نوشته‌ها

حال «زار» حمایت از زنان

قانون: کارزار منع خشونت خانوادگی، فعالیت جمعی از زنان برای ثبت و انتشار خشونت در خانواده‌ها، با هدف ممانعت از افزایش و تکرار آن و آگاهی بخشی به قربانیان و زنان خشونت دیده است که از آذر سال ۹۵ آغاز شد. این فعالان سعی کردند در قالب شبکه‌های اجتماعی به گفت‌وگو با زنانی که در خانه و محیط کار یا زندگی خود در معرض انواع و اقسام خشونت قرار گرفتند، مصاحبه و نتایج آن را برای آشنایی دیگر زنان ثبت و منتشر کنند. در آستانه دوسالگی کارزار منع خشونت خانوادگی و همزمان با نزدیک شدن به روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان، با «بنفشه جمالی» و «جلوه جواهری» که از ابتدا در این حرکت جمعی فعال بوده‌اند گفت وگویی کرده‌ایم. در این گفت‌وگو، این دو فعال حقوق زنان به اهداف، عملکرد، موانع و دستاوردهای کارزار اشاره کرده‌اند.

کارزار منع خشونت خانوادگی چیست، چگونه و از چه زمانی آغاز به فعالیت کرد؟
کارزار منع خشونت خانوادگی حرکتی مستقل و جمعی است که توسط تعدادی از فعالین حقوق زنان از چندین شهر ایران راه‌اندازی شده است. این کارزار آذر ۹۵ هم‌زمان با بیست‌وپنج نوامبر، روز جهانی منع خشونت علیه زنان، فعالیت خود را با برگزاری نشستی در شهر تهران رسما آغاز کرد. در این نشست، فعالین حقوق زن از شهرهای مختلف حضور داشتند. هدف از برگزاری این نشست معرفی کارزار و چرایی ضرورت تصویب قانونی جهت منع خشونت خانگی بود. هدف کارزار تلاش برای تصویب قانون منع خشونت خانگی علیه زنان از طریق اطلاع‌رسانی عمومی و رسیدن به اجماع در جامعه مدنی است.

چرا از بین خشونت‌های رایج در جامعه و انواع خشونت‌ها علیه زنان موضوع خشونت خانگی را برای این کارزار برگزیدید؟
خشونت خانگی یکی از شایع‌ترین خشونت‌های مبتنی بر جنسیت است که در جهان بر اساس روابط صمیمی بین افراد و در محیط خصوصی رخ می‌دهد. بر اساس آمارهای رسمی جهانی از هر سه زن یک زن نوعی از خشونت خانگی را در طول زندگی خود تجربه می‌کند. در ایران متاسفانه به دلیل محدودیت‌های همیشگی که وجود داشته است آمار رسمی در خصوص خشونت خانگی نداریم. تنها منبع رسمی که می‌توان به آن ارجاع کرد پیمایشی است که در سال ۱۳۸۳ در ۲۸ مرکز استان توسط وزارت کشور در خصوص همسرآزاری انجام شد. بر اساس این پیمایش ۶۶ درصد از زنان ایرانی در طول زندگی مشترک خود حداقل یک نوع خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. در سال‌های اخیر هم شاهد انتشار آمارهای پراکنده‌ای از سوی بهزیستی و سازمان اورژانس کشور در خصوص خشونت خانگی بوده‌ایم. به طور مثال ريیس اورژانس اجتماعی طی مصاحبه‌ای با روزنامه ایران گفت خشونت خانگی در سال گذشته ۲۰ درصد افزایش داشته است. آمار بالای خشونت خانگی در ایران و عواقب و تاثیراتی که این خشونت به‌جا می‌گذارد ما را بر آن داشت که به فکر راه‌اندازی کارزاری با هدف آگاهی‌رسانی در خصوص خشونت خانگی و ضرورت تصویب قانونی برای پیشگیری از این خشونت فراگیر بیفتیم.

کارزار مشابهی هم (در دنیا یا کشور خودمان) بوده یا اولین کارزار در این مورد است؟
در دنیا کمپین‌های مختلفی در خصوص مبارزه با خشونت خانگی علیه زنان وجود داشته و دارد. اما در خصوص ایران تا جایی که من اطلاع دارم تابه‌حال علیرغم فعالیت‌های فردی یا گروهی که در خصوص خشونت خانگی وجود داشته است فعالیتی به این شکل که شامل چندین گرو‌ه از شهرهای مختلف باشد، وجود نداشته است. ضمن اینکه این اولین بار است که در حوزه زنان با یک پیشنهاد مشخص و ایجابی پیش می‌رویم. نکته دیگر این است که ما در راه‌اندازی کارزار منع خشونت خانگی سعی کردیم از تجربیات زنان در کشورهای دیگر بخصوص کشورهای مسلمان و کشورهایی که به لحاظ فرهنگی نزدیک به ما هستند و همچنین تجربیات گروه‌های داخلی که در خصوص مبارزه با خشونت خانگی فعالیت داشته‌اند، بهره ببریم. یکی از این تجربیات تلاش گروه‌های زن در لبنان و افغانستان بوده است. به ویژه در لبنان فعالین حقوق زن سال‌ها تلاش کردند تا بتوانند پیشنهاد قانونی خود را به کرسی بنشانند.

ایده راه‌اندازی کارزار از چه زمانی به ذهن گردانندگان آن رسید؟
چند سال پیش تعدادی از حقوقدان‌ها و وکلای فعال در زمینه حقوق زنان به دلیل نبود قانونی در خصوص منع خشونت خانگی تصمیم به نوشتن یک پیش‌نویس قانونی در ارتباط با منع و پیشگیری خشونت خانگی گرفتند. یکی از اهداف کارزار جمع‌آوری نظرات زنان به ویژه زنان خشونت دیده و متخصصان و فعالان مدنی (در حد توان و امکاناتی که دارد) بر روی این پیش‌نویس قانون و به روزرسانی آن است. می‌خواهیم با آگاهی‌رسانی و اطلاع‌رسانی، حمایت همگانی را در خصوص ضرورت تصویب قانونی برای مبارزه با خشونت خانگی جلب کنیم. هدف ما تصویب قانونی است که رویکردی ترویجی،‌ پیشگیرانه،‌ ترمیمی و حمایت‌گر داشته باشد و منافع همه زنان خشونت دیده (از جمله مهاجران) را به‌ویژه در زمینه ابعاد پنهان خشونت در نظر بگیرد. ثبت روایت‌ها و تجارب زیسته زنان در زمینه‌ خشونت خانگی از طریق گفت‌و‌گوی چهره به چهره و به‌کارگیری آن در اصلاح قانون پیشنهادی از اقدامات دیگر این کارزار است.

شروع کارزار چگونه اطلاع‌رسانی شد؟
همان‌طور که قبلا هم عنوان شد کارزار فعالیت رسمی خود را با برگزاری نشستی در چهارم آذر ۹۵ هم‌زمان با روز جهانی منع خشونت علیه زنان آغاز کرد. در این نشست، اهداف و فعالیت‌های کارزار با خواندن بیانیه آن معرفی و عنوان شد هر فردی در هر کجای ایران و هر ایرانی در خارج از ایران چنانچه با اهداف آن موافق باشد،‌ می‌تواند به آن بپیوندد و در راستای اهداف آن گام بردارد یا حمایت خود را از این حرکت جمعی اعلام کند.

فعالیت کارزار به چه صورت بوده است؟
کارزار منع خشونت خانگی دارای دو کارگروه رسانه و آموزش است. در کارگروه آموزش، داوطلبان کارزار منع خشونت خانگی با برگزاری کارگاه‌های مختلف در خصوص خشونت خانگی در شهرهای مختلف در حقیقت به اطلاع‌رسانی در رابطه با انواع خشونت خانگی و ارائه راه‌کارهای فردی و جمعی برای مواجهه با این نوع خشونت به افراد شرکت‌کننده در این کارگاه‌ها می‌پردازند. همچنین برای مستندسازی روایت‌ها و تجربیات زیسته زنان در خصوص خشونت خانگی از آن‌ها خواسته می‌شود روایت‌های خود از خشونت خانگی را بنویسند. در نهایت هم نظرشان روی پیش‌نویس قانون (پیش‌گفته) پرسیده می‌شود. کارگروه رسانه در حقیقت به تولید محتوای رسانه‌ای در خصوص آگاهی‌رسانی مرتبط با خشونت خانگی، انواع و مبارزه با این خشونت‌ها می‌پردازد. در کارگروه رسانه همچنین روایت‌های جمع‌آوری شده از کارگاه‌ها مستندسازی و منتشر می‌شوند. این کارگروه در این مدت توانسته حدود ۴۰ فیلم/انیمیشن کوتاه ترویجی ـ آموزشی را زیرنویسی یا تولید کند. یکی دیگر از اقدامات فعالان کارزار، اطلاع‌رسانی چهره به چهره در مکان‌های عمومی از جمله خیابان، پارک و پاساژهاست.

آیا کارزار دایمی است یا فعالیت آن زمان مشخصی دارد؟ چرا و چگونه به پایان می رسد؟
معمولا وقتی کارزاری به راه می‌افتد زمان و هدف محدودی دارد تا در بازه زمانی آن بتواند به ترویج خواسته‌اش بپردازد. کارزار یک فعالیت محدود به لحاظ زمانی و شیوه عملکرد و اهداف خاص آن که پیشتر گفته شد، است. ابتدا بازه زمانی یک ساله را برای آن درنظر گرفتیم اما یک سال دیگر هم زمان آن تمدید شد. به این ترتیب فعالیت کارزار تا دهه مبارزه با خشونت (اوایل آذر) ادامه خواهد داشت. ما فرصت مشخصی را تعیین کردیم تا به طور هدفمند خواسته مشخص خود را به میان مردم (به اندازه توان‌مان) ببریم و این مساله را در جامعه به مساله عمومی تبدیل کنیم تا بتوانیم راه‌حلی که برای آن ارائه داده‌ایم را مطرح و ارزیابی کنیم. اما از همان ابتدا انتظار نداشتیم بتوانیم به این هدف برسیم. انتظار ما گام برداشتن در این مسیر و نزدیک شدن به هدف‌مان با تلاش جمعی بود. می‌دانستیم فرایند تغییر قانون در کشور ما یک فرایند طولانی و انرژی‌بر است که گاه نسل‌ها طول می‌کشد. بسیاری از قوانین ما از دهه ۱۳۰۰ تغییر نکرده‌اند. تنگ‌نظری قانونگذار در ایران برای هر نوع تغییر قانونی مطابق شرایط روز گاهی شگفتی آفرین است. با این وجود معتقدیم اگر در اینجا زندگی می‌کنیم می‌بایست تغییر ایجاد کنیم. معتقدیم هر کدام از فعالیت‌های جمعی از جمله این کارزار می‌تواند قدمی در راه رسیدن به هدف کاهش خشونت باشد و نباید ناامیدی پیشه کرد. اگر کارزار تا یک ماه دیگر ادامه دارد فعالیت‌های دیگری می تواند از دل آن یا دیگر کنش‌ها سربکشد.

