نوشته‌ها

اینکه یک زن در خانه آزادی پوشش و آزادی بیان نداشته باشد…

خشونت معنای زیادی می‌تونه داشته باشد.

اینکه زنی بخاطر پوشش از طرف شوهر مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد…

اینکه زنی بخاطر دیر غذا حاضر کردن از طرف شوهر مورد توهین قرار می‌گیرد…

اینکه یک زن در خانه آزادی پوشش و آزادی بیان نداشته باشد…

اینکه یک زن هیچ وقت نتونسته اعلام نظر در مورد وسایل خانه خود را نداشته باشد…

اینکه شوهر یک زن مسائل مربوط به خانه و بچه‌ها را از همسر خود پنهان کرده باشد…

همه اینها را من در یک خانواده سراغ دارم و از خیلی وقت پیش به این واقعیت رسیده بودم که می‌تونه خشونت علیه یک زن باشد.

 

@pdvcir

👈🏽 شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

همسری که عاشقانه دوستش داشت

خانم جوانی که وقتی از شیطنت‌های همسرش مطلع می‌شد و به همسر می‌گفت، همسری که عاشقانه دوستش داشت،‌ او را به باد کتک و ضرب و شتم می‌گرفت و در آخر می‌گفت دوستم داره ولی دست خودم نبود که تو را زدم، چرا؟ چون خانواده مرد پدری داشت که در جوانی مادرش را می‌زد و اینگونه پرورش یافت، و حتی بد دهانی به فرد مقابل، فحش دادن و تحقیر کردن و حتی این که به زن به عمد نفقه ندهند چون تمکین نداده یک نوع خشونت است. یا چون زن به همسر علاقه‌ای نشان نداده مرد می‌تواند دیگر نفقه ندهد یک نوع خشونت در حالت قهر زن و شوهری…

 

@pdvcir

👈🏽 شما میتوانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

مردی که در خانواده بهش توجهی نشده

داستانِ خشونت [علیه] مادرم که ۳۷ سال با این زندگی سرکرده و هیچی دم نزده و باعث شده اعتماد به نفس و ترس در درونش جوری رخنه کند که از کوچکترین اخم کسی بترسد و بخواهد سریع کاری کند که کسی ازش ناراحت نشود. مردی که در خانواده بهش توجهی نشده، باعث شده نسبت به اطرافیانش بدبین و شکاک شود و همین باعث شود که همسرش را از رفتن به خونه‌ی مادرش منع کند حتی از زنگ زدن به خانواده‌اش. و خانواده‌ای که از حمایت دخترشون به خاطر ترس از آبرو ساکت شدند. و زمانی که مادرم به خانه پناه برد خواهران شوهرش با داد و بیداد در آن کوچه آبروی آن‌ها را بردند. مادرم نمی‌تواند خونه‌ی دوست یا حتی مادر یا خواهرش برود. حتی مادر من نمی‌تواند کلاس های مورد علاقه‌اش را برود. چیزهایی دلش بخواهد و همش مدام چک می‌شود و از عواقب بداخلاقی و داد و بیداد می‌ترسد.

 

@pdvcir

👈🏽 شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

خشونت معنای زیادی می‌تونه داشته باشه

روایت اول: خودم به عنوان یک دختر از نظر خانوادگی از طریق پدرم مورد خشونت قرار گرفتم. از نظر رفتاری بین خودم و برادرانم تبعیض قائل می‌شود و محدودیت‌های زیادی برایم به وجود می‌آورد، به حدی که اعتماد به نفس و روابط اجتماعی خودم را از دست دادم. خشونت اخلاقی و مالی و شاهد خشونت علیه مادرم هستم که حتی توانایی استقلال و جدا شدن را ندارد. [مادرم] مورد خشونت پدرم و به عنوان زن بودن حتی مورد خشونت برادرانم قرار گرفته است.

