استراتژی‌های مقابله و بقا در برابر خشونت خانوادگی

برگردان: شمیم شرافت

هرکسی که با خشونت خانوادگی زندگی می‌کند نیازمند استراتژی‌هایی برای بقا و مقابله است، اما چرا سخن درباره این استراتژی‌ها دشوار است؟

من به‌ندرت از زنانی که درگیر خشونت خانوادگی یا تجاوز هستند چیزی می‌شنوم. گاهی اوقات آن‌ها تنها به کسی نیاز دارند تا به آنان گوش فرا دهد و گاهی اوقات آن‌ها نیازمند نصیحت هستند. برای من، دشوارترین مکالمات با افرادی است که برای کنار آمدن با زندگی در روابط ویرانگرشان به دنبال کمک هستند. تمام وجود من فریاد می‌زند تا آنان را ترغیب به فرار به محلی دور کند، با سرعت.

یکی از خوانندگان اَوِلَنچ[۱] اخیرا تقاضا کرده بود تا مقاله‌ای درباره اینکه چگونه در داخل یک رابطه خشونت‌بار نجات یابیم، بنویسم. قصد تکذیب آن را داشتم-من نمی‌توانم به‌طور ضمنی افراد را ترغیب کنم تا در موقعیت خطرناک باقی بمانند و می‌دانم که راهی برای تغییر یک رابطه خشونت‌بار به رابطه‌ای ایمن وجود ندارد. اما یادم آمد، ما نجات‌یافتگان به فرد دیگری نیاز نداریم تا به ما بگوید چه کنیم. ما نجات‌یافتگان نمی‌خواهیم بهمان دستور داده شود که چگونه یک خروج امن داشته باشیم، یا گولمان بزنند تا رابطه‌ای را که هنوز تصمیم نگرفته‌ایم باید از شرش خلاص شویم را تمام کنیم.

حقیقت این است که گاهی اوقات واقعا احساس نمی‌کنیم که راهی برای رفتنمان هست یا هنوز آماده ترک رابطه نیستیم. دلایلی را برای اینکه چرا نمی‌توانیم فرار کنیم، فهرست کرده‌ام:

  • این بچه‌ها به پدرشان نیاز دارند
  • من به‌تنهایی نمی‌توانم ادامه دهم
  • خانواده من درصورتی‌که برای طلاق اقدام کنم مرا نمی‌پذیرند
  • من عاشق او هستم
  • او تغییر خواهد کرد
  • من پول ندارم، جای دیگری ندارم که به آنجا بروم
  • اگر برای پایان این رابطه تلاش کنم، او مرا خواهد کشت
  • من به او نیاز دارم
  • او به من نیاز دارد.

گاهی اوقات موانع به‌قدری جدی، عظیم و دهشتناک‌اند که گویی بر روی یخ‌های قطب با کفش‌های باله قدم برمی‌دارید. گاهی اوقات موانعی هستند که خود ما درراه آزادی می‌گذاریم، چراکه –با اینکه عجیب به نظر می‌رسد- زمان زیادی را با خشونت زندگی کرده‌ایم و زندگی‌مان را حول نیازهای او (مرد) جهت داده‌ایم طوری که برایمان تصور چیزی دیگر، غیرممکن به نظر می‌رسد. هر نجات‌یافته‌ای که من می‌شناسم چنین احساسی را داشته است.

sex-love-life-2011-05-0421-tell-somebody-promo_at

مقابله با یک رابطه خشونت‌بار

زمانی که ما در یک رابطه خشونت‌بار زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از استراتژی‌های مقابله با خشونت و نجات از آن را به کار می‌بریم. برخی مفیدند و شامل رفتارهای پیشگیرانه برای کاهش آسیب و جلوگیری از افزایش خطر هستند. برخی نیز منفی‌اند و ممکن است خطرات بیش‌تری را برای ما ایجاد کنند. برخی از نکاتی که باید در رابطه با به‌کارگیری استراتژی‌های معمول در نظر داشته باشیم عبارت‌اند از:

  • مست نکنید و مواد مخدر مصرف نکنید. خوددرمانی ممکن است درد را با ایجاد خواب‌آلودگی از بین ببرد، اما قضاوت شما را هم می‌تواند مختل کند و درکتان را پایین بیاورد و شما را بیش‌تر ضعیف کند. برخی از آزاردهندگان از این راه علیه شریک خود استفاده می‌کنند؛ آن‌ها ممکن است شما را به‌عنوان مادری نالایق به خدمات اجتماعی معرفی کنند یا از مستی شما سوءاستفاده کنند برای اینکه دیگران را قانع کنند داستانتان در مورد اینکه خشونت دیده‌اید ساختگی است، یا شما فرد خشونت گر هستید، پس این کار را نکنید.
  • از هرگونه محرکی که فکر می‌کنید او را برمی‌انگیزاند به‌طور کل دوری کنید. این کار او را از آسیب رساندن به شما باز نمی‌دارد، چراکه او به دنبال بهانه‌های دیگر خواهد رفت؛ اما می‌تواند به شما زمانی بدون خشونت هدیه کند.
  • از شبکه حمایتی‌تان جدا نشوید. مردان و زنان خشونت‌گر از انزوای شما به‌عنوان یک تاکتیک استفاده می‌کنند تا نتوانید از دیگران کمک بگیرید و به‌عمد تلاش می‌کنند تا شما را با دوستان و خانواده بیگانه کنند. یا امکان حضور آن‌ها را در زندگی‌تان، غیرممکن می‌کنند. هر کار می‌توانید انجام دهید تا بتوانید خطوط ارتباطی‌تان را حفظ کنید حتی اگر با یک تماس پنهانی، کارت تولد یا دیدار گه گاهی باشد. شما بیش از آنچه بدانید به دیگران نیاز دارید.
  • پول نقد یا چیزهای باارزشتان را در یک صندوقِ فرار مخفی کنید. اگر تصمیم به رفتن بگیرید، ممکن است خانه و دارایی‌های خود را بگذارید و بروید. در این صورت به مقداری پول نیاز دارید تا به شما کمک کند خارج شوید و به زندگی ادامه دهید. اگر هم نرفتید حداقل با این کار مانع هدر دادنِ پول توسط او می‌شوید و با حفظ مقداری پس‌انداز برای خودتان، احساس بهتری خواهید داشت.
  • خودتان را با این فکر گول نزنید که اگر شما رنج ببرید کودکانتان آسیب نمی‌بینند. آن‌ها تحت تاثیر قرار می‌گیرند. با آن‌ها مهربان باشید. از آن‌ها حمایت کنید. آن‌ها به شما نیاز دارند.
  • با خودتان مهربان باشید. خشونت تقصیر شما نیست. شما در معرض اتهام نیستید. وقتی مسئولیت عمل خود را بر دوش شما می‌اندازد، حرفش را باور نکنید. سعی کنید زمانی را به خودتان اختصاص دهید، جایی که بتوانید احساس امنیت کنید و فکر کنید.
  • شغل خود را ترک نکنید یا بچه‌دار نشوید. اگر شما کل روز را در خانه بنشینید، یا فرزند دیگری داشته باشید، خشونت تمام نمی‌شود. ترک کردن کار به معنای ترک هر ذره‌ای از استقلال اقتصادی است و وابستگی شما را به او بیش‌تر می‌کند (چیزی که او دقیقا می‌خواهد). بارداری، زمانی که خصوصا زن بسیار آسیب‌پذیر است، عموما به‌عنوان عامل خشونت عمل می‌کند- و حفظ بارداری شما می‌تواند برای مرد تلاش مذبوحانه‌ای باشد تا تمام مسیرهای فرار را ببندد.
  • یک برنامه امن برای خود بچینید. این کار می‌تواند خطراتی را که در زمان رابطه یا حتی هنگام ترک رابطه با آن مواجهید، کاهش دهد. هیچ‌کدام از این استراتژی‌ها نمی‌توانند به‌طور موثری ما را از آسیب در امان دارد، اما حداقل کاری است که شما می‌توانید انجام دهید تا ایمن‌تر و شادتر باشید…

michael-lee-austin-bariatric-surgery-woman-idea-thinking

یک دلیل برای ترک پیدا کنید

ما همیشه می‌توانیم دلیلی برای ماندن پیدا کنیم. اما زمانی صبرمان لبریز می‌شود که متوجه شویم یک حقیقت مسلم مهم‌تر از همه موانع و محرک‌هایی است که ما را در موقعیت احساسی و فیزیکیِ ویرانگری محبوس کرده‌اند و این حقیقت را نمی‌توان با هیچ مشت و لگد و تهدید و باج‌گیری عاطفی‌ای از بین برد:

حق مسلم ما زندگیِ عاری از هرگونه درد قابل اجتناب است. هیچ کس اجازه ندارد به ما خشونت کند.