اکنون که در پایان فعالیت کارزار هستید آن را تا چه حد مفید می دانید؟
تا حدودی پاسخ دادن به این سوال سخت است چون بررسی نکرده ایم که چقدر توانسته‌ایم منشا اثر باشیم. اما تنها چیزی که به عنوان یکی از دستاوردهای کارزار از آن می‌توانم به جرات نام ببرم، کمک به شکستن سکوت در زمینه خشونت خانگی است. پیش از این در چندین کارگاه پیشگیری از خشونت خانگی علیه زنان برای گروه‌های مختلف زنان حضور داشته‌ام. در بخشی از کارگاه‌ها معمولا نوشتن تجربه خشونت خانگی مطرح بود. اما هیچ گاه تجربه‌های زیادی دریافت نکرده بودیم. اما تجربه همکارانم در کارازر نشان داد که بسیاری از زنان در کارگاه‌های ترویجی کارزار، سکوت‌شان را شجاعانه شکستند و تجربه خود را بر روی کاغذ نوشتند. انتشار این تجربه‌ها (با حفظ نام و هویت افراد) توانست اهمیت شکست سکوت را تا حدی نشان دهد، به طوری که تجربه‌های قابل توجهی از زنان ایرانی از مناطق مختلف ایران از جمله خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان، کردستان و … به کانال کارزار فرستاده شد. با برخی آن‌ها توانستیم صحبت کنیم و مشاوره‌های محدودی هم در حد توان دادیم. نوشتن این تجربه‌ها قرار نیست مردان را هدف بگیرد؛ قرار است بگوید من یک مساله دارم و در میان همین مردم زندگی می‌کنم، آيا می‌توانی مساله من را ببینی؟ قرار است راه‌حل بیافریند. تا زمانی که سکوت باشد، اعتراضی نباشد،‌ مساله‌ای عنوان نمی‌شود، ‌پس به دنبال راه‌حل هم نیستیم. اما برخلاف انتظار این دستاورد به دست آمد. نه آنکه ما کار خارق العاده‌ای کرده باشیم، به نظر من زمانش رسیده بود. الان دیگر آسیب‌دیدگان خشونت نمی‌خواهند سکوت کنند. نمی‌خواهند قربانی باشند. می‌خواهند صدا باشند و تغییر ایجاد کنند. از طرف دیگر نکته‌ای که به خصوص این روزها هم بسیار مد شده است، تهاجم به کسی است که خشونت کرده است. به اعتقاد ما اعمال خشونت امری اکتسابی است نه ذاتی. اگر مردی دست به خشونت علیه شریک جنسی، همسر، فرزندان یا خواهرش می‌زند به دلیل عرف جامعه و آموزشی است که دیده است؛ هر چند اختیار او را نمی‌توان کتمان کرد. اما مقابله با خود او راه چاره نیست و او هم یک انسان است. تاکید ما چیزی که در این دو سال آن را ترویج کردیم این بوده و هست که ما به دنبال ترویج انتقام نیستیم، به دنبال حل مساله هستیم. مردی که خشونت می‌ورزد لزوما نباید برچسب خشونتگر بخورد چرا که همین برچسب او را از هرگونه تغییر باز می‌دارد. باید دنبال دلایل و رفع آن بود. ترویج چنین رویکردی در ایران که هنوز قانون قصاص حاکم است و خانواده مقتول که بیشترین احساسات را دارند باید درباره سرنوشت کسی که به قتل رسیده نظر بدهند کار به غایت سختی است.

به تازگی از طرف دولت لایحه‌ای به نام تامین امنیت زنان در برابر خشونت برای بررسی به حوزه علمیه قم فرستاده شده است تفاوت آن با اهداف کارزار چیست؟
یکی از تفاوت‌ها براساس شنیده‌های‌مان این است که آن قانون به طور کل درباره خشونت علیه زنان است اما ما در کارزار بر روی موضوع خشونت خانگی علیه زنان متمرکز هستیم. تفاوت دوم در موضوع نیست در رویکرد است. ما تا حدی که در توان‌مان بود می‌خواستیم این حرکت جمعی و مشارکتی باشد. بعدا اشاره می‌کنم با چه مشکلاتی در این زمینه مواجه بودیم. اما به هر صورت این رویکرد را داشتیم و در قدم اول، پیش‌نویس قانون وکلا را به صورت اینترنتی منتشر کرده و به صورت کاغذی نیز در اختیار کسانی که می‌خواستند قرار دادیم. اصرار ما بر این بود که به ویژه زنان که اغلب با این موضوع دست و پنجه نرم می‌کنند نظر خود را در رابطه با بندهای قانون بنویسند. برای همین تا حد ممکن قانون را در ۱۳ بند ساده کردیم و از شرکت‌کنندگان در کارگاه‌های آموزشی ـ ترویجی‌مان نظر خواستیم. جالب اینکه با بررسی نظرها متوجه شدیم اکثر نظرهای زنان شرکت‌کننده در کارگاه‌ها در متن نوشته شده مستتر است. در حالی که این هم نظری به همین میزان از وکلایی که در کارگاه‌های مشورتی نظرشان را دریافت کردیم، نبود. یکی از دلایل آن به طور خاص این بود که اول اینکه از ابتدا وقتی که این پیش نویس نوشته می شد بسیار به تجربه پرونده‌های خشونت مراجعه شد.دیگر اینکه در نوشتن پیش‌نویس، بیش از آنکه توجه به نظر دولتمردان و شانس پذیرش پیش نویس در مجلس باشد، رو به سوی مصالح و منافع گروه اصلی هدف داشت. همسویی نظرات زنان با این پیش‌نویس، نه تنها حس خوشایندی داشت از این که متن نوشته شده در راستای خواسته بسیاری از کسانی است که با آن‌ها توانستیم گفت‌وگو کنیم بلکه نوید آن را می‌دهد که چنین متنی اگر تبدیل به قانون شود خاک نمی‌خورد و مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین حتی اگر موانع کار باعث شده باشد که نتوانسته باشیم با گروه هدف به اندازه کافی ارتباط بگیریم، در پله اول مشارکت که اطلاع‌رسانی است موفق بودیم (البته به میزان دسترسی‌مان به رسانه‌ها). اما لایحه دولت اصلا چنین چیزی را مد نظر قرار نداده است. این لایحه هرگز به اطلاع عمومی نرسید. ما نمی‌دانیم این هندوانه سربسته چیست؟ هر بار به ما می‌گویند این میزان جرم‌انگاری کرده، این میزان تغییر کرده ولی در اساس نمی‌دانیم چه بوده و چه شده. حالا هر بار که از تغییر آن حرف می‌زنند حس می‌کنیم از یک متنی دارد چیزهایی کم می‌شود و معلوم نیست به چه شتر گاو پلنگی تبدیل شده است. الان هم که به قم فرستاده شده است. این‌گونه روند قانون‌گذاری در ایران که مطلقا خواسته مردم را نمایندگی نمی‌کند و تنها نظر گروه خاصی از مردم را در بردارد قطعا به قانونی بدون پشتوانه تبدیل خواهد شد. این پشتوانه در دو مرحله ضروری بود. مرحله تصویب قانون تا مردم به پشتیبانی از چیزی که می‌خواهند بیایند و روند تصویب تسریع شود. دوم در مرحله به کارگیری آن بود. یک زن خشونت‌دیده زمانی می‌تواند از قانون برای پیشگیری از خشونت استفاده کند که آن قانون شرایط او را در نظر بگیرد. او شایسته‌ترین فرد است برای نظردهی درباره چنین قانونی. اینجاست که بین این دو متن قانونی شکاف بسیار ایجاد می‌شود. در واقع همان شکافی که میان حاملان آن (مردم و دولت) ایجاده شده است.