 

روایت دوم: روایت من از خشونت برمی‌گرده به تربیت خانوادگی و سنت که حاکم بر جامعه است. اگر در زندگی مشترک مشورت نباشد و مرد به تنهایی کارها را انجام بدهد به زن بی‌احترامی شده و به نوعی خشونت شده، چون اگر موفق نشود سختی و اجحافی به زن می‌شود. [با] مشورت، احترام گذاشتن و و و …  زن احساس می‌کند که مورد خشونت قرار نگرفته است.

 

روایت سوم: تهدید کردن مرد برای برگرداندن به خانه پدری، ندادن پول برای خرج روزانه، تهدید به قطع رابطه با دوستان و وابستگان، تهدید به قتل خود همسر، جنگ و دعوا سر موضوعات پیش پا افتاده.

 

روایت چهارم:‌ نداشتن صداقت در زندگی مشترک، دارای دو شخصیت بودن در اجتماع، ندادن اعتماد به نفس به زن.

 

روایت پنجم:‌ دوستم مورد ضرب و شتم از طرف شوهرش قرار گرفت، ساعت ۲ صبح حتی پلیس ۱۱۰ هم آمد و خون رو تو چهره خانم دید. اما فردای دادگاه پلیس از او شاهد خواست، آنهم ۲ صبح که خودش و شوهرش و پلیس ۱۱۰ بود. و بدلیل فقدان شاهد آن پرونده مختومه شد. به همین راحتی، و دوستم تا الان از تمام حق و حقوقش چشم‌پوشی کرد.

روایت ششم: ترس از قضاوت دیگران نداشته باشیم. گفته خود را بیان کنیم برای کسانی که می‌دانیم می‌توانند به ما کمک کنند تا درخواست‌هایمان را عملی کنند.

 

 

روایت هفتم: خشونت از نظر من فحاشی، کتک، خیانت و اعتیاد می‌باشد. که با این شرایط زندگی تلخ و غیرقابل تحمل می‌باشد. و با روش‌های مختلف باید مبارزه کرد، در غیر اینصورت اگر قانونی کامل داشته باشیم می‌توانیم به حق و حقوق خود برسیم و از زندگی خشونت‌بار نجات پیدا کنیم.

روایت هشتم: برادر بزرگ­ترم مبتلا به شیزوفرنی حاد بوده و هست. پدر و مادرم به هیچ عنوان به بستری شدنش در آسایشگاه روانی راضی نمی‌شوند. من و مادرم و خواهرهام سالها مورد آزار روانی شدید، خشونت فیزیکی و حتی تهدید به مرگ قرار می‌گرفتیم و هیچ ­کجا و نهادی وجود نداشت که از من به عنوان فرزند آن خانواده حمایت کند. و همینطور من یا خواهرم استقلال مالی کافی نداشتیم که مستقل از خانواده زندگی  کنیم.

 

 

روایت نهم:‌ به شخصه تجربه خشونت از این جهت داشتم که مجبور بودم زود تن به ازدواج بدم و مادرم همیشه دعوام می‌کرد که دختر نباید بالای ۲۰ سال مجرد بمونه و باید به سرعت ازدواج کند و منو تحت فشار روانی قرار می‌داد. همیشه از این جهت که مجرد هستم و تحت فشار بودم که باید ازدواج کنم بدترین خشونت سال‌های سال مجردی من هست.

روایت دهم: در خانواده ما همیشه تبعیض بین دختر و پسر وجود داشت. برادرم همیشه معاف بود از انجام کارهای خانه و مسئولیت‌های این چنینی، ولی من به اجبار و قیاس با دیگر دختران فامیل در کارهایی که علاقه شخصی من نبود شرکت می‌کردم. در فرهنگ خانواده‌ی ما مردان آزادی جنسی داشتند، ولی زنان باید نجیب می‌بودند. دخترها با ازدواج ارزش‌گذاری می‌شوند.

