدنی است و دشوار نیست.

با تشکر – کارزار منع خشونت خانوادگی

مردان و کارزار منع خشونت خانوادگی

گفتگو با روزبه علیپور از فعالان کارزار در گیلان/ شمیم شرافت

 

یک سال از فعالیت کارزار منع خشونت خانوادگی می گذرد. در این یک سال فعالین کارزار در حد وسع و توان خود توانسته اند در چند شهر ایران به فعالیت بپردازند از جمله در برخی شهرهای گیلان. علاوه بر آن حضور مردانی که به برابری زنان و مردان معتقدند و خشونت علیه زنان را نکوهش و برای رفع آن تلاش می کنند قابل تقدیر است؛ چرا که مبارزه مردان در این عرضه امری ضروری است. در همین خصوص با روزبه علیپور از کنشگران کارزار منع خشونت خانوادگی، اهل مازندران و ساکن یکی از روستاهای توابع رشت به گفتگو نشسته‌ایم تا تجربه او را در این زمینه جویا شویم.

 

روزبه علیپور

چطور به کارزار پیوستید؟

توسط یکی از دوستان نزدیک که از روزهای اول تشکیل کارزار مشارکت داشت با کارزار و اهداف آن آشنا شدم و با دعوت او در کارگاهی تحت عنوان منع خشونت خانوادگی علیه زنان شرکت کردم.

مطالبی که در کارگاه مطرح شد و بحث و گفتگوهایی که پیرامون مطالب مطروحه شکل گرفت برایم جالب بود. مثل تعریف خشونت و مخصوصا معرفی انواع خشونت‌ها که این قسمت تلنگری بود برای من! چون قبل از شرکت در آن کارگاه، در زندگی شخصی‌ام، اقداماتی انجام می‌دادم یا جملاتی به کار می‌بردم و حتی رفتارهایی داشتم که هرچند عمدی برای رفتار و گفتار و اقدامی خشونت‌آمیز از سوی من در کار نبود، اما در آن کارگاه متوجه شدم که حتی بعضی از شوخی‌های روزمره و گاهی لبخند زدن در مقابل جمله‌ای که مخصوصا زنان را مخاطب قرار می‌دهد و تمسخر می‌کند هم نوعی خشونت محسوب می‌شود و نباید چنین اتفاقی رخ دهد.

علاقه‌مند به همکاری و فعالیت در کنار دیگر دوستان شدم تا در این زمینه فرهنگ‌سازی درستی صورت پذیرد و قسمتی از بار فشارهایی که در جامعه ما روی زنان است،کاسته شود و حتی در جاهایی اعتماد به نفس از دست رفته زنان جامعه ما، تحت همین فشارهای روانی، با مشاهده مردان در کنار خودشان و درواقع با مشاهده حمایت مردان، برگردد. همچنین، زنان با توان بیشتر و روحیه بهتری به سمت تغییر وضعیت موجود و سوق دادن اوضاع به سمت برابری حقوق زنان و مردان حرکت کنند.

بخاطر دلایلی که گفته شد، تصمیم گرفتم که به جمع فعالین کارزار منع خشونت خانوادگی علیه زنان بپیوندم و در این زمینه در حد توان خودم تلاش و همکاری کنم.

 

در منطقه خودتان با چه نوع خشونت هایی علیه زنان  مواجه هستید؟

متاسفانه در جامعه ای زندگی می‌کنیم که به دلیل کم‌کاری و بی‌عملی دولت در قبال مردم و عدم رسیدگی بموقع دولت به مشکلات مختلف مردم، فشارهای مختلفی روی مردم قرار دارد و بنظرم خشونت‌های مختلفی که از سوی افراد جامعه دیده می‌شود، بی‌ارتباط با انواع فشارها و عدم فرهنگ‌سازی درست از سوی دولت‌ها نیست.

مثلا در بسیاری از مواقع دلیل خشونت اقتصادی را می‌توان بخاطر نبود شغلی مناسب، وجود بیکاری در جامعه و عدم توانایی در تامین هزینه‌ها دانست که ایجاد شغل و درآمدزایی در جامعه به عهده دولت است. اگر شغلی نباشد، درآمدی هم وجود ندارد و در نتیجه منجر به محدود شدن یا قطع پرداختی‌ها از سوی سرپرست خانوار به دیگر اعضای خانواده‌ها می‌شود، که این امر نوعی خشونت اقتصادی محسوب می‌شود و در ادامه این روند بصورت طبیعی خشونت روانی را نیز می‌تواند به همراه داشته باشد و در مواقعی به خشونت کلامی و فیزیکی هم تبدیل می‌شود!

اعمال خشونت‌های کلامی، فیزیکی، اقتصادی و جنسی می‌توانند بطور طبیعی خشونت روانی را به همراه داشته باشند. بنابراین بنظرم خشونت روانی بالاترین میزان آمار در بین خشونت‌های خانوادگی دارد.

 

کارزار در شهر شما چه نقشی ایفا کرده و تا چه حد موثر بوده؟

باید بگویم که این کارزار برای گسترش محدوده فعالیت خود که لازمه نتیجه بخش بودن این فعالیت نیز هست، ارتباطات زیادی بین مردم و فعالین شهرها و استان‌های مختلف ایجاد کرده که امید آن می‌رود تا در آینده‌ای نه چندان دور، گستره این ارتباطات وسیعتر شود. باید به این نکته مهم توجه داشت که باید مدیریت و سازماندهی جهت حفظ نیروهایی که به این کارزار پیوستند انجام گیرد و تقویت و توانمندسازی افراد و گروه‌ها در شهرهای مختلف باید توسط افرادی که توانایی انتقال و بیان مطالب را دارند، صورت گیرد تا از پتانسیل‌های موجود و درواقع از منابع موجود، به بهترین شکل استفاده شود؛ جهت ترویج فرهنگ درست و فشار بر دولت با حداکثر توان و جهت تصویب یا لغو قوانینی در راستای منع خشونت خانوادگی علیه زنان.

کارزار منع خشونت خانوادگی ضمن ایجاد ارتباطات بین افراد مختلف شهر رشت و فعالین حاضر در این شهر، در برجسته کردن عدم وجود قوانین حمایتی کارآمد برای خانم‌ها، نقش مهمی ایفا می‌کند و با وجود ایجاد محدودیت‌هایی از سوی دولت جهت برگزاری یا حتی تبلیغ آزادانه برای پیوستن مردم به این کارزار یا حتی برگزاری کارگاه‌ها و کلاس‌هایی برای ترویج فرهنگ درست بین مردم در راستای منع خشونت خانوادگی علیه زنان، تا به این جای کار، تاثیر مثبتی داشته. تا جایی که اکثر مخاطبین در کارگاه‌ها و یا در ارتباطات مختلف در همین راستا، اعلام می‌کنند که این اطلاعات تا کنون از کانال ارتباطی دیگری به آنها منتقل نشده بود و حتی گاهی ابراز خوشحالی و حس رهایی و پاره کردن پوسته کاذب سکوت که آن‌ها را احاطه کرده بود، برایشان معنا می‌شود.

 

خشونت‌های خاصی که در شهر یا روستای خود با آن مواجه شدید؛ چه بوده‌اند؟

من چندین سال در روستاهای مختلف زندگی کرده‌ام و هم اکنون هم در روستا زندگی می‌کنیم. بیشترین خشونتی که در این مناطق وجود دارد، خشونت کلامی و خشونت روانی است.

بنظرم بیشتر بخاطر وجود افکار سنتی و در بعضی مواقع هم تفاوت فاحش بین نگاه روستانشینان نسبت به شهرنشینان یا جامعه‌ای بزرگتر، فشار و قصد کنترل بر زن، در روستا بیشتر است. حتی در بسیاری از موارد، این کنترل توام با فحاشی و تهدید صورت می‌گیرد، که باز هم بصورت طبیعی، خشونت فیزیکی با چنین افکار محدود کننده‌ای دور از انتظار نیست و در ادامه خشونت روانی را نیز به دنبال خواهد داشت.

خشونت فیزیکی و خشونت کلامی در روستاها نسبت به شهرها بیشتر دیده می‌شوند.

محدثه هادی: باید پیشگیری را به درمان، مقدم بدانیم

کارزار منع خشونت خانوادگی: مقابله با خشونت علیه زنان به‌ویژه خشونت خانوادگی که بیشتر در محیط بسته و خصوصی خانواده صورت می‌گیرد، تقریبا در همه‌ی نقاط جهان با پیچیدگی‌های بسیاری مواجه است؛ حتی در کشورهایی که قوانین حمایتی برای خشونت‌دیدگان وجود دارد. اما در ایران و کشورهایی نظیر ایران که از طرفی خلاء قانونی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده وجود دارد و قوانین موجود به‌ویژه در خانواده حق زنان را با مردان برابر نمی‌داند، این پیچیدگی چند برابر می‌شود. از همین رو در سال‌های گذشته شاهد اقدامات جامعه مدنی برای تغییر قوانین بوده‌ایم، از تلاش های جمعی نظیر کارزار منع خشونت خانوادگی گرفته تا تلاش های فردی نظیر مشاوره های تلفنی و برگزاری کارگاه های حقوقی رایگان توسط وکلایی نظیر محدثه هادی. وی دانشجوی کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی، مدرس کارگاه های رایگان حقوقی و فعال مدنی و حوزه زنان است. او حدود دوازده سال است که عضو کانون وکلای اصفهان است و تجربه ی در زمینه های مختلف حقوقی و کیفری را دارد اما تمرکز وی بر پرونده های خانواده بوده و هست. با این وکیل دادگستری به گفتگو نشستیم تا دیدگاهشان را در رابطه با خشونت خانوادگی و نگاه قانون‌گذار در ایران به این مسئله جویا شویم.

 

کارزار: مراجعان شما بیشتر برای چه مواردی از خشونت خانگی به شما مراجعه می کنند؟ در خواست شان چیست؟

محدثه هادی: شکایت مراجعان بیشتر و در رتبه اول از خشونت فیزیکی و به عبارتی ضرب و جرح است. در مرحله بعد خشونت‌های کلامی و روانی و اقتصادی و همچنین خشونت جنسی.

متاسفانه از آنجا که اکثر خانم‌ها یا تعریف آبرو و حیا را به غلط درک کرده‌اند یا ملاحظات خاص داشتند، گواهی‌های مثبتِ ادعا مبنی بر وجود و وقوع خشونت خانگی از مراجع ذیربط ندارند و انتظارشان این است که یا وکیل، کار خارق العاده‌ای برای کمک به آنها انجام دهد یا قاضی، صرف ادعای آنها را بپذیرد که هر دو غیر ممکن است.

 

کارزار: تییجه پرونده‌های خشونت خانگی معمولا به چه سمت و سویی می‌رود؟ در کدام یک از پرونده‌ها و چطور و با استفاده از کدام مفاد قانونی توانستید به قربانی خشونت به لحاظ حقوقی کمک کنید و نتیجه برایتان رضایت بخش بوده؟

هادی: درصورت وجود گواهی‌های پزشکی قانونی یا ادای شهادت توسط شهود، معمولا پرونده‌ها به سمت صدور رأی به نفع زوجه پیش خواهد رفت. در غیر این صورت بخاطر فقدان دلیل محکمه پسند، گاهی خانم‌ها مجبور به بذل بخش اعظم حقوق قانونی و گاهی کل حقوق‌شان برای نشان دادن صدق ادعاهای‌شان در قبال صدور حکم طلاق می‌شوند.

اما باید توجه داشت دسته‌ای از خشونت‌ها از جمله خشونت‌های جنسی و روانی، یا نمود و اثر خارجی قابل اثبات ندارند یا حوزه وقوع آن بسیار خصوصی است و قابل اثبات به طریق شهادت و گواهی نیست یا خشونت دیده با توجیه شرم و حیا حاضر نیست که به پزشک مراجعه کند.

در برخی موارد هم زنان به صرف شکایت و اخذ دیه بسنده می‌کنند. گاهی حتی در حین رسیدگی، گذشت می‌کنند و به دلایل متعدد بازهم به آن زندگی ناامن برمی‌گردند!