در طول برپایی کارزار با مشکل یا انتقادی مواجه نشدید؟
قطعا مانند هر حرکت جمعی دیگری با انتقاد مواجه بودیم و کارهای‌مان با اشکال همراه است. همه انتقادها شاید در اینجا قابل بیان نباشد اما به چند نمونه آن اشاره می‌کنم. یکی از انتقادها این بود که به اندازه کافی در رسانه‌ها عمومی نشد. دو دلیل داشت یکی اینکه نیرو و توان‌مان کافی نبود دوم اینکه از همان ابتدا سعی کردیم بیشتر به جنبه عملی کار توجه کنیم تا رسانه‌ای. البته بخش اعظم دلیل دوم به موانع پیش روی‌مان برمی‌گردد. چون نمی‌خواستیم انجام این فعالیت که کاملا اجتماعی است حساسیت‌برانگیز شود و با حربه امنیتی شدن کنار گذاشته شود.انتقاد دیگر که بیشتر از داخل جمع کارزار مطرح بود، عدم گسترش فعالیت‌های آن به مناطق مختلف ایران در حد لازم بود. موانع بر سر راه فعالان حقوق زن زیاد است. مشارکت به حداقل‌‌هایی از باز بودن فضای اطلاع رسانی و ترویج و فعالیت نیاز دارد که بر هیچ کس پوشیده نیست هر روز دست‌ها تنگ‌تر می‌شود. بسیاری از فعالیت‌ها با برچسب امنیتی کنار گذاشته می‌شود. در چنین فضایی ایجاد اعتماد میان مردم هم به سختی ممکن است. مثلا اگر فضایی نداشته باشیم که بتوانیم دیگران را دعوت کنیم تا به این فضا بیایند، در فضاهای خانگی دست به عمل می‌زنیم که خود به خود نوعی بی‌اعتمادی ایجاد می‌کند. به خصوص که گروه مخاطب اصلی ما زنان هستند، زنانی که در خانه خشونت می‌بینند و برای‌شان تصویب چنین قانونی اهمیت دارد. پس این زنان بسیاری‌شان با خشونت اجتماعی مواجهند و توسط همسران‌شان یا پدران‌شان کنترل می‌شوند. چنین افرادی می‌بایست به فضایی وارد شوند که بتوانند آن فضا را هم به همسر خود معرفی کنند. از سوی دیگر هر کدام از این فعالیت‌ها در حد امکانات و توان فعالان کارزار انجام شده است. چرا که در این فعالیت جمعی همه کارها را با نیروی انسانی و توان مالی خودمان انجام می‌دهیم و از هیچ سازمانی تا کنون حمایت نشده‌ایم. طبیعتا با مشکلات اقتصادی پیش رو، گسترش کارزار با اطلاع‌رسانی چهره به چهره در شهرهای مختلف به توان مالی اعضای کارزار بستگی دارد. کما اینکه در برخی از شهرهایی که فاصله زیادی با فعالان کارزار داشت نتوانستیم ورود کنیم؛ علی‌رغم آنکه کسانی پذیرای ما بودند. در حالی که هنوز هم بهترین راه ارتباطی حضور مستقیم است. موضوع دیگر این است که هیچ کدام از اهداف کارزار کمک اورژانسی نبوده؛ اما از آنجا که سازمان‌های محدودی دراین زمینه فعال هستند یا اصلا سازمانی نیست، مجبور می‌شویم وقتی زن خشونت‌دیده‌ای به ما مراجعه می‌کند، به کار او رسیدگی کنیم. اما واقعیت این است که توان ما در این زمینه از همان ابتدا بسیار محدود بود. رسیدگی اورژانسی یک کار حرفه‌ای است. تنها یک گروه آموزش‌دیده می‌توانند این کار را برعهده بگیرند. این موضوع باعث شد در میانه راه تصمیم بگیریم از مددکاران، روانشناسان و وكلا درخواست مشاوره رایگان یا با هزینه پایین بدهیم. یا به اطلاع‌رسانی درباره راه‌های کوچک و میانبر قانونی دست بزنیم. اما طبیعتا بسیار دست و پا شکسته در این زمینه عمل کرده‌ایم.

ضرورت ایجاد مراکز خدمات روانی-اجتماعی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده

کارزار منع خشونت خانوادگی- گفتگوی حاضر با دکتر سارا ارجمند،‌ مشاور یک مرکز خدمات روانی-اجتماعی در یکی از کشورهای اروپایی انجام شده است. وی دارای دکترای روانشناسی اجتماعی از دانشگاه هامبورگ است و حدود ۱۰ سال است در این مرکز، خدمات تخصصی و همراهی با بازماندگان خشونت جنسی داشته است. او در این گفتگو بیشتر به نحوه درمان مراجعین به‌خصوص مراجعین ایرانی در این مرکز می‌پردازد. به‌ناچار تجربه‌های برخی از آنها نیز بیان شده است که نام کشوری که موسسه در آن قرار دارد را به همین دلیل در این گفتگو محفوظ نگه داشتیم.

کارزار- کمی درباره خودتان بگویید. چطور شد دغدغه‌مند مسئله زنان و خشونت علیه آنان شدید.

ارجمند- مسئله زنان را همیشه با تمام وجود حس کردم و به آن حساس هستم. به قولی گوش من همیشه چهارتا می‌شود وقتی پای مسائل زنان به میان می‌آید؛ مسائلی که از کودکی با تمام وجود لمسش کردم. از یک خانواده فرهنگی فوق‌العاده مذهبی و متعصب می‌آیم. تحصیلات مادر و پدرم با شکل تعلیمات من در خانه و نحوه‌ای که به جنس مونث نگاه می‌کردند تناقض داشت. برای همین در چند کشوری هم که تحصیل کردم موضوع تحقیقاتم در زمینه مسائل زنان بوده. از وقتی هم که به اینجا آمدم در این زمینه تا جایی که توانسته‌ام فعال بودم. چندین سخنرانی هم در کشورهای مختلف درباره مسائل و مشکلات زنان در ایران یا کشورهای اسلامی داشته‌ام و مقالاتی در این زمینه‌ها نوشته‌ام.

واقعیت این است که کار تخصصی من هیچ ربطی به مسائل زنان ندارد چون کار ما ارائه خدمات و مشاوره روانی-اجتماعی است. ولی وقتی وارد این کار شدم؛ کاری که به رشته تحصیلی من می‌خورد، و وقتی اولین صحبت‌ها را با زنانی که از ایران می‌آمدند انجام دادم دیدم این چیزی است که همیشه دنبالش بودم. تا قبل از کار در این موسسه این کارها را انجام می‌دادم ولی فعالیت‌های فردی و غیررسمی من بود. ولی اینجا از طریق این موسسه که از طریق کمک‌های مادی و معنوی دولت، خدمات می‌دهد، می‌توانم این کار را به‌صورت حرفه‌ای و رسمی انجام بدهم.

کارزار- کمی درباره این موسسه بگویید، از کی در آن مشغول به کار هستید؟ نحوه کار شما چگونه است؟

ارجمند- الان نزدیک ۱۰ سال است که در این موسسه کار می‌کنم. موسسه ما اولین موسسه‌ای است که بعد از جنگ جهانی دوم تاسیس شد. اولین هدفش تعلیم و تربیت کودکانی بود که از جنگ یتیم مانده بودند. بعدها شاخه‌های مختلفی پیدا کرد. الان هدف موسسه ارائه خدمات روانی و اجتماعی به افراد مختلفی است که به آن مراجعه می‌کنند. ما به کسانی که به موسسه می‌آیند بیمار نمی‌گوییم بلکه مراجعه‌کننده (موکل) می‌گوییم. این موسسه ۶ شعبه مختلف در کشور دارد ولی بزرگترین شعبه جایی است که من کار می‌کنم.

وظیفه من هماهنگی هست. ماهی نزدیک هزار مراجعه‌کننده داریم. من هماهنگی و مصاحبه اولیه با کسانی که به موسسه ما مراجعه می‌کنند را بر عهده دارم. افراد از کشورهای مختلف، ایران، ترکیه، افغانستان، مناطق کردنشین ترکیه، کشورهای عربی، کشورهای اروپای شرقی و از جنسیت‌های مختلف به موسسه ما می‌آیند. مصاحبه‌های من اغلب با کسانی است که از کشورهای شرقی می‌آیند. اکثر افراد مراجعه‌کننده از این کشورها به موسسه ما، زن هستند.

اگر شکل مشکل روانی افراد مراجعه‌کننده از کشورهای مختلف یکی باشد، مثلا افسردگی یا شیزوفرنی، اما ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد. چیزی که من با آن روبه‌رو شدم این است که  ۹۰ درصد خانم‌هایی که از ایران به موسسه مراجعه می‌کنند به علت خشونت و تجاوز جنسی (حداقل آنهایی که من با آنها مواجه شدم) بوده که تا زمانی که به خارج از ایران آمده‌اند، نتوانسته‌اند در رابطه با این مسئله با کسی صحبت کنند.

مراجعینی داشتیم که از کودکی مورد خشونت جنسی قرار گرفتند ولی الان که به سن ۶۰-۵۰ سالگی رسیده‌اند این جرئت رو پیدا کردند درباره آن صحبت کنند، البته بازهم به سختی. فوق‌العاده صحبت در این رابطه برایشان سخت است. وقتی یک‌بار در این رابطه صحبت می‌کنند دفعه دوم دیگر نمی‌خواهند در این مورد چیزی بگویند. خود من هم شاهد این هستم، با تمام وجود درک می‌کنم و  می‌بینم. وقتی در مورد اتفاقاتی که برایشان افتاده صحبت می‌کنند همان حالاتی در صورتشان، در زبان بدنشان، دیده می‌شود که انگار همین الان با این مسئله روبه‌رو هستند.

از همین رو،‌ وظیفه‌ای که با تمام وجود احساس می‌کنم این است که به این زنان که چنین ظلمی به آنها شده و تا کنون نتوانسته‌اند با کسی درباره‌اش صحبت کنند، تا آنجایی که می‌توانم بیشتر کمک کنم و بیشتر وقت برایشان بگذارم و همراهشان باشم.

کارزار- به لحاظ مالی چگونه موسسه شما خدمات ارائه می‌دهد و هزینه خدمات چگونه تأمین می‌شود؟

ارجمند- از لحاظ مالی اگر فردی خودش بخواهد خرجش را بدهد حداقل هزینه‌ای که موسسه ما برای یک مورد بسیار معمولی، یک افسردگی ساده، مصرف می‌کند هزار یوروست. خب شما حدس بزنید هزینه خدمات به خانمی که ۵۰ سال مورد تجاوز بوده چقدر می‌تواند بیشتر باشد. خانم‌هایی که به ما مراجعه می‌کنند کسانی هستند که به دلیل مشکلات روانی‌شان نتوانسته‌اند کار کنند. یا اگر کار می‌کنند نتوانسته‌اند به کارشان ادامه بدهند. آنها تحت حمایت دولت هستند. ما تمام کارهای اداری و حمایتی آنها را انجام می‌دهیم، بودجه آن را دولت می‌دهد، بدون برو برگرد. کسانی هستند که ماهی ۱۰ هزار یورو هزینه دارند و کسانی هستند که تا آخر عمر تحت حمایت ما می‌مانند، همه این بودجه را دولت می‌دهد ولی تمام کارهای اداریشان را ما انجام می‌دهیم.