روایت یازدهم:‌ تحمیل کردن خواسته طرفی که فکر می‌کنه حق با خودشه، می‌خواد تو همه امور دخالت داشته باشه وقتی استقلال فکر را زیر سوال ببره.

می‌گفت حقوق تو مال من است

وقتی می‌خواستم غذایی بپزم عیار و اندازه‌اش را شوهرم تعیین می‌کرد.
وقتی می‌خواستم لباس بپوشم چادر را اجبار می‌کرد.
وقتی می خواستم به خانه‌ی مادرم و یا عمویم و خاله‌ام بروم ، او اجازه نمی‌داد.
وقتی می خواستم به زیارت بروم اجازه نمی‌داد.
وقتی می‌خواستم غذایی بخورم اجازه نمی‌داد و تعیین غذا بدست شوهرم بود.
وسیله‌ی منزل نمی‌توانستم بخرم حتی با پول خودم و با حقوق خودم.
می‌گفت حقوق تو مال من است، ارثیه تو مال من است و خیلی چیزهای دیگر ، تنبیه بدنی … .

 

روایت رسیده از گیلان به کارزار   ‌https://t.me/pdvcir


👈🏽 شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

زن در آن خانه مانند یک شیء است

دوستی از همسرش به شدت شاکی بود و هست. شوهرش تمام خریدهای خانه را انجام می‌دهد. در اکثر مواقع در کارهای خانه همکاری می‌کند ولی هیچ‌گاه از او نظری نمی‌پرسد و زن در آن خانه مانند یک شیء است بدون ابراز وجود. این قضیه باعث مشکل روحی این خانم شده تا جایی که نسبت به همسرش حس انزجار و تنفر پیدا کرده و همسر این خانم از تمکین نکردن او شاکی است. این ماجرایشان به خشونت‌های_کلامی پی‌درپی منجر شده، فرزندان آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده و اکنون که بچه‌ها بزرگ شده‌اند از خانه فراری هستند و این داستان آن‌ها پایانی ندارد.

روایت ارسال شده از گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی،‌ @pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد؟

فاطمه و علی دو نو‌جوان ۱۷ و ۲۰ ساله هستند که از یک سال پیش عاشق هم شده‌اند. پسرعمو و دخترعمو هستند. اولیاء آن‌ها از این عشق باخبرند اما هیچ اقدامی نمی‌کنند.

بالاخره بعد از یک سال ازدواج می‌کنند و هفته اول پس از عقد را به خوبی سپری می‌کنند اما از آن زمان به بعد رفتار علی تغییر می‌کند. گویا از ازدواج با فاطمه پشیمان شده است و هر کس از او می‌پرسد پاسخی نمی‌دهد. در مدت کمی دچار افسردگی می‌شود. فاطمه به او می‌گوید چرا این کار را با خودت می‌کنی. بالاخره علی پاسخ می‌دهد که هرچی هست از گوشی لعنتی تو است. من نام فلان پسر را در گوشی تو دیدم. فاطمه دست و پای خود را گم می‌کند اما بالاخره اعتراف می‌کند که آن پسر فقط خواستگار او بوده است اما مگر علی باورش می‌شود. علی از آن روز به بعد بداخلاق‌تر می‌شود.

آن‌ها فعلن در خانه پدر و مادر علی زندگی می‌کنند. هرچه پدر و‌ مادر علی از علی و فاطمه دلیل این بداخلاقی‌ها را می‌پرسند جوابی نمی‌شنوند. تا جایی که علی به فکر طلاق می‌افتد‌ درست دو ماه بعد از ازدواجشان. اما فاطمه که پدر ندارد و فقط مادری دارد که کارگر خانه‌ها است اصلا نمی‌خواهد برگردد به خانه مادری. همه‌اش به علی می‌گوید علی جان من تو را دوست دارم وگرنه که با تو‌ رابطهٔ جنسی برقرار نمی‌کردم اما علی در دلش غوغایی برپاست. همه‌اش فکر می‌کند که شاید قبل از ازدواج، آن پسر هم با زنش رابطه جنسی برقرار کرده باشد. به سراغ پسر می‌رود. او انکار نمی‌کند و می‌گوید فاطمه اصلن علی را نمی‌خواهد. افسردگی علی بیشتر و بیشتر می‌شود اما فاطمه بالاخره او را قانع می‌کند که چنین کاری نکرده است و با این‌که از دست علی کتک می‌خورد باز می‌گوید عاشق علی است.