 

کارزار: رویکرد پلیس و مراجع قضایی در این زمینه چطور است؟

هادی: در خصوص عملکرد پلیس و مراجع قضایی باید قائل به تفکیک باشیم. مقام قضایی بدون وجود ادله نمی‌تواند اظهارات شاکی یا خواهان را بپذیرد و مطابق قوانین، بار اثبات به عهده مدعی است. اما متاسفانه مواردی دیده شده که مأمورینی که به درخواست شخص قربانی خشونت در محل، حاضر می‌شوند صورت‌جلسه‌های دقیق بر اساس مشاهدات و شواهد تنظیم نمی‌کنند. توجیه آنها نیز این است که دعوای زن و شوهری است و نباید به آن دامن زد!

لذا در پرونده‌های متعددی با اینکه خشونت فیزیکی به دفعات، تکرار شده اما سوابقی برای آن موجود نیست.

 

کارزار: فکر می‌کنید رویکرد نظام تقنینی ایران در زمینه خشونت خانگی چگونه است و چه نواقصی دارد؟ رویکرد مراجع قضایی چگونه باید باشد؟

هادی: قطعا جای مواد قانونی خاص خشونت‌های خانگی جهت حمایت از قربانیان در قوانین مدون کشورمان خالیست. آمار روز افزون مراجعان دفاتر وکالت و مشاوران روانشناس و روانپزشکان، می‌طلبد که حقوقدانان و فعالان حوزه زنان به یاری هم این نقص آسیب‌زا را هرچه سریع‌تر برطرف کنند.

در خصوص نظام تقنینی و مجریان آن باید گفت که قضات عادل دانا با توجه به شرایط و اوضاع و احوال هر پرونده و دعوا و نیز با علم به اینکه حقوق قانونی و انسانی زنان در قانون فعلی آن چنان که شایسته است رعایت نشده و نقایص زیادی در این باب به چشم می‌خورد، میتوانند با رعایت هرچه بیشتر انصاف و استناد به کلیه اصول حقوق بشری که تضاد و منافاتی نیز با شرع مقدس ندارد و کشورمان نیز به آنها ملحق و پایبند است و همچنین با جلب نظر قضات مشاور و دخیل کردن حداکثری آنها در پرونده‌های خانواده به دادنامه‌ عادلانه‌تر قلم بزنند.

 

کارزار: شما چه راهکاری برای مقابله با خشونت خانگی توصیه می کنید؟ به نظر شما جرم‌انگاری و تصویب قانونی در این زمینه تا چه حد می تواند برای مقابله با خشونت خانگی موثر باشد؟

هادی: پیشنهاد و توصیه من برای مقابله با خشونت خانگی این است: آگاهی، آگاهی و آگاهی.

اگر زنان به عزت نفس خود احترام بگذارند و اعتماد به نفس‌شان را تقویت کنند و توانمند باشند، در مقابل خشونت کوتاه نمی‌آیند و برای آن توجیه و تفسیر نمی‌تراشند.

برگزاری کلاس‌ها و کارگاه‌های آموزشی و ارتقای سطح دانش حقوقی هم کمک کننده خواهد بود. آموزش‌های تخصصی مهارتی قبل از ازدواج نیز بسیار الزامی است. درواقع باید پیشگیری را به درمان، مقدم بدانیم و برای آن سرمایه‌گذاری کنیم.

جرم‌انگاری خشونت خانگی و تصویب قانون خاص، هرچند لازم است ولی تا زمانی که زنان به این باور نرسند که جنس دوم نیستند و برای اطاعت خلق نشده‌اند و رفع اختلافات خانوادگی، روش‌های علمی مسالمت‌آمیز دارد و هرگز نباید به خشونت فیزیکی یا جنسی یا کلامی منجر شود، حتی قانون هم نمی‌تواند نظم و اخلاق حسنه را حاکم کند. کمااینکه فی‌الحال نیز مواد قانونی در حمایت از زنان داریم که خود آنها بعضا به دلایل زیرساختی فرهنگی و عرفی و… از آن استفاده نمی‌کنند.

 

کارزار: پیش‌نویس لایحه منع خشونت خانگی علیه زنان، چه نقاط مثبت و نقایصی به نظر شما دارد؟ در کل قانون چگونه مي تواند مانع از بروز خشونت خانوادگي شود؟

هادی: اقدام و همت همکاران شریف و عالیقدر من در تهیه متن این پیش‌نویس جای تقدیر و تبریک دارد. بی‌تردید این بزرگواران، پیش قراولان اجرای عدالت هستند و خرسندم که آقایان وکیل در تنظیم پیش نویس، دوشادوش بانوان حقوقدان بوده‌اند. طی این مسیر بدون همراهی ایشان، دشوار می‌نماید.

ذکر این نکته و تذکر به‌نظر من ضروری است که برای بهبود هرچه بیشتر و بهتر شرایط فعلی، ابتدائا باید قانون حاکم از برخی تعاریف موجود، فاصله بگیرد.

برداشت من به عنوان یک وکیل از برخی مواد قانونی و شیوه انشای قانون‌گذار این است که قانون ما شوربختانه نفس خشونت را پذیرفته است و فقط برای آن، تعیین سطح نموده!

مثال روشن آنجاست که از مصادیق عسر و حرج یکی را «ضرب و شتم و سوء رفتار غیر قابل تحمل و مستمر زوج» بیان می‌دارد. پس ظاهرا ضرب و شتم قابل تحمل، خالی از اشکال است!

پرواضح است که نمونه‌های این تعابیر با کرامت انسانی و اصول حقوق بشری در تضاد است و ضرورت اصلاح و بازنگری در آن از بدیهیات است.

 

کارزار: یکی از پیچیدگی‌های برخورد قضایی با مسئله خشونت خانوادگی رخ دادن آن در حوزه‌ای خصوصی و احساسی است. منتقدان شیوه کیفری می‌گویند زن در چنین شرایط احساسی‌ای اگر شکایت کند و قانون برخورد کیفری با خشونت‌گر داشته باشد ممکن است بیشتر به سکوت تمایل داشته باشد، مردی که با چنین شیوه‌ای مجازات می‌شود و به خانه باز می‌گردد خشن‌تر از گذشته برخورد خواهد کرد. از سوی دیگر منتقدان رویکرد ترمیمی می‌گویند زنان خشونت دیده به دلیل قدرت پایین‌تری که در مقابل مردان خشونت‌گر دارند ممکن است بار دیگر قربانی شوند یا مقصر قلمداد شوند. شما فکر می‌کنید چطور می‌شود با چنین چالشی در قانون برخورد کرد طوری که  قانون خود به قربانی شدن ثانویه خشونت‌دیدگان کمک نکند؟

هادی: بسیار از این بابت متاسفم اگر که منتقدین شیوه کیفری به زنی که قربانی خشونت خانگی است و جهت احقاق حق و دفاع از نفس خود به قانون پناه می‌برد، برچسب احساساتی بودن می‌زنند! اگر زنی بخواهد به ابزار قانونی برای دفع خشونت متوسل شود احساساتی است؟ پس چرا در تلاش برای تصویب قانون خاص هستیم؟ صرفا می‌خواهیم تشریفات و دکور به قانون فعلی اضافه کنیم تا بتوانیم با قانون خاص‌مان پز بدهیم؟

من همیشه و همیشه گفته‌ام که در رابطه زناشویی، اخلاق‌مداری و مدیریت بحران خارج از دادگاه به کمک چند متخصص مسلما برتر از فشار با اهرم قانون است. اما نه به این معنا که زنان مرتبا و مکررا تحت خشونت باشند و هربار هم به دلیلی از حق قانونی‌شان بگذرند و اگر هم بلاخره خواستند قانون را به یاری بطلبند، برچسب‌های رنگارنگ بخورند!

قانون برای استفاده و اجراست. اما تکرار می‌کنم: اقدام قانونی با لحاظ شرایط در هر مورد خاص، ممکن است آخرین راه‌حل پیشنهادی باشد.

پیشنهاد من، بهره‌وری از یک سیستم مختلط کیفری-ترمیمی است. به این صورت که زن قربانی خشونت اگر از راه‌های مسالمت‌آمیز قادر به حل بحران نشد، آنقدر از نظر حمایت قانونی، احساس امنیت کند که به آسودگی خیال، تظلم و دادخواهی خود را به مرجع قضا ببرد و در ادامه، سیستم قضایی نه فقط با کیفر و مجازات بلکه با فشار اهرم قانون، خشونت‌گر را ارجاع به مشاوره و روان‌درمانی کند. به عبارتی در کنار حکم به مجازات، به عنوان یک روش تکمیلی و الزامی از تیم متخصصان روانشناس و روانپزشک یاری بگیرد و خشونت‌گر ملزم به ارائه گواهی‌های درمانی در دوره‌های مشخص به مرجع قضایی باشد.

 

کارزار: به عنوان فعال حوزه زنان و وکیل مدافع حقوق زنان با چه موانع یا برخوردهای منفی روبرو هستید؟

هادی: من سالهاست که با تراژدی غریب «زنان علیه زنان» مواجهم. در برگزاری کارگاه‌های شرایط ضمن عقد، مادران زیادی معترض به آموزش‌های نوین هستند و این مباحث را بدآموزی می‌دانند! و دختران زیادی نیز همچنان طرفدار مهریه و نفقه و جهیزیه بجای حقوق برابر انسانی و شراکت حقیقی در زندگی زناشویی هستند.

از سوی دیگر، تعداد کثیری از آقایان نیز می‌اندیشند که این آموزش‌ها، جایگاه سنتی و قدرت آنها را متزلزل می‌کند و بناباین قلبا با آن مخالفند.

نگاه کلی جامعه هم هنوز بیشتر به کفه سنت گرایش دارد تا مدرنیته. تا آنجا که گاه من شخصا برچسب‌های رنگارنگ غیرمنصفانه از سمت برخی دوستان می‌خورم!

به طور مثال همین چند روز قبل، کلیپ روایت زندگی یکی از خانم‌های مراجعم که سالها تحت خشونت خانگی بوده را با اجازه خود ایشان در گروه‌های تلگرام به اشتراک گذاشتم و نظر یکی از آقایان تحصیل‌کرده همشهری در مورد من این بود که یک کلیپ ساختگی را به مراجعم نسبت داده‌ام و با پخش آن، همسو با رسانه‌های ضد ایرانی، سعی در ترویج طلاق و نمایش چهره‌ای وحشی و دیوانه از مرد ایرانی دارم!

برای من که تصمیم به تغییر و اصلاح سیستم موجود گرفته‌ام، این برچسب‌های ناعادلانه کمترین هزینه‌ای است که باید پرداخت کنم و از آن هراسی ندارم.

در مقابل جا دارد که از همه کسانی که طی این سال‌ها مشوق و همراهم بودند قدردانی کنم. به ویژه تعدادی از موسسات فرهنگی و مذهبی شهرمان که همیشه با آغوش باز پذیرای من بوده‌اند.

کارزار: با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید

قاضی شاهد می‌خواهد اما شاهدی برای خشونت خانگی نیست

گفتگو با محمود خمامی مستقیم، وکیل دادگستری در گیلان

 

مقابله با خشونت علیه زنان به‌ویژه خشونت خانوادگی که بیشتر در محیط بسته و خصوصی خانواده صورت می‌گیرد، تقریبا در همه‌ی نقاط جهان با پیچیدگی‌های بسیاری مواجه است؛ حتی در کشورهایی که قوانین حمایتی برای خشونت‌دیدگان وجود دارد. اما در ایران و کشورهایی نظیر ایران که از طرفی خلاء قانونی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده وجود دارد و قوانین موجود به‌ویژه در خانواده حق زنان را با مردان برابر نمی‌داند، این پیچیدگی چند برابر می‌شود. از همین رو در سال‌های گذشته شاهد اقدامات جامعه مدنی برای تغییر قوانین بوده‌ایم، تلاشی که گاه با رسالت برخی از زمامداران حساس به مسئله زنان نیز هم‌راستا بوده است. یکی از این اقدامات به راه‌اندازی «کارزار منع خشونت خانوادگی» توسط جمعی از کنشگران حقوق زنان بوده است. هدف از راه‌اندازی این کارزار تلاش برای تصویب قانون مقابله با خشونت خانوادگی علیه زنان از طریق آگاهی‌رسانی عمومی و رسیدن به اجماع در جامعه مدنی است.

در همین رابطه با محمود خمامی مستقیم، وکیل دادگستری در گیلان به گفتگو نشستیم تا نظر ایشان را در رابطه با خشونت خانوادگی و نگاه قانون‌گذار در ایران به این مسئله جویا شویم.

