حال «زار» حمایت از زنان

قانون: کارزار منع خشونت خانوادگی، فعالیت جمعی از زنان برای ثبت و انتشار خشونت در خانواده‌ها، با هدف ممانعت از افزایش و تکرار آن و آگاهی بخشی به قربانیان و زنان خشونت دیده است که از آذر سال ۹۵ آغاز شد. این فعالان سعی کردند در قالب شبکه‌های اجتماعی به گفت‌وگو با زنانی که در خانه و محیط کار یا زندگی خود در معرض انواع و اقسام خشونت قرار گرفتند، مصاحبه و نتایج آن را برای آشنایی دیگر زنان ثبت و منتشر کنند. در آستانه دوسالگی کارزار منع خشونت خانوادگی و همزمان با نزدیک شدن به روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان، با «بنفشه جمالی» و «جلوه جواهری» که از ابتدا در این حرکت جمعی فعال بوده‌اند گفت وگویی کرده‌ایم. در این گفت‌وگو، این دو فعال حقوق زنان به اهداف، عملکرد، موانع و دستاوردهای کارزار اشاره کرده‌اند.

کارزار منع خشونت خانوادگی چیست، چگونه و از چه زمانی آغاز به فعالیت کرد؟
کارزار منع خشونت خانوادگی حرکتی مستقل و جمعی است که توسط تعدادی از فعالین حقوق زنان از چندین شهر ایران راه‌اندازی شده است. این کارزار آذر ۹۵ هم‌زمان با بیست‌وپنج نوامبر، روز جهانی منع خشونت علیه زنان، فعالیت خود را با برگزاری نشستی در شهر تهران رسما آغاز کرد. در این نشست، فعالین حقوق زن از شهرهای مختلف حضور داشتند. هدف از برگزاری این نشست معرفی کارزار و چرایی ضرورت تصویب قانونی جهت منع خشونت خانگی بود. هدف کارزار تلاش برای تصویب قانون منع خشونت خانگی علیه زنان از طریق اطلاع‌رسانی عمومی و رسیدن به اجماع در جامعه مدنی است.

چرا از بین خشونت‌های رایج در جامعه و انواع خشونت‌ها علیه زنان موضوع خشونت خانگی را برای این کارزار برگزیدید؟
خشونت خانگی یکی از شایع‌ترین خشونت‌های مبتنی بر جنسیت است که در جهان بر اساس روابط صمیمی بین افراد و در محیط خصوصی رخ می‌دهد. بر اساس آمارهای رسمی جهانی از هر سه زن یک زن نوعی از خشونت خانگی را در طول زندگی خود تجربه می‌کند. در ایران متاسفانه به دلیل محدودیت‌های همیشگی که وجود داشته است آمار رسمی در خصوص خشونت خانگی نداریم. تنها منبع رسمی که می‌توان به آن ارجاع کرد پیمایشی است که در سال ۱۳۸۳ در ۲۸ مرکز استان توسط وزارت کشور در خصوص همسرآزاری انجام شد. بر اساس این پیمایش ۶۶ درصد از زنان ایرانی در طول زندگی مشترک خود حداقل یک نوع خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. در سال‌های اخیر هم شاهد انتشار آمارهای پراکنده‌ای از سوی بهزیستی و سازمان اورژانس کشور در خصوص خشونت خانگی بوده‌ایم. به طور مثال ريیس اورژانس اجتماعی طی مصاحبه‌ای با روزنامه ایران گفت خشونت خانگی در سال گذشته ۲۰ درصد افزایش داشته است. آمار بالای خشونت خانگی در ایران و عواقب و تاثیراتی که این خشونت به‌جا می‌گذارد ما را بر آن داشت که به فکر راه‌اندازی کارزاری با هدف آگاهی‌رسانی در خصوص خشونت خانگی و ضرورت تصویب قانونی برای پیشگیری از این خشونت فراگیر بیفتیم.

کارزار مشابهی هم (در دنیا یا کشور خودمان) بوده یا اولین کارزار در این مورد است؟
در دنیا کمپین‌های مختلفی در خصوص مبارزه با خشونت خانگی علیه زنان وجود داشته و دارد. اما در خصوص ایران تا جایی که من اطلاع دارم تابه‌حال علیرغم فعالیت‌های فردی یا گروهی که در خصوص خشونت خانگی وجود داشته است فعالیتی به این شکل که شامل چندین گرو‌ه از شهرهای مختلف باشد، وجود نداشته است. ضمن اینکه این اولین بار است که در حوزه زنان با یک پیشنهاد مشخص و ایجابی پیش می‌رویم. نکته دیگر این است که ما در راه‌اندازی کارزار منع خشونت خانگی سعی کردیم از تجربیات زنان در کشورهای دیگر بخصوص کشورهای مسلمان و کشورهایی که به لحاظ فرهنگی نزدیک به ما هستند و همچنین تجربیات گروه‌های داخلی که در خصوص مبارزه با خشونت خانگی فعالیت داشته‌اند، بهره ببریم. یکی از این تجربیات تلاش گروه‌های زن در لبنان و افغانستان بوده است. به ویژه در لبنان فعالین حقوق زن سال‌ها تلاش کردند تا بتوانند پیشنهاد قانونی خود را به کرسی بنشانند.

ایده راه‌اندازی کارزار از چه زمانی به ذهن گردانندگان آن رسید؟
چند سال پیش تعدادی از حقوقدان‌ها و وکلای فعال در زمینه حقوق زنان به دلیل نبود قانونی در خصوص منع خشونت خانگی تصمیم به نوشتن یک پیش‌نویس قانونی در ارتباط با منع و پیشگیری خشونت خانگی گرفتند. یکی از اهداف کارزار جمع‌آوری نظرات زنان به ویژه زنان خشونت دیده و متخصصان و فعالان مدنی (در حد توان و امکاناتی که دارد) بر روی این پیش‌نویس قانون و به روزرسانی آن است. می‌خواهیم با آگاهی‌رسانی و اطلاع‌رسانی، حمایت همگانی را در خصوص ضرورت تصویب قانونی برای مبارزه با خشونت خانگی جلب کنیم. هدف ما تصویب قانونی است که رویکردی ترویجی،‌ پیشگیرانه،‌ ترمیمی و حمایت‌گر داشته باشد و منافع همه زنان خشونت دیده (از جمله مهاجران) را به‌ویژه در زمینه ابعاد پنهان خشونت در نظر بگیرد. ثبت روایت‌ها و تجارب زیسته زنان در زمینه‌ خشونت خانگی از طریق گفت‌و‌گوی چهره به چهره و به‌کارگیری آن در اصلاح قانون پیشنهادی از اقدامات دیگر این کارزار است.

شروع کارزار چگونه اطلاع‌رسانی شد؟
همان‌طور که قبلا هم عنوان شد کارزار فعالیت رسمی خود را با برگزاری نشستی در چهارم آذر ۹۵ هم‌زمان با روز جهانی منع خشونت علیه زنان آغاز کرد. در این نشست، اهداف و فعالیت‌های کارزار با خواندن بیانیه آن معرفی و عنوان شد هر فردی در هر کجای ایران و هر ایرانی در خارج از ایران چنانچه با اهداف آن موافق باشد،‌ می‌تواند به آن بپیوندد و در راستای اهداف آن گام بردارد یا حمایت خود را از این حرکت جمعی اعلام کند.

فعالیت کارزار به چه صورت بوده است؟
کارزار منع خشونت خانگی دارای دو کارگروه رسانه و آموزش است. در کارگروه آموزش، داوطلبان کارزار منع خشونت خانگی با برگزاری کارگاه‌های مختلف در خصوص خشونت خانگی در شهرهای مختلف در حقیقت به اطلاع‌رسانی در رابطه با انواع خشونت خانگی و ارائه راه‌کارهای فردی و جمعی برای مواجهه با این نوع خشونت به افراد شرکت‌کننده در این کارگاه‌ها می‌پردازند. همچنین برای مستندسازی روایت‌ها و تجربیات زیسته زنان در خصوص خشونت خانگی از آن‌ها خواسته می‌شود روایت‌های خود از خشونت خانگی را بنویسند. در نهایت هم نظرشان روی پیش‌نویس قانون (پیش‌گفته) پرسیده می‌شود. کارگروه رسانه در حقیقت به تولید محتوای رسانه‌ای در خصوص آگاهی‌رسانی مرتبط با خشونت خانگی، انواع و مبارزه با این خشونت‌ها می‌پردازد. در کارگروه رسانه همچنین روایت‌های جمع‌آوری شده از کارگاه‌ها مستندسازی و منتشر می‌شوند. این کارگروه در این مدت توانسته حدود ۴۰ فیلم/انیمیشن کوتاه ترویجی ـ آموزشی را زیرنویسی یا تولید کند. یکی دیگر از اقدامات فعالان کارزار، اطلاع‌رسانی چهره به چهره در مکان‌های عمومی از جمله خیابان، پارک و پاساژهاست.

آیا کارزار دایمی است یا فعالیت آن زمان مشخصی دارد؟ چرا و چگونه به پایان می رسد؟
معمولا وقتی کارزاری به راه می‌افتد زمان و هدف محدودی دارد تا در بازه زمانی آن بتواند به ترویج خواسته‌اش بپردازد. کارزار یک فعالیت محدود به لحاظ زمانی و شیوه عملکرد و اهداف خاص آن که پیشتر گفته شد، است. ابتدا بازه زمانی یک ساله را برای آن درنظر گرفتیم اما یک سال دیگر هم زمان آن تمدید شد. به این ترتیب فعالیت کارزار تا دهه مبارزه با خشونت (اوایل آذر) ادامه خواهد داشت. ما فرصت مشخصی را تعیین کردیم تا به طور هدفمند خواسته مشخص خود را به میان مردم (به اندازه توان‌مان) ببریم و این مساله را در جامعه به مساله عمومی تبدیل کنیم تا بتوانیم راه‌حلی که برای آن ارائه داده‌ایم را مطرح و ارزیابی کنیم. اما از همان ابتدا انتظار نداشتیم بتوانیم به این هدف برسیم. انتظار ما گام برداشتن در این مسیر و نزدیک شدن به هدف‌مان با تلاش جمعی بود. می‌دانستیم فرایند تغییر قانون در کشور ما یک فرایند طولانی و انرژی‌بر است که گاه نسل‌ها طول می‌کشد. بسیاری از قوانین ما از دهه ۱۳۰۰ تغییر نکرده‌اند. تنگ‌نظری قانونگذار در ایران برای هر نوع تغییر قانونی مطابق شرایط روز گاهی شگفتی آفرین است. با این وجود معتقدیم اگر در اینجا زندگی می‌کنیم می‌بایست تغییر ایجاد کنیم. معتقدیم هر کدام از فعالیت‌های جمعی از جمله این کارزار می‌تواند قدمی در راه رسیدن به هدف کاهش خشونت باشد و نباید ناامیدی پیشه کرد. اگر کارزار تا یک ماه دیگر ادامه دارد فعالیت‌های دیگری می تواند از دل آن یا دیگر کنش‌ها سربکشد.

اکنون که در پایان فعالیت کارزار هستید آن را تا چه حد مفید می دانید؟
تا حدودی پاسخ دادن به این سوال سخت است چون بررسی نکرده ایم که چقدر توانسته‌ایم منشا اثر باشیم. اما تنها چیزی که به عنوان یکی از دستاوردهای کارزار از آن می‌توانم به جرات نام ببرم، کمک به شکستن سکوت در زمینه خشونت خانگی است. پیش از این در چندین کارگاه پیشگیری از خشونت خانگی علیه زنان برای گروه‌های مختلف زنان حضور داشته‌ام. در بخشی از کارگاه‌ها معمولا نوشتن تجربه خشونت خانگی مطرح بود. اما هیچ گاه تجربه‌های زیادی دریافت نکرده بودیم. اما تجربه همکارانم در کارازر نشان داد که بسیاری از زنان در کارگاه‌های ترویجی کارزار، سکوت‌شان را شجاعانه شکستند و تجربه خود را بر روی کاغذ نوشتند. انتشار این تجربه‌ها (با حفظ نام و هویت افراد) توانست اهمیت شکست سکوت را تا حدی نشان دهد، به طوری که تجربه‌های قابل توجهی از زنان ایرانی از مناطق مختلف ایران از جمله خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان، کردستان و … به کانال کارزار فرستاده شد. با برخی آن‌ها توانستیم صحبت کنیم و مشاوره‌های محدودی هم در حد توان دادیم. نوشتن این تجربه‌ها قرار نیست مردان را هدف بگیرد؛ قرار است بگوید من یک مساله دارم و در میان همین مردم زندگی می‌کنم، آيا می‌توانی مساله من را ببینی؟ قرار است راه‌حل بیافریند. تا زمانی که سکوت باشد، اعتراضی نباشد،‌ مساله‌ای عنوان نمی‌شود، ‌پس به دنبال راه‌حل هم نیستیم. اما برخلاف انتظار این دستاورد به دست آمد. نه آنکه ما کار خارق العاده‌ای کرده باشیم، به نظر من زمانش رسیده بود. الان دیگر آسیب‌دیدگان خشونت نمی‌خواهند سکوت کنند. نمی‌خواهند قربانی باشند. می‌خواهند صدا باشند و تغییر ایجاد کنند. از طرف دیگر نکته‌ای که به خصوص این روزها هم بسیار مد شده است، تهاجم به کسی است که خشونت کرده است. به اعتقاد ما اعمال خشونت امری اکتسابی است نه ذاتی. اگر مردی دست به خشونت علیه شریک جنسی، همسر، فرزندان یا خواهرش می‌زند به دلیل عرف جامعه و آموزشی است که دیده است؛ هر چند اختیار او را نمی‌توان کتمان کرد. اما مقابله با خود او راه چاره نیست و او هم یک انسان است. تاکید ما چیزی که در این دو سال آن را ترویج کردیم این بوده و هست که ما به دنبال ترویج انتقام نیستیم، به دنبال حل مساله هستیم. مردی که خشونت می‌ورزد لزوما نباید برچسب خشونتگر بخورد چرا که همین برچسب او را از هرگونه تغییر باز می‌دارد. باید دنبال دلایل و رفع آن بود. ترویج چنین رویکردی در ایران که هنوز قانون قصاص حاکم است و خانواده مقتول که بیشترین احساسات را دارند باید درباره سرنوشت کسی که به قتل رسیده نظر بدهند کار به غایت سختی است.

به تازگی از طرف دولت لایحه‌ای به نام تامین امنیت زنان در برابر خشونت برای بررسی به حوزه علمیه قم فرستاده شده است تفاوت آن با اهداف کارزار چیست؟
یکی از تفاوت‌ها براساس شنیده‌های‌مان این است که آن قانون به طور کل درباره خشونت علیه زنان است اما ما در کارزار بر روی موضوع خشونت خانگی علیه زنان متمرکز هستیم. تفاوت دوم در موضوع نیست در رویکرد است. ما تا حدی که در توان‌مان بود می‌خواستیم این حرکت جمعی و مشارکتی باشد. بعدا اشاره می‌کنم با چه مشکلاتی در این زمینه مواجه بودیم. اما به هر صورت این رویکرد را داشتیم و در قدم اول، پیش‌نویس قانون وکلا را به صورت اینترنتی منتشر کرده و به صورت کاغذی نیز در اختیار کسانی که می‌خواستند قرار دادیم. اصرار ما بر این بود که به ویژه زنان که اغلب با این موضوع دست و پنجه نرم می‌کنند نظر خود را در رابطه با بندهای قانون بنویسند. برای همین تا حد ممکن قانون را در ۱۳ بند ساده کردیم و از شرکت‌کنندگان در کارگاه‌های آموزشی ـ ترویجی‌مان نظر خواستیم. جالب اینکه با بررسی نظرها متوجه شدیم اکثر نظرهای زنان شرکت‌کننده در کارگاه‌ها در متن نوشته شده مستتر است. در حالی که این هم نظری به همین میزان از وکلایی که در کارگاه‌های مشورتی نظرشان را دریافت کردیم، نبود. یکی از دلایل آن به طور خاص این بود که اول اینکه از ابتدا وقتی که این پیش نویس نوشته می شد بسیار به تجربه پرونده‌های خشونت مراجعه شد.دیگر اینکه در نوشتن پیش‌نویس، بیش از آنکه توجه به نظر دولتمردان و شانس پذیرش پیش نویس در مجلس باشد، رو به سوی مصالح و منافع گروه اصلی هدف داشت. همسویی نظرات زنان با این پیش‌نویس، نه تنها حس خوشایندی داشت از این که متن نوشته شده در راستای خواسته بسیاری از کسانی است که با آن‌ها توانستیم گفت‌وگو کنیم بلکه نوید آن را می‌دهد که چنین متنی اگر تبدیل به قانون شود خاک نمی‌خورد و مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین حتی اگر موانع کار باعث شده باشد که نتوانسته باشیم با گروه هدف به اندازه کافی ارتباط بگیریم، در پله اول مشارکت که اطلاع‌رسانی است موفق بودیم (البته به میزان دسترسی‌مان به رسانه‌ها). اما لایحه دولت اصلا چنین چیزی را مد نظر قرار نداده است. این لایحه هرگز به اطلاع عمومی نرسید. ما نمی‌دانیم این هندوانه سربسته چیست؟ هر بار به ما می‌گویند این میزان جرم‌انگاری کرده، این میزان تغییر کرده ولی در اساس نمی‌دانیم چه بوده و چه شده. حالا هر بار که از تغییر آن حرف می‌زنند حس می‌کنیم از یک متنی دارد چیزهایی کم می‌شود و معلوم نیست به چه شتر گاو پلنگی تبدیل شده است. الان هم که به قم فرستاده شده است. این‌گونه روند قانون‌گذاری در ایران که مطلقا خواسته مردم را نمایندگی نمی‌کند و تنها نظر گروه خاصی از مردم را در بردارد قطعا به قانونی بدون پشتوانه تبدیل خواهد شد. این پشتوانه در دو مرحله ضروری بود. مرحله تصویب قانون تا مردم به پشتیبانی از چیزی که می‌خواهند بیایند و روند تصویب تسریع شود. دوم در مرحله به کارگیری آن بود. یک زن خشونت‌دیده زمانی می‌تواند از قانون برای پیشگیری از خشونت استفاده کند که آن قانون شرایط او را در نظر بگیرد. او شایسته‌ترین فرد است برای نظردهی درباره چنین قانونی. اینجاست که بین این دو متن قانونی شکاف بسیار ایجاد می‌شود. در واقع همان شکافی که میان حاملان آن (مردم و دولت) ایجاده شده است.

در طول برپایی کارزار با مشکل یا انتقادی مواجه نشدید؟
قطعا مانند هر حرکت جمعی دیگری با انتقاد مواجه بودیم و کارهای‌مان با اشکال همراه است. همه انتقادها شاید در اینجا قابل بیان نباشد اما به چند نمونه آن اشاره می‌کنم. یکی از انتقادها این بود که به اندازه کافی در رسانه‌ها عمومی نشد. دو دلیل داشت یکی اینکه نیرو و توان‌مان کافی نبود دوم اینکه از همان ابتدا سعی کردیم بیشتر به جنبه عملی کار توجه کنیم تا رسانه‌ای. البته بخش اعظم دلیل دوم به موانع پیش روی‌مان برمی‌گردد. چون نمی‌خواستیم انجام این فعالیت که کاملا اجتماعی است حساسیت‌برانگیز شود و با حربه امنیتی شدن کنار گذاشته شود.انتقاد دیگر که بیشتر از داخل جمع کارزار مطرح بود، عدم گسترش فعالیت‌های آن به مناطق مختلف ایران در حد لازم بود. موانع بر سر راه فعالان حقوق زن زیاد است. مشارکت به حداقل‌‌هایی از باز بودن فضای اطلاع رسانی و ترویج و فعالیت نیاز دارد که بر هیچ کس پوشیده نیست هر روز دست‌ها تنگ‌تر می‌شود. بسیاری از فعالیت‌ها با برچسب امنیتی کنار گذاشته می‌شود. در چنین فضایی ایجاد اعتماد میان مردم هم به سختی ممکن است. مثلا اگر فضایی نداشته باشیم که بتوانیم دیگران را دعوت کنیم تا به این فضا بیایند، در فضاهای خانگی دست به عمل می‌زنیم که خود به خود نوعی بی‌اعتمادی ایجاد می‌کند. به خصوص که گروه مخاطب اصلی ما زنان هستند، زنانی که در خانه خشونت می‌بینند و برای‌شان تصویب چنین قانونی اهمیت دارد. پس این زنان بسیاری‌شان با خشونت اجتماعی مواجهند و توسط همسران‌شان یا پدران‌شان کنترل می‌شوند. چنین افرادی می‌بایست به فضایی وارد شوند که بتوانند آن فضا را هم به همسر خود معرفی کنند. از سوی دیگر هر کدام از این فعالیت‌ها در حد امکانات و توان فعالان کارزار انجام شده است. چرا که در این فعالیت جمعی همه کارها را با نیروی انسانی و توان مالی خودمان انجام می‌دهیم و از هیچ سازمانی تا کنون حمایت نشده‌ایم. طبیعتا با مشکلات اقتصادی پیش رو، گسترش کارزار با اطلاع‌رسانی چهره به چهره در شهرهای مختلف به توان مالی اعضای کارزار بستگی دارد. کما اینکه در برخی از شهرهایی که فاصله زیادی با فعالان کارزار داشت نتوانستیم ورود کنیم؛ علی‌رغم آنکه کسانی پذیرای ما بودند. در حالی که هنوز هم بهترین راه ارتباطی حضور مستقیم است. موضوع دیگر این است که هیچ کدام از اهداف کارزار کمک اورژانسی نبوده؛ اما از آنجا که سازمان‌های محدودی دراین زمینه فعال هستند یا اصلا سازمانی نیست، مجبور می‌شویم وقتی زن خشونت‌دیده‌ای به ما مراجعه می‌کند، به کار او رسیدگی کنیم. اما واقعیت این است که توان ما در این زمینه از همان ابتدا بسیار محدود بود. رسیدگی اورژانسی یک کار حرفه‌ای است. تنها یک گروه آموزش‌دیده می‌توانند این کار را برعهده بگیرند. این موضوع باعث شد در میانه راه تصمیم بگیریم از مددکاران، روانشناسان و وكلا درخواست مشاوره رایگان یا با هزینه پایین بدهیم. یا به اطلاع‌رسانی درباره راه‌های کوچک و میانبر قانونی دست بزنیم. اما طبیعتا بسیار دست و پا شکسته در این زمینه عمل کرده‌ایم.

ضرورت ایجاد مراکز خدمات روانی-اجتماعی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده

کارزار منع خشونت خانوادگی- گفتگوی حاضر با دکتر سارا ارجمند،‌ مشاور یک مرکز خدمات روانی-اجتماعی در یکی از کشورهای اروپایی انجام شده است. وی دارای دکترای روانشناسی اجتماعی از دانشگاه هامبورگ است و حدود ۱۰ سال است در این مرکز، خدمات تخصصی و همراهی با بازماندگان خشونت جنسی داشته است. او در این گفتگو بیشتر به نحوه درمان مراجعین به‌خصوص مراجعین ایرانی در این مرکز می‌پردازد. به‌ناچار تجربه‌های برخی از آنها نیز بیان شده است که نام کشوری که موسسه در آن قرار دارد را به همین دلیل در این گفتگو محفوظ نگه داشتیم.

کارزار- کمی درباره خودتان بگویید. چطور شد دغدغه‌مند مسئله زنان و خشونت علیه آنان شدید.

ارجمند- مسئله زنان را همیشه با تمام وجود حس کردم و به آن حساس هستم. به قولی گوش من همیشه چهارتا می‌شود وقتی پای مسائل زنان به میان می‌آید؛ مسائلی که از کودکی با تمام وجود لمسش کردم. از یک خانواده فرهنگی فوق‌العاده مذهبی و متعصب می‌آیم. تحصیلات مادر و پدرم با شکل تعلیمات من در خانه و نحوه‌ای که به جنس مونث نگاه می‌کردند تناقض داشت. برای همین در چند کشوری هم که تحصیل کردم موضوع تحقیقاتم در زمینه مسائل زنان بوده. از وقتی هم که به اینجا آمدم در این زمینه تا جایی که توانسته‌ام فعال بودم. چندین سخنرانی هم در کشورهای مختلف درباره مسائل و مشکلات زنان در ایران یا کشورهای اسلامی داشته‌ام و مقالاتی در این زمینه‌ها نوشته‌ام.