کارزار- روایت‌های خشونت که به کارزار منع خشونت خانوادگی می‌آمد گاهی درخواست کمک داشتند، در اینجا چون هیچ قانون حمایتگری نداریم گاهی مجبور بودیم یه راه‌حل‌های بسیار خرد اکتفا کنیم تا بتوانند به لحاظ حقوقی فعلا از دایره خشونت خود را خارج کنند. مشکلی که ما داشتیم در مواجهه با خشونت جنسی بود. چطور می‌شود کسانی که با چنین تجربه‌ای مواجه بودند را به روال زندگی عادی برگرداند؟ ممکن است کمی در رابطه با این فرایند صحبت کنید؟

ارجمند- به نکته خوبی اشاره کردید که هنگام معرفی کارم فراموش کردم به آن اشاره کنم. هدف از کار ما کمک کردن به افرادی است که ضربه روحی شدیدی خوردند و افسرده هستند. به آنها کمک می‌کنیم تا دوباره به زندگی سابق بگردند و وارد جامعه شوند[۱]. کمک کردن به کسی که ضربه روحی شدیدی دیده و به هر حال باید وارد زندگی اجتماعی شود، کار کند، اگر لازم است درس بخواند و …

این فرایند شامل مراحل فراوانی است که به آن در این مصاحبه نمی‌شود خیلی پرداخت. ولی هدف ما این است و برای رسیدن به این هدف برای هر مراجعه‌کننده، نسبت به ضربه‌ای که خورده، زندگی‌ای که داشته، سن، وضعیت تأهل و به‌طور کل موقعیت اجتماعی‌اش، یک برنامه مشخص تنظیم می‌کنیم که این برنامه فقط برای آن فرد است. یعنی هر فرد نسبت به شرایطش یک برنامه‌ای می‌گیرد که هدف‌های مختلفی در آن تعریف شده است. به آنها می‌گوییم ما به شما کمک می‌کنیم به این هدف‌ها برسید. هدف اصلی این است که آن فرد دوباره روی پای خودش بایستد. اینجا مهمترین عامل این است که خود شخص هم فعال باشد. یعنی این طوری نیست که به او بگوییم تو یکجا بنشین من بغلت می‌کنم و می‌گردانمت. کسانی که به اینجا می‌آیند ممکن است هدفشان این باشد ولی ما این کار را نمی‌کنیم. می‌گوییم ما از طریق ‌نیروهای متخصص، کمک می‌کنیم که شما روی پای خودتان باشید، دوباره وارد جامعه شوید و دوباره زندگی معمولی‌تان را از سر بگیرید، ولی خودتان هم باید فعال باشید. ما دستش را می‌گیریم، بلندش می‌کنیم و با او راه می‌رویم، ولی راهش نمی‌بریم.

این سیستم در میان کشورهای اروپایی، فقط در این موسسه این‌چنین پیشرفته اجرا می‌شود. در کشورهای دیگر اروپایی  چنین خدماتی هست ولی من نشنیدم که تا این حد دقیق و برنامه‌ریزی شده و پیشرفته باشد. برای خود من شکلی که این موسسه کار می‌کند فوق‌العاده جالب است.

در مورد زنان ایرانی، کسانی که به ما مراجعه می‌کنند، هیچ‌وقت با این هدف نمی‌آیند که در مورد تجاوز یا خشونت جنسی که متحمل شده‌اند صحبت کنند. شاید اصلا نمی‌دانند که باید صحبت کنند. چون طرز کار را نمی‌دانند. بیماران مدت طولانی در کلینیک بوده‌اند و نتایج دوره زیاد موفقیت‌آمیز نبوده یا بیمارهایی هستند که مدتی به روانپزشک مراجعه کردند قرص مصرف کردند ولی کافی نبوده، الان ایزوله شده‌اند و نمی‌توانند وارد زندگی معمولی بشوند. از طرف روانپزشک یا بیمارستان آنها را به مرکز ما می‌فرستند. موسسه از طرف جامعه پزشکی اینجا شناخته شده است. آنها را اینجا می‌فرستند تا کمکشان کنیم کارهای اداری‌شان را انجام دهند و روی پای خودشان بایستند و وارد یک رابطه جدید شوند.

چون زبان و فرهنگ بسیاری از خارجی‌ها را می‌شناسم، ابتدا آنها را پیش من می‌فرستند. تشخیص دکتر و داروهایی که مصرف می‌کنند دست من است. ولی این کافی نیست خود من (یا دیگران) ابتدا دقیق با مراجعه‌کننده صحبت می‌کنیم. می‌گوییم هدف ما دارو دادن یا بستری کردن نیست. هدف ما این است که به شما کمک کنیم روی پای خودتان بایستید. مخصوصا خانم‌های ایرانی خیلی استقبال می‌کنند، می‌گویند ما با این هدف آمدیم و می‌خواهیم نجات پیدا کنیم، روی پای خودمان بایستیم.

به آنها می‌گوییم برای رسیدن به این هدف‌ها اول باید شما را بشناسیم. اینجا به یک مرحله اعتمادسازی نیاز داریم که خوشبختانه تجربه ما در این زمینه خوب بوده و خانم‌ها زود شروع به صحبت کردند. کسی که می‌آید ممکن است نداند از کجا باید شروع کند.

اولین چیزی که به آنها می‌گویم این است که فکر می‌کنی به خاطر چه چیزی زندگی‌ات داغان شده یا به قول خودت منقرض شدی و داری از بین می‌روی؟ بعد بلافاصله بدون استثنا با گریه، با لرزش، لرزشی که من در تمام وجودشان می‌بینم، در دست‌هایشان، صورتشان، راجع به مسئله تجاوز صحبت می‌کنند. راجع به این‌که چه اتفاقی برایشان افتاده. اکثرا می‌گویند که قبلا دو سه بار اقدام به خودکشی کرده‌اند. حالا افرادی که سراغ ما می‌آیند کسانی هستند که زنده مانده‌اند، کسانی هم ممکن است خودکشی کرده باشند و از بین رفته باشند. همه آنها کسانی هستند که هیچ‌وقت در این‌باره صحبت نکرده‌اند و همین آزرده‌شان کرده. می‌گویند که ما داریم سعی می‌کنیم این را فراموش کنیم.

خانمی ۵۰ ساله بود آمده بود پیش من، الان ۶۰ سالش هست. از هفت‌سالگی پسرعموهایش به او تجاوز کرده بودند تا یازده دوازده‌سالگی که بنده خدا حامله شده بود و او را به یک مرد ۴۰ ساله داده بودند. یعنی شما حدس بزنید چنین زندگی‌ای را. می‌گفت این همه سال سعی کردم این موضوع را فراموش کنم ولی نمی‌توانم فراموش کنم. اولین نکته‌ای که رویش تاکید دارم این است که آنها نباید فراموش کنند، این چیزیست که فراموش نمی‌شود. فراموش کردن راه‌حل نیست. چون خودشان اذیت می‌شوند. دارو می‌خورند که فراموش کنند و چون نمی‌توانند فراموش کنند خودشان را سرزنش می‌کنند.

من در مرحله هماهنگی هستم و کارم معرفی آنها به افراد متخصص در موسسه خودمان یا مراجع دیگر است. چون خود ما با مراجع دولتی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی دیگر فعالیت می‌کنیم. وقتی لازم باشد حتما باید به مراجع حقوقی هم اطلاع بدهیم و آنها را تحت حمایت خودمان بگیریم، اگر لازم است کمک کنیم که وکیل بگیرند، اگر هنوز در جایی زندگی می‌کنند که مورد خشونت قرار می‌گیرند،‌ وظیفه ماست که با خانه‌های امن تماس بگیریم و نمی‌توانیم آنها را تا زمانی که در امنیت نیستند رها کنیم. یعنی انگار کفالت این خانم‌ها را برعهده می‌گیریم. اگر من مسئول یکی از آنها شدم، مسئولیتش برعهده من است که مثلا از لحاظ حقوقی کمکش کنم که وکیل بگیرد، یا کمکش کنم که از آن محلی که مورد خشونت است خارج شود و در مکان امن زندگی کند.

روش‌های کمک به  این زنان این‌گونه است: اولا صحبت کردن بطوریکه باعث ‌شود بار فشار آنها کم بشود. تا زمانی که در مورد مشکلاتشان یا مسئله تجاوز صحبت نکرده‌اند مانند باری روی روحشان است. چون این زنان در مرحله اول در مورد تجاوز صحبت نمی‌کنند و این سخت‌ترین مرحله است. همیشه می‌گویند سعی می‌کنیم فراموش کنیم. من می‌گویم این فراموش نمی‌شود چون روی روح انسان نشسته است. درباره آن هرچقدر با من یا زنی که مسئولشان است (اکثرا مسئول مرد نمی‌خواهند) صحبت کنند راحت‌تر می‌شوند.

اولین مرحله مصاحبه و کارهای اداری و بودجه گرفتن از دولت یا وزارت بهداری است که من (به‌عنوان هماهنگ‌کننده) انجام می‌دهم. بعد یک نفر را تعیین می‌کنم که هفته‌ای ۴  تا ۵ ساعت (به نسبت بیماری و وضعیت روحی) با او همراه است. برای مراجعین ما افراد متخصص هستند که هرکدام مشاوره ۹ تا ۱۰ مراجع را به عهده دارند. آن یک نفر مسئول این زن است تا او به  اهدافی  که وزارت بهداری تعیین کرده است برسد. کاری که خود من سعی کرده‌ام انجام دهم  این است که مسئولیت  آنها را به همکارانی بدهم که خودشان خشونت جنسی را تجربه کرده‌اند. بین همکاران اروپایی من کسانی هستند که خودشان سال‌ها تحت خشونت جنسی بوده‌اند. سعی می‌کنم مسئولیت خانم‌های ایرانی که در سنین پایین به اینجا آمده‌اند و به زبان اینجا مسلط هستند را به این همکارانم بدهم. من این کار را به‌صورت آزمایشی انجام داده‌ام و دیدم اعتماد بیمار چند برابر می‌شود چون خودش هم چنین تجربه‌ای داشته است. ما آنها را به درمان  می‌فرستیم که یک نوع آن تروما (روانزخم) درمانی است. تروما تجربه فوق‌العاده بدی است که فرد از کودکی داشته؛‌ مثلا کودکانی که در جنگ بوده‌اند یا در سنین پایین والدینشان فوت کرده‌اند یا همان کودکانی که در معرض خشونت جنسی و جسمی قرار گرفته‌اند. یعنی ما این افراد را به مسئولانی وصل می‌کنیم که این زنان  احتیاج دارند، یعنی می‌توانند به آنها کمک کنند. در اولین مرحله آنها را به تروما درمانی می‌فرستیم، ما معرفی می‌کنیم که پیش چه کسی بروند و صحبت کنند.