از وی درباره تجربه‌اش در زمینه‌ی پرونده‌های خشونت خانگی پرسیدیم. به گفته خمامی در این زمینه دست و پای وکلا و حتی در مواقعی قاضی، بسته است. وی با برشمردن ادله اثبات دعوا در قوانین ایران؛ اقرار، اسناد، شهادت و امارات قضایی (که علم قاضی از این دست است)، می‌گوید از آنجا که در بسیاری از مواقع فرد اقرار نمی‌کند و ممکن است سندی دال بر اتفاق نباشد شهادت مهم‌ترین ادله است چرا که علم قاضی هم چندان با معیارهای حقوق بشر همخوانی ندارد. خمامی به پرونده‌ای اشاره می‌کند که در آن مرد که معتاد هم بوده برای به نام درآوردن زمین، چاقو بر گلوی همسرش گذاشته بود و او را تهدید به مرگ کرده بود، زن هم تا پیش از این به دلیل حفظ آبرو به کسی نگفته بود که در خانه چه می‌گذرد. در شکایتی که از سوی زن انجام می‌شود قاضی شاهد می‌خواهد و چون خشونت در خانه رخ داده است، شاهدی وجود ندارد. از سویی خانواده هم به‌عنوان شاهد پذیرفته نمی‌شوند که گرچه این مورد در آیین دادرسی جدید حذف شده است اما همچنان با توجه به رویه قضایی عملی دادگاه‌ها عمل می‌کنند. بنابراین در این پرونده قرار منع تعقیب صادر می‌شود چون موارد استفاده از علم قاضی و قسامه[۱] در این‌گونه موارد کم است. این وکیل دادگستری دلیل این امر را ابتدا نبود شجاعت قضایی و دوم جامعه مردسالار ما عنوان می‌کند، جامعه‌ای که حق خود می‌داند زن را تادیب کند.

وی به پرونده دیگر خود اشاره می‌کند: پرونده‌ای بود که تقاضای طلاق کرده بودیم. زن قبلا کتک خورده بود و برای شکایت به پزشکی قانونی مراجعه کرده بود، پزشکی قانونی هم یک‌دهم دیه را معین کرده بود. وقتی برای طلاق آمد به استناد همان ضرب‌وجرح عمومی وارد شدیم و خانواده هم شاهدش بودند. درخواست طلاق را دادیم اما شعبه بدوی درخواست را رد کرد که این میزان دیه برای عسروحرج کفایت نمی‌کند. درنهایت به استناد نظر مشورتی خود قوه قضاییه که «مشت نشانه خروار است» (اگر یک‌بار زده که یک‌دهم دیه برای آن تعیین‌شده ممکن است بارهای دیگری هم زده باشد)، دادگاه تجدیدنظر اتهام را پذیرفت. دیوان عالی هم تایید کرد. اما در بیشتر مواقع این‌طور نیست.

از خمامی پرسیدیم با توجه به مشکلاتی که به آن اشاره کردند چه راهکارهایی وجود دارد و چه اقداماتی می‌توان انجام داد. به اعتقاد وی مهم‌ترین مسئله زنان معیشت است که همین باعث می‌شود زن در خشونت بماند. بنابراین بهتر است قوانین به‌گونه‌ای تغییر کند که به‌جای اینکه زن در شرط عقد مهریه سنگین بنویسد، بیمه شود. در این صورت مرد مکلف می‌شود تا زمان علقه‌ی زوجیت، ماهانه حق بیمه زن را بپردازد. در این صورت اگر بین این دو مشکلی پیش آمد بیمه از زن حمایت می‌کند. مردی هم که تخلف بیمه نکرده باشد و بیمه را مرتب پرداخته باشد هرسال از تخفیف بیمه بهره‌مند می‌شود.

وی همچنین به این اشاره می‌کند که لازم است مردانی که خشونت می‌کنند درمان شوند. وی در این زمینه به یکی از پرونده‌های حقوقی خود اشاره می‌کند: در دادگاه مشخص بود که مرد واقعا مشکل عصبی دارد و نیازمند درمان است. قاضی نیز به او گفت به مشاوره برود. بعد از چندین جلسه رفتار مرد تغییر کرد و روحیه‌اش عوض شد. با یک جعبه شیرینی به همراه همسرش به دفتر من آمد و گفت آمده‌ام اینجا برای صبح. من هم گفتم به همین راحتی نیست و از او تعهداتی گرفتم از جمله آنکه خانه را به نام زنش بزند و وکالت بلاعزل برای طلاق به او بدهد.

 

پی نوشت:

 

 [۱] قسامه یکی از موارد اثبات قتل و صدمات بدني است. در صورتي‌كه قرائن و دلايل براي اثبات وقوع جرم كافي نباشد ولي ظن به راست بودن آن وجود داشته باشد (لوث) مثل شهادت كودك، مي‌شود از قسامه استفاده كرد. براي اقامه قسامه (سوگند خوردن) ٥٠ نفر از بستگان پدري ذكور مدعي وقوع جرم بايد قسم بخورند.

رویکرد جرم‌شناسانه باید رویکرد فرهنگی باشد/ گفتگو با امیر رئیسیان

«کارزار منع خشونت خانوادگی» توسط جمعی از کنشگران حقوق زنان هم‌زمان با روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان راه‌اندازی شده است. هدف از راه‌اندازی این کارزار تلاش برای تصویب قانون مقابله با خشونت خانوادگی علیه زنان از طریق آگاهی‌رسانی عمومی و رسیدن به اجماع در جامعه مدنی است. با امیر رئیسیان، وکیل پایه یک دادگستری در خصوص ضرورت تصویب قانون جامع منع خشونت خانوادگی گفت‌وگویی داشته‌ایم.

او معتقد است مهم‌تر از جرم‌انگاری خشونت خانگی، رویکرد جرم‌شناسانه است که باید رویکرد فرهنگی باشد. به گفته وی از مهم‌ترین مشکلات ما این است که خشونت خانگی مسئله‌ای «عادی» است و همین‌که این موضوع از پستوی خانه به صحن مجلس آورده شود خود یک دستاورد است.

قوانین کیفری ایران تا چه اندازه خشونت خانگی را به رسمیت شناخته است؟ رویکرد نظام تقنینی ما در این زمینه چیست و این رویکرد با چه ایرادات و پیامدهای منفیای روبه‌رو است؟

حقیقت این است که شاید بشود گفت قوانین کیفری ایران در کمترین حد ممکن به موضوع خشونت خانگی پرداخته است. شاهد این امر این است که در حقیقت هر مصداقی که در رابطه بین زوجین جرم‌انگاری شده است، در رابطه بین دو فرد بدون رابطه سببی هم جرم شناخته می‌شود. در مورد خویشاوندان نَسَبی چون والدین که این بحران عمیق‌تر است و برخی مواردی که اساساً جرم‌انگاری شده است در مورد آنان جرم نیست. از این رو باید گفت در حقیقت نظام تقنینی ما در مورد خشونت خانگی اصلا رویکردی نداشته است جز دنباله‌روی از سنت‌های ملی یا محلی و یا برداشت‌هایی غلط از دین که با سنت‌های غیرعقلانی توأم شده است. چرا قانون مدنی بیان می‌دارد ریاست خانواده با مرد است؟ چون هنگامی‌که هیچ نگاه حقوقی وجود ندارد فقط به عرف جامعه نگاه می‌کنیم و نتیجه هم می‌شود انعکاس عرف غلط در قانون. همین دنباله‌روی از وضعیت فعلی جامعه هم باعث خواهد شد وضع موجود تثبیت و تحکیم شود و البته که این تثبیت و تحکیم فقط در دادگاه‌ها و مراجع رسمی انجام می‌شود، اما مردم با توجه به ابزارها و امکانات و آگاهی‌های جدید از این سنت‌ها و از این رویکردِ حاکم عبور کرده‌اند و بسیاری رفتارها را به‌عنوان ناهنجاری شناسایی می‌کنند. این فاصله میان رویکرد حاکم و برداشت مردم موجب می‌شود که ما دچار دو پدیده بحران‌زا شویم. اول خلأ قانونی در ارتباط با پدیده‌های اجتماعی جدید و ارزش‌ها و هنجارهای امروزی و دوم قوانین متروک و ناکارآمد سابق. هر دوی این بحران‌ها الان در جامعه ما هست و ضرورت دارد قانون‌گذار عقب‌ماندگی خود را جبران کند.

رویکرد پلیس و مراجع قضایی چطور؟ تا چه اندازه در زمینه حمایت از خشونت‌دیدگان موفق بوده‌اند؟ چرا در عمل تنها تعداد معدودی از عاملین خشونت خانگی مجازات می‌شوند؟

در ارتباط با پلیس مهم‌ترین مشکل ما عدم آموزش نیروهای پلیس است. یک نیروی انتظامی با نتیجه بی‌توجهی خودش آشنا نیست. با نتیجه رها کردن بزهکار خانگی آشنا نیست. با شیوه کنترل وضعیت جرم‌زا و مستعد جرم آشنا نیست. با حقوق اعضای خانواده آشنا نیست. امکانات خود را نمی‌شناسد. امکانات پلیس را در حد اسلحه و دستبند و صورت‌جلسه می‌داند. این‌ها یعنی پلیس ما با ژاندارم ۷۰ سال پیش تفاوتی نکرده است. از سوی دیگر پلیس در کشور ما با پدیده‌های مجرمانه بسیاری روبرو است اما چون متوجه اهمیت جرایم مرتبط با خشونت خانگی نیست گمان می‌کند جرایمی مثل سرقت و زورگیری و امثالهم مهم‌تر هستند. حال آنکه در یک خشونت خانگی ممکن است آینده یک انسان به نابودی بیفتد اما در یک سرقت مثلا ضبط خودرو چه ابعادی غیر از بعد اقتصادی نهفته است؟! اما به وضوح می‌بینیم در اداره آگاهی برای این موضوعات شعب ویژه و در کلانتری‌ها برای سرقت ماموران تمام‌وقت گمارده می‌شود ولی برای جرم مهم‌تری مثل خشونت خانگی نه. گرچه شاید اگر جرم‌انگاری شود این رویه اصلاح شود.

اینکه تعداد کمی از موارد خشونت خانگی به مجازات منتهی می‌شود البته دلایل متعددی دارد. برای مثال بسیاری از این پرونده‌ها در مرحله خفیف به رضایت و مصالحه منجر می‌شود که معایبی هم دارد اما در هر حال شاید برای حفظ خانواده انتخاب بهتری باشد.

اینکه قربانیان خشونت خانگی تمایل چندانی به گزارش خشونت و شکایت و پیگیری حقوقی نشان نمی‌دهند تا چه اندازه ناشی از خلأهای قانونی و قضایی است؟

طبیعتاً علل مختلفی دارد اما خلأ قانونی هم از این نظر مهم است که مراجعین به دادگستری یا نیروهای انتظامی همیشه نیم‌نگاهی به نتیجه شکایتشان و سنجش هزینه و فایده این پیگیری قضایی دارند. روشن است که وقتی قانون نتایجی را برای دادخواهان به ارمغان نیاورد آن‌ها نیز به فکر دادخواهی نمی‌افتند.

پیش‌نویس لایحه منع خشونت خانگی، به‌عنوان یک پیشنهاد، آیا می‌تواند این‌ خلأها را پر کند؟ نقاط مثبت و نقایص این پیش‌نویس از نظر شما چیست؟

بسیاری از این خلأهای قانونی با قانون شدن این پیش‌نویس از بین خواهد رفت و از نقاط قوت این قانون شناسایی کردن برخی مصادیق خشونت خانگی است، از سوی دیگر اینکه این موضوع از پستوی خانه به صحن مجلس آورده شود به خودی خود دستاورد است. همین‌طور نهادسازی‌ای که در این متن پیشنهادی صورت گرفته است باعث خواهد شد که تبدیل به قانون تزئینی و متروک نشود. توجه این متن به جامعه مدنی هم ستودنی است. این‌ها برخی از نقاط قوت است. اما به نظرم برای بودجه باید تدارک‌های واقعی‌تری در نظر گرفته شود. به‌ویژه در مورد خانه‌های امن. با وضع فعلی و با بودجه‌های امروزی باید گفت سرنوشت این خانه‌های امن چیزی فراتر از پناهگاه‌های افراد بی‌خانمان که توسط شهرداری‌ها اداره می‌شود نخواهد شد. به طور کلی در موضوعات این‌چنینی به نظر من با توجه به استقبال مردم از کمک به سمن‌ها، باید مقرراتی وضع شود که شهروندان بتوانند مالیات خود را از طریق کمک به سمن‌ها بپردازند و این مبالغ دریافتی توسط سمن‌ها در موضوعات مرتبط با فعالیت آن‌ها هزینه شود. این کار هم باعث توسعه و ترویج کار مدنی سمن‌ها و نقش فعال آن‌ها خواهد شد. هم مالیات مردم هدفمند خواهد شد و در زمینه‌های بی‌اهمیت مصروف نمی‌شود و هم مردم در مورد پرداخت مالیات انگیزه بیشتری پیدا خواهند کرد و ممکن است اساساً مجموع مالیات پرداختی مردم بیشتر از گذشته شود. در این مورد هم پیشنهاد می‌کنم سمن‌هایی که حداقل ۵ سال عملکرد مالی شفاف و ضابطه‌مند داشته‌اند از دولت مجوز بگیرند که خانه‌های امن تاسیس کنند و منابع مالی را از شهروندان دریافت کنند و در این راه هزینه کنند. طبیعتاً همچنان که سازمان بازرسی کل کشور بر امور مالی نهادهای دولتی نظارت می‌کند بر امور مالی این سمن‌ها هم به نمایندگی از جامعه نظارت باید بکنند.