واقعیت این است که کار تخصصی من هیچ ربطی به مسائل زنان ندارد چون کار ما ارائه خدمات و مشاوره روانی-اجتماعی است. ولی وقتی وارد این کار شدم؛ کاری که به رشته تحصیلی من می‌خورد، و وقتی اولین صحبت‌ها را با زنانی که از ایران می‌آمدند انجام دادم دیدم این چیزی است که همیشه دنبالش بودم. تا قبل از کار در این موسسه این کارها را انجام می‌دادم ولی فعالیت‌های فردی و غیررسمی من بود. ولی اینجا از طریق این موسسه که از طریق کمک‌های مادی و معنوی دولت، خدمات می‌دهد، می‌توانم این کار را به‌صورت حرفه‌ای و رسمی انجام بدهم.

کارزار- کمی درباره این موسسه بگویید، از کی در آن مشغول به کار هستید؟ نحوه کار شما چگونه است؟

ارجمند- الان نزدیک ۱۰ سال است که در این موسسه کار می‌کنم. موسسه ما اولین موسسه‌ای است که بعد از جنگ جهانی دوم تاسیس شد. اولین هدفش تعلیم و تربیت کودکانی بود که از جنگ یتیم مانده بودند. بعدها شاخه‌های مختلفی پیدا کرد. الان هدف موسسه ارائه خدمات روانی و اجتماعی به افراد مختلفی است که به آن مراجعه می‌کنند. ما به کسانی که به موسسه می‌آیند بیمار نمی‌گوییم بلکه مراجعه‌کننده (موکل) می‌گوییم. این موسسه ۶ شعبه مختلف در کشور دارد ولی بزرگترین شعبه جایی است که من کار می‌کنم.

وظیفه من هماهنگی هست. ماهی نزدیک هزار مراجعه‌کننده داریم. من هماهنگی و مصاحبه اولیه با کسانی که به موسسه ما مراجعه می‌کنند را بر عهده دارم. افراد از کشورهای مختلف، ایران، ترکیه، افغانستان، مناطق کردنشین ترکیه، کشورهای عربی، کشورهای اروپای شرقی و از جنسیت‌های مختلف به موسسه ما می‌آیند. مصاحبه‌های من اغلب با کسانی است که از کشورهای شرقی می‌آیند. اکثر افراد مراجعه‌کننده از این کشورها به موسسه ما، زن هستند.

اگر شکل مشکل روانی افراد مراجعه‌کننده از کشورهای مختلف یکی باشد، مثلا افسردگی یا شیزوفرنی، اما ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد. چیزی که من با آن روبه‌رو شدم این است که  ۹۰ درصد خانم‌هایی که از ایران به موسسه مراجعه می‌کنند به علت خشونت و تجاوز جنسی (حداقل آنهایی که من با آنها مواجه شدم) بوده که تا زمانی که به خارج از ایران آمده‌اند، نتوانسته‌اند در رابطه با این مسئله با کسی صحبت کنند.

مراجعینی داشتیم که از کودکی مورد خشونت جنسی قرار گرفتند ولی الان که به سن ۶۰-۵۰ سالگی رسیده‌اند این جرئت رو پیدا کردند درباره آن صحبت کنند، البته بازهم به سختی. فوق‌العاده صحبت در این رابطه برایشان سخت است. وقتی یک‌بار در این رابطه صحبت می‌کنند دفعه دوم دیگر نمی‌خواهند در این مورد چیزی بگویند. خود من هم شاهد این هستم، با تمام وجود درک می‌کنم و  می‌بینم. وقتی در مورد اتفاقاتی که برایشان افتاده صحبت می‌کنند همان حالاتی در صورتشان، در زبان بدنشان، دیده می‌شود که انگار همین الان با این مسئله روبه‌رو هستند.

از همین رو،‌ وظیفه‌ای که با تمام وجود احساس می‌کنم این است که به این زنان که چنین ظلمی به آنها شده و تا کنون نتوانسته‌اند با کسی درباره‌اش صحبت کنند، تا آنجایی که می‌توانم بیشتر کمک کنم و بیشتر وقت برایشان بگذارم و همراهشان باشم.

کارزار- به لحاظ مالی چگونه موسسه شما خدمات ارائه می‌دهد و هزینه خدمات چگونه تأمین می‌شود؟

ارجمند- از لحاظ مالی اگر فردی خودش بخواهد خرجش را بدهد حداقل هزینه‌ای که موسسه ما برای یک مورد بسیار معمولی، یک افسردگی ساده، مصرف می‌کند هزار یوروست. خب شما حدس بزنید هزینه خدمات به خانمی که ۵۰ سال مورد تجاوز بوده چقدر می‌تواند بیشتر باشد. خانم‌هایی که به ما مراجعه می‌کنند کسانی هستند که به دلیل مشکلات روانی‌شان نتوانسته‌اند کار کنند. یا اگر کار می‌کنند نتوانسته‌اند به کارشان ادامه بدهند. آنها تحت حمایت دولت هستند. ما تمام کارهای اداری و حمایتی آنها را انجام می‌دهیم، بودجه آن را دولت می‌دهد، بدون برو برگرد. کسانی هستند که ماهی ۱۰ هزار یورو هزینه دارند و کسانی هستند که تا آخر عمر تحت حمایت ما می‌مانند، همه این بودجه را دولت می‌دهد ولی تمام کارهای اداریشان را ما انجام می‌دهیم.

کارزار- روایت‌های خشونت که به کارزار منع خشونت خانوادگی می‌آمد گاهی درخواست کمک داشتند، در اینجا چون هیچ قانون حمایتگری نداریم گاهی مجبور بودیم یه راه‌حل‌های بسیار خرد اکتفا کنیم تا بتوانند به لحاظ حقوقی فعلا از دایره خشونت خود را خارج کنند. مشکلی که ما داشتیم در مواجهه با خشونت جنسی بود. چطور می‌شود کسانی که با چنین تجربه‌ای مواجه بودند را به روال زندگی عادی برگرداند؟ ممکن است کمی در رابطه با این فرایند صحبت کنید؟

ارجمند- به نکته خوبی اشاره کردید که هنگام معرفی کارم فراموش کردم به آن اشاره کنم. هدف از کار ما کمک کردن به افرادی است که ضربه روحی شدیدی خوردند و افسرده هستند. به آنها کمک می‌کنیم تا دوباره به زندگی سابق بگردند و وارد جامعه شوند[۱]. کمک کردن به کسی که ضربه روحی شدیدی دیده و به هر حال باید وارد زندگی اجتماعی شود، کار کند، اگر لازم است درس بخواند و …

این فرایند شامل مراحل فراوانی است که به آن در این مصاحبه نمی‌شود خیلی پرداخت. ولی هدف ما این است و برای رسیدن به این هدف برای هر مراجعه‌کننده، نسبت به ضربه‌ای که خورده، زندگی‌ای که داشته، سن، وضعیت تأهل و به‌طور کل موقعیت اجتماعی‌اش، یک برنامه مشخص تنظیم می‌کنیم که این برنامه فقط برای آن فرد است. یعنی هر فرد نسبت به شرایطش یک برنامه‌ای می‌گیرد که هدف‌های مختلفی در آن تعریف شده است. به آنها می‌گوییم ما به شما کمک می‌کنیم به این هدف‌ها برسید. هدف اصلی این است که آن فرد دوباره روی پای خودش بایستد. اینجا مهمترین عامل این است که خود شخص هم فعال باشد. یعنی این طوری نیست که به او بگوییم تو یکجا بنشین من بغلت می‌کنم و می‌گردانمت. کسانی که به اینجا می‌آیند ممکن است هدفشان این باشد ولی ما این کار را نمی‌کنیم. می‌گوییم ما از طریق ‌نیروهای متخصص، کمک می‌کنیم که شما روی پای خودتان باشید، دوباره وارد جامعه شوید و دوباره زندگی معمولی‌تان را از سر بگیرید، ولی خودتان هم باید فعال باشید. ما دستش را می‌گیریم، بلندش می‌کنیم و با او راه می‌رویم، ولی راهش نمی‌بریم.

این سیستم در میان کشورهای اروپایی، فقط در این موسسه این‌چنین پیشرفته اجرا می‌شود. در کشورهای دیگر اروپایی  چنین خدماتی هست ولی من نشنیدم که تا این حد دقیق و برنامه‌ریزی شده و پیشرفته باشد. برای خود من شکلی که این موسسه کار می‌کند فوق‌العاده جالب است.

در مورد زنان ایرانی، کسانی که به ما مراجعه می‌کنند، هیچ‌وقت با این هدف نمی‌آیند که در مورد تجاوز یا خشونت جنسی که متحمل شده‌اند صحبت کنند. شاید اصلا نمی‌دانند که باید صحبت کنند. چون طرز کار را نمی‌دانند. بیماران مدت طولانی در کلینیک بوده‌اند و نتایج دوره زیاد موفقیت‌آمیز نبوده یا بیمارهایی هستند که مدتی به روانپزشک مراجعه کردند قرص مصرف کردند ولی کافی نبوده، الان ایزوله شده‌اند و نمی‌توانند وارد زندگی معمولی بشوند. از طرف روانپزشک یا بیمارستان آنها را به مرکز ما می‌فرستند. موسسه از طرف جامعه پزشکی اینجا شناخته شده است. آنها را اینجا می‌فرستند تا کمکشان کنیم کارهای اداری‌شان را انجام دهند و روی پای خودشان بایستند و وارد یک رابطه جدید شوند.

چون زبان و فرهنگ بسیاری از خارجی‌ها را می‌شناسم، ابتدا آنها را پیش من می‌فرستند. تشخیص دکتر و داروهایی که مصرف می‌کنند دست من است. ولی این کافی نیست خود من (یا دیگران) ابتدا دقیق با مراجعه‌کننده صحبت می‌کنیم. می‌گوییم هدف ما دارو دادن یا بستری کردن نیست. هدف ما این است که به شما کمک کنیم روی پای خودتان بایستید. مخصوصا خانم‌های ایرانی خیلی استقبال می‌کنند، می‌گویند ما با این هدف آمدیم و می‌خواهیم نجات پیدا کنیم، روی پای خودمان بایستیم.

به آنها می‌گوییم برای رسیدن به این هدف‌ها اول باید شما را بشناسیم. اینجا به یک مرحله اعتمادسازی نیاز داریم که خوشبختانه تجربه ما در این زمینه خوب بوده و خانم‌ها زود شروع به صحبت کردند. کسی که می‌آید ممکن است نداند از کجا باید شروع کند.

اولین چیزی که به آنها می‌گویم این است که فکر می‌کنی به خاطر چه چیزی زندگی‌ات داغان شده یا به قول خودت منقرض شدی و داری از بین می‌روی؟ بعد بلافاصله بدون استثنا با گریه، با لرزش، لرزشی که من در تمام وجودشان می‌بینم، در دست‌هایشان، صورتشان، راجع به مسئله تجاوز صحبت می‌کنند. راجع به این‌که چه اتفاقی برایشان افتاده. اکثرا می‌گویند که قبلا دو سه بار اقدام به خودکشی کرده‌اند. حالا افرادی که سراغ ما می‌آیند کسانی هستند که زنده مانده‌اند، کسانی هم ممکن است خودکشی کرده باشند و از بین رفته باشند. همه آنها کسانی هستند که هیچ‌وقت در این‌باره صحبت نکرده‌اند و همین آزرده‌شان کرده. می‌گویند که ما داریم سعی می‌کنیم این را فراموش کنیم.

خانمی ۵۰ ساله بود آمده بود پیش من، الان ۶۰ سالش هست. از هفت‌سالگی پسرعموهایش به او تجاوز کرده بودند تا یازده دوازده‌سالگی که بنده خدا حامله شده بود و او را به یک مرد ۴۰ ساله داده بودند. یعنی شما حدس بزنید چنین زندگی‌ای را. می‌گفت این همه سال سعی کردم این موضوع را فراموش کنم ولی نمی‌توانم فراموش کنم. اولین نکته‌ای که رویش تاکید دارم این است که آنها نباید فراموش کنند، این چیزیست که فراموش نمی‌شود. فراموش کردن راه‌حل نیست. چون خودشان اذیت می‌شوند. دارو می‌خورند که فراموش کنند و چون نمی‌توانند فراموش کنند خودشان را سرزنش می‌کنند.

من در مرحله هماهنگی هستم و کارم معرفی آنها به افراد متخصص در موسسه خودمان یا مراجع دیگر است. چون خود ما با مراجع دولتی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی دیگر فعالیت می‌کنیم. وقتی لازم باشد حتما باید به مراجع حقوقی هم اطلاع بدهیم و آنها را تحت حمایت خودمان بگیریم، اگر لازم است کمک کنیم که وکیل بگیرند، اگر هنوز در جایی زندگی می‌کنند که مورد خشونت قرار می‌گیرند،‌ وظیفه ماست که با خانه‌های امن تماس بگیریم و نمی‌توانیم آنها را تا زمانی که در امنیت نیستند رها کنیم. یعنی انگار کفالت این خانم‌ها را برعهده می‌گیریم. اگر من مسئول یکی از آنها شدم، مسئولیتش برعهده من است که مثلا از لحاظ حقوقی کمکش کنم که وکیل بگیرد، یا کمکش کنم که از آن محلی که مورد خشونت است خارج شود و در مکان امن زندگی کند.

روش‌های کمک به  این زنان این‌گونه است: اولا صحبت کردن بطوریکه باعث ‌شود بار فشار آنها کم بشود. تا زمانی که در مورد مشکلاتشان یا مسئله تجاوز صحبت نکرده‌اند مانند باری روی روحشان است. چون این زنان در مرحله اول در مورد تجاوز صحبت نمی‌کنند و این سخت‌ترین مرحله است. همیشه می‌گویند سعی می‌کنیم فراموش کنیم. من می‌گویم این فراموش نمی‌شود چون روی روح انسان نشسته است. درباره آن هرچقدر با من یا زنی که مسئولشان است (اکثرا مسئول مرد نمی‌خواهند) صحبت کنند راحت‌تر می‌شوند.

اولین مرحله مصاحبه و کارهای اداری و بودجه گرفتن از دولت یا وزارت بهداری است که من (به‌عنوان هماهنگ‌کننده) انجام می‌دهم. بعد یک نفر را تعیین می‌کنم که هفته‌ای ۴  تا ۵ ساعت (به نسبت بیماری و وضعیت روحی) با او همراه است. برای مراجعین ما افراد متخصص هستند که هرکدام مشاوره ۹ تا ۱۰ مراجع را به عهده دارند. آن یک نفر مسئول این زن است تا او به  اهدافی  که وزارت بهداری تعیین کرده است برسد. کاری که خود من سعی کرده‌ام انجام دهم  این است که مسئولیت  آنها را به همکارانی بدهم که خودشان خشونت جنسی را تجربه کرده‌اند. بین همکاران اروپایی من کسانی هستند که خودشان سال‌ها تحت خشونت جنسی بوده‌اند. سعی می‌کنم مسئولیت خانم‌های ایرانی که در سنین پایین به اینجا آمده‌اند و به زبان اینجا مسلط هستند را به این همکارانم بدهم. من این کار را به‌صورت آزمایشی انجام داده‌ام و دیدم اعتماد بیمار چند برابر می‌شود چون خودش هم چنین تجربه‌ای داشته است. ما آنها را به درمان  می‌فرستیم که یک نوع آن تروما (روانزخم) درمانی است. تروما تجربه فوق‌العاده بدی است که فرد از کودکی داشته؛‌ مثلا کودکانی که در جنگ بوده‌اند یا در سنین پایین والدینشان فوت کرده‌اند یا همان کودکانی که در معرض خشونت جنسی و جسمی قرار گرفته‌اند. یعنی ما این افراد را به مسئولانی وصل می‌کنیم که این زنان  احتیاج دارند، یعنی می‌توانند به آنها کمک کنند. در اولین مرحله آنها را به تروما درمانی می‌فرستیم، ما معرفی می‌کنیم که پیش چه کسی بروند و صحبت کنند.

دومین مرحله کمک کردن به بیمارانی است که بعد از تروما درمانی هنوز روی آنها فشارهایی مانده است. این‌ها قربانیان پست تروما[۲] هستند که بیشترین حمایت را از دولت می‌گیرند یعنی حتی می‌توانیم آنها را برای چند ماه به استراحتگاه‌های مختلف که در مکانی خوش آب و هوا هستند بفرستیم. آنجا معمولا کسانی هستند که در معرض خشونت جنسی بوده‌اند تا گروه‌درمانی شوند. این گروه‌درمانی برای اروپایی‌ها خوب است ولی برای ایرانی‌ها چندان کمک نمی‌کند چون هیچ‌وقت دوست ندارند در این مورد صحبت کنند. برای همین با اینکه یکی از کارهای ما گروه‌درمانی است اما من اصرار نمی‌کنم که زنان ایرانی به گروه‌درمانی بروند چون موفقیت‌آمیز نبوده است. به جای آن سعی می‌کنیم خودمان این وظیفه را به عهده بگیریم.

بعضی اوقات زنان ایرانی احساس گناه دارند. مثلا خانمی بود که از ۷ سالگی پدرش به او تجاوز می‌کرد و دو بار اقدام به خودکشی کرده بود. من به او گفتم چرا اقدام به خودکشی کردی گفت چون پدرم در سنین بالاتر مثلا ۱۱ یا ۱۲ سالگی که به من تجاوز می‌کرد من لذت می‌بردم و ارضا می‌شدم. به همین دلیل احساس گناه می‌کرد. برای این افراد از روشی استفاده می‌کنیم که توضیح دادن ترس‌هایشان است. این‌که حتی اگر ارضا شده نباید خجالت بکشد و شرمنده باشد چون از لحاظ علمی وقتی کسی در سنین پایین شروع به سکس می‌کند طبیعی است که در چنین سنی ارضا شود چون هورمون‌هایش همیشه فعال است.

آنها همیشه تاکید دارند که با خانواده صحبت نکنند. مثل همان زنی که از ۶ سالگی پسرعموهایش به او تجاوز می‌کردند الان نوه و نتیجه دارد اما هنوز هم اصرار دارد که در خانواده‌اش صحبت نکند چون در ۱۱ سالگی حامله شده است. ما هم تشویقش نمی‌کنیم که در خانواده صحبت کند چون عکس‌العمل خانواده را نمی‌دانیم. می‌توانیم حدس بزنیم که یک خانواده ایرانی چه عکس‌العملی نشان می‌دهد وقتی بداند مادرش از ۶ سالگی تحت تجاوز بوده است. این روش اجبار را نداریم. ما به او توضیح می‌دهیم اگر برایت سخت است که خانواده‌ات نمی‌داند به تو تجاوز شده، ما به تو کمک می‌کنیم که با خانواده‌ات صحبت کنی. اکثرا این را رد می‌کنند. اتفاقا ترسشان از این است که خانواده از موضوع مطلع شود و چیزی که در مرحله اول از ما می‌خواهند این است که به ما قول دهید صحبت‌های ما همین‌جا بماند. ما هم هیچ‌وقت حتی از نام بیمار در موسسه استفاده نمی‌کنیم. تجربه‌ای که من با بیمارم دارم نزدیک‌ترین همکارم اجازه ندارد بداند که فلان بیمار چه تجربه‌ی بدی در زندگیش داشته. تنها کسی آگاه خواهد بود که مسئولیت مشاوره و حمایت آن زن را به عهده دارد. به لحاظ امنیتی در اینجا خیلی روی این مسئله تاکید می‌کنند.

روش‌های دیگری که استفاده می‌کنیم یکی این است که خودمان صحبت می‌کنیم (که از طرف متخصصان انجام می‌شود)، سعی می‌کنیم  توضیح دهیم که ترسشان طبیعی است. خانم‌های ایرانی فکر می‌کنند تجاوز اتفاق بدی است که باید فراموش شود و طبیعتا فراموش نمی‌شود. مثلا خانمی می‌گوید وقتی من با شوهرم سکس داشتم یاد آقایی میفتادم که به من تجاوز کرده و ناخودآگاه شوهرم را هل می‌دادم و شوهرم کتکم می‌زد. اولا سعی داریم که مسئله پیش‌آمده را پیش پا افتاده قلمداد نکنیم که حالا تجاوز شده بهت سعی کن فراموش کنی؛ از لحاظ علمی کاملا مردود است. می‌گوییم این اتفاق خیلی بزرگی است و او را آگاه می‌کنیم نسبت به ضرر و ضربه‌ای که به بدن و روحش زده شده تا بداند که  این ضربه بزرگی بوده و اگر برای درمانش کاری نکند و کمکی نگیرد حادتر هم خواهد شد.

بعد از این مرحله که توضیحات کامل درباره اثرات ناشی از تجاوز جنسی به بازمانده تجاوز می‌دهیم -مانند توضیح ترس‌های ناشی از اتفاق و توضیح این‌که چرا از سکس متنفر است و این‌که این ترس و تنفر طبیعی است- خود من مشاهده می‌کنم که مثل گل شکفته می‌شوند. گلی که پژمرده شده بود وقتی می‌بیند که خودش هیچ تقصیری ندارد و تمام احساسات لذت و تنفری که دارد طبیعی است یعنی احساسات خوب و بدش مشروعیت دارند، دیگر از خودش متنفر نیست. بعد تاکید می‌کنیم که خودش قربانی بوده و تقصیری در مسئله نداشته. تنها نیست و افراد زیادی هستند که این اتفاق برایشان افتاده و افراد زیادی هستند که از طرف خانواده به آنها تجاوز شده و آنها هم همیشه شرم و ترس داشتند که در این مورد صحبت کنند. این‌ها مراحل اولیه است که انجام می‌دهیم. در این مراحل تا فرد به خودش نیامده ما زیاد روی مسائل اجتماعی او تاکیدی نداریم چون اول باید خودش را پیدا کند و تابو را بشکند. او در این رابطه لازم نیست با دیگران صبحت کند بلکه در حین روانزخم درمانی صحبت می‌کند. روانزخم درمان خودش بلد است که چگونه حرف بکشد یا مسئله را باز کند.

مرحله بعدی کمک کردن به این خانم‌هاست که کاری انجام دهند. اکثر کسانی که سنین بالا به اینجا می‌آیند به زبان اینجا وارد نیستند چون گوشه‌گیر بودند و در بدبختی خودشان غرق شده بودند. اصلا تلاش نکردند که به کلاس زبان بروند. خانم مراجعه‌کننده‌ای داریم که از سن ۱۳-۱۲ سالگی اینجا آمده و جوان است و درس هم خوانده است؛ ولی نمی‌تواند کاری انجام دهد چون به‌عنوان کسی که با پدرش سکس داشته، حالت بدبینی به خودش دارد و فکر می‌کند به مادرش خیانت کرده. این مراحل را که می‌گذرانیم طرف این آمادگی را پیدا می‌کند که کاری انجام دهد؛ مثلا از محل تجاوز یا از با مردی که کتکش می‌زند دور شود و زندگی آرامی پیدا کند. این‌ها در اینجا امکان‌پذیر است اما در ایران اصلا. ما از طریق موسسه می‌توانیم این کارها را بکنیم و قانونی است. البته این مرحله گذار، حداقل یکسال طول می‌کشد. برفرض خانمی که الان ۶۰ ساله است، ده سال پیش ماست. سه سال اول در مرحله‌ای نبود که از خانه بیرون بیاید ولی الان ازدواج کرده و زندگی نسبتا خوبی دارد.

بنابراین در این مرحله فرد کم‌کم وارد زندگی می‌شود. اگر لازم باشد کمک می‌کنیم که کار پیدا کند و یا به تحصیلش ادامه دهد. لازم باشد او را به خانه امن می‌فرستیم. موسسه ما خوابگاه برای زنان دارد. لازم باشد او را از محلی که در خطر است جدا می‌کنیم و به خوابگاه می‌بریم تا زمانی که بتواند به خانه امن برود. خانه امن برای کسی است که جانش در خطر است اما اگر فقط می‌خواهد از محل تجاوز دور شود کمک می‌کنیم که خانه جدید بگیرد. از لحاظ قانونی می‌توانیم وکیل بگیریم. قربانیان تجاوز جنسی را دولت خیلی خوب حمایت می‌کند. خیلی از بیمارهای ما در شرایطی هستند که ممکن است تا آخر عمد نتوانند کار کنند که ما تا آخر به این‌ها کمک می‌کنیم و آنها بازنشسته شوند. تمام کارهای اداری را خودمان انجام می‌دهیم و البته در موسسه وظیفه ماست. از لحاظ قانونی کمک می‌کنیم.