منبع:

Domestic violence coping and survival strategies

[۱] Avalanche


لزوم واکنش دولت به خشونت علیه زنان

نویسنده: آتنا مرکزی

چرایی

خشونت علیه زنان از مسائل مشترک زنان در جوامع متعددی است که متأسفانه در طول تاریخ تکرار شده است و در زمان و مکان‌های متفاوت اشکال مختلفی به خود گرفته است. شناخت و آگاهی‌بخشی و تلاش برای تغییر نگرش‌ها در جامعه، از جمله راهکارهای مهم برای کاهش و امحای این پدیده است. در این راستا، قطعاً نهادها و گروه‌های فعال بسیاری باید برای رفع آن کوشا باشند. در این میان، دولت (به‌مفهوم عام) از مهم‌ترینِ این نهادها است که به‌سبب اقتدار و جایگاهی که دارد، دارای ابزارهای متعددی است، از جمله ابزارهای مؤثر در جامعه‌پذیری و فرهنگ‌سازی و همچنین قانون‌گذاری. بنابراین، در ابتدا چرایی لزوم واکنش دولت را بررسی می‌کنیم و سپس به دو ابزار مهم قانون و فرهنگ‌سازی می‌پردازیم. از دولت تعاریف بسیاری ارائه شده است. تعریفی که بسیار به آن استناد می‌کنند، تعریف وبر است که دولت را نهاد مدعی اعمال قدرت مشروع در قلمروی معین تعریف می‌نماید. در این تعریف به‌شکل مستقیم و حتی در تعاریف دیگر و به‌شکل غیرمستقیم مشروعیت از عناصر مهم دولت مدرن است که متضمن پذیرش و رضایت شهروندان و از مقدمات دموکراسی است. این خود مستلزم توجه دولت به حقوق و آزادی‌های بنیادین شهروندان و همچنین توجه به خواسته‌ها و نیازهای جامعه به‌شکلی مستمر است. بنابراین، توجه به حقوق شهروندی از عوامل مؤثر بر مشروعیت دولت است. دولتی که به حقوق شهروندان توجه می‌نماید، متابعت و پذیرش بیشتری از شهروندان دریافت می‌کند. اما درواقع توجه به حقوق شهروندی از وظایف دولت است و دولت باید درقبال آن به شهروندان پاسخگو باشد. از دیگر وظایف دولت، تأمین امنیت شهروندان و مهیاکردن شرایط زیست مسالمت‌آمیز و آسایش جامعه است. این وظیفه از وظایف اصلی هر دولتی است. ازاین‌رو، دولت موظف است با همۀ شهروندان به‌صورت برابر و براساس اصل بی‌طرفی و بدون تبعیض رفتار نماید و اوضاع جامعه را برای زندگی عاری از خشونت و همراه با آسایش آماده سازد. در این میان دولت باید به زنان نیز به‌عنوان شهروندان جامعه نگاهی برابر داشته باشد و موظف است امنیت آنان را در عرصه‌های مختلف جامعه تأمین نماید. ازآنجاکه آسیب‌پذیری این قشر به‌سبب عوامل متعددی بیشتر شده است، لازم است بااستفاده‌از ابزارهای مختلف دولت که هم دارای دامنۀ شمول و گستردگی بیشتری است و هم اثرگذاری بیشتر، در صدد حفظ امنیت زنان برآید. ازطرفی، پلیس و حمایت قضایی و اجتماعی و نیز مراکز سلامت و بهداشت جسمی و روانی از ابزارهای مهم در مواجهه، در حین و پس از اعمال خشونت، در دست دولت است. باز هم باتوجه‌به میزان حضور دولت در عرصه‌های مختلف، از اقتدار و ابزارهای اثرگذارتری نسبت‌به سایر نهادها در مرحلۀ پیشگیری برخوردار است. تعدد انواع و وسعت دامنۀ ورود خشونت علیه زنان نیز دلیل دیگری برای ورود دولت برای برخورد با این نوع خشونت به‌شکل جامع است.
بنابراین، فعالیت تک‌تک افراد جامعه و نهادهای فعال در جامعۀ مدنی در همراهی با دولت نتیجه‌بخش خواهد بود. ازاین‌رو، دولت موظف است بااستفاده‌از قدرت انحصاری خویش امنیت و آسایش و شرایط زیست عاری از خشونت را برای زنان به‌عنوان نیمی از شهروندان خویش برقرار سازد تا به مشروعیتش خدشه‌ای وارد نگردد.