جرم‌انگاری و تصویب قانون جامع منع خشونت خانگی در ایران چقدر اهمیت دارد؟ آیا راهکاری موثر برای مقابله با خشونت خانگی است؟

جرم‌انگاری بی‌اهمیت نیست اما رویکرد جرم‌شناسانه باید رویکرد فرهنگی باشد. از مهم‌ترین مشکلات ما این است که خشونت خانگی «عادی» است. به نظر بنده یکی از مواردی که در این لایحه باید مورد توجه قرار گیرد ایجاد امکانات رسانه‌ای برای تقبیح این اعمال و غیرعادی نشان دادن آن در کنار شعب ویژه قضایی است. تصور کنید اگر مثل موضوع پرونده آتنا اصلانی توجه مردم و افکار عمومی جلب شود (گرچه بدون احساسات و هیجانات این موضوع) اثر فرهنگی و بازدارنده آن چقدر بیشتر از یک حکم حبس مثلا ۶ ماهه است؟! در برخی جرایم که این‌گونه شیوع می‌یابد مثل موضوع مواد مخدر، همین رویکرد مهم‌ترین راه ماست. باید عادی بودن این جرایم از بین برود و تنها راه مجازات نیست. الان در مورد صدور چک بلامحل ما مجازات حبس داریم اما چقدر این جرم غیرعادی است؟ چقدر قانون پیشگیرانه است؟ تقریباً هیچ.

علی‌رغم وفور موارد خشونت خانگی، موانع تصویب چنین قانونی در ایران چیست؟

مهم‌ترین مانع این است که این موضوع در نظر مسئولان هم «عادی» است. مسئولان و متولیان قانون‌گذاری هم متوجه اهمیت موضوع نیستند. رویکرد فرهنگی که در جرم‌شناسی عرض کردم اینجا در اقناع نمایندگان مجلس هم لازم است. مانع دیگر هم بحث بودجه و تامین مالی این قانون است. تردید نکنید که مجلس موافقت نخواهد کرد ۵% بودجه شهرداری‌ها به این موضوع اختصاص یابد. اما حتما راه‌هایی برای تامین مالی هست، چنانکه عرض کردم. لذا اگر این دو موضوع حل شود مشکل حاد دیگری نیست. برخی نگاه‌های ایدئولوژیک هم ممکن است مانع‌تراشی کنند اما اولا بدنه کلی مجلس با بحران‌های واقعی آشناست و در ثانی این مخالفت‌های ایدئولوژیک ریشه در جهل دارد و با کمترین توضیحاتی مرتفع خواهد شد.

بدون فعال‌سازي جامعه مدنی، انتظار بهبود وضع زنان خطاست/ گفت‌وگو با سعید مدنی قهفرخی

سعید مدنی‌قهفرخی، متولد ۱۳۴۱، جامعه‌شناس، نویسنده و فعال مدنی است. دکتر مدنی نویسنده کتاب‌هایی در زمینه مسائل و آسیب‌های اجتماعی ازجمله کودک‌آزاری در ایران (نشر اکنون)، خشونت علیه کودکان در ایران (نشر آشیان)، اعتیاد در ایران، (نشر ثالث)، ‌آسیب‌شناسی حقوق کودکان در ایران (با تأکید بر کودک‌آزاری، نشر میزان)، جامعه‌شناسی روسپی‌گری (نشر کتاب پارسه)،‌ ضرورت مبارزه با پدیده فقر و نابرابری در ایران (نشر آگه) است. وی همچنین در حوزه تغییرات اجتماعی نیز کتاب‌هایی را به تألیف درآورده یا ترجمه کرده است؛ ازجمله جماعت‌گرایی و برنامه‌های جماعت‌محور (نشر یادآوران)، روان‌شناسی و تغییرات اجتماعی (نشر دانژه)، جنبش‌های اجتماعی و دموکراتیزاسیون و زنان در جهان و ایران (نشر روزنه). به دلیل تحقیقات و نوشتار ایشان در زمینه آسیب‌ها و مسائل اجتماعی از یک سو و کنشگری و تغییر اجتماعی از سوی دیگر، با وی درباره استراتژی‌های مقابله با خشونت خانوادگی، نقش قانون و وظیفه دولت و جامعه مدنی برای کاهش خشونت به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

‌شما در تحقیقاتی که در زمینه‌ آسیب‌های اجتماعی داشته‌اید، سهم خشونت خانگی را در پیدایش مسائلی مانند اعتیاد زنان یا تن‌فروشی چگونه می‌بینید؟ و بالعکس، این‌گونه آسیب‌ها چه تأثیری بر خشونت خانگی به‌ویژه علیه زنان دارد؟

ببینید وقتی درباره خشونت خانگی صحبت می‌کنیم، باید بدانیم راجع به پدیده‌ای بحث می‌کنیم که ابعاد بسیار گسترده‌ای در جامعه ایران دارد و شیوع آن نسبتا بالاست. در پژوهش‌های متعدد، خشونت شوهر نسبت به همسر در هر سه بُعد جسمی، روانی و جنسی گزارش شده است. این خشونت وقتی موجب شرمندگی بیشتر آقایان می‌شود که نسبت به گروه‌های خاصی از زنان در دوره‌های بحرانی مثل دوران بارداری اعمال شود. برای مثال، در تهران دامنه خشونت خانگی بسته به نوع خشونت، در حد فاصل ۳۵.۷ درصد تا ۸۱.۷ درصد زنان گزارش شده است. در تنها مطالعه کشوری که در سال ۱۳۸۳ از سوی آقای دکتر قاضی‌طباطبایی در مراکز ۲۸ استان انجام شد، شیوع حداقل یک‌ بار تجربه خشونت در عمر زنان، ۶۶ درصد برآورد شد. شاید همین نتیجه و شرمندگی ناشی از آن بود که موجب شد در دولت احمدی‌نژاد، کل ۲۸ جلد گزارش خمیر شود تا کمتر در دسترس همگان قرار گیرد. بنابراین خشونت علیه زنان، به‌ویژه خشونت خانگی، منحصر به منطقه خاصی از کشور نیست. در اغلب مطالعات شیوع خشونت روانی نسبت به دیگر گروه خشونت‌ها، بیشتر است. شیوع آزار جنسی زنان باردار از ۱۳.۸ درصد در شهرکرد تا ۴۴.۶ درصد در مریوان و آزار جسمی از ۸.۵ درصد در سنندج تا ۳۴.۵ درصد در شهرکرد برآورد شده است. این اطلاعات را به تفصیل در کتاب زنان در ایران و جهان آورده‌ام.

مطالعات نشان می‌دهند سن زنان، تحصیلات، وضعیت شغلی و وضعیت اقتصادی از عوامل مهم و زمینه‌ساز خشونت خانگی هستند. پیامدها و آثار جبران‌‌نشدنی خشونت خانگی، بسیار وسیع است و شامل عوارض جسمی و روحی مانند جراحت (از بریدگی تا شکستگی و آسیب ارگان‌های داخلی)، حاملگی ناخواسته، بیماری‌های مقاربتی، نشانگان روده تحریک‌پذیر، سقط‌جنین غیرعمدی، بیماری‌های التهاب لگن، دردهای مزمن لگن و سردرد و تمایل به مصرف مواد، سیگار و الکل، خودکشی، افسردگی، ترس، اضطراب، مشکلات تغذیه‌ای، اختلالات جنسی، وسواس و اختلال سندرم پس از ضربه (PTSD) می‌شود. در واقع دوران چرخه خشونت و آسیب آغاز می‌شود؛ تقدم و تأخرشان هم تغییر می‌کند. بی‌کاری، فقر، نابرابری، تبعیض و اعتیاد زمینه‌ساز خشونت مردان علیه زنان می‌شود و پس از اعمال خشونت، زنان دچار ده‌ها مشکل و آسیب می‌شوند.

‌مؤثرترین راهکارها برای ریشه‌کن‌کردن این مسئله اجتماعی چیست؟ نقش جامعه مدنی و افکار عمومی چه ‌می‌تواند باشد؟

همان‌طور که خشونت علیه زنان ابعاد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و قضائی دارد، راه‌های مداخله برای کاهش خشونت علیه زنان هم تمام این ابعاد را شامل می‌شود. در واقع یک برنامه جامع خشونت علیه زنان باید همه وجوه تبعیض و نابرابری و علل و عوامل پدیدآمدن آن را مد‌نظر قرار دهد. به بخشی از مهم‌ترین استراتژی‌ها در این زمینه که در تجربه جهانی آثار مثبتی داشته است، اشاره می‌کنم:

آگاهی‌بخشی درباره وجود مشکلات زنان استراتژی مهمی است. معمولا کلیشه‌های جنسیتی باعث می‌شوند تصور شود وضعیت تبعیض‌آمیز علیه زنان امری طبیعی و عادی است. استراتژی آگاه‌سازی این ذهنیت را در هم می‌ریزد. در بسیاری از کشورها، تجاوز شوهر به همسرش کاملا بی‌معنا است؛ یعنی تصور می‌شود شوهر در هر شرایطی با رضایت‌داشتن یا رضایت‌نداشتن زن می‌تواند با او هم‌خوابگی داشته باشد؛ درحالی‌که این رفتار بدون رضایت زن تجاوز محسوب می‌شود.

استراتژی بعدی، بهبود دسترسی زنان به حمایت‌های اجتماعی است. زنان وقتی مورد خشونت قرار می‌گیرند، باید بتوانند به‌راحتی به مراجع قضائی، وکیل، خدمات بهداشتی و مراقبتی و دیگر خدمات حمایتی دسترسی داشته باشند. در کشورهایی مثل کوبا، اوگاندا، بنگلادش و سریلانکا در این زمینه تلاش‌های زیادی شده و نتایج و دستاوردهای مؤثری داشته است.

استراتژی سوم، پاسخ‌گو‌کردن نظام حقوقی و سلامت در برابر زنان قربانی خشونت است. مشخص‌کردن اینکه اگر زنی تحت خشونت قرار گرفت، چه کسی مسئول چه کاری است؟ این استراتژی موجب می‌شود زنان درباره خدمات در صورت مواجهه با خشونت، اطلاعات لازم را کسب کنند.