کارزار- این درمان‌ها به‌طور خاص در مورد خشونت جنسی به چه شکل بوده و در تجربه شما تا چه حد مؤثر بوده‌اند؟ می‌توانید یکی از موارد موفق را بگویید؟

ارجمند- در اینجا برای هرکسی نسبت به ضربه روحی که خورده، درمان در نظر می‌گیرم. برای قربانی تجاوز جنسی، روانشناسی عمیق[۳] که سخت‌ترین درمان است و حالت هیپنوتیزم  دارد را به کار می‌بریم. در این نوع درمان با سوالاتی که می‌شود شخص را به مرحله‌ای که به او تجاوز شده می‌برند. البته تعداد زیادی از مراجعین ما از طرف پدر در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند که قبلا تصور نمی‌کردم اینقدر تعداد این موارد زیاد باشد.

نوع درمان و نوع گفتار حتی کلمه‌هایی که روانشناس انتخاب می‌کند خیلی مهم است. نباید حین صحبت‌هایشان یا حتی با نگاه این احساس را به بیمار بدهد که بیمار مقصر بوده، چون اکثر کسانی که مورد تعرض قرار گرفته‌اند خودشان نوعی ترس یا خجالت دارند و خودشان را به نوعی مقصر می‌دانند. در جامعه ما هم قربانی خشونت جنسی را مقصر می‌بینند مثلا می‌گویند تو بدون روسری بودی و مورد تجاوز قرار گرفتی. نه حالا حتی در زمان شاه هم یادم است که به قربانیان می‌گفتند چون مینی‌ژوپ پوشیده بودی این اتفاق برایت افتاد. برای همین مهم است که چه کسی درمان می‌کند. برای دخترخاله من مشکلی پیش آمده بود و در ایران نزد روانکاو رفته بود. روانکاو دعوایش کرده بود که خجالت بکش که این رفتار را داری. همین چند کلمه می‌تواند موجب خودکشی طرف شود. برای همین این‌طور نیست که همه کسانی که درمان می‌کنند خوب باشند. برای من تعجب‌برانگیز نیست کسی که یکسال است به درمان می‌رود خودکشی کند چون می‌دانیم بین آن رفتارها ممکن است چه صحبت و یا نگاهی شده باشد. بیمار خیلی دقیق است. مثلا یک وقت‌هایی در حالی که سرش پایین است چیزهایی را تعریف می‌کند و یک لحظه که نگاهش را به چشم من می‌دوزد آن لحظه خیلی عکس‌العمل من مهم است که آيا  به او اهمیت می‌دهم و توجه می‌کنم یا خیر.

یکی از روش‌های درمانی گروه‌درمانی است که برای ایرانی‌ها معتقد نیستم. در این روش یک گروه از آدم‌هایی که اتفاق مشخصی برایشان افتاده جمع می‌شوند و در مورد همان مسئله حرف می‌زنند و از هم کمک می‌خواهند. همکارهای اروپایی من همیشه این روش را ترویج می‌دهند و بری آنها خیلی مؤثر است. چون از تجربیات هم استفاده می‌کنند. برای مرگ یک عزیز، این روش سودمند است ولی برای تجاوز جنسی موفق نبوده و من از اول مخالف بودم و الان ممنوع کرده‌ام.

این افراد از جامعه کنده شده‌اند و نمی‌توانند به کسی اعتماد کنند و معمولا گوشه‌گیر هستند. پس یکی از هدف‌های ما این است که کم‌کم عادتشان بدهیم بین مردم بیایند. موسسه ما وقتی شلوغ است این افراد نمی‌آیند. معمولا صبح زود یا آخر وقت اداری می‌آیند که می‌دانند کسی نیست. طب سنتی در این موسسه انجام می‌شود که فوق‌العاده موفق بوده. یک نوع آن چاکرا درمانی است به معنی راحتی از طریق لمس. من خودم خیلی از خانم‌ها را به این نوع درمان می‌فرستم و خیلی هم راضی بودند. نوع دیگر طب سوزنی[۴] است که روی برخی انجام‌شده. یکی هم تمرکز ذهن[۵] است. خانم‌هایی که دوست ندارند در گروه بزرگ باشند آنها را به گروه‌های خیلی کوچک مثلا گروه‌های مدیتیشن سه‌نفره می‌فرستیم. اوایل دوست ندارند تنها بروند و با مسئولشان می‌روند. اما از جلسه سوم دیگر خودشان می‌خواهند که تنها بروند یعنی کم‌کم آنها را وارد جامعه می‌کنیم.

بیمار بسیار بدحالی داشتیم که خودم مسئولیتش را به عهده گرفتم. یک صاحب فاحشه‌خانه این خانم را گول زده بود و آورده بود خانه‌اش مهمانی. مرد از لحظه ورود در را قفل کرده بود. او را در یک آپارتمان که چهارطرفش خانه است به مدت ده سال حبس کرده بود، هر نوع تجاوز جنسی روی این خانم انجام داده بود، او را می‌فروخته و انسان‌های مختلفی آمدند و به او تجاوز کردند. به او اتر می‌دادند و او را بیهوش می‌کردند و به او تجاوز می‌کردند. جزء بیمارهایی است که مادام‌العمر پیش ما می‌ماند. اولین بار که من به خانه‌اش رفتم تمام در و دیوار خونی بود مثل اینکه زن می‌خواست فرار کند و مرد دست و پایش را به حالت صلیب به دیوار میخ کرده بود. این‌قدر به او اتر داده بود که یکی از شش‌هایش کار نمی‌کند. تمام درونش زخم بود و هر سال ده بار مورد عمل جراحی بود، یک مرده متحرک بود. تصادفی یک نفر اطلاع داده بود و پلیس او را گرفته بود و آورد پیش ما. او را در خیابان دیده بودند که چمباتمه زده بود روی زمین و با دست‌هایش صورت خود را پوشانده بود که کسی او را نبیند و می‌لرزید و نمی‌خواست صحبت کند. کسی که بهش تجاوز کرده بود مقام بالایی داشت. متاسفانه صاحب فاحشه‌خانه‌های بزرگ در هامبورگ را نه پلیس می‌تواند کاری بکند و نه دولت کاری می‌کند. به همین خاطر کسی مسئولیت این زن را نمی‌پذیرفت چون ضرر جانی داشت. چون اگر مسئولیتش را پذیرفتی باید دنبال کار باشی تا  متجاوز را به زندان بفرستی.

الان نزدیک ۷ سال از این ماجرا می‌گذرد. مسئولیت او را من به عهده گرفتم. البته من نباید مسئولیت کسی را بپذیرم چون کارم زیاد است اما این مورد را کسی نمی‌خواست و این زن هم کسی را قبول نمی‌کرد. گفتم مرحله اول اعتمادسازی است. همه مراحلی که با شما در میان گذاشتم را روی او انجام دادم. همه وسایل خانه‌اش را بیرون ریختیم و کسی را آوردم خانه‌اش را رنگ زد. در خانه هیچ وسیله‌ای نداشت جز یک ملحفه که زیرش انداخته بود و یکی که رویش می‌انداخت. من از طریق دوستان و اطرافیان و با بودجه دولت وسایلی را تهیه کردم که وسایل خیلی خوبی هم بود و خانه سه اتاقِ او را مبله کردیم. چهار یکشنبه وقت گذاشتیم و وسایل خانه‌اش را چیدیم و خیلی شیک به او تحویل دادیم. آخرین یکشنبه که رفتیم، دوشنبه‌اش بهم زنگ زد و گفت من تمام وسایل را ریختم آشغال. من خیلی جدی نگرفتم و گفتم این وسایل مال تو بود و هر کاری می‌خواهی بکن. دولت هفته‌ای ده ساعت بودجه می‌دهد که به قربانی برسیم اما من یک روز در میان به خانه این زن می‌رفتم چون نمی‌توانست از خانه بیرون برود. وارد خانه‌اش که شدم، هیچی در خانه نبود و همان ملحفه زیرورو بود. چهار هفته پشت سر هم هفت هشت ماشین وسایل برده بودیم. گفتم چرا انداختی و گفت برای اینکه نمی‌دانم روی آن وسایل به کدام زن تجاوز شده است. هر وسیله خانه‌ای برای این زن حکم وسیله تجاوز را داشت. من دوباره برایش وسیله جمع کردم و گفتم این‌ها وسایل خودم و پسرم است. می‌دانست که پسرم دانشگاه رفته و خانه نیست. پرسید پسرت چندساله بود گفتم ۱۴ ساله و الان دیگر اینجا نیست. مطمئن شد پسر من در سنی نبود که به زنی تجاوز کند.

الان وضعیتش خیلی خوب است و به مرحله‌ای رسیدیم که آرایشگاه می‌رود و به خودش می‌رسد. الان دیگر به تروما تراپی نمی‌رود و در مرحله ایست که خودش به مردم کمک می‌کند. بازنشسته‌اش کردیم چون نمی‌توانست اصلا کار کند. روزی ۸۰۰ گرم ضدافسردگی و قرص خواب می‌خورد و  تمام مدت فریاد می‌زد و گریه می‌کرد. هیچ‌وقت هیچ‌کس را نمی‌خواست که ببیند. مچاله می‌آمد دفتر، همه درو پنجره‌ها را می‌بستیم و پرده‌ها را می‌کشیدیم تا با او صحبت کنیم. همیشه هم ترس از آن مرد داشت، همیشه با قرص آرام می‌گرفت. الان فقط قرص خواب می‌خورد. ما هفته‌ای یک‌بار صبحانه به بیماران می‌دهیم. الان خودش می‌آید و صبحانه آماده می‌کند و کم‌کم برای بیمارانی که برای  نهار می‌آیند غذا آماده می‌کند. یعنی الان در موسسه ما رفت و آمد می‌کند فقط برای قدردانی و دلتنگی.

بسیار ممنون از تجربه‌های بسیار ارزشمندی که در اختیار ما گذاشتید.


پانویس:

[۱] Integration

[۲]  کسانی که با اختلال پس از تروما یا ضربه مواجه هستند.

[۳] depth psychology

[۴] acupuncture

[۵] meditation

روایتی از هزاران روایت کودکان بی‌هویت از مادران ایرانی

چندی پیش یکی از مخاطبان کانال کارزار منع خشونت خانوادگی روایت زندگی خود را برای کانال فرستاد. او اگر چه امیدی به تغییر وضعیت تابعیت فرزندان خود ندارد ولی می‌خواهد که صدایش شنیده شود و برای کسانی از جنس او و فرزندانش گامی برداشته شود. ابتدا این روایت را بخوانید.

آینده بدون هویت، آینده‌ای که معلوم نیست

وقتی هشت سالم بود پدرم فوت کرد. من با دو خواهر ۱۴ و ۱۵ ساله و یک برادر ۱۱ ساله و مادرم بودیم. زندگی تو ایران برای زنانی که همسرشون رو از دست می‌دن خیلی سخته. چون واقعن حمایت نمی‌شن. یادمه وقتی کوچک بودیم هر دو ماه یه بار کمیته امداد فقط سی تومن به ما می‌داد که زندگی با این پول برامون خیلی سخت بود. برای امرار معاش، مادرم نماز و روزه و قرآن اجاره‌ای می‌گرفت. یعنی خانواده‌های کسانی که فوت کرده بودن، نماز و روزه قضاشون رو می‌دادن ما در ازای پول براشون می‌گرفتیم. از چهارم ابتدایی شروع کردم به گرفتن روزه برای مردم. زندگی همین طور گذشت با شرایط خیلی سختش. یه روزایی مادرم آب جوش می‌گذاشت روی گاز با ادویه بعد می‌رفت از لابه‌لای نون خشکها، نونهای کپک زده رو جدا می‌کرد، قسمتهای سالمش رو درمی‌آورد می‌ریخت تو آبجوش و ما تلیت می‌کردیم می‌خوردیم.

همین طور سالهای سخت گذشت تا من به سن ۱۵ سالگی رسیدم. اون موقع برای من خواستگار آمد. خواستگارهایی که تا تحقیق می‌کردن، از مدرسه یا از همسایه‌ها می‌پرسیدن و شرایط مالی ما رو می‌فهمیدن، پا پس می‌کشیدن. یادمه یه خانم از من خوششون اومده بود وقتی فهمیده بود پدر ندارم، می‌خواست بدونه وضعیت مالیمون چطوریه، می‌گفت شما جهیزیه کامل هم می‌دید؟ گذشت تا اینکه همسر فعلیم آمد خواستگاریم. همسرم عراقی بود و تو اون شرایط فقر، برای من بهترین گزینه بود. تصمیم گرفتم ازدواج کنم. بین بد و بدتر طبیعتا بد رو انتخاب کردم. من سنم خیلی کم بود و می‌خواستم از این شرایطی که داشتیم یه مقدار راحت‌تر بشم. حدود یک سال و خرده‌ای بعد از ازدواجمون که بچه‌دار شده بودیم، تصمیم گرفتیم عقدمون رو رسمی کنیم. چون عقدمون شرعی بود. به خاطر اینکه ازدواج یک زن ایرانی با اتباع خارجی خیلی سخته. هیچ عزت و احترامی برای اتباع عراقی یا افغان در اداره‌ها نیست، خیلی بهشون توهین می‌شه. به قدری توهین می‌کنن که اون فرد نمی‌تونه حتی دهنش رو باز کنه و سرش رو می‌ندازه پایین. وقتی یک سری از کارهای اداریش رو کردیم ما رو فرستادن دادگاه برای ثبت ازدواج. یک میلیون تومن جریمه شدیم که همسرم گفت من فرزند جانباز هستم و تخفیف دادن و به چهارصدتومن رسید.

سالها برای مدارک بچه‌ها دوندگی کردیم، گاهی دلسرد می‌شدیم می‌ایستادیم، دوباره دنبال کارامون می‌افتادیم. حدودا الان یک ساله پرونده‌ام تو نیروی انتظامی به خاطر یک امضا مونده. دوتا بچه الان دارم یک دختر و یک پسر. برای ثبت نام مدرسه دخترم خیلی دوندگی کردیم اول رفتیم نیروی انتظامی برگه داد برای اداره اتباع، اتباع یک نامه داد برای آموزش پرورش، آموزش پرورش ما رو فرستاد اداره آموزش پرورش کل که خیلی دوندگی داشت. تو این اداره‌ها عزت و احترام اصلا نداریم و همه‌اش بهمون توهین می‌شد. به من می‌گفتن اصلا برای چی با یک اتباع عراقی ازدواج کردی. خب شرایطی برای ما نگذاشتن، هیچ ارگان دولتی ما رو حمایت نمی‌کرد. ما تحت فشار بودیم. اصلا کسی نبود. این انتخاب، غلط یا درست از روی اجبار بود.

الان دو تا بچه‌های من مدارک ندارن و به ما گفتن بهتون پاسپورت موقت می‌دیم برید عراق و اونجا عقد بکنید و یک پاسپورت عراقی برای این بچه‌ها بگیرید. من به شدت مخالفم عراق برم. اونجا شرایط خیلی سختی داره. اداره‌هاش رو نمی‌شناسیم. اصلا حرف زدن درست و حسابی هم بلد نیستیم، چون همسرم تو ایران به دنیا اومده و بزرگ شده. اونجا اگر بفهمن ایرانی هستم روی خوش نشون نمی‌دن. از طرف دیگه یکی از آشنایان همسرم که این کار رو کرده بود می‌گفت ده میلیون خرج کردم و سه ماه خونه بستگانمون بودم. ما اونجا غریب هستیم اگه بخوایم بریم عراق حداقل ۱۵ میلیون باید هزینه کنیم و بالای دو سه ماه در عراق معطل شیم. ما نه جایی در عراق داریم نه توانایی پرداخت این هزینه‌های سنگین رو، نه می‌دونیم کجا باید بریم و دوندگیش رو بکنیم. هیچ جای دنیا به این سختی نیست. چرا انقدر تبعیض؟ چرا انقدر اتباع رو تحقیر می‌کنن؟ خب اگر تمایلی نیست حسابهایی که پس‌انداز کردن تو ایران رو ببندن و پولاشون رو بفرستن کشور خودشون. بارها من دیدم تو اداره‌ها به اتباع افغان توهین می‌شه. داد می‌زنن سرشون و اونها فقط سرشون رو پایین میندازن. وقتی این همه بی‌عدالتی تو کشورم می‌بینم برای لحظاتی پشیمون می‌شم از این ازدواج. ولی خب دیگه شده و من دو تا بچه دارم و نگران آینده‌شون هستم؛ آینده بدون هویت، آینده‌ای که معلوم نیست چی براشون پیش میاد.

پدر همسرم وقتی سی سالش بود صدام می‌خواست اعدامش کنه چون دو تا از برادراش و پدرش اعدام شده بود از ترسش به ایران پناه آورد که یک ماه بعدش جنگ ایران و عراق شروع شده بود. وقتی جنگ شد، او هم به سربازهای ایرانی پیوست و جانباز هم شد. حالا کارت جانبازی داره اما حتی برای ایشون که برای ایران جنگیده و جانباز هم شده استثنایی قائل نشدن تابهشون شناسنامه بدن. بی‌هویتی هرجای دنیا بسیار بده، الان ایشون اگر برگرده بره کشور عراق، اونجا اصلا هویتی نداره اینجا هم که باشه همینه. برای همین خیلی حساس شدم که اصلا بچه‌های من آینده‌ای در ایران دارن؟ مادر همسرم اواسط جنگ از عراق اخراج شدن. چون صدام از سال هفتاد میلادی شروع کرد به اخراج تمام کسانی که تبعه ایرانی داشتند و کردهای ایرانی که توی عراق زندگی می‌کردن. مادر همسرم هم که تابعیت ایرانی داشت از عراق اخراج شد اما شناسنامه هم نداشت. اون طور که من شنیدم همه کسانی که قبل از انقلاب اخراج شدند شناسنامه ایرانی گرفتن. اما بعد انقلاب به هیچ کدوم شناسنامه داده نشد.

از طرف دیگه، حدود پنج سال پیش بین ایران و عراق صحبت‌هایی شد. از طرف دولت عراق گفتن که ما به پنج هزار ایرانی که در عراق زندگی می‌کنن شناسنامه و هویت عراقی دادیم شما هم متقابلا در ایران به پنج هزار عراقی هویت ایرانی بدید که قبول هم کردن. با اینکه برای همه عراقی‌هایی که در ایران بودن پرونده درست کردن و بیشتر این امتیاز رو برای جانبازها قرار دادن  اما با گذشت بیشتر از ۴ سال هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته.

اگر برای حل این مشکل وکیل هم بگیریم هیچ کاری نمی‌تونه بکنه چون قوانین ایران اینه. مگر اینکه مجلس لایحه‌ای تصویب کنه که هر کسی که مادر ایرانی داره و پدر غیرایرانی بهش شناسنامه ایرانی تعلق بگیره. من می‌خوام بچه‌ای بدون هویت نباشه. چیزی که دیدیم فرقه، تبعیضه، بی‌عدالتیه و خشونت. می‌خواهیم یه چیز مثبت ببینیم.

این روایت یکی از هزاران روایتی است از زنان ایرانی که به دلیل ازدواج با مرد افغانستانی یا عراقی کودکان بدون شناسنامه دارند. مرداد سال گذشته دهها تن از زنان ایرانی که به دلیل ازدواج با مردان غیرایرانی فرزندانی فاقد تابعیت و مدرک شناسایی دارند در مقابل مجلس تجمع کردند. آنها عمدتا افرادی بودند که به ازدواج مردان عراقی یا افغانستانی در آمده بودند. کسی از مسئولان حاضر به گفتگو با تجمع‌کنندگان و رسیدگی به مطالبات آنان نشد.

فرزندان بی‌شناسنامه حاصل تبعیض جنسیتی در قانون

در حقوق بین‌‌الملل خصوصی، تابعیتی که هنگام تولد به فرد تعلق می‌گیرد تابعیت اصلی (تولدی) و  موارد دیگر تابعیت اکتسابی است. سیستم تابعیت اصلی ایران مبتنی بر خون است که معیار آن پدران هستند. یعنی افرادی در بدو تولد تابعیت ایرانی می‌گیرند که پدرشان ایرانی باشد. در مواقع خاصی به نوزادانی که پدرشان ایرانی نیست یا ایرانی بودنش مشخص نیست نیز صرفا به دلیل اینکه در خاک ایران متولد می‌شوند تابعیت ایرانی تعلق می‌گیرد. بنابراین سیستم تابعیت تولدی ایران، نوعی سیستم مختلط است که اساس آن مبتنی بر سیستم خون (از تبار پدر) بوده و سیستم خاک به عنوان سیستم اعطای تابعیت فرعی محسوب می‌شود. ماده ۹۷۶ مهم‌ترین ماده از شانزده ماده‌ای است که درباره تابعیت در ایران وجود دارد. براساس این ماده، افراد زیر تبعه ایران محسوب می‌شوند:

  1. کلیه ساکنین ایران به استثنای اشخاصی که تبعیت خارجی آنها مسلم بوده و اسناد تابعیتشان نیز مورد اعتراض دولت ایران نباشد.
  2. کسانی که پدر آنها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا در خارج از ایران متولد شده باشند. (تابعیت تولدی، سیستم اعطای تابعیت مبتنی بر خون)
  3. کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنها غیر معلوم باشند. (تابعیت تولدی، سیستم اعطای تابعیت مبتنی بر خاک)
  4. کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده بوجود آمده‌اند. (تابعیت تولدی، سیستم اعطای تابعیت مبتنی بر خاک)
  5. کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است بوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به سن هجده سال تمام حداقل یکسال دیگر در ایران اقامت کرده باشند. (تابعیت تولدی، اعطای تابعیت مبتنی بر تحقق شرایط).
  6. هر زن تبعه خارجی که شوهرایرانی اختیارکند. (تابعیت تحمیلی، در این حالت طبق قانون
    تابعیت ایرانی شوهر به زن تحمیل می‌شود)
  7. هر تبعه خارجی که تابعیت ایران را به دست آورده باشد. (طبق شرایطی گرفتن تابعیت ایران امکان پذیر است)

همان طور که مشاهده می‌شود این ماده، بسیار جنسیت‌زده است. قانونگذار در این ماده هم اعطای تابعیت از طریق سیستم خون و خاک وهم تابعیت اکتسابی در اثر ازدواج یا لزوم شخص را گنجانده است. در دو بند ۲ (تابعیت از طریق خون) و ۵ (تابعیت از طریق خاک) مادر اصلا به حساب نیامده است. با مقایسه بند ۴ و ۵ باید پرسید اگر طبق ماده ۴ این قانون به کودک مادر خارجی متولد ایران به صرف اینکه متولد ایران است تابعیت ایرانی می‌دهد (که بسیار هم خوب است)، آیا نباید به کودک مادر ایرانی هم که کودکش در ایران متولد شده است تابعیت ایران بدهد؟ چرا تابعیت او را تنها به پدر مرتبط می‌داند؟

از سوی دیگر براساس ماده ۹۸۷ قانون مدنی زن ایرانی که با مرد خارجی ازدواج می‌کند تابعیت ایرانی خود را حفظ می‌کند، مگر اینکه طبق قانون کشور همسر، تابعیت آن کشور بر او تحمیل شود. در برخی از کشورهای همسایه همچون ایران تابعیت مرد به زن تحمیل می‌شود. خب در شرایطی که بسیاری از زنان همانند روایت فوق در سن پایین و بدون آگاهی از قوانین یا از سر اجبار با اتباع خارجی ازدواج می‌کنند ناخواسته در شرایط بسیار دشواری گیر می‌کنند. فرزند آنها باید تا ۱۸ سالگی صبر کند و یک سال دیگر هم در ایران اقامت کند تا تابعیت ایران را کسب کند. به این معنا ایرانی بودن مادر نه تنها امتیاز مثبتی در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه به عنوان امتیازی منفی هم محسوب می‌شود. اکنون زنان ایرانی که با مردان غیر ایرانی ازدواج کرده و دچار چنین وضعیت مغشوشی شده‌اند، تنها راه چاره‌شان این است که به نهادهای بین‌المللی شکایت کنند یا منتظر تغییر قوانین مربوط با تابعیت باشند. این افراد حق دارند به عنوان اتباع ایرانی که دولتشان از آنها حمایت نمی‌کند، به مراجع ذی‌صلاح بین‌المللی شکایت کنند.