نظام حقوقی

همان‌طورکه در یادداشت قبل اشاره شد، دولت به‌عنوان نهادی که تضمین امنیت و حمایت از حقوق شهروندان را بر عهده دارد، دارای جایگاه ویژه و ابزارهای متعدد اثرگذاری است. دربارۀ مسئلۀ خشونت علیه زنان که از مصادیق نقض حقوق بشری نیز هست، دولت‌ها برای پیشگیری و پیگرد و برخورد با اعمال خشونت علیه زنان که از طرف کارگزاران عمومی یا دولتی یا اشخاص خصوصی به وقوع پیوسته باشد، وظایفی دارند و باید برای حمایت از خشونت‌دیدگان با تخصیص بودجۀ کافی برای تأمین مالی و برنامه‌ریزی‌های کلان و خرد در راستای احقاق حق آن‌ها کوشا باشند.
از عوامل ساختاری بسیار مهم ایجاد و حفظ خشونت که تأثیر بسزایی در نهادینه‌شدن آن در جامعه دارد، نگاه قانون‌گذار به جنسیت و بی‌توجهی به عدالت جنسیتی است که در نبود سازمان‌ها و نهادهای حامی و پشتیبان و جامعۀ مدنی پویا، اوضاع را برای اعمال خشونت مستعد می‌کند. اعمال خشونت بر زنان از مسائل مبتلابه جوامع مختلف است که زنان را در شرایط آسیب‌پذیرتری قرار داده است. از منظر خشونت‌ورزان، هزینۀ ارتکاب خشونت و به‌طورکلی میزان حمایت از خشونت‌دیده از عوامل مؤثر در فرایند گزینش زنان است. بنابراین، از مهم‌ترین و اثرگذارترین ابزارهای موجود در دست دولت می‌توان به وضع قوانین و مقررات و ایجاد نهادها و سازوکارها و رویه‌های تضمین‌کنندۀ اجرای این قوانین اشاره کرد.
نظام حقوقی ناکارآمد در این زمینه نواقص و کاستی‌هایی در قوانین و مقررات دارد. نمونه‌هایی از این کاستی‌های عبارت‌اند از: جبران‌های ناکافی؛ فقدان پیش‌بینی رفتار متناسب در زمان وقوع خشونت علیه زنان؛ نقص در ارائۀ تعاریف از حقوق؛ درنظرنگرفتن عناوین مجرمانه؛ فقدان ضمانت اجراهای مشخص برای افراد خشونت‌ورز؛ امتناع یا کوتاهی مقامات مسئول در انجام تحقیقات و بررسی و حمایت و ارائۀ راهکارهای قانونی؛ وجود الگوهای تبعیض جنسیتی در نحوۀ دادرسی و رویه‌های قضایی موجود؛ و… . این ناکارآمدی در سه مرحله تقنین و اجرا و نظارت به‌چشم می‌خورد.
در مرحلۀ تقنین از سکوت قانون دربارۀ اعمال خشونت‌آمیز علیه زنان و بی‌توجهی قانون‌گذار به اهمیت و تأثیر عامل جنسیت در تعریف و تقنین تا حتی وجود قوانین خشونت‌زا را دربرمی‌گیرد. در مرحلۀ اجرا و دادرسی نیز مقررات و قواعد جزئی، اصول دادرسی، نگرش‌های حاکم بر سیستم قضایی و نیز رویه‌ها و عرف‌های موجود تأثیر مهمی بر حمایت از خشونت‌دیده می‌گذارند. تبعیت قضات از اصول انصاف و عدالت رویه‌ای، به‌خصوص توجه به عدالت جنسیتی، بر تفسیر قضات از نصوص قانونی و در مرحلۀ اجرا اثرگذار است. ابزارهای نظارتی نیز که باید اجرای صحیح و عادلانه‌بودن آرا در سیستم قضایی را پیگیری کند، باید از هرگونه نگرش جنسیتی مبرا باشد.
ازاین‌رو دولت به‌مفهوم عام با تعریف و اقتداربخشی به نظام حقوقی، می‌تواند به زنان جایگاه لازم را بخشیده و شرایط زیست عاری از خشونت را برای آنان مهیا سازد.