استراتژی چهارم تغییر کلیشه‌های جنسیتی است. بسیاری از هنجارها در روابط خانوادگی و اجتماعی مبتنی بر تبعیض است. الگوهای رفتاری شایع در بسیاری موارد علیه زنان و مشوق خشونت علیه آنان است. بر‌هم‌زدن این کلیشه‌ها و تلاش برای تغییر آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. مطالعات نشان داده‌اند دختران نمرات ریاضی خود را بسیار کمتر از نمره واقعی برآورد می‌کنند؛ زیرا آنها تحت تأثیر کلیشه مردانه‌بودن دروس و رشته ریاضی هستند. مطالعه‌ای در کرمان نشان داده بیشتر زنان عقاید قالبی درباره ضعیف، ناتوان، بی‌صلاحیت، احساساتی و غیرمنطقی بودن زنان دارند. اینها کلیشه‌هایی هستند که در میان خود زنان رایج‌اند و باید اصلاح شوند. کتاب‌های درسی ابتدایی و متوسطه به‌شدت این کلیشه‌ها را تبلیغ و تأیید می‌کنند. همین کلیشه‌ها خشن‌بودن مرد در برابر تابع‌بودن زن را ترویج می‌کنند. با توجه به وجود اقوام و فرهنگ‌های مختلف در ایران، گاه از نظر فرهنگی و مطابق با سنن و آداب و رسوم محلی، اجازه خشونت نسبت به زنان داده می‌شود؛ از‌این‌رو موارد قابل‌توجهی از قتل‌های ناموسی نیز هر ساله گزارش می‌شود. ناموس به معنای احترام، عزت، افتخار، شرافت، سربلندی، نیک‌نامی و برای زنان، به معنای پاک‌دامنی، عفت و نجابت است. زنانی که براساس آداب، رسوم و ارزش‌های قومی، قبیله‌ای و محلی رفتاری انجام دهند که مؤید سوءظن درباره پاک‌دامنی، عفت و نجابت‌شان باشد، مستحق خشونت و گاه مرگ می‌شوند. در برخی استان‌های کشور ازجمله خوزستان، کرمانشاه، کردستان و لرستان آداب و رسوم محلی، اجازه خشونت نسبت به زنان و در نتیجه همسرکشی به شوهران داده می‌شود. این جوامع گرایش دارند به جای مراجعه به دستگاه قضائی و قانون رسمی، خودشان کسانی را که از قواعد اخلاقی و عرفی اجتماع قبیله‌ای تخطی و سرپیچی می‌کنند مورد تنبیه و مجازات اعضای طایفه قرار دهند. در واقع، واکنش شدید احساسی در قبال تخطی از اصول اخلاقی در درون وجدان جمعی و اعتقادات و ارزش‌ها و احساسات مشترک گنجانده شده و قانون سرکوبگری در کانون این وجدان قرار دارد.

استراتژی بعدی تغییر قوانین است. در این زمینه زیاد بحث شده و قوانین تبعیض‌آمیز و مروج خشونت علیه زنان، به‌خوبی شناسایی شده‌اند. جنبش زنان در این زمینه، اغلب فعال بوده است. اما تغییر قوانین باید هم‌زمان باشد با تصویب قوانین جدید. در نپال، سنتی وجود داشت که به موجب آن زنان در زمان قاعدگی و زایمان باید در طویله و محل نگهداری حیوانات، دور از دید مردم زندگی می‌کردند؛ زیرا تصور می‌شد از نظر مذهبی آلوده‌کننده و خطرناک هستند. دادگاه عالی نپال در سال ٢٠٠٥ حکمی علیه این سنت داد و آن را ممنوع کرد.

به نظر من، هر پنج استراتژی مورد اشاره مهم هستند و باید تا رفع کامل خشونت همه آنها مورد نظر قرار گیرند.

از اوایل دهه ١٣٧٠ و با پایان‌یافتن جنگ عراق علیه ایران، زمینه‌های مساعدی برای رشد و برآمدن جنبش زنان فراهم شد. بهترین عامل یا زمینه، عبارت بود از فرایند نوسازی در قالب برنامه‌های توسعه كه به افزایش سطح سواد، تحصیلات عالی، بهداشت و درمان زنان و دسترسی بیشتر به وسایل ارتباط جمعی مربوط بود؛ در‌عین‌حال این دوره هم‌زمان بود با شكوفایی جنبش زنان در سطح جهانی و تشویق دولت‌ها و ملت‌ها، برای تلاش به منظور بهبود وضع زنان که مجموعه شرایط، بستر مناسبی را برای فعال‌شدن جنبش زنان در دهه‌های ١٣٧٠ و ١٣٨٠ فراهم آورد. افزایش تعداد سازمان‌های غیردولتی فعال در حوزه زنان، افزایش تعداد نشریات مرتبط با زنان و مسائل‌شان؛ گسترش ارتباطات داخلی و بین‌المللی زنان، تسهیل شرایط برای افزایش مشاركت اجتماعی زنان در هر دو بخش دولتی و غیردولتی و تغییر برخی قوانین، همه، زمینه مستعدی را برای تقویت و گسترش جنبش زنان فراهم آورد. در این دوران به‌‌تدریج جنبش زنان دریافت كه آزادی و عدالت اجتماعی با دموكراسی پیوند وثیق دارد و در صورت دموكراتیك‌شدن ساختار سیاسی، پیگیری و تحقق سایر مطالبات همچون دیه و ارث برابر سهل‌الوصول‌تر خواهد بود. به‌هر‌حال برخلاف دهه‌های پیش كه زنان از رضایت نسبی از وضعیت‌شان برخوردار بودند و تحت تأثیر كلیشه‌های جنسیتی رایج بین خواست‌ها و مطالباتشان و ساخت اجتماعی تعارضی نمی‌دیدند، به‌تدریج و با وقوع تغییرات اجتماعی عمیق، رشد فرهنگ سیاسی و اجتماعی و شكوفایی اندیشه‌های جدید، به‌ویژه به دنبال تبادلات اجتماعی – فرهنگی با دنیای خارج، گرایش به تغییر در میان زنان قوت گرفت كه امروز در زوایای مختلف جامعه ایران، به‌ویژه جامعه زنان نمود یافته است. به نظرم جنبش زنان به طور خاص و جامعه مدنی به طور عام، می‌تواند نقش مؤثری در پیشبرد استراتژی‌های مورد اشاره داشته باشد.

‌شما یکی از استراتژی‌های مقابله با خشونت خانگی را تغییر قانون عنوان کرده‌اید، جرم‌انگاری و تصویب قانونی برای منع خشونت خانگی در ایران چقدر مؤثر است و اهمیت دارد؟

به نظر من هر اقدامی، از جمله تصویب قوانین علیه خشونت مؤثر است، اما نباید فقط منتظر تصویب قوانین بود. جامعه مدنی نقش و تأثیری به مراتب بیشتر از دولت دارد. به سرنوشت همین قانون منع استفاده از ماهواره نگاه کنید. درست است که قانون وجود دارد؛ اما هر بار تلاش برای اجرای آن با ناكامي مواجه شد. پس جنبش زنان و فعالان حامی توقف خشونت علیه زنان باید فراتر از تغییر قوانین دیگر، استراتژی‌ها را نیز دنبال کنند.

به تجربه تصویب قانون حمایت از کودکان و نوجوانان در سال ١٣٨١ نگاه کنید. با وجود اینکه این قانون بنا داشت خشونت علیه کودکان را کاهش دهد اما با وجود تصویب، حتی برخی قضات از وجود آن اطلاع هم نداشته و ندارند. منظورم این است که تصویب قانون فقط گام اول و دوم است اما ترویج و تشویق و فشار برای اجرای قانون به همان میزان و حتی بیشتر اهمیت دارد. بازهم تکرار می‌کنم تصویب و تغییر قوانین بدون تردید مهم است اما مشروط به آنکه سایر استراتژی‌ها نیز در فرایند مبارزه با خشونت علیه زنان مورد توجه قرار گیرد.

‌در ایران که قانونی برای مقابله با خشونت خانگی به تصویب نرسیده است، قربانیان خشونت خانگی تمایل چندانی به گزارش خشونت و شکایت و پیگیری حقوقی نشان نمی‌دهند. با توجه به اینکه این مسئله در کشورهایی که قانونی برای منع خشونت علیه زنان دارند نیز صادق است (البته با شدت کمتر) فکر می‌کنید قانون چگونه می‌تواند متضمن حمایت از زنان خشونت‌دیده باشد و اعتماد آنها را برای مراجعه به مراجع قضائي جلب کند؟ به لحاظ جامعه‌شناختی چگونه می‌توان این مسئله را تشریح کرد و راه‌حلی برای آن برگزید؟

اشتباه نکنید زنان قربانی خشونت فقط به دلیل خلأ قانونی نیست که پیگیری حقوقی نمی‌کنند. بلکه دلیل مهم‌تر شاید این باشد که اعمال خشونت از سوی مردان علیه خود را امری خصوصی قلمداد می‌کنند، به این ترتیب علاوه بر مردان، زنان نیز کمتر مایل‌اند موضوع در محاکم قضائي مطرح یا ازسوي مراجع ذی‌ربط بررسی شود و برای کنترل و کاهش آن مداخله صورت گیرد.

منظورم این است که باید موضوع را همه‌جانبه دید. مشکل فقط قضائي و حقوقی نیست، بلکه ابعاد روانی و اجتماعی و فرهنگی و حتی اقتصادی نیز دارد. اگرچه در برخی مواد قانونی نیز گاهی اعمال خشونت از سوی شوهران مقبول دانسته شده زیرا متأسفانه بخشی از قدرت و اختیاری است که قانون به مردان داده است.

برای مثال نگاه کنید به مواد ١١٠٥ و ١١٣٠ قانون مدنی. مطابق ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی «در روابط زوجین، ریاست خانواده از خصایص شوهر است»، در ماده ۱۱۳۰ آمده است:…

در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج باشد او (زوجه) می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند…. بند ۲ ماده مورد اشاره مقرر داشته: سوء معاشرت شوهر به حدی که ادامه زندگانی زن را با او غیرقابل‌تحمل سازد. بدیهی است که این ماده اصل خشونت علیه زن را پذیرفته اما مداخله برای توقف آن را موکول به غیرقابل‌تحمل‌بودن کرده است. تلاش برای تغییر این قوانین حتما کار مؤثر و تحسين‌برانگيزي است.

کارزار منع خشونت خانوادگی دو اقدام ویژه را در دستور کار خود دارد، یکی جمع‌آوری پیشنهادهای زنان از پایگاه‌های اجتماعی متفاوت درباره قانونی برای منع خشونت خانگی؛ اینکه قانون به چه شیوه‌ای باشد، می‌تواند متضمن حمایت از آنها باشد.

دوم جمع‌آوری روایت‌های خشونت خانگی علیه زنان برای شکست سکوت، ترویج اهمیت مسئله و پیداکردن راه‌حل‌های مقابله با آن و نشان‌دادن اهمیت اقدام همه‌جانبه برای رفع آن. فکر می‌کنید چطور می‌توان به این شیوه قانون را نه از بالا بلکه از پایین و از بطن جامعه نوشت و اهمیت چنین نوشتاری درنهایت چه تأثیری در جامعه می‌تواند داشته باشد؟

آیا وجود چنین کارزارهایی در شرایط کنونی می‌تواند مؤثر باشد؟

بنده اصولا در زمینه مداخله کوتاه‌مدت و میان‌مدت برای کنترل و کاهش مشکلات و مسائل اجتماعی به نقش و کارکرد سازمان‌های جامعه مدنی بیش از هر دستگاه و سازمان دولتی اعتقاد و امید دارم. دولت مفیدترین کاری که در زمینه مسائل اجتماعی می‌تواند انجام دهد، ایجاد زمینه و بستر مناسب برای فعالیت و مشارکت جامعه مدنی و به‌ویژه سازمان‌های غیردولتی است. بنابراین ابتکار کارزار منع خشونت خانوادگی در کنار مجموعه فعالیت‌هایی که دیگر سازمان‌های جامعه مدنی انجام می‌دهند، از اهمیت برخوردار است.

در واقع بدون فعال‌سازی جامعه مدنی و مردم برای کنترل و کاهش مشکلات اجتماعی به‌ویژه خشونت علیه زنان انتظار اینکه بهبودی در وضعیت موجود ایجاد شود، خطا است. وظیفه کارزارها از یک سو حساس‌سازی و تغییر نگرش و رفتار جامعه است و از سوی دیگر فشار به نظام و نهادهای آن به‌ویژه قوای مجریه، مقننه و قضائيه برای اصلاح سازوکارها و قوانین؛ زیرا برای بهبود وضعیت زنان و جلوگیری از ادامه خشونت علیه آنها هم قوانین و سیاست‌های رسمی و هم رفتار و نگرش جامعه باید تغییر کند.

انتظار می‌رود سازمان‌های جامعه مدنی به‌عنوان نهادهای مؤثر و واسط جامعه و نظام مسلط هم به بالا و هم به پایین نگاه کنند و دچار افراط و تفریط نشوند.

جنبش زنان در عین حال که بر تقویت توان و بضاعت‌های خود تأکید می‌کند، باید قدرت لابی و گفت‌وگو با قانون‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان کلیدی را داشته باشد و به اتکای توانایی‌هایش از موضع مستقل و به نمایندگی بخشی از جامعه مدنی فشار برای تغییر را تداوم بخشد.