سال گذشته وزارت رفاه از زنانی که ازدواج فراملی داشتند، درخواست کرد تا کد ملی خود را به سامانه‌ اعلام شده از سوی این وزارتخانه، پیامک کنند. حدود ۱۴ هزار و ۶۱۸ کد ملی از سوی زنان ارسال شد که ۴۹ هزار و ۹۶ فرزند فاقد شناسنامه داشتند. در سرشماری وزارت کشور، عدد به دست آمده رقمی کمتر از ۷ هزار نفر را نشان می‌داد. براساس این خوداظهاری ۱۴ ملیت برای مردان خارجی که با زنان ایرانی ازدواج کرده‌اند و در ایران هستند اما بچه‌هایشان شناسنامه ندارند، شناسایی شد. ۶۰ درصد آنها دارای همسر افغانستانی، ۱۲ درصد عراقی و ۲۸ درصد از سایر ملیت‌ها بودند. همچنین ۱۷ درصد این زنان یک فرزند، ۲۳ درصد ۲ فرزند، ۲۰ درصد ۳ فرزند، ۱۴ درصد ۴ فرزند و ۲۴ درصد بیش از ۴ فرزند دارند و به علت نداشتن شناسنامه بسیاری از آنها نمی‌توانند به مدرسه بروند. ۲۱ درصد از این بچه‌ها به سن مدرسه نرسیده‌اند و ۲۷ درصد در سن تحصیل هستند. ۶ درصد فارغ‌التحصیل شده‌اند و ۲۵ درصد ترک تحصیل کردند و ۲۹ درصد نیز اصلاً مدرسه نرفته‌اند. این خوداظهاری صرفا در برگیرنده مادرانی است که هم در جریان ارسال پیامک وزارت رفاه قرار گرفتند و هم خود دارای شناسنامه بودند چرا که هستند مادران بسیاری که علاوه بر عدم آگاهی از این موضوع، خود نیز فاقد شناسنامه‌اند.

طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ حدود ۷۰ درصد مهاجرانی که در ایران زندگی می‌کنند متولد ایران هستند. براساس یک تحقیق، ۳۵ هزار ازدواج این چنینی برآورد شده که به‌طور متوسط دارای ۳ الی ۴ فرزند هستند یعنی حدود ۱۰۰ هزار فرزند دارند. این کودکان بیشترین آسیب را از روبه‌رویی با مشکلات در تحصیل و زندگی در ایران متحمل می‌شوند آن هم در سال هایی که بن مایه زندگی‌شان شکل می‌گیرد.

نمایندگان مجلس به دلیل آسیب هایی که کودکان فاقد شناسنامه از مادران ایرانی داشتند، در سال ۱۳۹۱ طرحی را تصویب کردند که حداقل این کودکان تا سن ۱۸ سالگی محروم از تحصیل، حقوق شهروندی، حق بهداشت و حق درمان نبوده و برای تمدید سالانه‌ی اقامتشان در ایران تا سن ۱۸ سالگی مجبور به پرداخت هزینه نباشند. این در حالیست که در ماده‌ واحده سال ۱۳۸۵ ، کودکان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی به‌ جز «حق اقامت» هیچ حق دیگری برای زندگی در ایران نداشتند لذا  طرح سال ۹۱ یک گام روبه‌جلو برای کاهش آسیب‌های اجتماعی ـ اقتصادی بود، ولی شورای نگهبان به دلیل بار مالی برای دولت این طرح را تصویب نکرد.

حال پس از گذشت این همه سال، محمد شریعتمداری، وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی آبان امسال از تصویب پیش‌نویس لایحه قانونی «تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی» خبر داد. براساس این لایحه که در هیئت دولت تصویب شده، فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی می توانند به تقاضای مادر ایرانی خود به تابعیت ایرانی درآیند. حالا معلوم نیست این لایحه وقتی به مجلس برسد با چه سرنوشتی روبرو خواهد بود.

دوازده سال پیش فعالان کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز یکی از بندهای اعتراضی خود را قوانین مربوط به تابعیت قرار دادند. پیش از این حرکت و پس از آن نیز اعتراض به تبعیض جنسیتی در مسئله تابعیت و کودکان بی‌شناسنامه در بین فعالان مدنی به ویژه فعالان حقوق زنان و حقوق کودکان مطرح بوده است. با این وجود نیاز به عزمی جدی‌تر است تا به وضعیت زنان و کودکان بی‌شناسنامه در ایران رسیدگی شود و قانون تابعیت روح انسانی‌تر به خود بگیرد. طبق ماده ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر فردی حق دارد كه تابعیتی داشته باشد و هیچ كس رانباید خودسرانه از تابعیت خویش یا از حق تغییر تابعیت محروم كرد. طبق ماده ۷ کنوانسیون حقوق کودک نیز تولد كودك‌ بلافاصله‌ پس‌ از به‌ دنیا آمدن‌ ثبت‌ می‌شود و از حقوقی‌ مانند حق‌ داشتن‌ نام‌، كسب‌ تابعیت‌ و در صورت‌ امكان‌، شناسایی‌ والدین‌ و قرار گرفتن‌ تحت‌ سرپرستی‌ آنها برخوردار است. به این ترتیب در ایران نیز هیچ زنی نباید تابعیت و هویت خود را از دست بدهد همانند زنان ایرانی که به ازدواج با مردان افغانستانی یا عراقی در می‌آیند و هیچ کودکی که در خاک ایران متولد می‌شود نباید بدون هویت و تابعیت باشد، صبر کردن تا ۱۸ سالگی یعنی ربودن همه کودکی او. همه حق دارند در شرایط انسانی، برابر و عادلانه زندگی کنند.

گفتگو با عاطفه ارانی در خصوص نمایشگاه زن ماندگی

کارزار منع خشونت خانوادگی: «زن‌ماندگی» عنوان نمایشگاهی است که این روزها در گالری مستقل تهران در حال برگزاری است. عاطفه ارانی عکاس این مجموعه می‌‌گوید اسم نمایشگاه را از ترکیبی از زن و درماندگی برگزیدم تا وضعیت سوژه‌های عکس را به مخاطب انتقال دهم. این عکس‌ها حاصل سفر و زندگی با دو زن از استان‌های سیستان و بلوچستان و گلستان است. این عکاس طی گفت‌وگویی با کارزار منع خشونت خانوادگی به ما از وضعیت زنان این دو منطقه می‌گوید.

کارزار- در مورد این نمایشگاه و هدف از برگزاری آن، قدری برای ما توضیح دهید.

عاطفه ارانی- زمستان ۹۶ از طرف کمیته امداد به سرپرستی حیدر رضایی به استان سیستان و بلوچستان دعوت شدم و چون از قبل در حوزه زنان فعالیت داشتم، دغدغه‌ام این بود که زندگی زنانی که در مناطق محروم دچار مشکلات و معضلات اجتماعی هستند، در روزمرگی دست و پا می‌زنند، در بحرا‌ن‌ها گیر کرده‌اند و زندگی را رها کرده‌اند، تغییر ایجاد کنم. در نتیجه پیگیر بودم که عکاسی کنم و از طریق مددکارهایی که در آن منطقه فعالیت می‌کردند، توانستم سوژه خودم را پیدا کنم و تقریبا یک هفته و نیم با او زندگی کردم. پروسه عکاسی آن‌جا به شدت سخت بود، چون مردمانی هستند که نسبت به عکاسی بسیار متعصب هستند، ولی در نهایت فضای دوستانه‌ای به وجود آمد و من توانستم بخشی از زندگی‌اش را به تصویر بکشم. پروژه بعدی که الان در نمایشگاه است، برای استان گلستان است. من در عید سال ۹۷ به آنجا رفتم و ۱۰ روز حدودا با فرد مورد نظرم زندگی کردم و بحران‌ها و مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می‌کرد، سعی کردم به تصویر بکشم. هدف من از برپایی نمایشگاه این است که اولا مسئولان و کسانی که در رأس مدیریت هستند، ‌این عکس‌ها را ببینند و با نگاهی که من پشت این عکس‌ها دارم، آشنا شوند. در ثانی این‌که از ضعف‌ها و کمبودهایی که در آن محیط است، بیشتر آگاه باشند و در جریان آن‌ها قرار بگیرند. تمام عواید فروش این عکس‌ها به همان مناطقی که من عکاسی کردم، می‌رسد.

کارزار- گفتید می‌خواهید دیگران نگاهی را که پشت این عکس‌هاست، متوجه شوند. کمی توضیح دهید که نگاه خودتان چیست. همچنین کمی از شرایط و کمبودهایی که دیدید، بگویید.

ارانی- یکی از معضلاتی که در آن‌جا به شدت بارز است این است که مردم غیر از ازدواج برای دختران یا نوجوان‌هایی که آن‌جا هستند، هدفی نمی‌بینند. گویی ازدواج بزرگ‌ترین آرزو در زندگی‌شان است و اگر ازدواج نکنند، احساس می‌کنند زندگی را باختند و خیلی از نوجوان‌ها در مناطق مختلف؛ نه تنها مناطق محروم، دچار بحران می‌شوند و در ارتباط و آشنایی با جنس مخالف اشتباهات سطحی زیادی می‌کنند و این به دلیل نداشتن اطلاعات کافی و البته مقتضای سنشان است. مثلا درگیر هیجانات احساسی می‌شوند و از خانه فرار می‌کنند. یا حتی اگر نتوانند با آن آدم ازدواج کنند دو نفری فرار می‌کنند و در واقع یک ازدواج سفید دارند و این منجر به بسیاری از مشکلات برایشان می‌شود مثلا باردار یا طرد می‌شوند. البته در این بین موضوع دیگری هم است و آن این است که اگر ازدواج کنند و ازدواج درستی نباشد، به بحران‌های خیلی وحشتناک و پرتلاطم برخورد می‌کنند. مثلا این‌که آن قضیه را می‌پذیرند تا طلاق نگیرند، چون از طلاق خیلی می‌ترسند یا اگر طلاق بگیرند، شرایط بحرانی‌ دارند که مجبور می‌شوند همسر دومِ فرد دیگری شوند، با این‌که آن آدم زن دارد. در کل هدفی در زندگی‌شان نیست. من حتی به کتابخانه آن مناطق رفتم و دیدم شرایط کتابخانه‌شان خیلی خنده‌دار بود، چون کتاب‌ها در سطح همان کتاب‌های کودکان و پیش‌دبستانی بود. یعنی این‌ها آگاهی از کتاب روانشناسی ندارند، یا مشاورانی ندارند که بتوانند درست با این افراد برخورد کنند، چون خود مشاوران این منطقه هم درگیر سنت‌ها و آن رسم و رسوم منطقه هستند و کلا افرادی که بر اساس رسوم آن محیط و منطقه جلو نروند، طردشده هستند. در کل انسان‌های آنجا بسیار گوشه‌گیر هستند و در خلوت خودشان رها شدند.

کارزار- در توضیحات نمایشگاه روی پوستر از در دسترس بودن زنان مطلقه صحبت کرده بودید، منظورتان از این تعبیر چیست؟

ارانی- من متاسفانه به خاطر محدودبودن فضای گالری نتوانستم تمام عکس‌ها را نشان دهم، ‌ولی سوژه مورد نظر من در سیستان و بلوچستان خیلی تمایل نداشت بیاید بیرون، راه برود، قدم بزند و تفریح کند و به اجبار من بیشتر بیرون می‌آمد؛ و من خودم نگاه‌هایی که به او می‌شد را می‌دیدم و پیشنهاداتی را که نه جلوی من، ولی قطعا به او شده بود و برای من تعریف می‌کرد کاملا حس می‌کردم. حتی آن نگاه به نظر من فراتر از مسائل جنسی بود، مثلا نگاهی که زن‌های آن محیط به آن آدم دارند و این فشار روانی‌ که او تحمل می‌کند و در پروسه این فشارها، مسئولیت نقش مادر هم دارد. دو نفر از سوژه‌های من که با آن‌ها عکاسی کردم و اینکه آینده آن بچه‌ها چه می‌شود، خودش جای سوال است که باید تدبیری برای مشکلات این منطقه در پیش گرفت.

کارزار- در مورد مهناز از استان گلستان که تجربه باردارشدن قبل از ازدواج داشته و در ادامه به حکم قاضی ازدواج اجباری کرده است، قدری توضیح دهید.

ارانی- بله، به دلیل اینکه قبل از ازدواج از محیط خانواده فرار می‌کند، با مردی هم‌بستر می‌شود و باردار می‌شود. در ادامه آن مرد متقاعد نمی‌شود که با او ازدواج کند و مجبور می‌شود از طریق قانونی اقدام کند، چون بچه‌ای که در شکم داشته، بالاخره باید یک پدر یا سرپرستی داشته باشد و ازدواج می‌کند. همان نگاه ابزاری که بر ازدواج در این مناطق حاکم است، به او هم تحمیل می‌شد. او می‌گفت ما یک سال زن و شوهر قانونی بودیم که ۱۰ ماه از آن را خانه مادرم بودم و شاید دو ماه با هم زیر یک سقف بودیم.

کارزار- یعنی رابطه‌شان به چه شکل بوده است؟

ارانی- در مجموع طی یک سال تنها حدود دو ماه کنار هم زندگی کردند. آن هم به درخواست شوهر برای برقراری رابطه جنسی. این دو ماهی که در این یک سال با آن آدم بود، در کل نقش ابزاری داشت. یعنی هیچ روابط زناشویی دیگری با یکدیگر نداشتند. مثلا الان هم که به خانه پدر و مادرش برگشته، زمانی که همسرش درخواست می‌کند به خانه می‌رود و با هم رابطه جنسی دارند و دوباره پیش خانواده برمی‌گردد. الان هم بچه دوم خود را حامله است و می‌خواهد با آن فقر اقتصادی و فکری زندگی را جلو ببرد. چه کسی است که نیازهای این آدم را درک کند، ببیند چه هدف‌هایی دارد، چه کارهایی می‌خواهد انجام دهد؟ خودش به من می‌گفت من یکی از آرزوهایم این است که پرستار شوم، ولی الان این جمله برایم خیلی خنده‌دار و در عین حال دردناک است. یک دختر ۱۷ ساله کلا زندگی‌اش را باخته؛ از نظر خودش البته.

کارزار-یعنی خانواده‌اش او را بخشیدند و پذیرفتند؟

ارانی- مجبور شدند، چون جای دیگری نداشت. خانواده‌اش هم به قدری از نظر اقتصادی با مشکلات زیادی دست به گریبان بودند که این مسائل خیلی برایشان برجسته نیست و اهمیتی ندارد. مادر که در خانه‌های مردم کار می‌کند و پدر هم فوت کرده است. در واقع خانواده «فرماندار» ندارد که امر و نهی کند. مهناز هم بچه اول است. مادر خود زنی تنها و بی‌پناه و فقیر بوده است و یکی از دلایل روی آوردن مهناز به روابط عاطفی هم فرار از خانه بوده است.

کارزار- در معرفی سوژه به عدم تفاهم و شکاکی اشاره کرده‌اید.

ارانی- بله؛ به دلیل این‌که قبل از ازدواج با همدیگر رابطه داشتند و از خانه فرار کرده بود. آن مرد اگرچه تمایل نداشت با او ازدواج کند و به اجبار به این کار تن داده بود اما مدام به او پیله می‌کند و شکاک است و این زن می‌گوید در هیچ محیطی نمی‌گذارد تنها باشم و هر زمان هم که از او دور بودم، می‌گوید تو آدم سالمی نیستی، مشکل داری، با آدم‌های دیگر رابطه داری و اگر هم من با تو هستم، صرفا به خاطر همین بچه‌ بین ما است و البته بچه دومی که در راه است؛ متاسفانه.

کارزار- برویم سراغ روایت مهدیه از سیسستان و بلوچستان…

ارانی- مهدیه در ۱۶ سالگی ازدواج کرده است. قبل از آن هم رابطه‌های پنهانی زیاد داشته است. کلا دختری با هیجانات بالا بوده و تمایل زیادی به برقراری رابطه جنسی داشته است. در دوران ازدواج به این دلیل که نیازهای عاطفی و جنسی‌اش برآورده نمی‌شده خیانت می‌کند و این خیانت موجب جدایی او از همسرش می‌شود در حالی که یک بچه هم به دنیا آورده بود. بعد از آن به مدت یک سال با مرد دیگری وارد ازدواج سفید می‌شود. خانواده‌اش از این موضوع با خبر می‌شوند و مهدیه مجبور می‌شود با آن مرد ازدواج کند. این در حالی است که آن مرد خودش متاهل بوده و زنش ۱۵ سال از خودش بزرگ‌تر است. مهدیه همسر دوم بودن را می‌پذیرد و با آن مرد زندگی می‌کند. مرد کریستال مصرف می‌کند و دائم مهدیه و فرزندش را به باد کتک می‌گیرد. عکاسی من زمانی آغاز شد که مهدیه از خانه همسر دوم هم به خانه پدر و مادر برگشته بود. مهدیه در حال حاضر در پروسه طلاق و جدایی از همسر دوم است. پدر و مادر او را پذیرفته‌اند و حمایت می‌کنند. خانواده مهدیه متمول هستند و پدر و مادر نسبتا ذهن روشن و بازی دارند این موضوع به بهبود سریع‌تر شرایط مهدیه کمک می‌کند. البته این به این معنی نیست که مهدیه خیلی آزاد است و راحت رفت و آمد می‌کند. تحت فشار است و با او کنترل‌شده رفتار می‌شود. اگرچه پدر چندان متعصب نیست، سایه قضاوت‌های آزاردهنده فرهنگی و اجتماعی بیرون از خانه بر سر مهدیه سنگینی می‌کند.

کارزار-منظور از زن‌ماندگی که اسم نمایشگاه را گذاشتید، چیست؟

ارانی- من تقریبا می‌توانم بگویم یک ساعت یا دو ساعت روی این موضوع فکر کردم؛ این که چه اسمی روی نمایشگاهم بگذارم که بار منفی و آن درماندگی و حس جنس دوم را نداشته باشد. در صورتی که ما به هر حال چه بخواهیم قانع باشیم و چه نباشیم، در یک جاهایی جنس دوم هستیم. از سوی دیگر هم می‌خواستم مشکلاتی که این آدم‌ها با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، روی اسم نمایشگاهم باشد. بنابراین دقیقا خودم ادغام و ترکیبش کردم و جایی فکر نمی‌کنم چنین عبارتی در فرهنگ فارسی باشد؛ یعنی ترکیب زن و آن درماندگی که با آن دست و پنجه نرم می‌کند و نه راه پیش دارد و نه راه ماندن. یعنی در یک بلاتکلیفی‌ است. در ترجمه انگلیسی نوشتم woman in limbo یعنی زن در برزخ. یکی از معانی woman in limbo این است که البته معانی مختلف دیگری هم دارد اما من تاکیدم روی همان در برزخ‌بودن است، نه معانی دیگر؛ که این‌که در بلاتکلیفی مانده است. من بیشتر سعی کردم آن حس در برزخ‌بودن و بلاتکلیفی را در عکس‌هایم به تصویر بکشم.

تهیه و تنظیم: غنچه قوامی

از گروه دانشجویی تا تاسیس خانه امن

کارزار منع خشونت خانوادگی: موسسه خیریه ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا موسسه‌ای غیردولتی و غیرانتفاعی است که در دی‌ماه ۹۳ در دو حوزه پیشگیری و مداخله در آسیب‌های اجتماعی با هدف توانمندسازی زنان و دختران، با مجوز رسمی سازمان بهزیستی شروع به فعالیت نموده است. این موسسه به‌تازگی موفق شده است مجوز اولین خانه امنِ خود را دریافت کند. برای آشنایی بیشتر با این موسسه و فعالیت‌هایش گفت‌وگویی با دکتر زهرا افتخارزاده مدیرعامل و مسئول کمیته مددکاری اجتماعی این موسسه انجام داده‌ایم که در ادامه آن را می‌خوانید:‌

لطفاً در مورد زمان و چگونگی تأسیس موسسه آتنا توضیح دهید؟

ما سال ۸۵ فعالیتمان را شروع کردیم؛ از سال ۸۵ تا ۸۹ فعالیت غیررسمی داشتیم، یک ‌سری دانشجوی دانشگاه تهران بودیم، بچه‌های دیگر هم به ما اضافه شدند. ما صرفاً آن موقع ۱۹ سالمان بود و می‌رفتیم محله خاک سفید که با بچه‌ها درس بخوانیم. فکر می‌کردیم اگر درس بخوانند، بچه‌ها ادامه پدر و مادرهایشان نمی‌شوند. بعد آن‌قدر این قضیه جدی شد که ما درگیر همه مسائل آن‌ها شدیم. از سال ۸۹ از سازمان ملی جوانان مجوز گرفتیم برای موسسه «سلام رحمان» و آن موقع هم از مجوز گرفتن هیچ قصدی نداشتیم جز قانونی شدن و خیلی در این فاز نبودیم که بخواهیم جدی وارد این مسئله شویم. احساس می‌کردیم هرچقدر مردمی‌تر باشد و آن حالت مستقل خودش را حفظ کند، بهتر است. ولی بعد از این‌که من داروساز‌ی‌ام تمام شد، سال ۹۰ آن‌قدر درگیر شدید این ماجراها شده بودیم، رفتم دوباره کنکور دادم، ارشد مددکاری اجتماعی دانشگاه علامه خواندم که دیدگاه‌هایمان عوض شد و سال ۹۳ و بعد از یک سال که اقدام کرده بودیم، از بهزیستی مجوز گرفتیم برای موسسه «ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا». با این تفاوت که نسبت به گذشته هم علمی‌تر و هم گروه هدف تخصصی شد. ما قبلش هیچ گروه هدف مشخصی نداشتیم و هر موردی را می‌پذیرفتیم.

‌دلیل انتخاب زنان به‌عنوان گروه هدفتان چه بوده است؟‌

ما قبلاً با همه موارد کار می‌کردیم، با پسرها کار می‌کردیم، دو گروه کامل داشتیم. علتش این بود که تجربه ما نشان داد مشکلاتی که زنان دارند و ظلم و تبعیضی که به آن‌ها وارد می‌شود، خیلی بیشتر است. دوما این‌که به خاطر محدودیت‌هایی که دارند، یا به علل دیگر، خیلی بیشتر پاسخ می‌دهند و احساس می‌کنی که کاری که داری می‌کنی اثر دارد؛ یعنی آن موقع دو گروه در مورد بچه‌های دختر و پسر داشتیم، واقعاً تأثیر خاصی را نمی‌دیدیم آن‌چنان؛ اما در زنان و دختران می‌دیدیم که کلاً این‌ها یک آدم‌های دیگری شدند. همین باعث شد که این گروه را انتخاب کنیم؛ هم به خاطر اثرگذاری‌ای که می‌تواند داشته باشد و هم به خاطر ظلم و تبعیض مضاعفی که به آن‌ها بود.

‌در مورد افراد متخصصی که اینجا کار می‌کنند و این‌که در چه حوزه‌هایی فعالیت دارند بگویید.

ما کلاً سه بخش در موسسه داریم. آموزش، پژوهش و خدمات‌رسانی. خدمات‌رسانی ما بخش اصلی و خیریه است که همه خانواده‌ها تحت پوشش هستند. آموزش و پژوهش قرار است خدمات‌رسانی را به گونه‌ای حمایت کند و هدایت کند. واحد آموزش برای این است که ما کارگاه‌هایی برگزار کنیم، هم برای خودمان و هم برای بقیه فعالان اجتماعی که در ان‌جی‌اوها یا جاهای دیگری با گروه هدف‌هایی مثل ما در تماس هستند؛ ما و دیگر داوطلبانی که تخصص‌های مرتبط دارند مانند جامعه‌شناسی، روانشناسی و مددکاری. معتقدیم افرادی که قرار است با گروه هدفمان در تماس و ارتباط باشند باید آموزش ببینند و برخوردی صحیح داشته باشند. کارگاه مددکاری اجتماعی برگزار می‌کنیم و اساتیدی متخصص، به‌طور رایگان این آموزش‌ها را بر عهده می‌گیرند. واحد پژوهش می‌گوید مسئول ارتباط با دانشگاه و حمایت از موضوعاتی پژوهشی است که در دانشگاه تائید و حمایت نمی‌شوند. چه در راستای اهداف موسسه چه در راستای کمک به دانشجویان، سازمان‌های دولتی گروه هدف خود را برای تحقیق در اختیارشان قرار نمی‌دهد. هر موردی که پیش ما می‌آید، ریشه معضلاتش در ساختارهای اجتماعی یا قوانین است. هزاران نفر دیگر هستند که مشکلاتی از این قبیل دارند و لزوماً در دسترس ما نیستند، ولی اگر ساختار، قوانین و سازوکار اجرایی عوض شود، مشکل آن‌ها حل می‌شود. در واحد پژوهش ما به دنبال ریشه‌ها می‌رویم و با تهیه اسناد برای مطالبه‌گری به سراغ سازمان‌های دولتی می‌رویم. برای مثال بر روی بحث کودکان فاقد هویت و شناسنامه تحقیقی انجام دادیم که خلاصه‌ای از آن هم روی دیوار نصب شده است.