فرهنگ‌سازی

دولت به‌سبب برخورداری از امکانات مادی، جایگاه بسیار مهمی از نظر اثرگذاری بر فرهنگ‌سازی، ازجمله فرهنگ خشونت و جامعه‌پذیری، افراد دارد؛ به‌خصوص در کشورهایی که رسانه‌های رسمی در دست دولت است یا تحت نظارت آن فعالیت می‌کند و نظام آموزشی نیز براساس برنامه‌ها و سیاست‌های ازپیش‌تعیین‌شدۀ دولت عمل می‌نماید. جامعه‌پذیری فرایندی است که فرد را با شیوه‌های پذیرفته‌شده و سازمان‌یافتۀ اجتماعی سازگار نموده و از این طریق، نظام ارزش‌ها و آرمان‌ها و انتظارات متقابل جامعه را به وی انتقال می‌دهد. این امر خود باعث انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر می‌شود. خانواده، نظام آموزشی، وسایل ارتباط جمعی و گروه همسالان از کارگزاران مؤثر بر این فرایندند. در این میان، نظام آموزشی و رسانه از حیث گستردگی نفوذ و اثرگذاری و نیز تأثیر غیرمستقیم بر سایر کارگزاران اهمیت ویژه‌ای دارند. نظام آموزشی با انتقال ارزش‌ها والگوهای رفتاری، علاوه‌بر انتقال دانش و تخصص به مخاطبان خود، موجب درونی‌شدن ارزش‌ها و هنجارها در افراد می‌شود. جامعه‌پذیری یا به‌صورت غیرمستقیم و ازطریق رعایت قواعد و مقررات و هنجارها و ارزش‌های حاکم بر نهاد آموزشی، یا به‌طور مستقیم و از محتوای کتاب‌های درسی و برنامه‌های آموزشی مدون صورت می‌پذیرد. وسایل ارتباط جمعی و رسانه نیز بر شکل‌گیری عقاید و باورهای جامعه، ارزش‌ها، گرایش‌های رفتاری، انتقال اطلاعات و گسترش آگاهی‌ها و آموزش مهارت‌ها اثرگذار است. ازطرفی، جامعه‌پذیری جنسیت از مباحث مهم در فرایند احتماعی‌شدن است که از طریق آموزش نقش‌های اجتماعی همراه با کلیشه‌های جنسیتی محقق می‌گردد. آموزش نقش‌های فرادست و فرودست سنگ بنا و زمینه‌ساز خشونت علیه زنان است؛ به‌نحوی‌که از عوامل بسیار مهم انتقال و تثبیت فرهنگ مردسالاری محسوب می‌شود. بنابراین ارتباط این دو ابزار مهم، یعنی رسانه و آموزش رسمی، با ایجاد فرهنگ خشونت یا برعکس فرهنگ عاری از خشونت پررنگ و مشهود است و دولت باید در ابتدا نگرش‌ها و ارزش‌های خشونت‌زا را از این دو ابزار مهم بزداید تا در ایجاد فرهنگ مردسالار و خشونت نقش ایجابی نداشته باشند و سپس از آن‌ها برای گسترش برابری و رفع خشونت علیه زنان استفاده کند.
ازاین‌رو، فرهنگ‌سازی و وضع قواعد و مقررات برابر از ابزارهای مهم اثرگذار در راستای ایجاد جامعه‌ای عاری از خشونت است و مقدمه‌ای برای اینکه دولت بتواند به وظیفۀ اصلی خود، یعنی حفظ آسایش و امنیت و حقوق شهروندان، به‌نحو مطلوب و کامل عمل کند. البته که این نقش اثرگذار دولت نافی فعالیت جامعۀ مدنی و نهادهای حاضر در آن نیست؛ بلکه حتی مطالبه‌گری از دولت از حقوق بدیهی شهروندی زنان است. بدین سبب، دولت باید علاوه‌بر استفادۀ مستقیم از ابزارهای خویش، زمینه‌ساز و بسترساز فعالیت نهادهای فعال در جامعۀ مدنی و شهروندان نیز باشد تا بتواند علاوه‌بر صیانت از عنصر مشروعیت خویش، در مسیر کارآمدی دولت گام بردارد.