دومین مرحله کمک کردن به بیمارانی است که بعد از تروما درمانی هنوز روی آنها فشارهایی مانده است. این‌ها قربانیان پست تروما[۲] هستند که بیشترین حمایت را از دولت می‌گیرند یعنی حتی می‌توانیم آنها را برای چند ماه به استراحتگاه‌های مختلف که در مکانی خوش آب و هوا هستند بفرستیم. آنجا معمولا کسانی هستند که در معرض خشونت جنسی بوده‌اند تا گروه‌درمانی شوند. این گروه‌درمانی برای اروپایی‌ها خوب است ولی برای ایرانی‌ها چندان کمک نمی‌کند چون هیچ‌وقت دوست ندارند در این مورد صحبت کنند. برای همین با اینکه یکی از کارهای ما گروه‌درمانی است اما من اصرار نمی‌کنم که زنان ایرانی به گروه‌درمانی بروند چون موفقیت‌آمیز نبوده است. به جای آن سعی می‌کنیم خودمان این وظیفه را به عهده بگیریم.

بعضی اوقات زنان ایرانی احساس گناه دارند. مثلا خانمی بود که از ۷ سالگی پدرش به او تجاوز می‌کرد و دو بار اقدام به خودکشی کرده بود. من به او گفتم چرا اقدام به خودکشی کردی گفت چون پدرم در سنین بالاتر مثلا ۱۱ یا ۱۲ سالگی که به من تجاوز می‌کرد من لذت می‌بردم و ارضا می‌شدم. به همین دلیل احساس گناه می‌کرد. برای این افراد از روشی استفاده می‌کنیم که توضیح دادن ترس‌هایشان است. این‌که حتی اگر ارضا شده نباید خجالت بکشد و شرمنده باشد چون از لحاظ علمی وقتی کسی در سنین پایین شروع به سکس می‌کند طبیعی است که در چنین سنی ارضا شود چون هورمون‌هایش همیشه فعال است.

آنها همیشه تاکید دارند که با خانواده صحبت نکنند. مثل همان زنی که از ۶ سالگی پسرعموهایش به او تجاوز می‌کردند الان نوه و نتیجه دارد اما هنوز هم اصرار دارد که در خانواده‌اش صحبت نکند چون در ۱۱ سالگی حامله شده است. ما هم تشویقش نمی‌کنیم که در خانواده صحبت کند چون عکس‌العمل خانواده را نمی‌دانیم. می‌توانیم حدس بزنیم که یک خانواده ایرانی چه عکس‌العملی نشان می‌دهد وقتی بداند مادرش از ۶ سالگی تحت تجاوز بوده است. این روش اجبار را نداریم. ما به او توضیح می‌دهیم اگر برایت سخت است که خانواده‌ات نمی‌داند به تو تجاوز شده، ما به تو کمک می‌کنیم که با خانواده‌ات صحبت کنی. اکثرا این را رد می‌کنند. اتفاقا ترسشان از این است که خانواده از موضوع مطلع شود و چیزی که در مرحله اول از ما می‌خواهند این است که به ما قول دهید صحبت‌های ما همین‌جا بماند. ما هم هیچ‌وقت حتی از نام بیمار در موسسه استفاده نمی‌کنیم. تجربه‌ای که من با بیمارم دارم نزدیک‌ترین همکارم اجازه ندارد بداند که فلان بیمار چه تجربه‌ی بدی در زندگیش داشته. تنها کسی آگاه خواهد بود که مسئولیت مشاوره و حمایت آن زن را به عهده دارد. به لحاظ امنیتی در اینجا خیلی روی این مسئله تاکید می‌کنند.

روش‌های دیگری که استفاده می‌کنیم یکی این است که خودمان صحبت می‌کنیم (که از طرف متخصصان انجام می‌شود)، سعی می‌کنیم  توضیح دهیم که ترسشان طبیعی است. خانم‌های ایرانی فکر می‌کنند تجاوز اتفاق بدی است که باید فراموش شود و طبیعتا فراموش نمی‌شود. مثلا خانمی می‌گوید وقتی من با شوهرم سکس داشتم یاد آقایی میفتادم که به من تجاوز کرده و ناخودآگاه شوهرم را هل می‌دادم و شوهرم کتکم می‌زد. اولا سعی داریم که مسئله پیش‌آمده را پیش پا افتاده قلمداد نکنیم که حالا تجاوز شده بهت سعی کن فراموش کنی؛ از لحاظ علمی کاملا مردود است. می‌گوییم این اتفاق خیلی بزرگی است و او را آگاه می‌کنیم نسبت به ضرر و ضربه‌ای که به بدن و روحش زده شده تا بداند که  این ضربه بزرگی بوده و اگر برای درمانش کاری نکند و کمکی نگیرد حادتر هم خواهد شد.

بعد از این مرحله که توضیحات کامل درباره اثرات ناشی از تجاوز جنسی به بازمانده تجاوز می‌دهیم -مانند توضیح ترس‌های ناشی از اتفاق و توضیح این‌که چرا از سکس متنفر است و این‌که این ترس و تنفر طبیعی است- خود من مشاهده می‌کنم که مثل گل شکفته می‌شوند. گلی که پژمرده شده بود وقتی می‌بیند که خودش هیچ تقصیری ندارد و تمام احساسات لذت و تنفری که دارد طبیعی است یعنی احساسات خوب و بدش مشروعیت دارند، دیگر از خودش متنفر نیست. بعد تاکید می‌کنیم که خودش قربانی بوده و تقصیری در مسئله نداشته. تنها نیست و افراد زیادی هستند که این اتفاق برایشان افتاده و افراد زیادی هستند که از طرف خانواده به آنها تجاوز شده و آنها هم همیشه شرم و ترس داشتند که در این مورد صحبت کنند. این‌ها مراحل اولیه است که انجام می‌دهیم. در این مراحل تا فرد به خودش نیامده ما زیاد روی مسائل اجتماعی او تاکیدی نداریم چون اول باید خودش را پیدا کند و تابو را بشکند. او در این رابطه لازم نیست با دیگران صبحت کند بلکه در حین روانزخم درمانی صحبت می‌کند. روانزخم درمان خودش بلد است که چگونه حرف بکشد یا مسئله را باز کند.

مرحله بعدی کمک کردن به این خانم‌هاست که کاری انجام دهند. اکثر کسانی که سنین بالا به اینجا می‌آیند به زبان اینجا وارد نیستند چون گوشه‌گیر بودند و در بدبختی خودشان غرق شده بودند. اصلا تلاش نکردند که به کلاس زبان بروند. خانم مراجعه‌کننده‌ای داریم که از سن ۱۳-۱۲ سالگی اینجا آمده و جوان است و درس هم خوانده است؛ ولی نمی‌تواند کاری انجام دهد چون به‌عنوان کسی که با پدرش سکس داشته، حالت بدبینی به خودش دارد و فکر می‌کند به مادرش خیانت کرده. این مراحل را که می‌گذرانیم طرف این آمادگی را پیدا می‌کند که کاری انجام دهد؛ مثلا از محل تجاوز یا از با مردی که کتکش می‌زند دور شود و زندگی آرامی پیدا کند. این‌ها در اینجا امکان‌پذیر است اما در ایران اصلا. ما از طریق موسسه می‌توانیم این کارها را بکنیم و قانونی است. البته این مرحله گذار، حداقل یکسال طول می‌کشد. برفرض خانمی که الان ۶۰ ساله است، ده سال پیش ماست. سه سال اول در مرحله‌ای نبود که از خانه بیرون بیاید ولی الان ازدواج کرده و زندگی نسبتا خوبی دارد.

بنابراین در این مرحله فرد کم‌کم وارد زندگی می‌شود. اگر لازم باشد کمک می‌کنیم که کار پیدا کند و یا به تحصیلش ادامه دهد. لازم باشد او را به خانه امن می‌فرستیم. موسسه ما خوابگاه برای زنان دارد. لازم باشد او را از محلی که در خطر است جدا می‌کنیم و به خوابگاه می‌بریم تا زمانی که بتواند به خانه امن برود. خانه امن برای کسی است که جانش در خطر است اما اگر فقط می‌خواهد از محل تجاوز دور شود کمک می‌کنیم که خانه جدید بگیرد. از لحاظ قانونی می‌توانیم وکیل بگیریم. قربانیان تجاوز جنسی را دولت خیلی خوب حمایت می‌کند. خیلی از بیمارهای ما در شرایطی هستند که ممکن است تا آخر عمد نتوانند کار کنند که ما تا آخر به این‌ها کمک می‌کنیم و آنها بازنشسته شوند. تمام کارهای اداری را خودمان انجام می‌دهیم و البته در موسسه وظیفه ماست. از لحاظ قانونی کمک می‌کنیم.

کارزار- این درمان‌ها به‌طور خاص در مورد خشونت جنسی به چه شکل بوده و در تجربه شما تا چه حد مؤثر بوده‌اند؟ می‌توانید یکی از موارد موفق را بگویید؟

ارجمند- در اینجا برای هرکسی نسبت به ضربه روحی که خورده، درمان در نظر می‌گیرم. برای قربانی تجاوز جنسی، روانشناسی عمیق[۳] که سخت‌ترین درمان است و حالت هیپنوتیزم  دارد را به کار می‌بریم. در این نوع درمان با سوالاتی که می‌شود شخص را به مرحله‌ای که به او تجاوز شده می‌برند. البته تعداد زیادی از مراجعین ما از طرف پدر در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند که قبلا تصور نمی‌کردم اینقدر تعداد این موارد زیاد باشد.

نوع درمان و نوع گفتار حتی کلمه‌هایی که روانشناس انتخاب می‌کند خیلی مهم است. نباید حین صحبت‌هایشان یا حتی با نگاه این احساس را به بیمار بدهد که بیمار مقصر بوده، چون اکثر کسانی که مورد تعرض قرار گرفته‌اند خودشان نوعی ترس یا خجالت دارند و خودشان را به نوعی مقصر می‌دانند. در جامعه ما هم قربانی خشونت جنسی را مقصر می‌بینند مثلا می‌گویند تو بدون روسری بودی و مورد تجاوز قرار گرفتی. نه حالا حتی در زمان شاه هم یادم است که به قربانیان می‌گفتند چون مینی‌ژوپ پوشیده بودی این اتفاق برایت افتاد. برای همین مهم است که چه کسی درمان می‌کند. برای دخترخاله من مشکلی پیش آمده بود و در ایران نزد روانکاو رفته بود. روانکاو دعوایش کرده بود که خجالت بکش که این رفتار را داری. همین چند کلمه می‌تواند موجب خودکشی طرف شود. برای همین این‌طور نیست که همه کسانی که درمان می‌کنند خوب باشند. برای من تعجب‌برانگیز نیست کسی که یکسال است به درمان می‌رود خودکشی کند چون می‌دانیم بین آن رفتارها ممکن است چه صحبت و یا نگاهی شده باشد. بیمار خیلی دقیق است. مثلا یک وقت‌هایی در حالی که سرش پایین است چیزهایی را تعریف می‌کند و یک لحظه که نگاهش را به چشم من می‌دوزد آن لحظه خیلی عکس‌العمل من مهم است که آيا  به او اهمیت می‌دهم و توجه می‌کنم یا خیر.