در بخش خدمات‌رسانی ما کمیته‌های مختلفی داریم. یک طرح جامع داریم که هر خانواده‌ای می‌آید، با آن وارد سیستم می‌شود. ما به نگاه سیستمی اعتقاد داریم و می‌گوییم تا نگاه سیستمی نباشد، هر چقدر ما تلاش کنیم ممکن است نتیجه لازم را ندهد. در این طرح جامع ما می‌گوییم خانواده‌ای که زن سرپرست خانوار دارد یعنی یا طلاق گرفته یا فوت کرده و یا بدسرپرست است. ما این‌ زنان را پذیرش می‌کنیم. البته اصطلاح بدسرپرست را اصلاً قبول ندارم، به خاطر این‌که مگر مرد سرپرست زن است؟

 

این موارد از چه طریقی شناسایی یا معرفی می‌شوند؟

از طریق خود داوطلبانی که اینجا هستند، از طریق ان‌جی‌‌اوهای دیگر، سازمان‌های دولتی،‌ آموزش‌وپرورش، دادگاه‌های خانواده، زندان، کانون‌های اصلاح‌ یا هر جای دیگر این‌ موارد را به ما معرفی می‌کنند. بعد از مراجعه وارد این سیستم می‌شوند، می‌روند در کمیته مددکاری اجتماعی و مصاحبه می‌شوند. در صورت لزوم و وابسته به شرایط خانواده، نیازها و مشکلات شخص، طرح کمک را با همکاری خودش می‌نویسیم. اگر بیماری داشته باشد می‌رود در کمیته پزشکی، اگر بحث وکیل باشد به کمیته حقوقی ارجاع داده می‌شود. خود و بچه‌هایش اگر بخواهند ادامه تحصیل دهند، می‌روند به کمیته آموزش. از همه مهم‌تر بحث مهارت‌آموزی و اشتغال‌زایی است. ما اینجا در موسسه کارگاه خیاطی داریم. بالا مهدکودک است که وقتی برای کار می‌آیند، می‌توانند بچه‌ها را همراه خودشان بیاورند. وقتی بتوانند بچه‌هایشان را با خودشان بیاورند، هم بچه‌ها اینجا آموزش می‌بینند و فضای امن و آرامی دارند و هم مادر آسایش روحی و روانی دارد. طبقه بالاتر هم که کارگاه قالی‌بافی وجود دارد و آشپزخانه و به تمامی کسانی که اینجا هستند صبحانه و ناهار داده می‌شود. بیرون از اینجا هم مهارت‌آموزی رایگان آرایشگری را داریم. غیر از این سه حوزه، وابسته به علایق فرد، اگر در توانمان باشد، انجام می‌دهیم اما در مهارت‌های دیگر بستر ثابتی هنوز نتوانستیم ایجاد کنیم.

در سلامت روان هم خدمات روانپزشکی و روانشناسی و مشاوره و …ارائه می‌دهیم. موسسه کلاً داوطلب‌محور است؛ تمام کسانی که کار می‌کنند، از مدیرعامل و هیئت‌مدیره و کسانی که در این کمیته‌ها فعالیت می‌کنند، همه داوطلب هستند. ما کلاً دو نفر کارمند ثابت داریم که حقوق دریافت می‌کنند که ما معمولاً سعی می‌کنیم از کسانی باشند که توانمند شده‌‌اند و خودشان درگیر بودند.

غیر از اینجا ما یک خانه امن هم داریم؛ یک سرپناه موقتی است که در جیحون واقع شده است. ساختمان سه طبقه‌ای که مجوزش تائید شده و در حال گذراندن مراحل حقوقی‌ است. قبلاً در مهدکودک همین‌جا امکان اسکان فراهم می‌کردیم؛ برای بیماران شهرستانی، دختران فراری، زنانی که مورد خشونت قرار گرفتند و یا به هر دلیلی شرایط رفتن به خانه را ندارند. آن موقع مجوز نداشتیم و فضایمان محدود بود ولی الان ما زنان سرپرست خانواری را که ممکن است هزینه رهن و اجاره مسکن نداشته باشند و هم‌چنین زنان خشونت‌دیده را در سرپناه موقت می‌پذیریم. تا زمانی که بتوانند توانمند شوند و بروند روی پای خودشان بایستند.

از این به بعد افرادی که در رابطه با همسرآزاری با ۱۲۳ تماس بگیرند به این خانه امنی که مجوزش را گرفته‌ایم معرفی می‌شوند. البته بحث همسرآزاری قبلاً هم جزو وظایف اورژانس اجتماعی تعریف شده بود اما تماس که گرفته می‎شد می‌گفتند فقط برای کودک‌آزاری می‌آییم. درست است که در آیین‌نامه نوشته شده اما فقط برای موارد کودک‌آزاری شدید یا موارد رسانه‌ای مداخله می‌کردند. هم امکاناتشان خیلی کم است و هم مشکلات قانونی دارند و مشکلات اجرایی. الان که به خانه‌های امن غیردولتی مجوز دادند، ۱۲۳ موارد همسرآزاری را می‌تواند به ما ارجاع دهد.

مزیت خانه‌های امن غیردولتی چیست؟

مزیت و تفاوتش با گذشته در وضعیت حقوق زنان، این است که قبلاً اگر آن زن همان شب کتک می‌خورد و خانه را ترک می‌کرد و مخصوصاً اگر با بچه‌اش خانه را ترک می‌کرد، ممکن بود بعداً در دادگاه برایش مشکل پیش بیاید به این عنوان که مثلاً بدون اجازه منزل را ترک کردی‌ یا که بچه را دزدیدی. این باعث می‌شد که زنانی که پناه و حمایت خاصی ندارند مجبور شوند که در آن شرایط خشونت‌بار باقی بمانند اما الان قانون خودش اجازه می‌دهد که آن‌ها به خانه‌‌های امن بیایند و طبق قانون حداکثر ۱۲۰ روز در آن خانه بمانند. در آن مدت ما فرصت داریم و می‌توانیم تلاش کنیم که اگر شوهر قابل درمان است، مشاوره، درمان و اصلاح شود و زوج برگردند سر خانه و زندگی‌شان، ولی اگر بعد از پایان ۱۲۰ روز ما به دادگاه اطلاع دهیم که بر اساس گزارش مددکار و با تلاش‌هایی که انجام دادیم این شخص قابل اصلاح نیست دادگاه برای صدور حکم طلاق و حضانت با ما همکاری می‌کند. البته همه این‌ها در آیین‌نامه است، مثل همه آیین‌نامه‌های دیگر و باید ببینیم در عمل چه اتفاقی می‌افتد.

الان پذیرش را آغاز کرده‌اید؟

الان در سرپناه موقت جیحون پذیرش داریم. خانواده‌هایی هستند که زن سرپرست خانوار با بچه‌اش است یا زن سرپرست خانوار تنها است؛ یعنی خانمی که طلاق گرفته یا خانمی که مورد خشونت قرار گرفته یا مواردی مشابه؛ اما مسئله این است که ما مجوزمان تائید شده، ولی مراحل ثبت حقوقی‌اش باقی مانده. وقتی که ثبت حقوقی شود، از آن به بعد از طریق بهزیستی و ۱۲۳ به ما ارجاع داده می‌شوند.

 

آیا زنانی که پذیرش می‌کنید، غربال می‌شوند؛ مثلاً کسی که اعتیاد دارد یا…؟

ما هنوز وارد آن سیستمی که در آیین‌نامه است ‌نشدیم. آنچه در تعریف خانه امن آمده و ما هم با همین نگاه به دنبال مجوز رفتیم، این است که فقط زنان خشونت‌دیده را پذیرش ‌کنیم. در رابطه با زنانی که مصرف‌کننده باشند، تعاریف دیگری در بهزیستی وجود دارد برای اخذ مجوز؛ مثلاً گرمخانه‌ها یا کمپ‌ها مکان‌هایی است که بهزیستی این موارد را به آنها ارجاع می‌دهد یا دختران فراری که در همان قرنطینه بهزیستی می‌مانند.

‌یعنی الان شما موسسه مختص زنان‌ خشونت‌دیده هستید؟

می‌خواهیم که باشیم. چون اعتقاد داریم مضاعف ‌شدن آسیب‌ها می‌تواند مشکلات متعددی ایجاد کند و تجربه‌مان هم همین را می‌گوید.

‌درباره تبعیض‌های مضاعفی که باعث شد گروه هدف را زنان انتخاب کنید توضیح می‌دهید؟

ما بر اساس همین ایده،‌ طرح دختران ارغوانی -که طرحی پیشگیرانه بود- را سال‌های اول در آتنا اجرا کردیم. قضیه این بود که ما تقریباً داستان مشابهی را بعد از پنج، شش سال فعالیت مشاهده می‌کردیم. خانواده‌های ما یک داستان تکراری دارند. خانواده‌هایی که به لحاظ اقتصادی فرودست حساب می‌شوند، به لحاظ فرهنگی یا بی‌سواد هستند و یا شرایط لازم را ندارند. در چنین خانواده‌ای دختری ترک تحصیل می‌کند، ازدواج زودهنگام دارد؛ مثلاً زیر ۱۸ سال ازدواج می‌کند، ‌بدون این‌که مهارت‌های لازم را آموخته باشد. بدون این‌که درس خوانده و وارد اجتماع شده باشد، در یک ساختار سنتی ازدواج می‌کند. بعد در خانه شوهر درگیری‌هایی پیش می‌آید و توسط شوهر که از قبل معتاد بوده و یا بعداً معتاد می‌شود، مورد خشونت قرار می‌گیرد. این زن، بعداً طلاق می‌گیرد یا طلاق داده می‌شود.

از این تکراری بودن در نهایت طرح دختران ارغوانی درآمد. قرار شد برویم سراغ همان دختری که قرار است ازدواج زیر ۱۸ سال کند و به او آموزش‌ دهیم که این اتفاق برای او تکرار نشود و این چرخه ادامه پیدا نکند. در این داستان‌ها کاملا مشخص است که زنان چقدر قربانی بوده‌اند. به خاطر محدودیت‌ها، ترس از آبرو، مشکلات اقتصادی، به خاطر آن نگاه مردسالانه‌ای که در خانواده بوده، یک دختر زیر ۱۸ سال را شوهر می‌دهند، بعد در خانه شوهرش به او ظلم می‌شود و این زن هیچ اطلاع و آگاهی‌ای ندارد که بخواهد اقدامی کند. نهایتاً همان شوهری که کتک می‌زده و معتاد بوده، به خاطر این‌که بدن زن جوش دارد طلاقش می‌دهد.

در این دو سال، برای عده‌ای از این زنان مهارت‌‌آموزی و اشتغال‌زایی کرده‌ایم. ولی موضوع مهم‌تر این است که این زنان چقدر عوض شده‌اند. حتی خانواده‌هایشان این را می‌گویند. حالا بعضی‌هایشان به مثبت می‌گویند و بعضی از آن‌ها به منفی. این‌که زن دیگر می‌تواند حقش را بگیرد. همین‌که می‌آید اینجا و با بقیه خانم‌ها ارتباط دارد به او اعتمادبه‌نفس می‌دهد. البته این را بگویم؛ اینجا هنوز ایزوله است، یعنی آزادسازی که مرحله آخر توانمندسازی است، هنوز رخ نداده. آن‌ها هنوز در یک محیط ایزوله زندگی می‌کنند و ما نمی‌توانیم ادعا کنیم آن‌ها کاملا توانمند شده‌اند؛ اما در همین فضایی که هستند و در خانه‌هایشان، کاملا می‌توانند حرفشان را بزنند و به این نتیجه رسیده‌اند که چه حق و حقوقی دارند. این آگاهی در نتیجه آموزش‌ها، مشاوره‌ها و ارتباط اجتماعی با دیگر افراد تحت پوشش موسسه ما به وجود آمده است.

تفاوتی که اینجا دارد و باعث می‌شود عده‌ای دلشان نخواهد از اینجا خارج شوند این است که ما در کارگاه خیاطی وقتی سفارش می‌گیریم حتی پول آب، برق، گاز و… را حساب نمی‌کنیم، ‌یا مثلاً پول مواد اولیه را خیلی وقت‌ها کم نمی‌کنیم. همین باعث می‌شود که آن سودی که دارد اینجا بابت کار به دست می‌آید بیشتر از مشاغل بیرون که ما آن را استثمار تلقی می‌کنیم، باشد. مسئله دیگر همان بحث امنیت است. برای خیلی از زنان این محیط ایزوله فرصت بیرون آمدن از خانه محسوب می‌شوند. به‌ویژه آنهایی که بدهمسر هستند. ما خیلی وقت‌ها همسر فرد را به اینجا می‎آوریم، محیط را نشانش می‌دهیم و وقتی می‌بیند مردی حضور ندارد اعتمادش جلب می‌شود و برای زن فرصت ایجاد می‌شود که از انزوای خانه خارج شود و مهارت‌هایی را بیاموزد و توانمند شود. ما اینجا غیر از اشتغال، انواع کلاس‌ها را داریم مثل زبان، کامپیوتر و … . همه این‌ها درمجموع کمک می‌کند به این‌که توانمندسازی اجتماعی اتفاق بیفتد.

در رابطه با خشونت خانگی با توجه به اینکه فعالیت موسسه آتنا بر توانمندسازی زنان خشونت‌دیده متمرکز شده است، میزان خشونت خانگی را چه قدر گسترده می‌دانید و چه نوع خشونت خانگی بیشتر از دیگر انواع آن دیده می‌شود؟

در طبقه‌ای که ما با آن در موسسه سر و کار داریم آن‌قدر خشونت فیزیکی زیاد و شدید است که سایر خشونت‌ها مثل خشونت روانی و کلامی امری عادی و روزمره به حساب می‌آید. شاید بررسی‌ها و پژوهشی نشان دهد که در طبقات دیگر خشونت روانی، کلامی و عاطفی زیاد است ولی در طبقه مخاطب ما انواع خشونت‌ وجود دارد اما آن‌قدر خشونت فیزیکی پررنگ و شدید است که بقیه خشونت‌ها به چشم نمی‌آیند. در ارتباط با زنانی که تحت خشونت هستند موسسه سعی می‌کند از زنانی که تصمیم بر جدایی گرفته‌اند حمایت کند تا این زنان صرفاً به دلیل نبود حمایت مجبور به تحمل وضعیت موجود نباشند. درم واردی که زن تصمیم بر ماندن در آن شرایط را دارد ما سعی می‌کنیم شوهر را به کمپ‌های ترک اعتیاد ببریم و هزینه‌هایش را بدهیم. درست است که موسسه مربوط به زنان است اما این بدان معنا نیست که ما توجهی به وضعیت شوهران و بچه‌هایشان نداریم. چون معتقدیم تا شوهر و بچه‌ها اصلاح نشوند تغییری در کیفیت زندگی زنی ایجاد نمی‌شود. معتقدم اتفاقاً نقطه گمشده فعالیت‌های ما آموزش و تغییر مردان است. چون مردان به دلایل فرهنگی و آموزشی در برابر تغییر مقاومت دارند و اتفاقی که به نظرم در سال‌های اخیر افتاده این است که با وجود آموزش و افزایش آگاهی زنان، شرایط زندگی آن‌ها به دلیل عدم تغییر مردان تغییری نداشته است. برای همین ما سعی می‌کنیم در حوزه آموزش، مشاوره و اشتغال مردان هم فعالیت داشته باشیم؛ به‌خصوص در ارتباط با زنان افغان که به لحاظ فرهنگی طلاق را غیرقابل‌پذیرش می‌‌دانند.

از سوی دیگر برخی زن‌هایی که به موسسه مراجعه می‌کنند شرایط خود را پذیرفته‌اند و فکر می‌کنند خشونتی که می‌بینند طبیعی است. اتفاقی که در موسسه می‌افتد این است که به این زنان آگاهی می‌دهیم که شرایطی که در آن هستند اتفاقاً طبیعی نیست و باید تغییر کند.

اقداماتی که در موسسه انجام شده چه قدر مؤثر بوده است و آیا مواردی را به خاطر دارید که زنی توانسته باشد از چرخه خشونت خارج شده باشد؟

در مؤسساتی مثل آتنا که فعالیت‌هایش داوطلبانه است دیدن تغییرات و موارد مثبت انگیزه‌ای برای ادامه فعالیت‌هاست. ما صرفاً در پرونده‌هایی موفق نشدیم که مشکل اصلی از طرف خود زن بوده است؛ و زن عزمی بر تغییر شرایط خود نداشته است و صرفاً جهت دریافت کمک مالی مراجعه کرده است. متأسفانه به دلیل وجود ان‌جی‌اوها و خیریه‌های غیرتخصصی و رسانه‌هایی که فرهنگ ترحمی را رواج می‌دهد مثلاً جشن رمضانی که تصویر خانواده‌ها را نشان می‌دهد و عزت‌نفس انسان‌ها را از بین می‌برد برخی افراد عادت به دریافت کمک‌های مالی صرف کرده‌اند، کمک‌های مالی که نمی‌گذارد این افراد وارد چرخه توانمندسازی شوند.

در بحث خشونت می‌توانم افراد را چند دسته کنم. افرادی که وقتی به ما مراجعه می‌کنند در همان زمان تحت خشونت هستند و تصمیم بر جدایی دارند. طرح جامع به این افراد کمک کرده است که با مشاوره و روانپزشکی تغییری در شرایط روحی فرد ایجاد شود. در بحث حقوقی پرونده فرد پیش رفته و به نتیجه رسیده است. توانمندسازی و حمایت‌های موسسه باعث می‌شود زن خارج‌شده از چرخه خشونت بتواند روی پای خود بایستد و استقلال مالی پیدا کند.

دسته دیگر افراد تحت خشونتی هستند که می‌خواهند به هر طریقی زندگی‌شان را حفظ کنند. ما مواردی را داشته‌ایم که توانستیم اعتیاد همسر را ترک دهیم و به بحث اشتغال او کمک کنیم. در بین این موارد مواردی هم بوده است که مرد دوباره به اعتیاد روی آورده و یا اعمال خشونت را شروع کرده است.

دسته دیگر افرادی هستند که در زندگی پرخشونت هستند؛ و خانواده فرد و عدم ‌حمایتشان دلیلی بر ماندن زن در آن شرایط بوده است. بعد از مراجعه زن به موسسه و حمایت‌های موسسه فرد تصمیم بر تغییر شرایط خود گرفته است و بعد از مشاوره با وکیل اعتمادبه‌نفسی که توسط خانواده، جامعه و همسر سرکوب شده بود دوباره در این افراد برگردانده شده است.

زنان خشونت‌دیده چه طور از وجود چنین موسسه‌ای باخبر می‌شوند؟ این اطلاع‌رسانی به چه شکلی است؟

موسسه ما به دلیل محدودیت‌های مالی که دارد هیچ زمان به دنبال مراجعه‌کننده نرفته است؛ زیرا ما همیشه لیست طولانی انتظار داریم و مراجعه‌کننده به ما معرفی می‌شود. برای همین در این یازده سال دنبال مراجعه‌کننده نرفتیم. معرفی مراجعه‌کننده‌ها از طریق داوطلبین، ان‌‌جی‌اوها، مشاورین ما در دادگاه‌های خانواده بیشتر انجام می‌شود.

اولویت‌بندی مراجعین موسسه چگونه است؟

موارد متعدد و غیر مرتبط به موسسه بسیار معرفی می‌شوند. مثلاً بسیاری از مواردی که معرفی می‌شوند برای موارد مالی است. درحالی‌که موسسه ما به هیچ عنوان دلال مالی نیست که پول را از یک خیر بگیرد و به این افراد بدهد. از طرفی دیگر با توجه به تجربیات ما میدانیم بسیاری از این خانواده‌ها اساساً مشکلشان مالی و اقتصادی نیست. مثلاً فردی که همسرش معتاد است. این افراد نیاز به کمک در حوزه‌های دیگر دارند.

درست است که افرادی که به ما معرفی می‌شوند زیاد هستند اما معتقدم یک سری از زنان املا امکان مراجعه به موسسه ما را ندارند. برخی زنان به دلیل عدم هرگونه ارتباط اجتماعی املا به ما نمی‌رسند و معرفی نمی‌شوند. یکی از دلایل اصلی که به دنبال راه‌اندازی خانه امن رفتیم دسترسی به همین زنان بود. معتقدم زنی که به ۱۲۳ برای همسر آزاری زنگ میزند زنی است که هیچ‌کس را ندارد؛ و این همان نقاط تاریکی است که دسترسی به آن بسیار سخت است.

از طرف دیگر ما به دنبال گرفتن یک مجوز ملی هستیم چون معتقدم صرفاً نباید در تهران کار کرد. آن‌قدر این خشونت‌ها در شهرهای کوچک و شهرهای مرزی و جاهایی که سنتی هستند زیاد است و موسسه‌ای هم برای کمک وجود ندارد که بسیاری از زنان چاره‌ای جز قبول شرایط پرخشونتی که در آن هستند ندارند. معتقدم دسترسی به نقاطی که تبعیض‌های چندگانه را تجربه می‌کنند بسیار مهم است؛ مثلاً زنان معلول، حاشیه‌نشین یا مهاجر به دلیل تبعیض‌های چندگانه‌ای که با آن رو به رو هستند شرایط بدتری دارند. موسسه ما زنان را فارغ از نژاد و ملیت و مذهب و مهاجر بودن پذیرش می‌کند.

در این چند سالی که با زنان خشونت‌دیده کار می‌کنید آیا به نظرتان آگاهی در خصوص خشونت خانگی تغییری کرده است؟

احساس می‌کنم شبکه‌های اجتماعی بسیار در این آگاهی مؤثر بوده‌اند؛ اما معتقدم همچنان در وضعیت خوبی در خصوص آگاهی از خشونت خانگی نیستیم. در بسیاری از طبقات خشونت خانگی توسط خانواده و اجتماع نهادینه شده است. از طرف دیگر برخورد جامعه و خیرین نیز با مؤسساتی که در حوزه خشونت و توانمندسازی زنان کار می‌کنند با مؤسساتی که مثلاً در حوزه کمک به بیمارهای سرطانی و یا کمک به کودکان فعال هستند متفاوت است؛ آن را موضوعی ضروری نمی‌بینند و نشان می‌دهد که فرهنگ عمومی تغییر نکرده است. در بخش قانونی هم هیچ نهاد حمایتی برای زنان خشونت‌دیده وجود ندارد و در لایحه خشونت خانوادگی که از سوی دولت ارائه شده با مؤسساتی نظیر ما که درگیر این موارد هستند هیچ همفکری نشده است.

ممنون از وقتی که گذاشتید.

 

 

فرصت‌های حقوقی در مورد خشونت خانوادگی، امیر رئیسیان

امیر رئیسیان، وکیل پایه یک دادگستری، ترویج و توسعه موضوع منع خشونت خانوادگی در نقاط مختلف کشور و توزیع وزن فعالیت در سطح کشور را از تجربه‌های موفق کارزار منع خشونت خانوادگی دانست[۱].

در ادامه خلاصه‌ای از متن سخنرانی وی با عنوان «فرصت‌های حقوقی در مورد خشونت خانوادگی» آمده است.