*این مطلب پیش‌تر در سایت مشیانه در قالب سه یادداشت لزوم واکنش دولت به خشونت علیه زنان؛ چرایی، نظام حقوقی و فرهنگ‌سازی منتشر شده است:

این سکوت باید شکسته شود*

نتایج پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در گیلان (انزلی، لاهیجان و املش)

کارزار منع خشونت خانوادگی: دربارۀ خشونت علیه زنان در نقاط مختلف ایران آمار درستی وجود ندارد و گیلان در دیدگاه مردم، نقطه‌ای امن از نظر خشونت‌ علیه زنان محسوب می‌شود و تبلیغات، اصولاً وضعیت زنان گیلان را ایده‌آل نشان می‌دهد که دغدغه‌شان شیک‌پوشی و خلاقیت در پخت غذاست. همین امر ما را بر آن داشت تا با تهیۀ پرسشنامه به تحقیقی میدانی دربارۀ خشونت علیه زنان در گیلان بپردازیم. نمونۀ آماری از ۱۱۰ نفر از زنان در سه شهر بندرانزلی، لاهیجان و املش و روستاهای اطراف آن  انتخاب شدند. زنان در ردۀ سنی ۲۰ تا ۶۰ سال بودند و ۵۶ درصد شاغل و ۴۴ درصد از زنان خانه‌دار انتخاب شدند. همچنین ۳۸ درصد بین ردۀ سنی بیست تا سی سال، ۳۰ درصد بین سی تا چهل سال و ۳۲ درصد از زنان بالای چهل سال هستند.

در دیدگاه عموم وقتی صحبت از خشونت علیه زنان به میان می‌آید زنی کتک خورده با صورت کبود تصور می‌شود در حالی که که خشونت فیزیکی تنها یکی از مصادیق خشونت علیه زنان است. خشونت کلامی، عاطفی، دولتی، خیابانی، جنسی، اقتصادی و قانونی از انواع دیگر خشونت علیه زنان محسوب می‌شوند.

طبق نتایج طرح، اولین اولویت زنان در گیلان خشونت‌های قانونی است و ۶۰ درصد از آنان، قوانین نابرابر را اولین مصداق خشونت علیه زنان دانسته‌اند. تلاش فعالان جنبش زنان برای رفع تبعیض از قوانین تاکنون بی‌نتیجه مانده و زنان همچنان بخاطر این تبعیض تحت خشونت هستند. پس از آن  خشونت کلامی (تحقیر زنان از طریق فریاد زدن یا جوک‌های جنسیتی) و کتک زدن هر دو با ۴۶ درصد آمار، رتبۀ دوم را به خود اختصاص دادند. ۴۰ درصد از زنان نیز خشونت دولتی را از مصادیق خشونت علیه زنان می‌دانند.

پاسخ به این سؤال که شما کدام نوع خشونت را تجربه کرده‌اید، ساده نیست و همواره ترس از قضاوت شدن و از دست دادن  آبرو مانع پاسخ دادن به این سؤال می‌شود و این ترس خود نشان می‌دهد که فعالیت در این حوزه تا چه اندازه می‌تواند مشکل باشد.

زنانی که حاضر شدند از خشونت‌هایی که بر آنها رفته بنویسند تجربه‌هایی متفاوت داشتند. اما بیشترین آمار مربوط به خشونت رفتاری و عاطفی بود که ۶۰ درصد زنان را شامل می‌شود. همچنین ۵۷ درصد زنان بیست تا سی سال، ۴۵ درصد سی تا چهل سال و ۷۱ درصد چهل سال به بالا خشونت‌های عاطفی را تجربه کردند که درصد بالای زنان چهل به بالا نشان از بی‌توجهی به زنان از طرف همسر در سنین بالاتر است. خشونت در محیط کار (۱۴ درصد) و خشونت‌های خیابانی (۱۵ درصد) گزینه‌های بعدی بود. در این میان تنها ۳ درصد زنان خشونت جنسی را انتخاب کردند.

اما نکتۀ جالب مواجه زنان خشونت‌دیده با این پدیده بود. ۵۴ درصد زنان در مواجه با خشونت هیچ اعتراضی نداشتند و ۲۸ درصد آنان در مقابل آن اعتراض کرده‌اند. ۱۸ درصد از زنان نیز ابراز داشتند که خشونتی را تجربه نکرده‌اند. سکوت زنان اغلب به دلیل عدم حمایت نهادهای قانونی و ترس از روبرو شدن با قوانین نابرابر در دادگاه‌هاست که شهامت اعتراض را از زنان گرفته و فضای یأس و ناامیدی در زندگی آنان سایه افکنده است. اغلب زنان در پاسخ به سؤالی که آیا اعتراضی به خشونت صورت گرفته داشته‌اید، نوشته‌اند: «خیر زیرا اعتراض نتیجه ندارد و هیچ‌گونه حمایتی از ما نمی‌شود».