حدود یک هفته است پدر و مادر علی هم به فاطمه مشکوک هستند و در برخوردهای علی با او همراهی می‌کنند. علی هم سردرگم شده انگار هم فاطمه را دوست دارد و هم ندارد ولی فاطمه همچنان صبر می‌کند و علی را همچنان به آرامش دعوت می‌کند. آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد و آیا زندگی به صلاح فاطمه است؟

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی از املش (گیلان)،‌ https://t.me/pdvcir

 

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از خشونت خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

این وضعیت تکرار می‌شود

دو روایت از گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی

روایت اول:

روايت من در مورد خانمی است كه در مورد زندگی خود برايم گفته.

زنی ۳۵ ساله شبی كه همراه فرزندانش از خريد برمی‌گردد همسرش را با خانمی در اتاق خواب می‌بيند و بعد از دعوا كردن نزد خانواده زن رفته و مسئله را عنوان می‌كند. بعد از برگشتن به خانه شوهرش او را با ريختن بنزين بر سرش می‌سوزاند كه چرا آبروی آن زن را برده است. زن دچار سوختگی شديد می‌شود. چندين ماه در مداوا به سر می‌برد تا بتواند از بيمارستان مرخص شود. همسرش در بيمارستان به او می‌گويد پزشكان نسبت به زنده ماندن تو ترديد دارند و من هم كه محكوم به قتل می‌شوم، اگر تو بميری فرزندانت بايد بدون پدر و مادر بزرگ شوند. پس تو عنوان نكن كه من اين كار را كرده‌ام. ولي خوشبختانه اين خانم از آی‌سي‌يو و بيمارستان مرخص می‌شود. بعد از يك سال كه زن از بيمارستان مرخص می‌شود به خاطر سوختگی شديد در صورت و گردن و ظاهر نامناسب همسرش او را از خانه بيرون و از ديدن فرزندان محروم می‌كند. ولی خوشبختانه اين خانم توانست با مقاومت در برابر فشارهای شوهر و با حمايت خانواده خود مرد را محكوم كند و در ازای بخشش شوهر، مالكيت خانه و ماشين و حق حضانت و  حق طلاق را از اين مرد بگيرد.

روایت دوم:

زنی در همسايگی ما با مردی معتاد زندگی می‌كند كه تقريباً در هفته ۴ شب دعوا و كتك‌كاری مي‌كنند. چندين بار همسايگان #مداخله كردند. حتي يك بار به صورت زن سيلی زد و چشم او پاره شد. همسايه‌ها او را به بيمارستان رساندند ولي هر بار به خانه برمی‌گردد متأسفانه دوباره این وضعیت تکرار می‌شود.


?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

خشونت‌های ممتد او «محکمه‌پسند» نیست

دوسال غیرمستقیم و دوسال مستقیم تحت شکنجه‌ی روحی یک آدم دوقطبی بودم تا این که دکتر روانپزشک گواهی ناراحتی خلقی شدید برای او صادر کرد. او پنج ماه گواهی استراحت در منزل داشت ولی داروها را مصرف نمی‌کرد.