حقوق به دو قسمت حقوق عمومی و خصوصی تقسیم می‌شود، حقوق خصوصی به روابط خصوصی افراد ارجاع دارد، آنچه در این زمینه به خشونت خانوادگی مربوط می‌شود به حقوق خانواده ترجمه می‌گردد. مواردی که در زمان توافق ازدواج درباره‌ی اختیارات زوج و زوجه گفته می‌شود یا بحث‌هایی درباره‌ی اداره‌ی خانواده، حضانت فرزند،وکالت در طلاق، وظایف پدر و ناپدری بحث‌هایی ست که زیر عنوان حقوق خصوصی قرار می‌گیرد. در حقوق عمومی نیز زمینه‌هایی مانند حقوق بشر به موضوع موردبحث ما برمی‌گردد و می‌توان موارد زیادی را ذیل آن توضیح داد. بخشی از حقوق عمومی نیز به جزا می‌پردازد.

پیش‌نویس تدوین شده برای قانون منع خشونت خانوادگی از زاویه دید حقوق جزاست و دارای رویکردهای پیشگیرانه، شناسایی جرائم خشونت خانوادگی و مجازات مرتبط به آن است. تا پیش از این ما بسیاری از  موارد طرح شده را از دید نظام حقوقی خشونت نمی‌دانستیم و جرم‌انگاری نکرده بودیم؛ علت را می‌توان در نظام حقوق عرفی خودمان یا سبقه و پیشینه‌ی فقهی و اسلامی این نظام حقوقی یا عدم آگاهی وضعیت فعلی جامعه نسبت به این موارد که ضرورت جرم‌انگاری را به تعویق انداخته جست‌وجو کرد.

بحث دیگری که در پیش‌نویس طرح شده تسهیل شیوه‌ی دادرسی است. از نظر بسیاری از قضات جرائم بسیار سبکی برای خشونت خانوادگی لحاظ شده است. بحث بعدی مجازات‌هایی‌ست که باید برای این جرائم در نظر گرفت. رویکرد نظام عدالت نسبت به جرائم خانوادگی باید حل مسئله، ترمیم و جبران باشد، درواقع رویکرد قانون همان‌طور که در مورد فرد بزه‌دیده حمایتی است باید در مورد بزهکار رویکردی ترمیمی و اصلاحی باشد. پیش‌نویس پیشنهادی به مجازات جایگزین حبس می‌پردازد که البته در قانون مجازات سال ۹۲ نیز به رسمیت شناخته شده‌اند. امروز در تمام دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که حبس به‌عنوان یک مجازات اصولی آثار زیان‌بار بیش‌تری دارد.

در رشته‌های مرتبط با حقوق عمومی، می‌توان در مورد حقوق مالیه عمومی صحبت کرد. بخشی از حقوق مالیه عمومی حقوق مالیاتی است. کم‌ترین سهم مشارکت زنان در اقتصاد ایران ۱۶ درصد است، پس ۱۶ درصد مالیاتی که در مجموع پرداخت شده به زنان برمی‌گردد.


[۱] سخنرانی امیر رئیسیان در سالروز آغازِ کارزار منع خشونت خانوادگی

 

«ساخت رویکرد قانونی به خشونت خانگی نیازمند پژوهش بی‌طرفانه و آگاهانه است»

گفتگوی الهام عبادی با خاتمی‌فر، وکیل دادگستری

کارزار منع خشونت خانوادگی: مقابله با خشونت خانوادگی به دلیل رخداد آن در فضای خصوصی، تقریباً در همه‌ی نقاط جهان به دلیل پنهان ماندن و سکوت در برابر آن امری دشوار است؛ اما در ایران و کشورهایی نظیر ایران که از طرفی خلاء قانونی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده وجود دارد و از طرف دیگر قوانین موجود به‌ویژه در خانواده حق زنان را با مردان برابر نمی‌داند، دشواری مقابله با آن چند برابر می‌شود. از همین رو کارزار منع خشونت خانوادگی ضمن آنکه مقابله قانونی با این مسئله را تنها راه‌حل مقابله با خشونت خانوادگی نمی‌داند اما تصویب قانونی برای پیشگیری از این نوع خشونت را امری لازم می‌داند. یکی از اقدامات کارزار نظرخواهی از کارشناسان، فعالان مدنی و زنان خشونت‌دیده درباره پیش‌نویس قانون «منع خشونت خانگی علیه زنان» است که توسط چند وکیل دادگستری فعال در حوزه زنان نوشته شده است.

با عبدالله خاتمی‌فر وکیل دادگستری، عضو کمیسیون روابط عمومی کانون وکلای دادگستری مرکز از سال ۱۳۹۱ و عضو کمیسیون انتشارات اتحادیه سراسری کانون‌های وکلای دادگستری ایران گفتگویی داشتیم تا با توجه به تجربه وی در دعاوی خانواده، نظرشان را در این زمینه جویا شویم. وی پیش از حرفه وکالت که از سال ۱۳۸۷ به‌طور پیوسته به آن مشغول بوده، به مدت دو سال در روزنامه همشهری صفحه‌ای برای دادگاه‌ها و پرونده‌های خانواده در اختیار داشته است. اگرچه تمرکز بیشتر وی در حوزه وکالت بر داوری، قراردادها و شرکت‌ها است اما در دعاوی خانواده نیز، در اموری مانند نفقه و جرائم خشونت‌بار یا دربردارنده تهدید و ناسزا به‌عنوان وکیل حضور داشته است. وی پیش از این مدیرعامل موسسه داوری دادآفرین و اکنون رئیس هیئت‌مدیره موسسه حقوقی N.P.T است و با همکاران خود وب‌سایت www.legaldocs.ir را راه‌اندازی کرده است. نظر شما را به این گفتگو جلب می‌کنیم.

عبدالله خاتمی‌فر، وکیل دادگستری

تا کنون در پرونده‌های حقوقی که با آن سروکار داشته‌اید، با مواردی از خشونت خانگی مواجه شده‌اید؟

پاسخ شوربختانه آری است. هرچند آنچه من با آن روبرو شده‌ام و آگاهم به‌اندازه‌ای نیست که بخواهم آن را همگانی، گسترده یا بحرانی ببینم. اما چون بسیاری از این رفتارها با واکنش یا تصمیم فرد زیان‌دیده یا قربانی یا در آستانه خشونت، به آگاهی کسی حتی نزدیکان هم نمی‌رسد و یا به سازمان‌های رسمی و حتی نهادهای غیردولتی و مردم‌نهاد هم گزارش نمی‌شود، پس برابر یافته‌ها و داده‌های آماری،‌ نگرانی دراین‌باره کم نیست.

 

نتیجه پرونده‌های خشونت خانگی معمولاً به چه سمت و سویی می‌رود؟ در کدام یک از پرونده‌ها و چطور و با استفاده از کدام مفاد قانونی توانستید به قربانی خشونت به لحاظ حقوقی کمک کنید و نتیجه برایتان رضایت‌بخش بوده؟

با یادآوری این‌که پرونده‌های خشونت منظور شما به باور من آنهایی است که در دادسرا یا دادگاه مطرح و یا گاهی صرفاً تا مرحله حضور پلیس و حضور در کلانتری گشوده است، پاشنه آشیل و دشواری پی گیری این پرونده‌ها در هر شرایطی به‌ویژه برای شاکی و آسیب‌دیده، یکی اثبات آسیب‌رسانی از سوی متهم و آسیب‌رساننده است که برای دادرس و قاضی قابل اثبات باشد و دیگری نگرانی از ثبت شکایت یا پیگرد متهم به علل گوناگون از جمله ترس، رودربایستی، نگرانی از آسیب زنی دوباره و یا حتی روبرو شدن با کسی که مرتکب خشونت شده خواه در کلانتری، دادسرا یا دادگاه. الان قانون آئین دادرسی کیفری یا مقررات ماهوی کیفری یعنی آن‌ها که اوصاف هر جرم و میزان و ترتیب اثبات و اجرای هر مجازاتی را تعیین کرده است، کاستی‌هایش کاهش یافته، بیشتر با فزونی و گستردگی شماره پرونده‌ها در دادسرا و کلانتری روبرو هستیم که رسیدگی دقیق، در زمان مناسب و با رعایت همه موازین قانونی را کند، دشوار و گاه ناممکن می‌سازد. یعنی اراده‌ای برای نادرستی یا نارسایی در رسیدگی‌های کیفری نیست بلکه تنگناهای اجرای قانون و نبود شمار کافی قاضی، ضابط قضایی، کارمند اداری و اگر درست بشود برداشت کرد و گفت – نه با قاطعیت-گونه ای ناخرسندی از کار از سوی کارکنان اداری و قضایی از یک‌سو و مراجعه‌کنندگان به دادسرا و دادگاه محسوس است.

من در چند پرونده نفقه و همچنین تهدید که در هرکدام از آن‌ها با بررسی و بازجویی از طرفین، تحقیق در محل وقوع جرم، در مواردی گزارش پزشکی قانونی و در پرونده‌های کمتری بهره‌مندی از شاهد – که در این‌گونه خشونت‌ها و دعاوی کمتر در دسترس یا آماده و حاضر به گفتن و دادن گواهی هستند یا با دقت سخن نمی‌گویند- به استناد قانون تعزیرات (مواد در پیوند با نفقه، ‌تهدید و جرائم علیه اشخاص با بهره‌مندی از اختیارات قانونی قضات دادسرا در قانون آئین دادرسی کیفری و رعایت حقوق متهم)، شکایت موکل‌ها را ثبت و ارتکاب جرم را نزد مقام قضایی ثابت کردم.

 

در چه مواردی به لحاظ حقوقی با چالش مواجه بودید؟ رویکرد پلیس و مراجع قضایی چطور بوده است؟ تا چه اندازه در زمینه حمایت از خشونت‌دیدگان موفق بوده‌اند؟

نخست یک گزاره اخلاقی در پیشمان است که آیا راستی آزمایی سخن و ادعای زیان‌دیده به‌عنوان موکل ناممکن و یا برای وکلا غیرقانونی است؟ دیگر این‌که آیا در مواردی زیان‌دیده خود در کنش خشن و تحریک او نقشی داشته است که البته هیچ‌کدام از مسئولیت وکیل برای طرح ادعای موکل قربانی و دفاع از شکایت او نمی‌‌کاهد. گو این‌که در بیشتر پرونده‌هایی که من در آن بوده‌ام یا آگاهم، زیان رساننده خواه آگاه از مجازات یا دارای وجدان اخلاقی بالا باشد یا نه به تناسب سن، موقعیت اجتماعی و تربیت خود با هر علت و انگیزه در برابر آشکار شدن همه واقعیت یا حقیقت ماجرا ایستادگی می‌کند. این‌ها مواردی است که باید در دستور کار جرم شناسان و متخصصان حقوق کیفری، دانشوران روانکاوی و روانشناسی و جامعه‌شناسان کیفری قرار بگیرد و از دستاورد بررسی‌های میان‌رشته‌ای روشمند بهره‌برداری شود.

-پلیس و مراجع قضایی محدود به توانایی و امکانات خود هستند. زمان برای بررسی کم است، نیروی انسانی کافی برای اداره دادسرا، دادگاه و کلانتری‌ها با پرونده‌های پرشمار نیست،‌ تمرکز کافی برای هر پرونده نشدنی به نظر می‌رسد مگر با ازخودگذشتگی و پرتوانی دادرسان و پلیس که دستاورد آن در جرائم و شکایت‌های گوناگون تفاوت دارد؛ برآیند رفتار و کارکردشان و عملکرد آن‌ها پذیرفتنی است. هرچند بدیهی است که مشکلات و سوء کارکردها و عملکردهایی هست که نباید کلی گفت و از آن گذشت. بنابراین حمایت آن‌ها از خشونت‌دیدگان نسبی، به تناسب زیان‌دیده و شرایط و زمان وقوع و امکانات و نیروی موجود و آماده برای خدمت به شهروند قربانی و مهم‌تر از آن برای پیش‌گیری و تنبه مرتکب جرم و عبرت دیگران است. بنابراین باید دراین‌باره بازهم بردباری و روشنگری برای بهبود انجام شود.

 

فکر می‌کنید رویکرد نظام تقنینی ایران در زمینه خشونت خانگی چگونه است و چه نواقصی دارد؟

نخست این‌که سخن گفتن از رویکرد در نظام تقنینی ایران بسیار دشوار و گاه نشدنی است. چون یک دوره یک سال پیشینه خبرنگاری در مجلس به من آموخت که نه آئین‌نامه داخلی مجلس، نه کمیسیون‌های آن و نه نمایندگان مردم به علت‌های گوناگون، کارکرد بسنده را برای پی بردن به نیازهای قانون‌گذاری، دسته‌بندی آن، بررسی کافی، بهره‌مندی از نیروی انسانی متخصص،‌ نگارش قانون کارآمد، فراخوان دیدگاه کارشناسان و گفت‌وگو درباره طرح و لایحه و تصویب، ندارند.

دوم این‌که گرچه بیشتر قوانین باید دستاورد کار میان‌رشته‌ای، برخورداری از اندیشه و دانش دانشوران و فن‌آوران در رشته‌های گوناگون و همچنین در پیوند با سازمان‌ها و بخش‌های اداری و اجرایی کنشگر باشد، اما بسیاری از قوانین با پیش‌دستی و ابتکار یک سازمان و گاه یک نفر! پیشنهاد و تدوین و در فرایند قانون‌گذاری قرار می‌گیرد و حتی ممکن است یک قوه یا سازمان خود را طراح، نویسنده و مجری و ذی‌نفع انحصاری آن قلمداد کند؛‌ پس آنچه در قانون‌نویسی و قانون‌گذاری به دست می‌آید کمتر رویکرد شناخته شده‌ای دارد یا رویکردی فراگیر و فرانگر ندارد.

درباره خشونت خانگی از آنجا که قوانین ویژگی برای این موضوع در برندارند، گونه‌ای جداسازی خانواده از خشونت خانگی و پیش‌گیری از برچسب «خانگی» در پیوند با خانواده به چشم می‌آید. بنابراین بدون ریزبینی درباره گزاره‌های دیگر مانند باورهای فردی، قومی،‌ نژادی، جنسیتی و ایدئولوژیک، در بهترین وضعیت می‌توان گفت رویکردی فروکاهنده درباره مفهوم «خشونت» و رهنمون کننده به آنچه خشونت فردی آنی یا مربوط به افراد روان‌نژند و در بیشینه آن خشونت ناشی از زدوخورد گروهی بدون تمایز ریشه و علت‌یابی، نمایان است.

 

شما چه راه‌کاری برای مقابله با خشونت خانگی توصیه می‌کنید؟ به نظر شما جرم‌انگاری و تصویب قانونی در این زمینه تا چه حد می‌تواند برای مقابله با خشونت خانگی مؤثر باشد؟

راه‌کار قانونی همیشه یکی از شیوه‌های مقابله و درواقع ضمانت اجرای کیفری قانونی برای به کیفررساندن رفتار و گفتار خشن غیرقانونی است. همچنان که یافتن و ساختن رویکرد قانونی به خشونت خانگی نیازمند پژوهش و بررسی روشمند و بی‌طرفانه و آگاهانه است، برگزیدن «جرم‌انگاری» و فراتر از آن «سازوکار قانونیِ پیش‌گیری از خشونت و ساخته شدن چرخه تولید رفتار و گفتار خشن» –که به سخن دیگر در آن به داغ و درفش و برخورد با بکارگیری ضمانت اجراهای کاهنده آزادی فرد و آسیب‌زننده به جسم و روح گرایش باشد- می‌تواند تنها بخشی از سامانه از میان برنده خشونت باشد. در جامعه‌ای که همچنان خانواده با گزینشی به معنای «هندوانه دربسته» پا می‌گیرد! نمی‌توان سرنوشت هزاران و بلکه میلیون‌ها نهاد ناشناخته و برآمده از رویکردی بر پایه آزمون و خطا و نه شناخت، را با شتاب و بدون پایش همه‌جانبه کنش‌ها و واکنش‌ها، مطالعه دستاوردهای قانونی و راهکارهای انسانی رودررویی با خشونت و کرامت انسانی و تمامیت جسمی و روانی شهروندان، ترسیم و تعیین کرد. پس تندروی و افراط در تکیه کردن به جرم‌انگاری همانند کنار نهادن آن می‌تواند بسیار ناگوار و ناسودمند باشد.

 

پیش‌نویس لایحه منع خشونت خانگی علیه زنان، چه نقاط مثبت و نقایصی به نظر شما دارد؟ در کل قانون چگونه می‌تواند مانع از بروز خشونت خانوادگي شود؟ چطور می‌تواند از خشونت‌دیده حمايت كند؟ و به نظر شما راه برخورد با بزهكارِ خشونت خانوادگي چيست؟ سهم نهادهاي مختلف در چنين قانوني چيست و به نظر شما هرکدام از نهادها بايد چه وظايفي داشته باشند؟

نقاط قوت آن «تعریف خشونت و ریزبینی و دسته‌بندی مفاهیم»، «تشکیل نهادهای بالادستی ستادی میان سازمانی» و «کمیته‌ها و واحدهای منع خشونت در استان و شهرستان»، «پیش‌بینی قرارهای حمایتی قضایی» و «تعیین شرح وظایف و بایسته بودن همکاری و پشتیبانی» آنها از سوی سازمان‌های عمومی و دولتی است.

کاستی آشکار آن در مهلت طولانی تدوین آئین‌نامه‌هایی است که برای اجرا نیاز است و مانند موارد همسان زمان بیشتری برای تدوین و تصویب آن صرف می‌شود و انتظار طولانی! درحالی‌که از هم‌اکنون باید در اندیشه و بررسی ساختار و محتوای آن بود.

قانون بازدارندگی و تنبیه هر دو را در بردارد و باید چنین رویکردی داشته، با اجرای آن به چنین ویژگی‌هایی رهنمون شود. قرارهای حمایتی مندرج در این پیش‌نویس – که می‌تواند روزآمد و کارآمد شود- نهاد مناسبی است که بسیاری از دشواری‌های کنونی و ناتوانی عملکرد ضابط‌ها، پلیس و حتی دادرسان و قضات را در تصمیم‌گیری و اجرا و اقدامات حمایتی و پیش‌گیرانه از میان می‌برد.

بدیهی است راه برخورد با بزهکار، تنها کیفر رساندن و سلب آزادی او نیست. گرچه در بودن کیفر با دادرسی عادلانه، برخورداری متهم و بزهکار از حقوق قانونی کامل خود و شفافیت و بی‌طرفی در دادرسی تردید ندارم. اما رویکرد پیش‌گیرانه و بازدارنده، پالایش اندیشه بزهکار و امکان اصلاح و بازپروری متهم و پشتیبانی از بزه‌دیده و زیان‌دیده از خشونت، هر دو در کنار هم و با مطالعه و پایش پژوهشگران و دانشوران کاردان روان‌شناس، روانکاو، حقوق‌دان، جامعه‌شناس و روان‌پزشک کمترین پیش‌نیاز است.

باید وظایف و بایسته‌هایی هر نهاد و بخش عمومی و دولتی و غیردولتی دراین‌باره نوشته شود و به همگان و بیش از آن به دست‌اندرکاران این بخش‌ها و زیربخش‌ها آموخته شود. باید برای اجرای قانون علیه خشونت خانگی تفاهم و هم‌گرایی شناختی و اقناع وجدانی در میان همه شهروندان و اداره‌کنندگان کشور پدیدار شود.

 

در ایران به دلایل مختلف از جمله خلأهای قانونی در زمینه حمایت از زنان خشونت‌دیده، قربانیان خشونت خانگی تمایل چندانی به گزارش خشونت و شکایت و پیگیری حقوقی نشان نمی‌دهند. با توجه به اینکه این مسئله در کشورهایی که قانونی برای منع خشونت علیه زنان وجود دارد نیز صادق است البته با شدت کمتر، فکر می‌کنید در صورت تصویب قانون تا چه حد زنان برای مقابله با خشونت خانوادگی به قانون مراجعه کنند؟ با توجه به اینکه حوزه خانوادگی حوزه خصوصی انگاشته می‌شود چگونه می‌توان زنان را به‌خصوص در شهرهای کوچک یا روستاها مجاب به مراجعه به قانون مصوب کرد؟

بدون آگاه‌سازی و آموزش و به باور و سخن امروزین «فرهنگ ساری و همگانی‌شدن داده‌های روشنگر»، هر کوششی کاستی دارد و دستاوردی کم و هزینه‌ای بالا. بنابراین باید هم شبکه فراگیر برای آگاهی‌یابی و اطمینان از اطلاعات درست و اعتماد به پشتیبانی و یاری سازمان‌ها یا مراکز پرشمار یاری‌رسان مانند خانه‌های امن با دسترسی فوری به آن‌ها در دسترس همه باشد. هم مدیریت این بخش‌ها به دست کسانی با آگاهی و دانش کافی و بردباری فراوان سپرده شود به‌گونه‌ای که همواره امکان نظارت و آسیب‌شناسی و بهسازی باشد.

 

یکی از پیچیدگی‌های برخورد قضایی با مسئله خشونت خانوادگی رخ دادن آن در حوزه‌ای خصوصی و احساسی است. منتقدان شیوه کیفری می‌گویند زن در چنین شرایط احساسی‌ای اگر شکایت کند و قانون برخورد کیفری با خشونت‌گر داشته باشد ممکن است بیشتر به سکوت تمایل داشته باشد، مردی که با چنین شیوه‌ای مجازات می‌شود و به خانه بازمی‌گردد خشن‌تر از گذشته برخورد خواهد کرد. از سوی دیگر منتقدان رویکرد ترمیمی (همچون پنل‌های گفت‌و‌گو میان خشونت‌دیدگان و خشونت‌گرانی که همدیگر را نمی‌شناسند یا میانجیگری) می‌گویند زنان خشونت‌دیده به دلیل قدرت پایین‌تری که در مقابل مردان خشونت‌گر دارند ممکن است بار دیگر قربانی شوند یا مقصر قلمداد شوند. شما فکر می‌کنید چطور می‌شود با چنین چالشی در قانون برخورد کرد طوری که قانون خود به قربانی شدن ثانویه خشونت‌دیدگان کمک نکند؟

این پرسش‌ها پاسخ‌های گسترده‌ای در هر جامعه و گروه زیستی دارد که خوشبختانه هم اینک پرشمار و در دسترس هستند. گرچه برگزیدن یک یا چند شیوه و راه‌کار با اطمینان از کارآمدی آن در کشور ما آسان نیست. اما برآورد و پیش‌بینی دانش‌مدار بر پایه شیوه‌های بررسی میدانی، نمونه‌برداری‌های دقیق و گردآوری داده‌های راستی آزمایی شده، می‌تواند به یافتن و درانداختن بهترین راه‌کارهای ممکن برسد.

به سخن دقیق و رسا باید برخورداری هر زن از همراهی یک وکیل، روانکاو، درمانگر، محل خواب و سکونت، دسترسی به پلیس و دادرسی فوری و عادلانه تضمین و بامطالعه کافی، امنیت و حیثیت و آرامش هر قربانی و یا هر کسی که در مظان و یا در معرض و تهدید هر آسیب در خانواده، محل کار، تحصیل و تفریح یا هر محل دیگری است، پیش‌بینی، تأمین و تضمین شود. سنجش و تثبیت میزان احساس امنیت و فراهم‌سازی آن شدنی است و دشوار نیست.

با تشکر – کارزار منع خشونت خانوادگی

مردان و کارزار منع خشونت خانوادگی

گفتگو با روزبه علیپور از فعالان کارزار در گیلان/ شمیم شرافت

 

یک سال از فعالیت کارزار منع خشونت خانوادگی می گذرد. در این یک سال فعالین کارزار در حد وسع و توان خود توانسته اند در چند شهر ایران به فعالیت بپردازند از جمله در برخی شهرهای گیلان. علاوه بر آن حضور مردانی که به برابری زنان و مردان معتقدند و خشونت علیه زنان را نکوهش و برای رفع آن تلاش می کنند قابل تقدیر است؛ چرا که مبارزه مردان در این عرضه امری ضروری است. در همین خصوص با روزبه علیپور از کنشگران کارزار منع خشونت خانوادگی، اهل مازندران و ساکن یکی از روستاهای توابع رشت به گفتگو نشسته‌ایم تا تجربه او را در این زمینه جویا شویم.

 

روزبه علیپور

چطور به کارزار پیوستید؟

توسط یکی از دوستان نزدیک که از روزهای اول تشکیل کارزار مشارکت داشت با کارزار و اهداف آن آشنا شدم و با دعوت او در کارگاهی تحت عنوان منع خشونت خانوادگی علیه زنان شرکت کردم.