در فرایند دموکراسی‌سازی به همان میزان که جامعه مدنی را تقویت می‌کنیم، باید کانال‌های ارتباطی با نیروهای حامی تغییر را نیز گسترش دهیم تا تسهیل‌کننده راه آینده به سوی تغییر شوند.

تغییر قوانین و ابتکار تدوین پیش‌نویس قوانین به سود زنان و در جهت رفع تبعیض علیه آنها قطعا اقدام مؤثر و مفیدی است.

در این زمینه جلب حداکثر مشارکت سیاست‌گذاران، حقوق‌دانان و فعالان جامعه مدنی از سویی و گردآوری نظر جامعه هدف به‌ویژه زنانی که خشونت را تجربه کرده یا در معرض آن قرار دارند، بسیار مهم و اثرگذار است و مبتنی بر رویکرد جماعت‌محور به مشکلات اجتماعی است که در آن هم ذی‌نفعان دعوت به مشارکت و گفت‌وگو می‌شوند تا در محیطی دموکراتیک و به‌دور از هرگونه نخبه‌گرایی راهی برای کاهش و حل مشکلات جست‌وجو کنند و هم قربانیان خشونت که از نزدیک این مشکل اجتماعی را تجربه کرده و بهتر از هر کارشناسی آن را می‌شناسند، دانش عینی‌شان را در انتخاب راه‌حل‌ها به کار گیرند.

برای همه فعالان جامعه مدنی به‌ویژه دست‌اندرکاران کارزار منع خشونت خانوادگی آرزوی موفقیت می‌کنم.

منبع: روزنامه شرق

تجربه کودک‌آزاری جنسی؛ ترس دیروز، تنفر امروز*

کودک‌آزاری جنسی شامل هرگونه فعالیت و عمل جنسی با یک کودک است. بر اساس تحقیقات اکثر عاملان کودک‌آزاری فامیل یا آشنای کودک هستند. معمولا کودکان درک درستی از اتفاقی که برایشان رخ داده ندارند و نمی‌توانند از خود در برابر آن دفاع کنند. بسیاری اوقات خود را مقصر دیده یا نمی‌توانند به کسی درباره آن بگویند.

کودک‌آزاران ممکن است قربانیان را فریب دهند تا آزار جنسی علیه خود را برملا نکنند. اغلب افراد آزاردهنده از موضع قدرتشان برای اجبار یا ارعاب کودک بهره می‌برند. آن‌ها ممکن است به کودک بگویند کاری که انجام می‌دهند، یک عمل طبیعی است یا از آن لذت می‌برند. چنانچه کودک از همکاری امتناع کند یا بخواهد به بزرگ‌سال دیگری بگوید، شخص آزاردهنده ممکن است او را تهدید کند.

کودک‌آزاری پیامدهای ناگواری بر کودکان می‌گذارد که سال‌ها اثرات آن باقی می‌ماند. نشانه‌هایی از افسردگی، بروز افکار خودکشی و خودآزاری و از همه مهم‌تر مشکل در برقراری رابطه جنسی معمولی برخی از پیامدهای مهم کودک‌آزاری جنسی هستند.

در گفت‌و‌گوی پیش رو، یکی از دختران جوانی که در کودکی مورد آزار جنسی توسط یکی از آشنایان خود قرار گرفته است با شجاعت تجربه خود را با ما به اشتراک گذاشته است و از چگونگی رخداد این مسئله، عکس‌العمل خود و اطرافیانش و پیامدهایی که بر او داشته است، گفته است. شما را به خواندن این گفت‌و‌گو دعوت می‌کنیم.

کمی در مورد خودت بگو.

به‌تازگی وارد بیست‌ودو سالگی شدم. دختری هستم که همیشه از اول زندگی‌ام تو رویا زندگی می­کردم. تازگی‌ها کمی واقعیت‌های زندگی من را از رویا پردازی‌ام دور کرده ولی بازهم نمی‌شود گفت دیگر با خیالاتم زندگی نمی‌کنم.

همیشه دوست داشتم هنر یا حقوق بخوانم که خب جبر خانواده باعث شد، رشته‌ی ریاضی و عمران بخوانم اما بعد از یک سال واقعا نتوانستم در دنیای خشن عمران بمانم و تغییر رشته دادم به معماری. حالا ترم پنج معماری‌ام و خب راضی‌ام، یک‌کم به هنر مربوط است. فعالیت‌هایی هم دارم که شاید بتواند بخش علاقه‌مند به حقوقم را ارضا کند.

شاغل هم تا حدودی هستم. چند تا شاگرد خصوصی دارم که به آنها کنکور درس می‌دهم. مجردم اما رابطه‌ی عاطفی دارم.

شرایط کلی خانواده‌ات به لحاظ مالی، تعداد، تحصیلات و … چگونه است؟

خانواده‌ی من از لحاظ مالی از اول خیلی بالا پایین داشته‌اند. ولی تا جایی که یادم است همیشه از عهده‌ی خودمان برمی‌آمدیم. یک برادر سه سال کوچک‌تر از خودم دارم. در زمان کودکی‌ام با پدربزرگ پدری و عموم در یک ساختمان زندگی می‌کردیم و البته خانه‌ی خیلی پر رفت‌وآمدی داشتیم. پدرم مرد تقریبا عصبی‌ای بود و در یک دوره‌ای معتاد به تریاک بود. مادرم دانشجوی مامایی دانشگاه شهید بهشتی بود که به جبر پدرم نتوانست ادامه تحصیل بدهد. روحیه‌ی پدر و مادرم به هم نمی‌خورد و همین باعث می‌شد آمار جنگ‌ودعوا در خانه‌مان کم نباشد؛ و البته دست بزن بابا هم که در دوران اعتیادش اوج داشت یکی از کابوس‌های من بود. دست بزن برای مادرم، من و برادرم.

دوران کودکیِ خیلی گنگی داشتم. همیشه در وحشت بودم. وحشت از دعواهای مادر، پدر، وحشت از کتک خوردن مادر از پدر، وحشت از زیرزمین ترسناکی که اگر کار اشتباهی می‌کردیم پدرم من و برادرم را آنجا حبس می‌کرد؛ و بدتر از همه وحشت از نفر سومی که مادرم با او در ارتباط بود …

مادرم همیشه وقتی با دوست‌پسرش بیرون می‌رفت، من را هم با خودش می‌برد و به من می‌گفت به کسی نگو. البته عموی مهربانی بود ولی خب من می‌دانستم مادرم دارد اشتباه می‌کند. شغل پدرم طوری بود که صبح خیلی زود از خانه می‌رفت. صبح‌ها که بیدار می‌شدم و میز صبحانه را می‌دیدم شکی که در دلم بود به‌شدت اذیتم می‌کرد. می‌گفتم مادرم که هیچ‌وقت برای پدر صبحانه آماده نمی‌کند، نکند بعدِ رفتن بابا آن آقایی که همیشه باهاش می‌رویم بیرون آمده اینجا؟!

می‌دانستم که اگر بابا بفهمد خیلی بد می‌شود یعنی این را مادرم به من گفته بود وگرنه خیلی کوچک‌تر از آنی بودم که بفهمم.

کلا بازه‌ی سنی ۵ تا ۸ سال وحشتناکی داشتم …

اعتیاد پدر، تشنج فرحان برادر کوچک‌ترم و اینکه بعد تشنجش دیگر اصلا به من توجه نمی‌شد و همه‌ی حواس‌ها به او بود، تنفری که تو دلم داشتم نسبت به مردی که مادرم با او حرف می‌زد، ترس از دعواهای مادر و پدرم و بدتر از همه … شوهرعمه‌ی بزرگم که آزارم می‌داد…

همه‌ی اینها باعث شدند تمام ۱۴ سالی که در آن آپارتمان زندگی می‌کردیم حتی یک شب هم نتوانم راحت بخوابم. همیشه خیلی تلاش می‌کردم که بتوانم بخوابم ولی یا از شدت وحشت از موجودات خیالی خوابم نمی‌برد یا اگر هم می‌برد، کابوس می‌دیدم.

آیا در کودکی هیچ بار کسی به صورتی که فکر کنی نامعمول است لمست کرده؟ طوری که حس خوبی نداشته باشی؟ اگر بله می‌توانی کمی از تجربه‌ای که داشتی بگویی؟ در کجا این اتفاق افتاد؟ چطور و توسط چه کسی؟ چه تاثیری بر تو داشت؟

شاید برجسته‌ترین قسمت کودکی‌ام همین لمس‌های نابجا باشد که به‌وضوح جلوی چشمم است. در همین بازه‌ی سنی [۵ تا ۸ سال] لمس‌های نامعمول بوده. البته لمس که چه عرض کنم!

اولین بار فکر کنم وقتی بود که ۵ ساله بودم و برای نان خریدن، صبح خیلی زود از خانه بیرون رفتم. نانوایی سی قدم با خانه‌ی ما فاصله داشت. داشتم می‌رفتم که مردی با ظاهر نه چندان مرتب و موتورگازی آبی‌رنگ صدایم کرد: عمویی؟ پلاک سی‌ودو کدومه؟ گفتن تو یه کوچه‌ی بن بسته تو می‌شناسی؟

من خب آن موقع پلاک‌ها را بلد نبودم ولی خانه‌ی دوستم تو یک کوچه‌ی بن‌بست همان نزدیکی‌ها بود که آخر کوچه‌ی بن‌بست کلا دو تا خانه بود. گفتم: بله بلدم می‌دونم کجاست.

ازم خواست نشانش بدهم. خیلی نزدیک بود حدود بیست قدم، گفتم بیاید نشونتون بدم. باهاش رفتم تو کوچه‌ی بن‌بست پشت سرم می‌آمد که رسیدم به خانه‌ی دوستم و گفتم: اینجاست عمو.

روی دو زانوش نشست و شروع کرد مثلا تشکر کردن. موهام را نوازش می‌کرد و صورتم را گرفته بود تو دستهاش. گفت: ببین دختر خانم خوشگل یه دقیقه وایسا اینجا کارت دارم.

من اصلا نمی‌دانستم چه می‌گوید از طرفی هم نگران بودم که الان دیر بروم خانه پدرم حسابی کلافه می‌شود که چی ‌کار داشتی می‌کردی چهار ساعته رفتی یک نون بگیری!

دستش را برد سمت شلوارم و خواست دکمه‌ی شلوارم را باز کند که ترسیدم. چشمام پر شد و خواستم چیزی بگویم که دستش را گذاشت روی دهنم، من را چسباند به دیوار و به کارش ادامه داد.

داشتم خفه می‌شدم و گریه می‌کردم. کارش که تمام شد شلوارم را کشید بالا و دکمه‌ام را بست و دهنم را ول کرد. از ترس زبانم بند آمده بود و فقط زل زده بودم تو چشماش. می‌ترسیدم دوباره دهنم را بگیرد. خندید و موهام را دوباره نوازش کرد و گفت: آفرین که دختر خوبی بودی …

عین برق‌گرفته‌ها برگشتم خانه. مادر و پدرم مدام می‌پرسیدند چرا گریه می‌کنی و چرا نان نگرفتی و دعوام کردند که چقدر تو سربه‌هوا و بازیگوشی دختر! معلوم نیست حواست کجاست. من فقط برگشتم به رختخوابم و خودم را زیر پتو قایم کردم.

هنوز هم چهره‌ی آن مرد یادم است، لباس‌هاش، موتورش، زنگ صداش و حتی لباسی که خودم تنم بود … این مرد تا مدت زیادی کابوس من بود. آخرین توهمی که در مورد این مرد زدم، اول دبیرستان بودم. تو همان خیابان راه می‌رفتم که همان صدا را شنیدم که می‌گفت عمویی پلاک ۳۲ کدومه؟ آن روز من تا فاصله‌ی خیلی زیادی دویدم و فرار کردم …

بعد از آن، اذیت‌های شوهرعمه‌ام … که باعث شده بود بشوم یک بچه‌ی خیلی دروغ‌گو و منزوی که خیلی هم پرخاشگر و خیال‌باف بود.