زنان اما در قبال خشونت‌هایی که متحمل شده‌اند از دولت انتظاراتی دارند. ۵۷ درصد، تنظیم قانونی برای مقابله با خشونت را به عنوان اولین درخواست انتخاب کرده‌اند و ۵۱ درصد نیز فرهنگ‌سازی در جامعه را از دولت خواسته‌اند. مطالبه‌ای که این روزها تحت عنوان کارزار منع خشونت خانوادگی مطرح شده است و برای دستیابی به قانون برای مقابله با خشونت خانوادگی تلاش می‌کند. نیاز به تنظیم قانون و فرهنگ‌سازی در کنار یکدیگر در میان زنان گیلان نیز دیده شده است. دولت به جای تنظیم قانون، شماره تلفنی را از طرف بهزیستی برای کمک به خشونت‌دیدگان در اختیار مردم گذاشته و خبرگزاری ایرنا در خرداد ماه امسال از قول رئیس این مرکز از مردم خواسته تا خشونت فیزیکی علیه همسر را به شمارۀ ۱۲۳ اطلاع دهند. وی همچنین ادعا داشته در سال گذشته ۱۲ هزار و ۱۵۹ مورد همسرآزاری به این واحد گزارش شده است. اما هیچ یک از پاسخ‌دهندگان ما تاکنون با این شماره تماس نگرفته بودند. در واقع اطلاع‌رسانی بین عموم مردم ضعیف بوده و زنان عموماً اطلاعی از این واحد خدماتی نداشتند. ضمناً اعتمادی هم به اینگونه خدمات وجود ندارد و اکثریت زنان امیدی به کسب حمایت از این شماره تلفن‌ها نداشتند.

زنان استان در نقاط زیادی از شهر احساس عدم امنیت دارند. ۸۵ درصد از زنان در کوچه‌‌های خلوت این احساس را دارند و پس از آن پل‌های هوایی ۱۵ درصد از آمار را به خود اختصاص داد. اصول شهرسازی مدرن ساختار محله‌ای شهرها را تغییر داده و در استان گیلان نیز کوچه‌های خلوت بدون مغازه روز به روز بیشتر می‌شود و مراکز خرید بر خلاف سابق از محلات بیرون می‌روند. در این میان احساس عدم امنیت زنان از راه رفتن در این کوچه‌ها نادیده گرفته می‌شود. همچنین اطراف پل‌های هوایی در سطح شهر به مکانی برای تبلیغ انواع محصولات و فروشگاه‌ها و رساندن پیام‌های مسئولان به مردم شده است. پل‌ها با این بیلبوردها پوشانده شده‌اند و از خیابان هیچ‌گونه دیدی ندارند  که باعث عدم امنیت زنان برای استفاده از پل‌های هوایی می‌شود. سهم زنان از اصول شهرسازی نوین، عدم امنیت است و البته موضوع برای مسئولان ارزش اندیشیدن راه چاره را ندارد. ۶۸ درصد زنان راه چاره را در مواجه با خشونت پناه بردن به خانواده دانسته‌اند و تنها ۱۹ درصد پیگیری موضوع از طرق قانونی را مناسب می‌دانند. در فضائی که قانون نابرابر حکم‌فرماست زنان رغبتی به حضور در دادگاه‌ها ندارند و در واقع فضای دادگاه را از آن خود نمی‌دانند. همچنین ۸ درصد زنان استفاده از مشاور را انتخاب کرده‌اند. ۴۸ درصد زنان علت عدم استقبال از مشاوره برای حل مشکلات  را عدم وجود مراکز مشاوره مناسب در استان دانسته و ۴۰ درصد نیز هزینه‌های بالای مشاوره را مانع استفاده از این تسهیلات می‌دانند. در واقع دولت هیچ‌گونه خدماتی برای مشاورۀ رایگان در اختیار زنان آسیب‌دیده استان نگذاشته است.