مطالبی که در کارگاه مطرح شد و بحث و گفتگوهایی که پیرامون مطالب مطروحه شکل گرفت برایم جالب بود. مثل تعریف خشونت و مخصوصا معرفی انواع خشونت‌ها که این قسمت تلنگری بود برای من! چون قبل از شرکت در آن کارگاه، در زندگی شخصی‌ام، اقداماتی انجام می‌دادم یا جملاتی به کار می‌بردم و حتی رفتارهایی داشتم که هرچند عمدی برای رفتار و گفتار و اقدامی خشونت‌آمیز از سوی من در کار نبود، اما در آن کارگاه متوجه شدم که حتی بعضی از شوخی‌های روزمره و گاهی لبخند زدن در مقابل جمله‌ای که مخصوصا زنان را مخاطب قرار می‌دهد و تمسخر می‌کند هم نوعی خشونت محسوب می‌شود و نباید چنین اتفاقی رخ دهد.

علاقه‌مند به همکاری و فعالیت در کنار دیگر دوستان شدم تا در این زمینه فرهنگ‌سازی درستی صورت پذیرد و قسمتی از بار فشارهایی که در جامعه ما روی زنان است،کاسته شود و حتی در جاهایی اعتماد به نفس از دست رفته زنان جامعه ما، تحت همین فشارهای روانی، با مشاهده مردان در کنار خودشان و درواقع با مشاهده حمایت مردان، برگردد. همچنین، زنان با توان بیشتر و روحیه بهتری به سمت تغییر وضعیت موجود و سوق دادن اوضاع به سمت برابری حقوق زنان و مردان حرکت کنند.

بخاطر دلایلی که گفته شد، تصمیم گرفتم که به جمع فعالین کارزار منع خشونت خانوادگی علیه زنان بپیوندم و در این زمینه در حد توان خودم تلاش و همکاری کنم.

 

در منطقه خودتان با چه نوع خشونت هایی علیه زنان  مواجه هستید؟

متاسفانه در جامعه ای زندگی می‌کنیم که به دلیل کم‌کاری و بی‌عملی دولت در قبال مردم و عدم رسیدگی بموقع دولت به مشکلات مختلف مردم، فشارهای مختلفی روی مردم قرار دارد و بنظرم خشونت‌های مختلفی که از سوی افراد جامعه دیده می‌شود، بی‌ارتباط با انواع فشارها و عدم فرهنگ‌سازی درست از سوی دولت‌ها نیست.

مثلا در بسیاری از مواقع دلیل خشونت اقتصادی را می‌توان بخاطر نبود شغلی مناسب، وجود بیکاری در جامعه و عدم توانایی در تامین هزینه‌ها دانست که ایجاد شغل و درآمدزایی در جامعه به عهده دولت است. اگر شغلی نباشد، درآمدی هم وجود ندارد و در نتیجه منجر به محدود شدن یا قطع پرداختی‌ها از سوی سرپرست خانوار به دیگر اعضای خانواده‌ها می‌شود، که این امر نوعی خشونت اقتصادی محسوب می‌شود و در ادامه این روند بصورت طبیعی خشونت روانی را نیز می‌تواند به همراه داشته باشد و در مواقعی به خشونت کلامی و فیزیکی هم تبدیل می‌شود!

اعمال خشونت‌های کلامی، فیزیکی، اقتصادی و جنسی می‌توانند بطور طبیعی خشونت روانی را به همراه داشته باشند. بنابراین بنظرم خشونت روانی بالاترین میزان آمار در بین خشونت‌های خانوادگی دارد.

 

کارزار در شهر شما چه نقشی ایفا کرده و تا چه حد موثر بوده؟

باید بگویم که این کارزار برای گسترش محدوده فعالیت خود که لازمه نتیجه بخش بودن این فعالیت نیز هست، ارتباطات زیادی بین مردم و فعالین شهرها و استان‌های مختلف ایجاد کرده که امید آن می‌رود تا در آینده‌ای نه چندان دور، گستره این ارتباطات وسیعتر شود. باید به این نکته مهم توجه داشت که باید مدیریت و سازماندهی جهت حفظ نیروهایی که به این کارزار پیوستند انجام گیرد و تقویت و توانمندسازی افراد و گروه‌ها در شهرهای مختلف باید توسط افرادی که توانایی انتقال و بیان مطالب را دارند، صورت گیرد تا از پتانسیل‌های موجود و درواقع از منابع موجود، به بهترین شکل استفاده شود؛ جهت ترویج فرهنگ درست و فشار بر دولت با حداکثر توان و جهت تصویب یا لغو قوانینی در راستای منع خشونت خانوادگی علیه زنان.

کارزار منع خشونت خانوادگی ضمن ایجاد ارتباطات بین افراد مختلف شهر رشت و فعالین حاضر در این شهر، در برجسته کردن عدم وجود قوانین حمایتی کارآمد برای خانم‌ها، نقش مهمی ایفا می‌کند و با وجود ایجاد محدودیت‌هایی از سوی دولت جهت برگزاری یا حتی تبلیغ آزادانه برای پیوستن مردم به این کارزار یا حتی برگزاری کارگاه‌ها و کلاس‌هایی برای ترویج فرهنگ درست بین مردم در راستای منع خشونت خانوادگی علیه زنان، تا به این جای کار، تاثیر مثبتی داشته. تا جایی که اکثر مخاطبین در کارگاه‌ها و یا در ارتباطات مختلف در همین راستا، اعلام می‌کنند که این اطلاعات تا کنون از کانال ارتباطی دیگری به آنها منتقل نشده بود و حتی گاهی ابراز خوشحالی و حس رهایی و پاره کردن پوسته کاذب سکوت که آن‌ها را احاطه کرده بود، برایشان معنا می‌شود.

 

خشونت‌های خاصی که در شهر یا روستای خود با آن مواجه شدید؛ چه بوده‌اند؟

من چندین سال در روستاهای مختلف زندگی کرده‌ام و هم اکنون هم در روستا زندگی می‌کنیم. بیشترین خشونتی که در این مناطق وجود دارد، خشونت کلامی و خشونت روانی است.

بنظرم بیشتر بخاطر وجود افکار سنتی و در بعضی مواقع هم تفاوت فاحش بین نگاه روستانشینان نسبت به شهرنشینان یا جامعه‌ای بزرگتر، فشار و قصد کنترل بر زن، در روستا بیشتر است. حتی در بسیاری از موارد، این کنترل توام با فحاشی و تهدید صورت می‌گیرد، که باز هم بصورت طبیعی، خشونت فیزیکی با چنین افکار محدود کننده‌ای دور از انتظار نیست و در ادامه خشونت روانی را نیز به دنبال خواهد داشت.

خشونت فیزیکی و خشونت کلامی در روستاها نسبت به شهرها بیشتر دیده می‌شوند.

بررسی موفقیت‌های زنان پس از طلاق عقلانی/ شهلا هویدا و الهه فراهانی

نهاد خانواده که از ارکان مهم جامعه است در طول تاریخ دچار تحولات گوناگونی شده است. یکی از آسیب‌هایی که خانوادهٔ عصر حاضر را درگیر کرده، ازهم‌گسیختگی و نابسامانی خانواده در قالب طلاق است.

مطالعات نشان می‌دهد که روند افزایش طلاق نه تنها در جهان بلکه در ایران نیز چشمگیر است و این پدیدهٔ اجتماعی آثار زیان‌باری در سطوح فردی و اجتماعی می‌گذارد. گستردگی پدیدهٔ طلاق و نبود پژوهش‌هایی دربارهٔ گونه‌های طلاق، مسئولان را واداشته است که همهٔ گونه‌های طلاق را به یک چشم بنگرند و در نتیجه راهکارهای یکسانی برای پیشگیری از آن بدهند.

طلاق تغییری غیرقابل پیش‌بینی در وضعیت تأهل است. این تغییر، پیامدهایی در وضعیت جسمی، روانی و موقعیت اجتماعیِ فرد دارد. در نظریات جامعه‌شناسی و تعاریف رایج، طلاق به چندگونه تقسیم می‌شود.

۱- طلاق عقلانی که خود چهار دسته است؛ جاه‌طلبانه، فاعلانه، توافقی و منفعلانه.

۲- طلاق اجباری

۳- طلاق شتاب‌زده

تحقیق ما در مورد طلاق عقلانی فاعلانه است. در این‌گونه طلاق، افراد، خود به‌صورت کاملاً فاعلانهِ تمایل و درخواست طلاق داشته‌اند (عاملیت مضاعف). برای این افراد طلاق عاطفی با میزان بسیار زیادی به وقوع پیوسته و گسست از زندگی زناشویی با سهولت بیشتری رخ داده است. اینان سوژه‌هایی رهیده‌اند و طلاق را کنشی عقلانی، مثبت و روبه‌جلو دانسته‌اند که بهبود کیفیت زندگیشان را به همراه خواهد داشت. کنش عقلانی معطوف به هدفی که با ملاحظهٔ ارزش‌ها، ابزار و وضعیت محدودکنندهٔ عینی، به‌درستی انتخاب شده است (عقلانیت انتخاب). هدف این مطالعهٔ موردی،‌ شناخت طلاق و بررسی موفقیت‌های زنان پس از طلاق عقلانی (به‌عنوان طلاقی با پیامدهای منفی کمتر و کنترل‌شده‌تر) است.

جوان است و پر از امید و آرزو،‌ تجربهٔ یک زندگی خالی از هرگونه احساس و عاطفه را دارد. از بی‌روحی زندگی‌اش می‌گوید و داشتن شوهری بی‌تفاوت و بی‌احساس. اکنون با خانواده‌اش زندگی می‌کند. می‌گوید: «۲۴ سال داشتم که ازدواج کردم و همسرم ۳۵ ساله و ازدواج ما کاملاً سنتی بود. زندگی سردی داشتم. چون می‌خواستم زندگی کنم فکر کردم با آمدن بچه به زندگی روح تازه می‌دهیم. اما این‌طور نشد. شوهرم هیچ عاطفه و احساسی به من و زندگیمان نشان نمی‌داد. خیلی خسته بودم. دو سال آخر زندگیمان تصمیم به جدایی گرفتم. نمی‌خواستم بدون فکر از آن زندگی خارج شوم. پس موضوع را با خانواده‌ام در میان گذاشتم و آنها مرا حمایت کردند. تقاضای طلاق دادم، می‌دانستم که مسیری سخت در پیش دارم ولی تصمیمم را گرفته بودم. بعد از کلی رفت‌وآمد به دادگا،ه سرانجام روزِ رأی نهایی تعیین شد. آن روز یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام بود، چون مجبور بودم خصوصی‌ترین مسألهٔ زندگی‌ام را در مکانی مطرح کنم که همه مرد بودند و حتی یک زن هم در آنجا نبود. وکیلم مسأله‌ام را می‌دانست و دائم به من می‌گفت که باید بگویی؛ اما نمی‌توانستم. سرانجام شوهرم خودش گفت: «خودارضایی»، گویی منتظر همین بودم، دیگر کسی را در اتاق ندیدم و تمام احساسم را گفتم و رأی را به نفع خودم برگرداندم. اما با همهٔ این‌ها و اینکه رأی نیز به نفع من بود، بازهم مسیری طولانی در پیش داشتم؛ او گفت: «مهریه‌ات و تمام حقوقت را باید ببخشی تا زودتر خلاص شوی» و من سرانجام این کار را کردم. چون هیچ‌یک از قوانین به نفع من نبود. باید عقب‌نشینی می‌کردم و کردم و فرزندم را گرفتم؛ اکنون با خانواده‌ام زندگی می‌کنم. زندگی خوبی دارم و با اینکه خانواده‌ام از نظر مالی مرا تأمین می‌کنند اما بازهم خودم خیاطی می‌کنم تا از عهدهٔ خرج‌های شخصی‌ام برآیم. اگر امروز به‌عنوان یک زن موفق در کنار شما نشسته‌ام به این خاطر است که فکر می‌کنم بیرون آمدن از آن زندگی، خودش قدم اول موفقیتم بود و در حال برداشتن قدم‌های دیگری هستم.»

واقعاً قانون چه نقشی در زندگی این‌گونه زنان دارد؟ حتی زمانی که رأی به نفع آنها صادر می‌شود همچنان باید در دادگاه‌ها رفت‌وآمد کنند تا بتوانند به حقوقشان برسند. اگر این زن خانواده‌ای نداشت چه باید می‌کرد؟ همچنان باید آن زندگی‌ فلاکت‌بار را تحمل می‌کرد؟ چرا زنان هیچ‌گونه قانونی که حمایتشان کند را در دادگاه‌ها نمی‌بینند؟ چون اصلاً وجود ندارد؛ پس چه باید کرد؟

زنی ۵۶ ساله است، غم و اندوهی در کلام و چهره‌اش موج می‌زند. می‌گوید: «انواع خشونت را تجربه کرده‌ام، آن‌قدر کتک می‌خوردم که هیچ خشونت دیگری را نمی‌توانستم بفهمم، چون جسم و روح و روانم ضربه می‌خورد. هربار کتک می‌خوردم پیش خانواده‌ام می‌رفتم؛ اما چون کسی از من حمایت نمی‌کرد دوباره به آن شکنجه‌گاه برمی‌گشتم و هربار خشونت بیشتری را تجربه می‌کردم. چون او هم فهمیده بود که کسی حمایتم نمی‌کند. به اجبار او، از کارم استعفا دادم. حتی نمی‌گذاشت در خانه‌ام هم کار کنم. به خود گفتم باید خودم از این زندگی نجات پیدا کنم و یک روز کیفم را برداشتم و از خانه فرار کردم. و با ترفندهایی که اگر بخواهم تعریف کنم زمان بسیاری می‌خواهد، فرزندانم را گرفتم و تقاضای طلاق دادم. چون پول نداشتم که وکیل بگیرم بالاجبار خودم تمام کارهایم را باید انجام می‌دادم. هرروز در دادگاهی بودم و زنانی را می‌دیدم که با صورتی کبود و دستی شکسته در راهروهای دادگاه سرگردانند. با خود می‌گفتم یعنی ما هیچ قانونی نداریم که حمایتمان کند.»

این سؤال من نیز بود که واقعاً زنان چه باید بکنند؟  آیا نباید قانون‌گذاران ما به فکر یک قانون حمایتی برای زنان باشند؟ اما به‌هرحال او از این زندگی رها شد؛ اما کاملاً عاقلانه و فاعلانه. بعد از طلاق مهریه‌اش را گرفت و خانه‌ای برای خود رهن کرد و سه دخترش را بزرگ و سعی کرد بعضی از کارهایی را که می‌توانست، در خانه انجام دهد. امروز دخترانش تحصیلات عالیه دارند و هر سه ازدواج کرده‌اند و زندگی خوبی دارند و خودش هم از زندگی بسیار راضی است.

۵۰ سال دارد و بسیار پرمشغله است. با کلی هماهنگی توانستم از او وقت کمی بگیرم:‌ «۱۷ سالم بود که ازدواج کردم با مردی که ۱۷ سال از من بزرگ‌تر بود. با هم دوست بودیم، پدرم مخالف ازدواجمان بود اما من برای فرار از خانه‌ای که مادری سختگیر داشت ازدواج کردم. گویی آن مرد می‌تواند خلأ مادرم را پر کند. در ۲۴ سالگی دو فرزند داشتم. در طول زندگیمان اختلافات شدیدی داشتیم. من خیاطی می‌کردم و بیشتر هزینهٔ زندگیمان با من بود؛ سال‌ها به جدایی فکر کردم، سرانجام فکرم را به عمل رساندم و از او جدا شدم و کارم را گسترش دادم و امروز ۸ نفر با من کار می‌کنند. یکی از دخترانم ازدواج کرده. زندگی خوبی دارم و هیچ‌وقت از جدایی پشیمان نیستم ولی ای‌کاش این‌طور نمی‌شد.»

مصاحبه‌شوندگان کاملاً فاعلانه تمایل به درخواست طلاق داشته‌اند و برای این افراد، طلاق عاطفی به وقوع پیوسته است. آنان این طلاق را کنشی عقلانی و روبه‌جلو دانسته‌اند. بر اساس این گسست، طلاق با سهولت بیشتری رخ داده است.

ما در مورد گونه‌شناسی طلاق داده‌هایی داشتیم و تفسیر این افراد از علل طلاق که پیشتر بیان کردیم و کیفیت زندگی کنونی آنها این انتخاب را پیش روی ما گذاشت. ازاین‌رو پژوهش حاضر لزوم پیشگیری از طلاق‌های شتاب‌زده و جاه‌طلبانه را یادآور می‌شود و این مصاحبه‌ها در راستای طلاقی انجام گرفته که  توانمندسازی سوژه‌های دیگر را در پیش داشته است. کنشگران این نوع طلاق را کنشی عقلانی و درست و روبه‌جلو دانسته‌اند.

طلاق عقلانی با تضعیف سنت در جامعهٔ ما رابطه‌ای تنگاتنگ دارد. به تعبیر گیدنز، تضاد با سنت معادل مدرنیته است و این تضاد با فرآیند بازاندیشی حاصل می‌شود. بازاندیشی سنت در بستر حرکت به سمت مدرنیته است. ما مجبوریم در اوضاع زندگیمان تدبیر و تأمل کنیم. در دوران جدید زوجین در زندگی خویش کمتر مطابق سنت که معتقد است زنان باید تحت هر شرایطی به زندگی ادامه دهند، رفتار می‌کنند. درنتیجه به ناگزیر با روند رو‌به‌رشد طلاق مواجه خواهیم بود.

بر اساس مصاحبه‌های انجام‌شده می‌توان دریافت که اگر طلاق‌ به‌صورت عقلانی و با تأمل و تدبیر درست و دقیق و به‌صورت فکر شده رخ دهد، می‌تواند به نسبت قابل ‌ملاحظه‌ای از آسیب‌ها و عوارض منفی و پیامدهای آسیب‌زای آن بکاهد. وقتی با این زنان مصاحبه می‌کردیم، نظر اکثریت قریب به‌اتفاق آنها این بود که ای‌کاش قانونی داشتیم که حمایتمان می‌کرد و مجبور نبودیم این‌همه در راهروهای دادگاه‌ سرگردان باشیم، قانونی که حمایتمان کند تا بتوانیم این مسیر پرپیچ‌وخم را زودتر طی کنیم، قانونی که در آن زن وقتی به هر مرجع قانونی اعم از کلانتری و پزشکی قانونی برود احساس امنیت داشته باشد. خانه‌های امنی باشد تا زنان بتوانند در این دوران سخت در آنجا زندگی کنند. دیگر اینکه زنان حتی بعد از طلاق مجبور نباشند به شغلی تن دهند که اصلاً دوست ندارند. شرایط جامعه برای آنان امکاناتی را فراهم کند تا برابر با توانایی‌هایشان باشد. ولی متأسفانه اکثریت قریب به‌اتفاق مجبورند شغلی را داشته باشند که جامعه به آنها تحمیل کرده است؛ خیاطی یا آرایشگری. گویی زنان فقط در این دو شغل می‌توانند تبحر لازم را داشته باشند. باید زنان مطلقه چه از طرف جامعه و چه از طرف قانون و در انتها از طرف خانواده حمایت شوند تا بتوانند زندگی بهتری داشته باشند.

زندگی را ادامه می‌دهند…/ مریم رحمانی و سارا صحرانوردفرد

تحلیل محتوای روایتهای رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی

 

کارزار منع خشونت خانوادگی از ۲۵ نوامبر سال گذشته (۱۳۹۵) آغاز به کار کرد و یکی از اهداف آن مستندسازی روایت‌ها و تجارب زیستهٔ زنان در زمینهٔ خشونت خانوادگی، در مناطق مختلف ایران بوده است. از ابتدا قرار شد که این تجارب از طریق مشورت و مواجههٔ چهره‌به‌چهره با قربانیان و شاهدان خشونت خانوادگی و برگزاری کارگاه‌هایی برای آنها صورت گیرد. با توجه به آمار خشونت خانوادگی در ایران، که براساس آن از هر ۳ نفر ۲ نفر پس از ازدواج آن را تجربه می‌کنند، هر زنی که در کارگاه‌های کارزار شرکت می‌کند یا مثلاً در خیابان مخاطب ما واقع می‌شود، بدون شک شاهد این نوع خشونت بوده یا بازماندهٔ آن است؛ ازاین‌رو در کارگاه‌ها مشاهده کردیم که حتی اگر کسانی آمادگی ثبت تجربهٔ خود را ندارند، به طریقی آن را با ما در میان می‌گذارند.

برای انعکاس دادن تجربه‌های خشونت لازم بود که آنها را یک به یک تحلیل کنیم. ما فکر کردیم که تک روایت خوانی به تنهایی دیدی از آنچه بر این زنان رفته در اختیار ما نمی‌گذارد و بهتر است برای پی بردن به ابعاد خشونت‌ها، پیامدهای رخ داده و واکنش‌های زنان در برابر خشونت به تحلیل محتوای کمّی و کیفی این روایت‌ها بپردازیم.

از زمانی که کارزار شروع به کار کرد تا نیمهٔ آبان‌ماه ۱۳۹۶، در مجموع ۱۹۴ روایت به دست ما رسیده است. این روایت‌ها به چند طریق جمع‌آوری شدند: در کارگاه‌های آموزشی، که بخشی از آن مربوط به نوشتن روایت از خشونت است، با گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره با زنان و ارسال روایات از سوی زنانی که به نحوی با کانال کارزار آشنا شده بودند. از میان روایت‌ها، آنهایی که بیانگر تجربه‌ای از خشونت خانوادگی بودند، جدا شدند و پس از الک کردن تجربه‌ها،‌ ۱۸۴ روایت برای بررسی نهایی انتخاب شد.

اینفوگرافی تحلیل کمّی روایت‌های بررسی شده

روایت‌ها از این چند استان به دست ما رسیده است: گیلان (۵۶ روایت از رشت، انزلی، املش و لاهیجانالبرز (۵۳ روایت از کرج و ملارد)،‌ تهران (۴۴ روایت از تهران و ورامین)،‌ کردستان (۹ روایت)،‌ آذربایجان شرقی (۴ روایت از تبریز و اهر)،‌ مازندران (۳ روایت)، هرمزگان (۲ روایت از بندرعباس)،‌ مرکزی (۲ روایت از ساوهآذربایجان غربی (۱ روایت از بوکاناصفهان (۱ روایت از نجفآبادخراسان رضوی (۱ روایت از مشهد)،‌ خوزستان (۱ روایت)،‌ زنجان (۱ روایت)، فارس (۱ روایت)،‌ کاشان (۱ روایت از قمصر)،‌ لرستان (۱ روایت)،‌ همدان (۱ روایت) و مکان نامشخص (۱۲ روایت). ۸۲.۲ درصد روایت‌ها متعلق به تابعیت ایرانی و ۱۷.۵ درصد آنها مربوط به تابعیت افغانستانی (ساکن شهر کرج) است. ۸۱.۱ درصد افراد در ازدواج اول دچار خشونت بوده‌اند که ۲.۸ درصد آنها در ازدواج دوم نیز با خشونت مواجه‌اند. ۱۵.۴ درصد افراد ازدواج نکرده‌اند و تحت خشونت پدر، برادر یا مادر خود هستند.

 

انواع خشونت

برای دسته‌بندی انواع خشونت تا حد زیادی از تعریف «طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان در ۲۸ مرکز استان کشور»[۱] استفاده کردیم که در سال ۱۳۸۳ وزارت کشور آن را ارائه کرد.

 

خشونت روانی-کلامی: بیشترین نوع خشونت تجربه شده در این بررسی نیز خشونت روانی-کلامی است، به‌طوری‌که از هر ۴ روایت ۳ روایت حاوی این نوع خشونت است (۷۴.۵ درصد). آسیب‌های ناشی از خشونت روانی-کلامی بر سلامت زن خشونت‌دیده و کودکان او، که در روایت‌ها به آن اشاره شده است، طیفی گسترده دارد، از جمله: اضطراب، احساس درماندگی، احساس ناامنی، اختلالات روانی، ترس، افسردگی، حس حقارت، از بین رفتن اعتمادبه‌نفس،‌ احساس طردشدگی، ناامنی فضای خانه برای بچه‌ها، فکر یا اقدام به خودکشی و موارد دیگر.