ماه‌ها با من قهربود و دو سال تمام خرجی خانه را نمی‌داد. مدام به من می‌گفت احساسی به من ندارد و می‌خواهد از او طلاق بگیرم. ولی خانواده‌ام می‌گفتند چون ازدواج دومت است تحمل کن.
با این که کارمند بودم حتی حق خرید لباس هم نداشتم. وقتی دید کوه می‌روم و لذت می‌برم مرا از کوه و پیاده‌روی هم محروم کرد طوری‌که از عید ۹۵ تا تیر حتی خاتواده‌ام هم حق آمدن به خانه را نداشتند و من از صبح تا شب تنها سرمی‌کردم. بخصوص که مدرسه هم تعطیل می‌شد، واقعا تنهایی و سکوت منزل عذاب‌آور بود.

۱۵ آذر ۹۵ خودش مرا از خانه بیرون کرد. بارها مرا از خانه بیرون می‌کرد و من دوباره با خفت‌ و خواری برمی‌گشتم. حتی شاهد هرزگی‌هایش هم بودم. دیگر از هیچ‌چیز ابا نداشت. می‌دانست من تحمل می‌کنم.

این دفعه دیگر بازنگشتم، جالب است بدانید که او رفته و حکم عدم تمکین هم گرفته. در جلسه دادگاه با ارائه‌ی دلیل از طرف من و حتی این‌که کلید خانه را هم عوض کرده، باز رای به نفع او صادر شد. تمام اسناد و مدارک مرا دزدیده و فقط مقداری که از روی فیش حقوقی من کم شده بود توانستم پس بگیرم که هنوز کمی مانده و حالا این منم منتظر در پی طلاق. طلاقی که حق اوست. ولی …

الان هم قهرهای ممتد او «محکمه‌پسند» نیست، ضرب و شتم و فحاشی او در حضور شوهرخواهرم و …


روایت رسیده از گیلان به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی https://t.me/pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

روایت‌های کوتاه از خشونت خانگی از گیلان (۵ روایت)

? روایت اول:‌ همسرم اگر در جمع از حرف یا حرکت من که به طور ناخواسته انجام داده‌ام عصبانی شود، عکس‌العمل نشان می‌دهد و موجبات ناراحتی مرا فراهم می‌سازد. از ارتباط صمیمی من و خواهرم بسیار ناراحت می‌شود و هر مسافرت یا تفریح یا مهمانی که خواهرم حضور داشته باشد را برایم  به جهنم تبدیل می‌کند، با اخم و قهر و غر و لُند.

? روایت دوم:‌ خشونتی که به عنوان یک زن به من روا شده؛ به حقوق من به عنوان یک آدم احترام گذاشته نشده و مجبور بودم مانند برده‌ها زندگی کنم، با این‌که همسر اینجانب از روشنفکران جامعه است. با بیان این‌که در جامعه سنتی زندگی می‌کنیم به خود حق می‌دادند که بد برخورد کنند و حقوق مرا نادیده بگیرند. حضور مرا به هیچ نحوی قبول نمی‌کردند و همیشه تحقیرم می‌کردند.

? روایت سوم:‌ خانمی هر زمانی به بهانه‌ای مثل این‌که کم‌توجهی به شوهرش کرده و یا در جمع شوهرش رو صدا نکرده و یا در موقع غذا خوردن در خانه پهلوی شوهرش ننشسته (مورد خشونت قرار گرفته). در آن شب خاص با لگدمالی شدید همسرش مواجه شده و الان بعد از پنج سال هم‌چنان دچار کمردرد است و البته در زمان‌های متفاوت به مدل‌های دیگری هم مورد کتک قرار گرفت.

? روایت چهارم: جر و بحث و مانع شدن از خروج از منزل (پدر و مادر)،‌ تهدید به اینکه مانع ازدواج من می شوند، سرزنش به خاطر نوع پوشش و ارتباطات اجتماعی

 

 

? روایت پنجم:‌ اتفاقی که برای یکی از همسایه‌های ما تقریبن به طور هفتگی یا ماهانه رخ می‌دهد و به گوش ما می‌رسد این است که سر مسائل مختلف با یکدیگر دعوا می‌کنند و سروصدا راه می‌اندازند. علت آن هم مشخص نیست. می‌گویند هم که نباید در مسائل دیگران دخالت کرد. من همیشه نگران هستم به خصوص این‌که در آن خانه دختر و پسر جوان زندگی می‌کنند و ممکن است برای آن‌ها اتفاقی پیش بیاید.