یکی از مشکلاتی که اکثر زنان در ایران و همین‌طور گیلان با آن روبرو هستند، آزار در محیط‌های عمومی است. زنان در اتوبوس، تاکسی و دیگر وسایل نقلیه مورد آزار قرار می‌گیرند و اساساً هیچ‌گونه شکایتی نیز نمی‌توانند در این مورد داشته باشند چون برای شکایت نیاز به شاهد است. زنان خود باید برای حفاظت از خودشان در چنین محیط‌هایی اقدام کنند. ۶۳ درصد زنان در مقابل آزارهای فوق گزینۀ اعتراض و برخورد با خاطی را انتخاب کرده‌اند اما از آنجا که جامعه همواره زن و رفتار و پوشش وی را مقصر در خشونت‌ها دانسته است؛ زنان نیز تحت تأثیر این تبلیغات اصولاً در صحنه‌های خشونت، نگاهشان متوجۀ خودشان می‌شود. ۳۰ درصد زنان در اینگونه موارد خودشان را جمع و جور می‌کنند تا از میزان خشونت بکاهند و تنها ۱۰ درصد کمک از راننده را انتخاب کرده‌اند.

خشونت در فضای مجازی از مسائلی است که جدیداً و با همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی بیش از قبل به زندگی زنان راه پیدا کرده است. تنها ۲۰ درصد از زنان خشونت در فضای مجازی را تجربه کرده‌اند که با توجه به سن پاسخ‌دهندگان آمار بالایی است. ۱۲ درصد آنها کامنت و پیام‌های شخصی دریافت کرده‌اند که موجب آزار آنان شده است. با توجه به آمار خشونت درفضای مجازی هنوز در سه شهر استان به موضوع مهمی تبدیل نشده است.
بررسی ریشه‌های خشونت علیه زنان یکی از مباحث مهم در جنبش زنان به شمار می‌رود اما زنان که روزانه با این خشونت‌ها درگیرند نیز برای این رفتارها دلایلی را قائل شده‌اند. ۴۸ درصد آنها فرهنگ خانواده را عامل بروز خشونت دانسته‌اند. ۳۶ درصد  مشکلات اقتصادی و ۳۳ درصد اعتیاد را از عوامل خشونت دانسته‌اند. دولت عموماً رسانه‌های غربی را در بروز خشونت در خانواده مؤثر می‌داند و تبلیغاتی را علیه این رسانه‌ها راه‌اندازی کرده است. اما تنها ۵ درصد زنان، رسانه‌ها را در بروز خشونت مؤثر دانسته‌اند و اساساً پیش از حضور رسانه‌ها زنان با خشونت‌های خانوادگی درگیر بوده‌اند.

زنان طبیعتاً با داشتن شرایطی می‌توانند در مقابل چنین خشونت‌هایی قدرت اعتراض داشته باشند. ۷۰ درصد حمایت‌های قانونی را برای قدرت اعتراض در قبال خشونت لازم می‌دانند. ۳۹ درصد  نیز با حمایت خانواده قدرت ایستادگی در قبال خشونت را پیدا می‌کنند . تفاوت دو عدد باعث می‌شود تا بر لزوم داشتن قانونی برای منع خشونت و حمایت از خشونت‌دیدگان پافشاری بیشتری کنیم.

آمارها نشان می‌دهد پدیدۀ خشونت علیه زنان در استان گیلان نیز مانند دیگر نقاط کشور موضوع مهمی است اما سکوتی دردناک حول این موضوع وجود داشته و دارد. کسانی  که تحت خشونت قرار گرفته‌اند اغلب به خاطر ترس از آبرو از افشای این خشونت و صحبت کردن دربارۀ آن امتناع می‌کنند و مسئولین نیز مسألۀ خشونت علیه زنان را به طور کل نادیده گرفته‌اند. تا کنون طرح یا قانونی در این باره در هیأت دولت و مجلس تصویب نشده است. نهادهایی چون شهرداری و نیروی انتظامی نیز برای امنیت زنان در سطح شهر چاره‌ای نیاندیشیده‌اند و در کل چنین مشکلی نادیده گرفته شده است. اما بر طبق آمارهای موجود، این خواسته در میان زندگی و اذهان زنان استان وجود دارد و همان زنان نیز برای شکستن این سکوت دردناک باید پیشقدم شوند.

*این مطلب پیش تر در شماره ۸  ماهنامه اجتماعی-فرهنگی گیلان «اوجا» به چاپ رسیده و در کانال تلگرام کارزار منع خشونت خانوادگی بازنشر یافته است.