یکی از روش‌های درمانی گروه‌درمانی است که برای ایرانی‌ها معتقد نیستم. در این روش یک گروه از آدم‌هایی که اتفاق مشخصی برایشان افتاده جمع می‌شوند و در مورد همان مسئله حرف می‌زنند و از هم کمک می‌خواهند. همکارهای اروپایی من همیشه این روش را ترویج می‌دهند و بری آنها خیلی مؤثر است. چون از تجربیات هم استفاده می‌کنند. برای مرگ یک عزیز، این روش سودمند است ولی برای تجاوز جنسی موفق نبوده و من از اول مخالف بودم و الان ممنوع کرده‌ام.

این افراد از جامعه کنده شده‌اند و نمی‌توانند به کسی اعتماد کنند و معمولا گوشه‌گیر هستند. پس یکی از هدف‌های ما این است که کم‌کم عادتشان بدهیم بین مردم بیایند. موسسه ما وقتی شلوغ است این افراد نمی‌آیند. معمولا صبح زود یا آخر وقت اداری می‌آیند که می‌دانند کسی نیست. طب سنتی در این موسسه انجام می‌شود که فوق‌العاده موفق بوده. یک نوع آن چاکرا درمانی است به معنی راحتی از طریق لمس. من خودم خیلی از خانم‌ها را به این نوع درمان می‌فرستم و خیلی هم راضی بودند. نوع دیگر طب سوزنی[۴] است که روی برخی انجام‌شده. یکی هم تمرکز ذهن[۵] است. خانم‌هایی که دوست ندارند در گروه بزرگ باشند آنها را به گروه‌های خیلی کوچک مثلا گروه‌های مدیتیشن سه‌نفره می‌فرستیم. اوایل دوست ندارند تنها بروند و با مسئولشان می‌روند. اما از جلسه سوم دیگر خودشان می‌خواهند که تنها بروند یعنی کم‌کم آنها را وارد جامعه می‌کنیم.

بیمار بسیار بدحالی داشتیم که خودم مسئولیتش را به عهده گرفتم. یک صاحب فاحشه‌خانه این خانم را گول زده بود و آورده بود خانه‌اش مهمانی. مرد از لحظه ورود در را قفل کرده بود. او را در یک آپارتمان که چهارطرفش خانه است به مدت ده سال حبس کرده بود، هر نوع تجاوز جنسی روی این خانم انجام داده بود، او را می‌فروخته و انسان‌های مختلفی آمدند و به او تجاوز کردند. به او اتر می‌دادند و او را بیهوش می‌کردند و به او تجاوز می‌کردند. جزء بیمارهایی است که مادام‌العمر پیش ما می‌ماند. اولین بار که من به خانه‌اش رفتم تمام در و دیوار خونی بود مثل اینکه زن می‌خواست فرار کند و مرد دست و پایش را به حالت صلیب به دیوار میخ کرده بود. این‌قدر به او اتر داده بود که یکی از شش‌هایش کار نمی‌کند. تمام درونش زخم بود و هر سال ده بار مورد عمل جراحی بود، یک مرده متحرک بود. تصادفی یک نفر اطلاع داده بود و پلیس او را گرفته بود و آورد پیش ما. او را در خیابان دیده بودند که چمباتمه زده بود روی زمین و با دست‌هایش صورت خود را پوشانده بود که کسی او را نبیند و می‌لرزید و نمی‌خواست صحبت کند. کسی که بهش تجاوز کرده بود مقام بالایی داشت. متاسفانه صاحب فاحشه‌خانه‌های بزرگ در هامبورگ را نه پلیس می‌تواند کاری بکند و نه دولت کاری می‌کند. به همین خاطر کسی مسئولیت این زن را نمی‌پذیرفت چون ضرر جانی داشت. چون اگر مسئولیتش را پذیرفتی باید دنبال کار باشی تا  متجاوز را به زندان بفرستی.

الان نزدیک ۷ سال از این ماجرا می‌گذرد. مسئولیت او را من به عهده گرفتم. البته من نباید مسئولیت کسی را بپذیرم چون کارم زیاد است اما این مورد را کسی نمی‌خواست و این زن هم کسی را قبول نمی‌کرد. گفتم مرحله اول اعتمادسازی است. همه مراحلی که با شما در میان گذاشتم را روی او انجام دادم. همه وسایل خانه‌اش را بیرون ریختیم و کسی را آوردم خانه‌اش را رنگ زد. در خانه هیچ وسیله‌ای نداشت جز یک ملحفه که زیرش انداخته بود و یکی که رویش می‌انداخت. من از طریق دوستان و اطرافیان و با بودجه دولت وسایلی را تهیه کردم که وسایل خیلی خوبی هم بود و خانه سه اتاقِ او را مبله کردیم. چهار یکشنبه وقت گذاشتیم و وسایل خانه‌اش را چیدیم و خیلی شیک به او تحویل دادیم. آخرین یکشنبه که رفتیم، دوشنبه‌اش بهم زنگ زد و گفت من تمام وسایل را ریختم آشغال. من خیلی جدی نگرفتم و گفتم این وسایل مال تو بود و هر کاری می‌خواهی بکن. دولت هفته‌ای ده ساعت بودجه می‌دهد که به قربانی برسیم اما من یک روز در میان به خانه این زن می‌رفتم چون نمی‌توانست از خانه بیرون برود. وارد خانه‌اش که شدم، هیچی در خانه نبود و همان ملحفه زیرورو بود. چهار هفته پشت سر هم هفت هشت ماشین وسایل برده بودیم. گفتم چرا انداختی و گفت برای اینکه نمی‌دانم روی آن وسایل به کدام زن تجاوز شده است. هر وسیله خانه‌ای برای این زن حکم وسیله تجاوز را داشت. من دوباره برایش وسیله جمع کردم و گفتم این‌ها وسایل خودم و پسرم است. می‌دانست که پسرم دانشگاه رفته و خانه نیست. پرسید پسرت چندساله بود گفتم ۱۴ ساله و الان دیگر اینجا نیست. مطمئن شد پسر من در سنی نبود که به زنی تجاوز کند.

الان وضعیتش خیلی خوب است و به مرحله‌ای رسیدیم که آرایشگاه می‌رود و به خودش می‌رسد. الان دیگر به تروما تراپی نمی‌رود و در مرحله ایست که خودش به مردم کمک می‌کند. بازنشسته‌اش کردیم چون نمی‌توانست اصلا کار کند. روزی ۸۰۰ گرم ضدافسردگی و قرص خواب می‌خورد و  تمام مدت فریاد می‌زد و گریه می‌کرد. هیچ‌وقت هیچ‌کس را نمی‌خواست که ببیند. مچاله می‌آمد دفتر، همه درو پنجره‌ها را می‌بستیم و پرده‌ها را می‌کشیدیم تا با او صحبت کنیم. همیشه هم ترس از آن مرد داشت، همیشه با قرص آرام می‌گرفت. الان فقط قرص خواب می‌خورد. ما هفته‌ای یک‌بار صبحانه به بیماران می‌دهیم. الان خودش می‌آید و صبحانه آماده می‌کند و کم‌کم برای بیمارانی که برای  نهار می‌آیند غذا آماده می‌کند. یعنی الان در موسسه ما رفت و آمد می‌کند فقط برای قدردانی و دلتنگی.

بسیار ممنون از تجربه‌های بسیار ارزشمندی که در اختیار ما گذاشتید.


پانویس:

[۱] Integration

[۲]  کسانی که با اختلال پس از تروما یا ضربه مواجه هستند.

[۳] depth psychology

[۴] acupuncture

[۵] meditation

بیش از ۱۷۰۰ نفر خواهان تصویب قانونی برای پیشگیری و منع خشونت خانگی علیه زنان شدند

کارزار منع خشونت خانوادگی- بیش از ۱۷۰۰ نفر از زنان و مردان با امضای بیانیه‌ای خواهان تصویب قانون منع خشونت خانگی علیه زنان در ایران شدند.

در این بیانیه، امضاکنندگان با اشاره به آمار بالای خشونت خانگی در ایران و پیامدهای آن، خواهان تصویب قانونی برای منع خشونت خانگی علیه زنان شدند که همه انواع خشونت خانگی در آن جرم‌انگاری شود.

در متن بیانیه ضمن تاکید بر این نکته که «مردم باید بتوانند در قانون‌گذاری مشارکت فعال داشته باشند»، ویژگی‌های قانون مد نظر در ۱۰ بند آمده است.

به اعتقاد امضا کنندگان این بیانیه قانون مورد نظر باید دربرگیرنده‌ی حمایت همه‌جانبه‌ی نهادهای دولتی و عمومی مسئول از افراد خشونت‌دیده و مشارکت فعال آن‌ها در پیشگیری از خشونت خانگی باشد.

در جای دیگری از این بیانیه امضاکنندگان با مهم شمردن امر آموزش، خواهان تصویب قانونی شده اند که:‌ آموزش و آگاه‌سازی یکی از نقاط محوری آن باشد و رسانه‌ها و نهادهای آموزشی را به فعالیت در راستای حساس‌سازی و آگاه‌سازی طبقات و اقشار مختلف جامعه هم‌زمان با شروع آموزش عمومی تشویق کند.