? روایت ششم:‌ پدرم دو پسر و پنج دختر داشت. متمول و مالک بود. زمین کشاورزی، باغ، ویلا، مغازه و چند خانه داشت. همه‌ی اموالش را به نام پسرانش کرد و به دخترها بسیار کم (در سال ۸۲ نفری ۵۰۰ هزار تومان) به هر دختر و متراژ کمی زمین کشاورزی داد. مادرم همه اموالش را به پسرانش داد. من تمام عمر کار کردم درحالی‌که برادرانم مدام در ناز و نعمت بودند.


?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

هیچ‌وقت بهم اعتماد نشده

همسرم منو تعقیب می‌کنه. اگر منزل پدرم برم باید حتما چک بشم که اونجا هستم یا نه. باید حتما با پدرم یا خواهرام صحبت کنه تا مطمئن بشه که من اونجا هستم.

از لحاظ مالی بهم یه اندازه خاص پول می‌ده تا نتونم جایی برم یا کاری بکنم.
حتما باید بگم که پولی رو که گرفتم چکار کردم برای چی خرج کردم.
[وقتی] منزل هست همیشه خوابیده و اهمیت به حضور من در خانه نمی‌ده.
در رابطه جنسی هرگز ارضا نشدم و فقط لذت بردن جنسی خودش اهمیت داره.
همیشه بهم گفته شده که قدرت تفکر ندارم هیچ‌وقت تو هیچ تصمیم‌گیری شرکت داده نشدم. همیشه سند خونه و مغازه و ماشین، خونه مادرش بوده. هیچ‌وقت بهم اعتماد نشده، حتی تا سالها شناسنامه‌اش خونه مادرش بوده.


 

?روایت ارسالی از #گیلان، کارزار منع خشونت خانوادگی: https://t.me/pdvcir/591

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

با دیدن رفتار پدرش تصمیم گرفته که هیچ وقت ازدواج نکند

شرایطی پیش آمد که چند بار به جای دوستم جهت مراقبت از مادرش که بستری بود به بیمارستان می‌رفتم. خانم دیگری در همان اتاق بستری بود. از آن خانم پرسیدم که چرا بستری شده چون ظاهرن سالم به نظر می‌رسید. دست روی سینه‌اش گذاشت و گفت درد می‌کند. فکر کردم شاید مشکل پستان یا مشکل قلبی دارد و وقتی از او پرسیدم گفت: شوهرم من و زده! پرسیدم تازگی این اتفاق افتاده؟ گفت نه همیشه می‌زد. (این خانم آذری‌زبان و از روستاهای اطراف طارم بود و به سختی منظورش را بیان می‌کرد) گویا حالا که نزد دخترش به سردشت آمده بود تصمیم گرفته بود در بیمارستان بررسی شود و قضیه را پیگیری کند. سردرد داشت و قفسه سینه‌اش هم درد می‌کرد. از او پرسیدم چرا تو را می‌زد؟ جواب داد کلن آدم عصبی‌ای است. همیشه همینطور بوده. نحوهٔ کتک خوردنش را با حرکاتی شبیه پانتومیم اجرا می‌کرد. نشان می‌داد که چگونه شوهرش تقریبن او را تا می‌کرده. جالب این‌که آن آقا یعنی همسر این خانم همراه او بود و خیلی کم او را تنها می‌گذاشت و مشخص بود که نگران است زنش با کسی صحبت کند. در فرصت‌هایی که او اتاق را به دلایلی خالی می‌کرد من با آن خانم صحبت می‌کردم. او می‌گفت که دخترش با دیدن رفتار پدرش تصمیم گرفته که هیچ وقت ازدواج نکند.


روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی از #گیلان :https://t.me/pdvcir/584

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.