از اینجا شروع شد که یک‌بار که هیچ‌کس تو اتاق عمه کوچیکه نبود و فقط من و عمو ایرج بودیم، من را نشانده بود روی پاش و بازی می‌داد یکهو بغلم کرد و لپم را بوسید و یک‌دفعه از حالت عادی برام خارج شد. محکم‌تر من را چسباند به خودش و دیگر بوس کردنش مثل همیشه نبود. بدم آمد از اینکه صورت و گردنم داشت با دهان عمو ایرج خیس می‌شد و کم‌کم داشتم می‌ترسیدم. هیچ‌کس قبل از آن جز خاله‌ام که از محبت بود لب‌های من را بوس نکرده بود. حالم داشت از زبانش که تو دهان من بود به هم می‌خورد. سعی کردم خودم را از بغلش بکشم بیرون. بغضم گرفته بود و داشتم اذیت می‌شدم. با بغض گفتم عمو تو رو خدا ولم کن من دردم میاد که با مهربانی و لبخند همیشگیش گفت چرا عمو؟ من دوسِت دارم بخاطر همون محکم بغلت کردم

و این اتفاق بارها و بارها تکرار شد. طوری که دیگر ایرج برام عموی مهربان و دوست داشتنیِ سابقم نبود و فقط کسی بود که به‌شدت ازش وحشت داشتم و فرار می‌کردم.

رسم خانوادگی بود که ماه رمضان خواهر و برادرها به نوبت همدیگر را دعوت می‌کردند خانه‌هاشان برای افطار. شبی که دقیقا همه جزییات آن جلوی چشمم است، همگی برای افطار خانه‌ی ما دعوت بودند. از دو سه ساعت قبل از اذان، همه خانه‌ی ما نشسته بودند به‌جز ایرج که طبقه‌ی بالا خانه‌ی پدربزرگم خواب بود. نزدیکی‌های اذان بود که سفره پهن شد. کم‌کم همه می‌آمدند سر سفره ولی ما نوه‌ها همچنان داشتیم تو اتاقِ من بازی می‌کردیم که پدرم صدام زد:

– دختر بدو بالا عمو ایرج رو بیدار کن بگو بیاد افطار …

بدنم یخ کرد. به‌وضوح لبخند از صورتم محو شد و دسته‌ام شروع به لرزیدن کرد و مات و مبهوت فقط بابام را نگاه کردم. عصبی شد و بلندتر گفت: بدو بچه عه واستاده اینجا منو نگاه می‌کنه! من بازهم عکس‌العملی نداشتم و فقط وحشت کرده بودم و داشتم پیش خودم فکر می‌کردم که حالا چیکار کنم؟ پاهام از ترس اتفاقی که مطمئن بودم اگر بروم بالا برام می‌افتد چسبیده بود به زمین.

اینجا یک پرانتز باز کنم که من همیشه از پدرم خیلی حساب می‌بردم و خب تقریبا همیشه زبانم بسته ا‌ست وقتی می‌گوید کاری را انجام بده، چون وقتی انجام ندهم خیلی عصبانی می‌شود.

واقعا نمی‌دانستم چه کنم ولی فکر کردم اگر پدرم دعوام کند بهتر از این است که بروم بالا. البته ترس از جفت‌شان در آن سن تقریبا برام در یک سطح بود. همه‌ی جراتم را یک‌جا جمع کردم و با صدایی که به‌وضوح می‌لرزید و بغض داشت گفتم: بابا میشه لطفا فرحان بره؟

پدرم که همیشه اعتقاد داشت من خیلی تنبل و بازیگوش هستم و سر این موضوع همیشه دعوام می‌کرد با عصبانیت گفت: دختره رو ببینا. اخه تو چرا انقدر تنبلی؟ بدو ببینم دیگه تکرار نکنما.

وای وای از بیچارگی‌ای که در آن لحظه حس می‌کردم. پاهام می‌لرزید و پله‌ها را دانه‌دانه با لرز می‌رفتم بالا. وقتی در خانه را باز کردم همه‌ی چراغ‌ها خاموش بود. من از تاریکی هم خیلی می‌ترسیدم و خب همین هم باعث شد دیگر اشکم بریزد و شروع به گریه کردم. پیش خودم گفتم می‌روم زود بیدارش می‌کنم و می‌دوم پایین. اشک‌هام را پاک کردم و فقط بلندبلند صداش کردم ولی جواب نمی‌داد. می‌ترسیدم بیدار نشده باشد بروم پایین و بابام دعوا کند.

یکی از چراغ‌ها را روشن کردم که دیدم دو قدم جلوتر رو زمین خوابیده. تا برق را روشن کردم گفت: خاموشش کن. ولی من خاموش نکردم و گفتم: عمو بیدار شو گفتن بیاید افطار.

خواستم بروم که گفت: بیا دستمو بگیر بلند شم. گفتم: عمو من میخام برم بازی کنم خودتون بیاید دیگه. گفت: خب پس برو نمیام. باز هم از ترس اینکه نیاد و پدرم من را دعوا کند با ترس رفتم سمتش دستم را دراز کردم که دستم را کشید و بغلم کرد. دستش را بلند کرد چراغ را خاموش کرد.

فقط یادم است که همه‌ی لباس‌های من را درآورد و تمام بدن مرده‌ی من را که یخ کرده بود محکم به خودش چسبانده بود. از کاری که داشت باهام می‌کرد هیچی نمی‌فهمیدم فقط حس چندش‌آوری داشتم از اینکه دارم کثیف می‌شوم. از اینکه راز بزرگی تو دلم دارم که دلم دارد می‌ترکد. من فقط می‌لرزیدم و گریه می‌کردم. دهنم را محکم گرفته بود و باز از ترس زبان من بند آمده بود. فقط می‌خواستم زودتر برگردم اتاقم و بروم زیر پتو.

بعد از چند دقیقه اشک‌هام را پاک کرد، لباسهام را تنم کرد و گفت: می‌دونی اگه به کسی بگی حسابی از بابا و مامانت کتک می‌خوری؟ فقط بلند شدم و دویدم پایین. اصلا جوابی نداشتم برای آنهایی که پایین می‌پرسیدند عمو ایرج کجاست فقط رفتم تو اتاقم، بچه‌ها را بیرون کردم و گریه کردم.

مدام به سرم می‌زد به مادرم بگویم ولی خجالت می‌کشیدم، نمی‌دانستم چه بگویم. می‌گفتم کاش حداقل به خاله بگویم، خجالت می‌کشیدم. فکر می‌کردم اگر بگویم حسابی دعوام می‌کنند و دیگر من را دوست نخواهند داشت. خودم از خودم بدم می‌آمد فکر می‌کردم اگر به مادر و بقیه بگویم آنها هم از من بدشان می‌آید و دیگر خیلی تنها می‌شوم. توی دلم مدام می‌خواستم ایرج بمیرد یا بکشمش. آن شب هم گذشت و من رازهای توی دلم بیشتر از قبل شد.

حال روحی‌ام، اینکه گریه می‌کردم و همش دوست داشتم آهنگ غمگین گوش کنم و سکوتم در برابر سوال‌های مادر و پدرم باعث شده بود پدرم مدام دعوام کند و بگوید تو همیشه تو رویا زندگی می‌کنی.

یکی دیگر از این لمس‌های نامعلوم از طرف پدر صمیمی‌ترین دوستم بود. وقتی رفته بودم خانه‌شان، دوستم حمام بود که پدرش بغلم کرد و من به خوبی دیگر می‌دانستم و بلد بودم که دارد مثل ایرج بدنم را بوس می‌کند و او هم اضافه شد به آدم‌هایی که ازشان فراری بودم و نمی‌خواستم هیچ جایی که آنها بودند، باشم.

آیا هیچ وقت واکنشی به آنها داشتی؟ اگر داشتی طرف مقابل در واکنش تو چه کرد؟

در مورد ایرج من هیچ واکنشی نداشتم. فقط همیشه گریه می‌کردم و التماسش می‌کردم که اذیتم نکند.

رفتار ایرج همین‌طور سال‌ها ادامه داشت تا وقتی‌که تهدیدش کردم همه‌چیز را به عمه می‌گویم. کمی سنم بالاتر رفته بود و وارد مدرسه شده بودم فکر می‌کنم سوم یا چهارم ابتدایی بودم. یک‌بار که خواست دوباره بغلم کند محکم هلش دادم و گفتم اگر یک‌بار دیگر با من این کار را بکند من همه‌چیز را به عمه می‌گویم. واکنشش فقط خنده بود و گفتن اینکه: خب بگو اونوقت دیگه عمه‌ت دوست نداره. خب خودم هم می‌دانستم هیچ‌وقت به عمه‌ام نمی‌گویم. سنم کم بود ولی خوب می‌دانستم که اگر بگویم عمه از او جدا می‌شود و خیلی غصه می‌خورد. زندگی‌اش می‌پاشد و همه من را مقصر می‌دانند. در واقع این تفکر من بود در آن سن.

ولی خب اول راهنمایی بودم که از ایران برای همیشه رفتند و این یکی از بهترین اتفاقات همراه با تنفر زندگی من بود.

آیا هیچ وقت توانستی موضوع را با کسانی در میان بگذاری؟ اگر بله واکنش آنها چه بود؟

تا همین دو سال پیش اصلا نه با کسی در میان گذاشتم نه دوست داشتم که در میان بگذارم. درست همان‌طوری که دوست نداشتم به کسی درباره‌ی مردی که مادر با او رابطه داشت و دارد چیزی بگویم.

ولی بالاخره گفتم. دو سال پیش وقتی وارد دانشگاه شدم، پسری وارد زندگی‌ام شد که حتی باور داشتم بیشتر از پدر مادرم من را دوست دارد. من به شدت با او بداخلاق بودم و خیلی خیلی اذیتش کردم. آن زمان فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» تازه آمده بود. نمی‌دانستم موضوع فیلم چیست و فقط از سر تفریح فیلم را گرفتم که نگاه کنم. وقتی فیلم را دیدم تمام سیستم بدنی‌ام به هم ریخت. موقع دیدن فیلم باز بدنم می‌لرزید و تمام ناخن‌هام را جویدم.

به شدت عصبی شده بودم. آخر شب که با سیاوش حرف می‌زدم بی‌دلیل شروع کردم به فحش دادن بهش و گفتن اینکه: از همه‌ی مردا متنفرم همتون آشغالید. بهش گفتم حقته هر چقدر که اشکتو در میارم و اصلا من به دنیا اومدم که نسل مردا رو از روی زمین بکنم و اذیتش کنم.

آنقدر دوستم داشت که فقط ازم خواست آرام باشم و با مهربانی فقط پرسید چه باعث شد این‌طور رفتار کنی. آن شب من واقعا پر بودم از نفرت و کینه از ایرج و آنقدر سنگین شدم که داستان ایرج را برای سیاوش تعریف کردم اما خب از روی خجالت نه با جزییات. تمام که شد ازم پرسید دختر هستم یا نه. این سوال خیلی داغونم کرد. گفتم آره من فقط ۶ سالم بود. ازش پرسیدم: از من بدت میاد؟ و سعی داشتم بگویم که من گناهی نداشتم و او هم سعی داشت بگوید من می‌فهمم و می‌دانم که تو از گل هم پاک‌تری.

آن شب درک کردنِ سیاوش و اینکه برخلاف تصوراتم از من بیزار نشد باعث شد کمی سبک شوم. اما بازهم، اینکه موضوع را گفتم اذیتم می‌کرد. دوست نداشتم دلش برام بسوزد.

همین سبک شدن باعث شد نفر دوم دوست دیگرم باشد. برای هم‌اتاقی‌ام تو خوابگاه هم تعریف کردم. بعدش هم که به خاله‌ها و مادرم گفتم. الان دیگر همه‌چیز برام فرق کرده و از گفتنش ابایی ندارم اگرچه با هر بار تعریف کردن تمام بدنم یخ می‌کند دستهام می‌لرزد به شدت بغض می‌کنم و حرف زدنم آن‌طور که دوستهام می‌گویند از حالت عادی خارج می‌شود.

و فکر می‌کنم واکنش همه ترحم به من و فحش دادن به ایرج و تنفر از او بوده.

 این رفتارها چه تاثیرات دیگری روی تو داشت؟

تا زمانی که آن فیلم را ندیده بودم ترجیح می‌دادم هیچ فکری راجع به آن نکنم و در واقع از یادآوریش فراری بودم. او هم که از ایران رفته بود و دیگر نمی‌دیدمش؛ ولی هر بار اسمش می‌آمد آن شب تاریک به ذهنم می‌آمد و زود سعی می‌کردم از ذهنم دورش کنم.

من هیچ وقت نمی‌دانستم که فرق من با بقیه‌ی دوستانم شاید از این باشد. همیشه در وحشت بودم، همیشه راجع به همه‌ی مردها خصوصا اقوام، به شدت بد فکر می‌کردم و حتی با یک نگاه کوچکشان به آنها مشکوک می‌شدم … حتی به پدرم؛ و خب تا همین ۶ ماه پیش با مردهایی که وارد زندگی‌ام می‌شدند به بدترین شکل ممکن رفتار می‌کردم.