متن کامل بیانیه به همراه اسامی امضاکنندگان در ادامه آماده است:

خواهان تصویب قانونی همه‌جانبه‌نگر برای پیشگیری و منع خشونت خانگی علیه زنان هستیم

خشونت خانوادگی علیه زنان به دلیل رخداد آن در چهاردیواری‌ها،‌ معمولاً امری پنهان است و کمتر از حد واقعی اندازه‌گیری می‌شود؛ با این وجود شایع‌ترین نوع خشونت مبتنی بر جنسیت است. طبق تنها پیمایش ملی در این زمینه (۱۳۸۳) از هر سه زن ایرانی، دو زن از ابتدای زندگی مشتركشان حداقل یک‌بار مورد همسرآزاری قرار گرفته‌اند. علی‌رغم گزارش شیوع بالای خشونت خانگی در این طرح، از آن زمان به بعد آمار ملی دیگری درباره خشونت خانگی ارائه نشده است. تمایل به انکار، تقلیل و فقدان یک تعریف مشخص از این مسئله اجتماعی از سوی نهادهای مسئول در ایران باعث شده، به این امر توجه لازم نشود و بیشتر از نظرها پنهان‌ بماند. از همین رو، انجام هرگونه اقدام جدی و همه‌جانبه ازجمله اقدام قانونی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده و حل این مسئله هم به عقب رانده می‌شود. درحالی‌که دامنه و پیامدهای منفی این مسئله همه افراد خانواده و جامعه را در برمی‌گیرد؛ از افسردگی، انزوای اجتماعی، ترس، بی‌قراری و بی‌خوابی گرفته تا سقط‌ جنین، فرار دختران، خودکشی، خودسوزی، همسرکشی، آسیب‌های روانی و جسمی به کودکان و بسیاری از آسیب‌ها و مسائل اجتماعی دیگر.

اگرچه در قوانین کشور در موارد معدودی به برخی مصادیق خشونت در محیط خانه اشاره شده است؛ اما این موارد محدود هم در بسیاری مواقع به‌راحتی به نفع خشونت‌گران تفسیر می‌شوند و بسیاری از زنان در همان مراحل اولیه، از پیگیری قضایی صرف‌نظر می‌کنند. به‌طور نمونه، در ماده ۶۲۴ قانون مجازات اسلامی ذکر شده که اگر شوهر با وجود توان مالی، به زن خود نفقه و خرجی ندهد یا از دادن خرجی دیگر افرادی که تحت نفقه‌ او هستند، خودداری کند، دادگاه او را از سه ماه و یک روز تا پنج ماه به حبس محکوم می‌کند. با این حال اگر مرد ثابت کند که زن از او تمکین یعنی فرمان‌برداری نکرده است؛ مثلاً قهر کرده و با پای خود به خانه‌ پدر و مادرش رفته است، دادگاه به نفع مرد حکم خواهد کرد. در این قوانین نه‌تنها برای کسانی که در معرض خشونت‌های خانگی قرار دارند و نیازمند حمایت فوری‌اند، فکری نشده است، بلکه بسیاری از زنان سال‌ها برای گرفتن طلاق از همسرانی که خشونت می‌ورزند در راهروهای دادگاه‌ها تنها و سرگردان‌اند. از سوی دیگر، تغییراتی که در الگوهای زیست جامعه صورت گرفته ضرورت تدوین قوانین مناسب، رفع خلأها و روزآمدسازی قوانین را بیش‌ازپیش برجسته‌تر می‌کند.

در پاسخ به همین ضرورت، دو سال پیش جمعی از حقوقدانان در ایران پیش‌نویس «قانون منع خشونت خانگی علیه زنان» را با بهره‌گیری از قوانین ۱۸ کشور مسلمان و غیرمسلمان به‌ویژه در آسیا و آفریقا تهیه کردند. در آذرماه ۱۳۹۵ مقارن با «روز جهانی منع خشونت علیه زنان»، کارزار «منع خشونت خانوادگی» به‌منظور ترویج مطالبه‌ی «تصویب قانون منع خشونت خانگی علیه زنان» از طریق «آگاهی‌رسانی عمومی» راه‌اندازی شد.

به باور فعالان کارزار منع خشونت خانوادگی، خشونت خانگی یک مسئله خصوصی و خارج از نظارت جامعه و قانون نیست پس نباید به‌عنوان امر خصوصی از نظرها پنهان بماند. از همین رو آنها حدود ۳۵۰ روایت از خشونت خانگی را از کارگاه‌های آموزشی-ترویجی، اطلاع‌رسانی‌های خیابانی و کانال‌های ارتباطی مجازی کارزار جمع کرده‌اند تا هم زمان که به شکست سکوت زنان خشونت‌دیده کمک می‌کنند، صدای آنها را پشتیبانی برای تصویب قانون منع خشونت خانگی کنند. در حدود دوسوم این روایت‌ها به ترکیبی از چند نوع خشونت اشاره شده است که نشان می‌دهد این مسئله اجتماعی تا چه اندازه مهم و تلاش برای رفع آن ضروری است.
از سوی دیگر، فعالان کارزار به نقش مستقیم مردم در قانون‌گذاری معتقدند. آنها بر این باورند که بهترین قانون‌گذاران همان افرادی‌اند که چنین رنجی را متحمل می‌شوند و از دل این رنج می‌توانند راه‌حلی رهایی‌بخش پیشنهاد دهند. این باور، درست مقابل مسیری است که دولت و نمایندگان مجلس در ارائه طرح‌ها و لوایح طی می‌کنند؛ ازجمله لایحه «تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» که متن آن بدون هرگونه اطلاع‌رسانی و بحث عمومی تدوین شد و تا به امروز هیچ گزارشی از محتوا و تغییرات اعمال‌شده در آن به افکار عمومی ارائه نشده است و طبعاً مشخص نیست تا چه حد مطالبات و نیازهای زنان خشونت‌دیده در آن لحاظ شده است.
از همین رو، فعالان این کارزار به جمع‌آوری نظرات مردم به‌ویژه زنان خشونت‌دیده درباره این پیش‌نویس پرداختند تا با ارائه این نظرات، وکلا را در بازبینی پیش‌نویس یاری کنند. در بین نظرات جمع‌آوری‌شده، اغلب آنها خواستار حمایت فوری از خود به‌عنوان زن خشونت‌دیده و جبران خسارت واردشده از سوی فرد خشونت‌گر بودند. آنها خواستار آن هستند که روند قضایی عادلانه‌ای برایشان به وجود بیاید، حق طلاق داشته باشند، بتوانند از فرزندان خود در محیطی امن مراقبت کنند، در محیطی امن برای استقلال اقتصادی خود تلاش کنند، کسی که خشونت می‌ورزد به‌واسطه قانون از محل زندگی، کار و تحصیل آنها و نزدیکانشان دور نگه داشته شود و در موارد ضروری خانه امنی باشد که به آن مراجعه کنند.

بر همین اساس ما فعالان کارزار منع خشونت خانوادگی و دیگر فعالان اجتماعی و حامیان این مطالبات، خواستار آن هستیم که هر چه سریع‌تر قانونی برای پیشگیری و مقابله با خشونت خانگی در ایران تصویب شود. از آنجا که معتقدیم مردم باید بتوانند طرح قانونی به مجلس ارائه دهند و مستقیم در قانون‌گذاری مشارکت کنند، منتظر بررسی و در نظر گرفتن پیشنهادهای متن «قانون منع خشونت خانگی علیه زنان» هستیم؛ پیشنهادهایی که مبتنی بر نظرات وکلای مدافع حقوق زنان و زنان خشونت‌دیده است. ما خواستار آن هستیم، قانونی تصویب شود که:

۱-  خشونت خانگی و انواع (خشونت جسمی، روانی، جنسی، اقتصادی، اجتماعی و عرفی) و مصادیق آن را جرم‌انگاری کند.

۲- دربرگیرنده‌ی حمایت همه‌جانبه‌ی نهادهای دولتی و عمومی مسئول از افراد خشونت‌دیده و مشارکت فعال آنها در پیشگیری از خشونت خانگی باشد؛ ازجمله وزارتخانه‌های «کشور»، «آموزش‌وپرورش»، «بهداشت، درمان و آموزش پزشکی»، «تعاون، کار و رفاه اجتماعی»‌،‌«علوم، تحقیقات و فن‌آوری»، سازمان «بهزیستی کشور»، نیروی انتظامی و نهادهای عمومی نظیر شهرداری‌ها و نهادهای وابسته به حاکمیت نظیر صداوسیما.

۳-  به ایجاد واحد ویژه رسیدگی به خشونت خانگی علیه زنان در مراکز قضایی و انتظامی، با حضور قاضی و پلیس زن و آموزش مستمر ضابطان قضایی و انتظامی حکم کند.

۴- به تقویت جامعه مدنی کمک کند و نهادهایی که در زمینه‌ مقابله با خشونت خانوادگی فعالیت می‌کنند را به رسمیت بشناسد، اجازه‌ی فعالیت آزادانه را برای آن‌ها فراهم و در صورت لزوم از اقدامات آن‌ها حمایت کند.

۵-  آموزش و آگاه‌سازی یکی از نقاط محوری آن باشد و رسانه‌ها و نهادهای آموزشی را به فعالیت در راستای حساس سازی و آگاه‌سازی طبقات و اقشار مختلف جامعه هم‌زمان با شروع آموزش عمومی تشویق کند. همچنین، نهادهای آموزشی و علمی را به تولید محتوای علمی و پژوهشی مرتبط فرابخواند و سازمان‌های دولتی را برای تخصیص بودجه‌ای برای این کار ملزم کند.

۶-  به‌جای تمرکز صرف بر مجازات خشونت‌گر به راه‌کارهای پیشگیرانه و جبران آسیب و صدمه ایجادشده توسط خشونت‌گر توجه بیشتری نشان دهد و درمان خشونت‌گر را در کنار جبران آسیب وارد شده به خشونت‌دیده در نظر گیرد.

۷-  حمایتگر باشد و از طریق اقدام سریع برای توقف خشونت و حمایت از خشونت‌دیده از او و اطرافیان او حمایت کند. شهادت خشونت‌دیده و مطلعان و افراد نزدیک به وی را قبول کند و از آنها به‌ویژه اگر در معرض خطر هستند محافظت کند.

۸-  ایجاد خانه‌های امن و مراکز حمایتی از زنان خشونت‌دیده در سراسر ایران را در دستور کار قرار دهد و از سازمان‌های مردم‌نهادی که به تأسیس خانه امن اقدام می‌کنند حمایت انتظامی به عمل آورد و از آنان حمایت کند

۹-  حمایت اقتصادی از زنان خشونت‌دیده و توانمندسازی آنان را در دستور کار قرار دهد.