خشونت جسمی:‌ در روایت‌های ارسال شده به انواع آسیب‌های ناشی از خشونت جسمی‌ اشاره شده است، از جراحت‌های موقت و طولانی‌مدت گرفته تا آسیب‌های روانی اعم از حس ناامنی. براساس نتایج به دست آمده، تقریباً از هر ۵ روایت در ۲ روایت (۴۲.۴ درصد) خشونت جسمی تجربه شده است.

خشونت اجتماعی: ۳۴.۸ درصد از روایت‌های رسیده به کارزار حاوی این نوع خشونت بوده‌اند که انزوا، عقب‌ماندگی، محرومیت از تحصیل، عدم استقلال مالی، مهارت نداشتن در کار، از دست رفتن اعتمادبه‌نفس زنان و کاهش سلامت روانی آنان، مهم‌ترین پیامدهای این خشونت‌ها بوده است.

خشونت جنسی: این نوع خشونت پنهان‌ترین نوع خشونت خانوادگی است؛ چراکه تابوی صحبت دربارهٔ آن باعث سکوت خشونت‌دیدگان می‌شود. از همین رو، در این روایت‌ها ۱۱.۴ درصد (کمترین درصد) در میان انواع خشونت را داراست (حدوداً از هر ۱۰ روایت یک روایت). مصادیق خشونت جنسی در روایت‌ها شامل این موارد است: هم‌بستری اجباری، دادن شمارهٔ همسر سابق به مردان جهت ایجاد مزاحمت، زنای با محارم، تجاوز و رابطه جنسی نامتعارف و مضر برای سلامت زن. خشونت جنسی مانند خشونت جسمی بر سلامت جسمی و به‌خصوص سلامت روان خشونت‌دیده تأثیر می‌گذارد و بارداری ناخواسته یکی از عوارض این خشونت است.

خشونت اقتصادی: حدود ۲۲ درصد از روایت‌ها حاوی خشونت اقتصادی بود که در روایت‌های زنان از شهرهای مختلف به چشم می‌خورد. هم در بین خانواده‌هایی که از طبقهٔ متوسط بودند هم در طبقات فرودست این خشونت به اشکال مختلف وجود داشت؛ ندادن خرجی به زن و فرزندان و خرج کردن برای دوست و آشنا، محروم کردن دختران از ارث، در دست گرفتن حقوق زن، اجبار زن به کار کردن برای تأمین پول مواد مخدر یا تأمین معاش زندگی مشترک از جمله مواردی بود که در این روایات به چشم می‌خورد.

خشونت حقوقی-قانونی:‌ در حدود ۱۷ درصد روایت‌ها نیز مواردی از ازدواج مجدد، امتناع از طلاق، ازدواج زودهنگام و اجباری مشاهده می‌شود. این نوع خشونت نه تنها خشونت‌های دیگر را می‌تواند در پی داشته باشد (همچون ازدواج زودهنگام)، بلکه می‌تواند آثار روانی بسیاری بر خشونت‌دیده داشته باشد.

خشونت های چندگانه: در ۳۴.۲ درصد روایت‌ها یک نوع خشونت عنوان شده است؛ اما در باقی روایت‌ها به ترکیبی از چند نوع خشونت اشاره شده است، به‌طوری‌که ۴۳.۵ درصد روایت‌ها دو نوع خشونت و ۲۲.۳ درصد روایت‌ها بین ۳ تا ۵ نوع خشونت را بازگو کرده‌اند.

برای نمونه در روایتی از بوکان (آذربایجان شرقی) خشونت روانی و جسمی با هم همراه است:

«… متأسفانه مادر من هم از خشونت کلامی بسیار بدی استفاده میکرد هم بسیار بد کتکم میزد. غالب اوقات هم این کتک و ناسزاها را به خاطر بازی کردن میخوردم و یا کمک نکردنش در کارهای خانه و خلاصه به خاطر اقتضای سنم کتک میخوردم. وقتی ازدواج کردم همسرم هم کتکم میزد و ناسزا میگفت و با کمترین مشکلی ناسزاگویی و کتکش آماده بود. در خانهٔ پدری آزادی نسبی داشتم ولی همین آزادی را هم در خانهٔ شوهرم نداشتم و به معنای واقعی کلمه به مدت ده سال در حصر خانگی بودم. اعتمادبهنفس ندارم و بهعنوان کسی که به خاطر آبروداری تمام عمر سکوت کرده، پشیمانم.»

یا در روایتی از تهران که خشونت اجتماعی، روانی و جسمی همراه هم هستند، دختر خانواده به عدم اختیار خود در انتخاب رشته و اجبار پدرش اشاره می‌کند:

«اول دبیرستان که بودم از طرف دبیرستان به اردوی دانشآموزی رفتیم، به یه دبیرستان فنیوحرفهای یا کارودانش. بعد از اردو نزدیک به ۵۰ درصد بچهها به کارهای فنی علاقهمند شده بودند و تو مدرسه تمام مدت حرف از انتخاب رشته و رفتن به همون دبیرستان فنی بود. من هم دوست داشتم مخصوصاً اینکه همهٔ دوستام رشتههای فنی رو انتخاب کرده بودند، ولی پدرم اجازه نداد و به نظرش رشتههای فنی درس خوندنی نبودن!… البته بعد از اینکه سیر کتک خوردم، رفتم ریاضی. مقاومت ادامه داشت، سال بعدش اجازه داد تغییر رشته بدم و برم علوم انسانی! به هر حال حرف حرف پدرم بود، علوم انسانی که فنی نبود. تا سالهای بعدش که رفتم دانشگاه هرکی میپرسید رشتهات چیه قبل از من بابام میگفت حیوانی!»

معمولاً فرد خشونت‌دیده، به‌ویژه اگر با خشونت‌های چندگانه مواجه باشد، هم سلامت روانی و جسمی‌اش در خطر است و هم توانمندی‌هایش، احساس مفید بودن، سرزندگی و تشخصش از بین می‌رود. از سوی دیگر، خانواده‌ای که در آن خشونت از هر نوعش نهادینه شده است، خانواده‌ای از درون پاشیده است. مشاهدهٔ صحنه‌های درگیری زن و مرد در خانه و خیابان و انفعال شهروندان از سوی کودکان منجر به خشونت‌گری فرزندان پسر و روانزخم کودکانی می‌شود که در خانه و خیابان شاهد صحنه‌های این چنینی هستند. همچنین این امر سبب نهادینه شدن خشونت می‌شود.

 

خشونتگر و خشونتدیده کیستند و دلایل اعمال خشونت چیست؟

اعمال خشونت در حدود ۷۶ درصد روایت‌ها از سوی همسر است که در ۱۵.۸ درصد موارد با مشارکت دیگر اعضای خانواده صورت می‌گیرد و در ۱۰.۹ درصد موارد علاوه بر زن بر کودکان نیز اعمال می‌شود. بعد از آن خشونت‌گران پدر (۱۸ درصد)، خانوادهٔ زن (شامل مادر، برادر، خواهر و دایی) و خانوادهٔ همسر هستند. خشونت‌دیده هم در بیشتر مواقع همسر است (۷۳.۹ درصد) و بعد از آن همسر و فرزندان در معرض خشونت مرد خانواده هستند.

برخی از عوامل رخ دادن خشونت در روایت‌ها سلطه‌گری مردان[۲]، دخالت‌های خانوادهٔ مرد، عصبی بودن مردان، بیماری روانی آنان، زن‌بارگی مردان، اعتیاد و یا نگاه تبعیض‌آمیز بین فرزندان، نداشتن مهارت کنترل خشم و استرس است که منجر به خشونت‌های فیزیکی، روانی-کلامی، اجتماعی، حقوقی-قانونی، جنسی و مالی علیه زنان می‌شود. در برخی از روایت‌ها زن هم در خانوادهٔ پدری دچار خشونت‌های مختلف بوده است و هم در خانوادهٔ همسر و این مسأله بسیار قابل تأمل است. برخی از این دختران برای خروج از خشونت ازدواج کرده‌اند که این ازدواج‌ها هم چون فاقد معیارهای منطقی بوده است، زنان را در چرخهٔ خشونت دیگری انداخته است. همچنین عدم حمایت خانوادهٔ زنان سبب شده که همسرانشان بتوانند به خشونت علیه آنان ادامه دهند. از سوی دیگر، می‌توان دید دخترانی که مادران خشونت‌دیده داشته‌اند، دخترانی وابسته و منفعل بار آمده‌اند و آنان نیز در ازدواج با اشکال مختلف خشونت مواجه هستند.

 

 

استراتژیهای زنان، جامعه و مسئولان قضایی در مواجهه با خشونت

زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی رفتارهای متفاوتی را در پیش گرفته‌اند. برخی به دلیل عدم همراهی خانواده یا نداشتن حمایت‌های قانونی و اجتماعی رفتار منفعلانه‌تری دارند. در این پژوهش، ۴۳.۸ درصد آنها به زندگی در شرایط خشونت‌آمیز ادامه داده‌اند و ۱۴.۶ درصد آنها سکوت و پنهان‌کاری را پیشه کرده‌اند. برخی نیز اقداماتی برای رهایی انجام داده‌اند که از جملهٔ آنها ۱۳ درصد طلاق گرفته‌اند، ۳ درصد به مشاوره مراجعه کرده‌اند، ۵.۳ درصد نیز شکایت کرده‌اند. فرار از خانه، ازدواج در دختران و کمک خواستن از خانواده برای میانجیگری و دور زدن محدودیت‌ها از دیگر واکنش‌های زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی است.

 

همان‌طور که اشاره شد، زنان سکوت و پذیرش خشونت را به خروج از خشونت ترجیح می‌دهند که چرایی آن ذهن خود آنها را نیز بسیار درگیر می‌کند؛ اما زنانی هم که سعی می‌کنند اقدامی انجام دهند بیشتر با عدم حمایت خانواده و اجتماع مواجه می‌شوند. در بین روایت‌هایی که به واکنش خانواده اشاره کرده‌اند، در ۴۰.۷ درصد آنها خانواده خود خشونت‌گر بوده، در ۳۳.۳ درصد خانواده حمایت نکرده، در ۹.۲ درصد خانواده نمی‌دانسته یا امکان حمایت نداشته، در ۹.۱ درصد برای بازگشت خشونت‌دیده به زندگی خشونت‌بار میانجی شده و درنهایت تنها در ۱۳.۹ درصد آنها خانواده از فرد خشونت‌دیده حمایت کرده است.

برخورد اجتماع نیز مشابه است، به‌طوری‌که در ۴۳.۸ درصد روایت‌ها حمایت صورت نگرفته، در ۱۶.۷ درصد نمی‌دانسته‌اند چه کنند، در ۸.۷ درصد انگ (طلاق) زده‌اند، در ۴.۲ درصد خود به آزار جنسی فرد خشونت‌دیده پرداخته‌اند و در ۲۷.۱ درصد نیز از فرد خشونت‌دیده حمایت کرده‌اند. در مواردی، کارفرمایان زنانی که با مانع‌تراشی همسران خود برای اشتغال مواجه شدند، معمولاً عذر زن را خواسته بودند. در کل، واکنش جامعه در قبال خشونت خانوادگی از نوع ضرب‌و‌شتم در خیابان یا خشونت‌های اجتماعی در محل کار، سکوت و مداخله نکردن بوده است.

اما برخورد مسئولان قضایی از همه قابل‌توجه‌تر است؛ چون مراجعی هستند که زن خشونت‌دیده می‌بایست به آنها پناه ببرد. نبود قانون حمایت از قربانی خشونت در کنار قوانین خشونت‌زا علیه زنان به‌علاوه وجود مسئولان قضایی با ذهنیت کاملاً مردسالار و آگاهی پایین، تأثیری بسیار ژرف دارد در ماندن زن در وضعیت خشونت‌بار یا تحمل آسیب‌های بیشتر. در روایت‌هایی که مراجعه به مسئولان قضایی صورت گرفته، ۵۹ درصد هیچ حمایتی نکرده‌اند، ۱۰.۳ درصد روند طلاق را دشوار کرده‌اند و ۵.۱ درصد درخواست رابطهٔ نامشروع با خشونت‌دیده داشته‌اند. تنها ۲۰.۵ درصد آنها از قربانی حمایت کرده‌اند.

نتیجهگیری

با توجه به روایت‌های رسیده و تنگناهای زنان برای خروج از آن به نظر می‌رسید باید قبل از هر چیز به پیشگیری توجه کرد. آموزش بهترین راهکار پیشگیرانه برای مقابله با خشونت خانوادگی است. بسیاری از مردان ممکن است ندانند رفتاری که در قبال فرزندان و همسر خود در پیش گرفته‌اند تا چه حد به نقض حقوق شخصی و آسیب‌های روحی و روانی آنها منجر می‌شود. فرهنگ مردسالار الگویی برای زیست به مردان داده است که آنان نیز به‌نوعی قربانی آن هستند. خشونت خانوادگی به مردان نیز آسیب می‌رساند. نداشتن کانون گرم خانوادگی سلامت روان آنها را نیز به خطر می‌اندازد. فرار فرزندان یا اعتیاد آنان بدون شک به پدران آسیب می‌زند. از این‌رو، آموزش آنچه خشونت محسوب می‌شود و تأثیرات بدی که بر خانواده و جامعه می‌گذارد ضروری به نظر می‌رسد. آموزشِ رابطه سالم به زنان، حساس‌سازی آنها در برابر خشونت و حساس‌سازی جامعه در برابر خشونت خانوادگی نیز به کاهش خشونت یاری می‌رساند.

راهکار مهم دیگر داشتن قانونی جامع و کامل برای حمایت از خشونت‌دیده و کمک به او برای بیرون آمدن از چرخهٔ خشونت، توانمندسازی او و کاهش روانزخم حاصل از زیست در شرایط خشونت‌بار است؛ قانونی که رویهٔ ترمیمی به‌جای تنبیهی داشته باشد. کسی که دست به خشونت می‌زند معمولاً خود قربانی خشونت بوده است. از این‌رو، او نیاز به درمان و مشاوره برای رهایی از خشمی دارد که علاوه‌بر دیگری به خودش نیز ضربه می‌زند. قانون خوب می‌تواند به کاهش خشونت علیه زنان منجر شود. وقتی خشونت‌گر بداند در صورت اعمال خشونت با مجازات روبرو می‌شود، مسلماً کمتر دست به خشونت می‌زند.

مطلب کامل را می توانید در نسخه پی دی اف مقاله مطالعه کنید: تحلیل محتوای روایت‌های ارسال شده به کارزار

 


 

پانوشت‌ها:

 

[۱] – قاضی طباطبایی، محمود؛ محسنی تبریزی، علیرضا؛ مرجایی، سیدهادی (۱۳۸۳)، طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان در ۲۸ مرکز استان کشور.

[۲]– در این پژوهش سلطه‌گری مردانه به معنی قدرتی تعریف شده که عرف و قانون به مردان خانواده برای تعیین سرنوشت زنان داده است.

سکوت ما و این زنان دست و پا چلفتی! / ژینا مدرس گرجی

نکاتی در باب خشونت علیه زنان

۱- همه‌ی ما در هر طبقه‌ی اجتماعی و اقتصادی تجربه‌های مشابهی داشتیم از زنانی که ناگهان در حمام سر می‌خورند ، از چهارپایه می‌افتند، و حواسشان به در کابینت و کمد نیست، که نتیجه‌اش می‌شود کلی شکستگی، کبودی و خون‌مردگی! امان از این زن‌های دست و پاچلفتی.
وقتی خیلی بچه بودم یادم می‌آید که روزی دختر همسایه که چند ماهی بود ازدواج کرده بود را با صورت کبود و دستی با باند بسته شده در کوچه دیدم. از مادرم پرسیدم که چه اتفاقی افتاده و گفت که حواسش جمع نبوده و در حمام سر خورده. بعدها از صحبت‌های تلفنی مادرم با مادر آن زن فهمیدم که این کبودی‌ها از دسته گل‌های همسرش بوده. دختر همسایه‌مان به خانه‌ی مادر و پدرش پناه آورده بود و مادرش با تذکری ساده به داماد، دخترش را دوباره خانه فرستاد؛ چون معتقد بود دعواهای زن و شوهر و حتی کتک، نمک زندگی‌ست و در دعواهای زن و شوهر نباید دخالت کرد.
زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند! این اولین مشاهده‌ی من در بچگی از خشونت‌های خانگی بود. بعدها یکی از نزدیکانمان که دانشجوی پزشکی بود و گه‌گاه از مواردی که در شیفت‌های بیمارستان می‌دید برایمان تعریف می‌کرد؛ از مواردی که در بخش رادیولوژی زیاد می‌دید تعریف کرد. زنی که دندان‌هایش و دو دنده‌ی قفسه‌ی سینه‌اش شکسته بود، دور دهان و گونه‌ی کبودی داشت. موقع شرح حال پزشک گفته بود که بدجوری در حمام سر خورده پزشک، شوهر را از اتاق بیرون می‌کند و وقتی از زن می‌خواهد حقیقت را بگوید زن زیر گریه می‌زند.
یکی از فامیل‌های نزدیکمان که ۶ ماهه باردار بود را در یک مهمانی دیدم که دور گونه و چشم و بخش‌هایی از ساق دستش کبود بود و در جواب احوال پرسی مهمان‌ها گفت که در حمام سرش گیج رفته و افتاده و همه سکوت کردند. هرچند زیر چشمی شوهرش را نگاه می‌کردند.
همه‌ی ما هرچند زیرچشمی و از سر عصبانیت این مردها را معنی‌دار نگاه می‌کنیم ولی به هر حال سکوت کرده‌ایم. خیلی از ما به صدای بلند موزیک یا صدای بلند بازی‌های بچه‌های همسایه واکنش نشان می‌دهیم ولی در مقابل صدای دعواها و کتک زدن‌ها سکوت می‌کنیم.
۲- اما در این بین هستند زن‌هایی که به پزشک قانونی مراجعه و شکایت می‌کنند. بخشی از آنها درخواست دیه و طلاق دارند ولی در اکثر مواقع با مداخله‌ی بزرگترها تحت عنوان حفظ آبروی خانوادگی به نتیجه‌ای نمی‌رسند.
در مواردی هم دیده شده که زنان برای خشونت‌های روحی روانی، بر طلاق پافشاری می‌کنند ولی خانواده و دادگاه راضی نمی‌شوند. در این صورت زنانی هستند که خودزنی می کنند که بتوانند طلاق یا مهریه بگیرند. در حالی که پزشکان قانونی فرق بین خودزنی و ضرب و شتم از جانب دیگری را به راحتی تشخیص می‌‌دهند. در واقع آنها خشونت‌های بر خود را دو برابر می‌کنند تا بتوانند از خشونت‌ها نجات پیدا کنند. از طرف دیگر بسیاری از مردهایی که کتک زدن و انواع خشونت جزء عادتهایشان است الان با توجه به قوانین دیه می‌دانند که کجا دیه‌ی بیشتری را شامل می‌شود. مثلا صورت که به زیبایی ربط دارد دیه بیشتری را شامل می‌شود پس سعی می‌کنند اعضایی از بدن را کتک بزنند که هم دیه‌ی کمتری دارد هم در زیر لباس پنهان می‌شود. این مردها به جز خشونت‌های فیزیکی و جسمی همزمان خشونت روحی روانی را هم اعمال می‌کنند و به واسطه‌ی فرزندان و حفظ آبرو، اکثرا زنان را به سکوت، بازگشت و ادامه وادار می‌کنند یا اظهار پشیمانی و جبران می‌کنند و ما هم همچنان سکوت می‌کنیم.

۳- اگر فکر می‌کنید که دوره و زمانه‌ی یک سری فرهنگ‌ها مانند طلاق لفظی تمام شده، سخت در اشتباهید. من نمونه‌های زیادی را می‌شناسم از زنهایی که با یک طلاق از سه طلاقشان و با استرس در کنار فرزندانشان زندگی می‌کنند و حتی کارت حقوق ماهیانه‌شان نزد شوهرشان است تا آن یکی طلاق باقی بماند و بتوانند بچه‌هایشان را خودشان بزرگ کنند و ما سکوت می‌کنیم.

۴- در دوره‌ای که موارد کمپین یک میلیون امضا برای رفع قوانین تبعیض آمیز علیه زنان را برای زن‌هایی زیادی توضیح می‌دادم تا امضا جمع کنم با خیلی از زنان برخورد می‌کردم که تمکین را حق مسلم مرد می‌دانستند و در تعریفشان از تجاوز، تجاوز شوهر به زن معنایی نداشت. آنها رابطه‌ی جنسی را در هر زمان و هر مکان با هر شرایط روحی و جسمی زن، حق مسلم شوهرشان می‌دانستند، سکوت می‌کردند و سکوت می‌کنیم.

۵- ما در مقابل همه‌ی اشکال خشونت جسمی، جنسی و روانی سکوت می‌کنیم و حتی گاه شاید به بعضی از آنها در قالب شوخی‌های سکسیتی بخندیم و انتشار دهیم. حداقل کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که سکوت نکنیم. اشکال مختلف خشونت را تعریف و روشن کنیم. این زنان و مردان را،‌ چه زن و شوهر باشند یا در هر نسب دیگری با هم باشند، به مشاوره‌های روانشناسی، حقوقی و اورژانس‌های اجتماعی معرفی کنیم و به کمپین‌هایی که برای تغییر قوانین و یا وضع کردن قوانین جدید برای مبارزه با خشونت علیه زنان فعالیت می‌کنند بپیوندیم تا دیگر زنان در حمام ناگهانی سر نخورند، در کابینت و کمدها اتفاقی به صورت و بدن زنها برخورد نکند،‌ چهارپایه‌ها اتفاقی نیافتند و ما به چیزهایی جز جوک‌های جنسیتی و متلک‌های مختلف بخندیم.

 

عکس: ژینا مدرسی گرجی

تصاویری که چهره دیگری از خشونت خانگی را نشان می‌دهند

کارزار منع خشونت خانوادگی: تصاویر غالباً مردی را نشان می‌دهند که بی‌نهایت عصبانی است و کنترلش را از دست داده اما واقعیت این است که در بسیاری از موارد فرد آزارگر اتفاقاً بسیار خونسرد است. تعدادی از زنان اسکاتلندی و بازماندگان خشونت خانگی پروژه‌ای را برای نشان دادن واقعیت خشونت خانگی راه‌اندازی کرده‌اند.

 

این مجموعه که «هزاران کلمه» نام دارد متشکل از ۱۵ تصویر قدرتمند از خشونت خانگی است که مبتنی بر کلمات و تجربیات زنانی است که خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند و برای مدتی با آن زندگی کرده‌اند. این تصاویر برخلاف بسیاری از تصاویر مرتبط با خشونت خانگی آسیب جسمی و کبودی‌ها را نشان نمی‌دهند.

راه‌اندازان این پروژه و سازمان‌های حمایت‌کننده از آن امیدوارند که انتشار تصاویر بازماندگان خشونت خانگی موجب شود تا زنان تحت خشونت با دیدن این تصاویر متوجه شوند که افرادی برای حمایت و کمک به آن‌ها حضور دارند.

خشونت‌های نشان داده در تصاویر شامل وادار به اطاعت کردن، تحقیر کردن، دور کردن فرد از خانواده و دوستان، کنترل بر منابع اقتصادی و نظارت بر کارهای روزانه فرد خشونت دیده است.

یکی از بازماندگان خشونت خانگی می‌گوید: برای مدت طولانی انکار می‌کردم که تحت خشونت هستم. چهار سال طول کشید که باور کنم که خشونت می‌بینم.

وقتی تصاویر همیشه در حال نشان دادن مردی است که در حال کتک زدن است این تصور کلیشه‌ای ایجاد می‌شود که نمی‌توان لقب خشونت گر به مردی داد که کتک نمی‌زند و رفتارهایش کبودی بر تن زن به‌جای نمی‌گذارد. دیگران تصور می‌کنند زنی که کبودی روی بدن و صورتش ندارد حالش خوب است.

هزاران کلمه بسیار مهم است زیرا این پروژه می‌خواهد زنان بدانند برای بروز و وقوع خشونت هیچ سلسله مراتبی وجود ندارد: رفتارهای خشونت‌آمیز می‌تواند شامل کنترل کردن، تهدید و تحقیر کردن، خشونت جنسی و خشونت فیزیکی باشد. خشونت خانگی می‌تواند در زندگی همه زنان از هر طبقه و نژاد و سطح تحصیلاتی رخ دهد.

منبع: www.womensviewsonnews.org