از بارزترین اثراتش هم اینکه خب من تا قبل از دانشگاه خیلی به بدن خودم آسیب می‌رساندم. همیشه مثل افسرده‌ها زندگی می‌کردم و خیلی هم به فکر خودکشی و فرار از خانه بودم؛ و البته هم خودکشی کردم هم فرار. سه بار سعی کردم خودکشی کنم دو بار هم فرار کردم و برگشتم.

بعدِ از دست دادن سیاوش، آن‌هم به بدترین شکل ممکن؛ جدایی از او و عذاب وجدان شدیدی که داشتم باعث شد بخواهم تغییر کنم و مثل بقیه‌ی آدم‌ها زندگی کنم.

آیا تجربه‌ی کسانی را شنیدی که مثل تو در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته باشند؟

بله وقتی در جمع خاله‌هام تعریف کردم همه‌شان تجربه‌هایی از آزارهایی که در کودکی دیده بودند تعریف کردند.

اگر برگردی عقب دوست داشتی چه‌کار می‌کردی؟ دوست داشتی بزرگان تو چه می‌کردند؟ در کل دوست داشتی چه چیزی تغییر می‌کرد؟

اگر بخواهیم خیلی عقب برگردیم دوست داشتم ایرج با عمه‌ام ازدواج نمی‌کرد.

خب آخر عقب هم برگردیم بازهم من نمی‌توانم کاری کنم. ولی مادرم چرا می‌توانست. من یک‌بار به مادرم گفتم. هنوز مدرسه هم نمی‌رفتم که بهش گفتم. البته خیلی سربسته، ولی خب آن موقع فکر می‌کردم شاید مادرم نفهمیده باشد ولی الان که فکرش را می‌کنم خیلی هم واضح گفتم. اگر دختر من بیاید به من بگوید «مامان عمو منو یه‌جوری بوس می‌کنه» هیچ‌وقت بهش نمی‌گویم «دخترم اشتباه می‌کنی» بهش نمی‌گویم «اینو به هیشکی نگو اینا همه زاییده‌ی ذهن خودته». آخر وقتی به مادرم گفتم اینها را بهم تحویل داد. دوست داشتم مادرم حداقل کاری را که می‌توانست، انجام بدهد. ایرج را کنار می‌کشید و به او هشدار می‌داد. آن‌وقت هیچ‌کس هم نمی‌فهمید و دعوایی هم نمی‌شد.

و اینکه اگر برمی‌گشتم عقب، قبل از اینکه سیاوش وارد زندگی‌ام شود می‌رفتم پیش دکتر و خودم را درمان می‌کردم و آنقدر مردی که دوستش داشتم را اذیت نمی‌کردم. همان وقتی‌که به شدت دوست داشتم تنها باشم یا وقتی‌که با تیغ و چاقوی داغ، خودم را زخمی می‌کردم که درد بدنم از درد روحم کم کند پیش دکتر می‌رفتم و دو سال از بهترین سال‌های عمرم را که می‌توانستم با مردی که دوستش داشتم و می‌دانستم او هم خیلی من را دوست داشت، از دست نمی‌دادم.

فکر می‌کنی چطور می‌شود جلوی این‌گونه کودک‌آزاری‌ها را گرفت؟

آموزش بدهیم. به بچه‌هامان یاد بدهیم.

اینکه بدانیم اینها مسائل کوچکی نیستند که مادران به سادگی از کنارش بگذرند.

با بچه‌هامان دوست باشیم و بدانیم هیچ‌چیز مهم‌تر از زندگی فرزندمان نیست.

و بدانیم با بازگو کردن آزاری که دیده‌ایم آبروی ما نمی‌رود.

باید در جامعه جا بیندازیم دختری که به او تجاوز و یا تعرض شده گناهکار نیست و خیلی زود سعی کنیم درمانش کنیم چرا که بدترین آسیب‌ها را دیده است.

* این مصاحبه پیش از این در سایت خشونت بس منتشر شده است.

قوانین مدنی مربوط به خانواده به زنان امنیت خاطر نمی‌دهند

خشونت‌های خانگی و اجتماعی علیه زنان، همچنان در صدر معضلات مرتبط با حوزه زنان است. با ارائه «لایحه پیشنهادی منع خشونت خانگی علیه زنان» توسط تنی چند از حقوقدانان، امیدهای بسیاری برای تحقق این مطالبه به وجود آمد. در این رابطه نشریه دانشجویی زنبق گفتگویی را با مینو مرتاضی لنگرودی، فعال حقوق زنان انجام داده است که قسمت‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.

 شما مسیر پیشروی این لایحه پیشنهادی را تا تبدیل شدن به یک قانون جامع و مانع، چطور می‌بینید؟

بدون شک حقوقدانان درد آشنایی که این لایحه را تدوین کردند به‌واسطه مراجعان متعددی که از زنان ستمدیده و مورد خشونت قرار گرفته داشتند با مصائب و مشکلات و اسب‌های ناشی از خشونت‌های خانوادگی زنان بسیار آشنا بودند و وجدان اخلاقی انسانی‌شان آن‌ها را واداشته تا به تدوین لایحه منع خشونت خانگی علیه زنان بپردازند. وقتی از قانون منع خشونت خانگی حرف می‌زنیم ناچاریم به مبانی فرهنگی خشونت‌آفرین که به‌صورت عرف در ساختار خانواده نهادینه و پنهان شده نیز توجه کنیم. فرهنگی که روزگاری ایمنی‌بخش و ضامن بقای جامعه بوده و توانسته در تار و پود نهاد خانواده ریشه بدواند. امروز در ادامه ایستایی خود تبدیل به ابزار خشونت می‌تواند شود. از این رو عامل زمان و عامل تغییر دوران و عامل تحولات اجتماعی عموما در بازتولید و بازتعریف خشونت و ابزار خشونت سهیم‌اند. مثلا حمایت برادر از خواهر به نام دفاع از ناموس و غیرت روزگاری سبب احساس آرامش و امنیت زنان در جامعه می‌شد و تهدیدات محیطی موجود علیه زنان را کاهش می‌داد و برادری را مطلوب‌ترین نوع حمایتگری بی چشمداشت مردانه قلمداد می‌نمود امروز مداخله در امور شخصی خواهر و محدود کردن او و نهایتا خشونت علیه زن محسوب می‌گردد. فلذا با توجه به درهم‌تنیدگی همه ارکان و اجزای جامعه و فرهنگ که عرف و روابط عرفی جامعه را می‌سازد جت منع خشونت علیه زنان نمی‌توان صرفا روی لوایح و حقوق متمرکز شد. زیرا با توجه به دگرگونی‌ها و شتاب تحولات و تغییرات اجتماعی و نو شوندگی فزاینده خواسته‌ها و مطالبات هیچ قانون جامع و مانعی در خصوص منع خشونت علیه زنان نمی‌توان نوشت. و تا کنون هم نوشته نشده. آنچه اصل ثابت است برقراری قانون جهت احساس امنیت، عدالت؛ و توسعه و پیشرفت جامعه است. مهم‌ترین هدف حقوق تامین شرایط عادلانه جت زندگی ایمن انسان‌ها در اجتماع است. منتهی باید پذیرفت که عدالت از نظر لغوی در قانون پیگیری می‌شود اما از نظر مصادیق در اخلاق پایگاه دارد. در عین حال برقراری عدالت صرفا با بخشنامه‌ها و مصوبات قانونی و در انفصال از حوزه‌های اقتصاد و فرهنگ و سیاست میسر و ممکن نمی‌شود. حق حیات و حق برخورداری از منابع زمین و اسمان برای تامین نیازهای اولیه حقوق طبیعی انسان‌هاست. اما عدالت از جمله حقوق ثانویه است که خود را در انطباق با شرایط اقتصادی و فرهنگی و سیاست و اجتماع دوران تعریف می‌کند.

 جامعه مدنی و فعالین این حوزه، چه گام‌هایی را می‌توانند، در هموار کردن این مسیر بردارند؟

کنشگران مدنی با تمرکز بر موضوعات و آسیب‌های خاص اجتماعی فرهنگی و اقتصادی، توانمندی‌ها و معرفت خاص در نهادی که در آن فعالیت دارند پیدا می‌کنند و می‌توانند به‌عنوان متخصص در حوزه خشونت‌ها و آسیب‌های وارده با توجه به ارتباط و نسبت هر نهاد اجتماعی با زنان راهکارهای عملی و قابل اجرا در جهت منع خشونت علیه زنان ارایه دهند.

 دولت و نهادهای مرتبط چه نقشی در تسهیل این روند ایفا می‌کنند؟

دولت به‌منزله بزرگ‌ترین کارفرما و ارباب در ایران با پرهیز از ایجاد فرصت‌های برابر بهره‌مندی زن و مرد از منابع و فرصت‌های شغلی و مشارکت‌های سیاسی اجتماعی و با صدور بخشنامه‌ها و لوایح در عمل و در حوزه کار و اشتغال و آموزش و اوقات فراغت به تبعیض و نابرابری و در یک کلام خشونت علیه زنان دامن زده است. بدیهی است دولت با نقد و اصلاح روش‌هایی که تا کنون در مورد زنان بکار گرفته و با انطباق خود به تحولات و تغییرات به وقوع پیوسته در حیات جامعه و در سبک زندگی زن‌ها می‌تواند جریان بر قاری عدالت جنسیتی و برابری حقوقی را تسهیل و هموار کند.

این لایحه پیشنهادی گام‌های مترقی در مسیر تعریف و جرم‌انگاری «خشونت خانگی» برداشته است، چه میزان از این جزئیات، تعاریف را سازگار بابا قوانین موجود کنونی و قابل تحقق میدانید؟

بیشترین خشونت‌های نمادین علیه زنان در قوانین مدنی و خانواده بچشم می‌خورد. قوانین مدنی و خانواده در ایران از طریق احکام شرعی نهفته در شروط ضمن عقد به نفع مصالح زنان می‌توانند کنترل شوند مشروط به اینکه زن از حقوق شرعی خود آگاه باشد. اما قوانین مدنی مربوط به خانواده در ایران قوانینی کهنه هستند که نه تنها کارآمدی لازم و کافی برای اجرای عدالت در خانواده را ندارند و به زن احساس امنیت خاطر نمی‌دهند که با فشارهای غیرمنطقی اما قانونی که بر زنان وارد ساخته‌اند سبب سوق دادن زنان به‌سوی جرم و جنایت شده‌اند. قوانین نو مندرج در لایحه که بر اساس دوران نو و با تعریف جدید از زن و زنانگی نوشته شده به‌رغم تازگی به‌طور اصولی با منابع صدور احکام که قران و شرع و عقل هستند منافاتی ندارند فلذا می‌توان قوانین کهنه را به‌راحتی از طریق بخشنامه‌ها و اصلاحیه‌ها و متمم‌های قانونی به نفع سلامت و امنیت خانواده و حقوق مدنی برابر زن و مرد در خانواده ترمیم و اصلاح کرد.

 نقاط قوت و ضعف این لایحه را چه مواردی میدانید؟

مهم‌ترین نقطه قوت این لایحه این است که نشان داده نگرش به همسری و مادری و آنچه در خانه اتفاق می‌افتد به‌عنوان امری خصوصی خاتمه یافته است نقطه قوت دیگر این لایحه ادبیات صریح روشن و شفاف آن است. و نقطه ضعف آن نادیده گرفتن روانکاوی خشونت‌هایی است که به‌واسطه خشم فروخورده سالیان دراز در نهاد زنان جا خوش کرده و به‌نوعی روحیه ضعیف‌کشی را در آن‌ها تقویت کرده است. بسیاری از مادران و یا مادرخوانده‌ها آوار خشم خود از همسر و یا پدر را بر سر فرزند یا شوهر ضعیف خالی می‌کنند و خشونت‌های خانگی وحشتناکی مرتکب می‌شوند که در هر حال جزو خشونت‌های خانگی دسته‌بندی می‌شوند. که در این لایحه دیده نشده‌اند. و در عین حال این طرح ضمانت‌های قانونی و اجرایی محکمی جهت ترمیم و جبران خسارت‌های ناشی از خشونت خانگی بر زنان تدارک ندیده است.

 * این متن بخشی از مصاحبه نشریه دانشجویی زنبق با مینو مرتاضی است.