۱۰-  در صورت بروز هر کدام از انواع خشونت‌های نام برده توسط همسر، برای خشونت‌دیده‌ حق طلاق و نگهداری از فرزندان قائل شود.

اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا:

آتوسا خراسانی، آذر جعفری، آذر خسروی، آذر فخری، آذین رضاییان، آرام فرزین، آرزو اشرفی گودرزی، آرزو امامی، آرزو باطنی،  آرزو خالقی، آرزو سلامی، آرزو شربتی، آرزو طافی، آرزو نقیلی، آرش امیرخانی، آرش فرزین، آرش فروهر، آرش کلهر، آریا رفعت، آریا فضل الله، آریانا بزرگی، آزاده آزاد، آزاده ابراهیمی، آزاده پوراخلاقی، آزاده خرازی، آزاده دواچی، آزاده سلیمانى، آزاده عظیمی، آزاده کاکاوند، آزاده کرمی، آزاده مافی، آزاده معظمی، آزاده مولوی، آزیتا پورسیدی، آسیه سرمدی، آلاله هراتی زاده، آلما حجازی، آمنه خبازی، آمنه موسایی، آناهیتا پهلوان، آناهیتا تیموری، آناهیتا راز، آناهیتا هراجی اصفهانی، آنجلا احراری، آوا برزگر، آوا فرخى، آیلا عراقی، آیدا ابروفراخ، آیدا جمشیدی، آیدا جودکی، آیدا دارابی، آیدا رحیمیان، آیدا فرازی، آیدا مصباحی، آیدا مهرابی، آیدا مهرارا، آینا قطبی یعقوبی، آیناز پیراوی، ابتسام مرشیدیان، ابوالفضل گل تبار، احترام شادفر، احسان رازقی، احسان رضائی، احسان شربف ثانوی، احسان محمودی، احسان مرادی، احمد بشیری، احمد بیات، احمد پورابراهیم، احمد زاهدی لنگرودی، احمد فشخورانی، احمد مشعوف، احمد مظفری، احمدرضا ابوطالبیان، احمدرضا پرهوده، احمدرضا پورشمسی، احمدرضا نظری، اختای حسینی، ارسلان دارابی، ارغوان اشترانی، ارغوان امینی، اسرا قربانی، اسرین اردلان، اسما ابراهیم‌زادگان، اسما صارمی، اسماعیل رحمانی‌خواه، اسماعیل شامبیاتی، اسماعیل فتاحی، اشرف امینی، اشرف طاهری، اصلان شیعتی، اعظم احمدوند، اعظم اکبری، اعظم جلایی، اعظم راستی، اعظم سادات ریاحی، اعظم عباسپور، اعظم فرهمند راد، اعظم محمدی مقدم، اعظم مهدویان، اعظم یوسف زاده، افتخار حسینی، افرا رضاقلی زاده، افسانه خانمحمدی، افسانه صالحی، اقدس مصداقی، اكرم بلندقامت، اکرم ابراهیمی، اکرم احقاقی، اکرم ارشادیان، اکرم ترکیان، اکرم حبیب الهی، اکرم صادقی فر، اکرم مددی، الاهه شکرایی، الف آویشن، المیرا رضاقلی زاده، المیرا بهمنی، الناز خوارزمی، الناز دیمان، الناز عباس پور،  الهام آخوندی، الهام آقاخانی، الهام احمدیان، الهام بحرینی، الهام حیدریان، الهام دشتی، الهام زنگنه، الهام زهره وند، الهام سالاری، الهام شیردل، الهام صفری، الهام عابد عبادی، الهام عابدینی، الهام عظیمی، الهام غلامی، الهام کارگر، الهام لقایی زاده، الهام محمدی، الهام مونسی، الهام نجیب زاده، الهه آذین، الهه باقری، الهه حاتم اوشانی، الهه ذگردی، الهه سعادت، الهه علوی، الهه گل سنبل، الهه محمدی، الهه نوری، الهه نوری اقدم، الهه هدایتی، الیزا شیرازی،  الیکا عظیمی جاهد، امیر پورصادقیان، امین مرادی، امید زراعت کار، امیر حسین کارآمد، امیر حسینی، امیر خلیل زاده، امیر روان، امیر زندی، امیر صفری، امیر علیزاده، امیر فصیحی، امیر قاسم زاده، امیر مرادی، امیر ناظمی، امیر هروآبادی، امیرحسین بازرگانی، امیررضا ناجی، امیرزراعتی، امیرمسعود پورموسی، امین آریا،‌ امین تاجی، امین حریری، امین شاهسونی، امین شورابی، امین عباسی، امین مظفری، امین ملک زاده، امین نادریان، امین واعظی، امینه محمودی، اندیشه جعفری،‌ انسیه ابراهیمی، انسیه حسامی،‌ انسیه سیاوش، انسیه مهربانی، انوشه مشعوف، ایران ابراهیمی، ایرج افتخاری، ایرج جودکی، ایمان شجاعی، ایمان شهنوازی، بابک شیریزاده، بابک طباطبایی، بابک نیستانکی، بامداد موجانی، بتی بریران، بردیا تقی پور، بلال مرادویسی، بنفشه بابایی، بنفشه جمالی، بنفشه رضاییان، بهار دلبری، بهار رضایی، بهار ره، بهار شهرابی، بهار عاشوری، بهار گودرزی، بهارک اعتمادی، بهاره احمدی، بهاره اسلامی، بهاره افتخاری، بهاره حیدریان، بهاره رحمانی، بهاره عادلی، بهاره مرادی، بهاره هدایت، بهرام امجدی، بهروز علوی، بهزاد لکزایی، بهزاد منسوجی، بهزادحسن سده، بهمن احمدی مهنه، بهناز حسینی، بهناز راشدی، بهناز شریفی، بهناز کاسی، بهناز متین، بهنام معدندار، بیتا شفایی، بیتا صیاد، پارمیس معاف، پانته آ ساوجی، پانته‌آ جمالی، پانته‌آ سهیلی بابک، پانته‌آ میثاقی، پانیذ نوربخش، پردیس بهرامی، پردیس صفری، پرستو امین ٱقایی، پرستو دهدارپسند، پرستو شمس، پرستو فاطمی، پرستو فروهر، پرستو قربانی، پرك قدس، پرنیان عنبری، پرنیان عیسی زاده، پروانه زارعی، پروانه صادقی، پروانه نورآبادی، پروانه یانوق، پروین مختاری، پروین آبخودارستانی، پروین امیری، پروین ذبیحی، پروین ضرابی، پروین کریمی، پروین محمدی، پری نشاط، پریسا كریمی، پری مظهری، پریا بختیاری نژاد، پریا رحیمی، پریا رضایی، پریچهر نعمانی، پریچهرمرادی، پریسا داج، پریسا دین پژوه، پریسا شاه کرمی، پریسا شهابی، پریسا شیرخانی، پریسا فرزین، پریسا فیضی، پریسا مرادی، پریناز پورعابدین، پریناز صالحی، پگاه خانی، پگاه فاطمی، پگاه فرشچی، پوران اسماعیلى، پوران شادمانی، پوریا قاسمی، پوریا نایبیان، پوریا پورغلامعلی، پوریا صادق حسنی، پوریا طالب حسنی، پونه پیل رام، پویا افشین، پویا قلی پور، پویه مددی، پیام صبا، پیرایه مرادنژاد سرخکلایی، پیمان فلاح، تارا اکبرشاه، تارا بهاران، تبسم کیا، ترانه راد، ترانه علیدوستی، ترنج ضیایی، ترنم ارزنده، ترنم بالی، تکتم ساجدی، تهمینه پرتوی، تهمینه تهمتن نژاد، تهمینه رضائیان، توران كیان ارثى، توران همتی، تینا آزموده، تینا خسروانی، تینا قدمی، ثریا باغستانی، ثریا صالحی ناغانی، ثمر صارمى، ثمین چراغی، ثمین فخری، ثمین فرحزادی،‌ ثنا امیردیوانی، ثنا جباری،‌ ثنا صنعت‌گر، جاسمین علی خان، جلوه جواهری، جمال عاملی، جمیله ال یاسین، جمیله بیات،‌ جمیله روح زنده، جمیله محبعلی، جهاندخت امین نیا، جوانه خردمند، جیران رشیدی، چیمن قربانی، حامد بهرامیان، حامد بیات،‌ حامد درخشانی، حامد ذوالفقاری،‌ حامد فرمند، حامد محمودی، حامد یعقوبی، حانیه جلیل وند،‌حانیه خلیلی، حبیب اله گودرزی، حبیب سعادتی، حدیث كردی، حدیث یاستی،‌ حدیث حیدری، حدیث فراهانی زاده، حدیث کرامتی، حدیث میرزائیان،‌ حدیثه ابراهیمی،‌ حدیثه حسینی، حسن آل علی، حسن اسدی زیدآبادی، حسن اکبری نیا، حسن زارع، حسن مهدیلی، حسن نایب هاشم، حسین گشانی، حسین بیات، حسین رئیسی، حسین رهنما، حسین سعادت، حسین عباسی، حسین مهدوی، حلیم طوبایی نسب، حمید رضا علیم، حمید صالحی، حمید ناظمی، حمید نظری، حمیدرضا ابراهیمی، حمیدرضا پاشایی، حمیراغفرانی، حنا روشنی، حنانه رحیمی، حورا شمیم،‌ حوری خانپور، خاطره میرشکار،‌ خجسته رسولی،‌ خدیجه سعید پور ماسوله، خدیجه پاک ضمیر، خدیجه حسینی،‌ خدیجه کردستانی، خدیجه هاشمی،‌ داتام مساوات، داریوش آشوری،‌ داریوش فیروزی،‌ دامون بهرنگ، درسا کوشکی، دلارام علی، دلبر پاک نیا، دلشاد دست مرد، دنیز غفاری، دیبا رازبری، راحله امینی، راحله پوررمضان، راحله دشتی، راحله مرغ اندازی، راشین افتخاری، راضیه افتخارى، راضیه جوکار، راضیه حمزه لو حسین آبادی، راضیه رئیسی‌، راضیه رافع، راضیه ناطق، رامک دهقانپور، رامین افضلی، رامین بیات، رامین محمودی، رز هاشمی، رزا منصور، رسول محبی، رضا ابدالی، رضا اسکندری، رضا افروزی، رضا بختیاری، رضا بهرامی، رضا بیات، رضا خباز، رضا خدام، رضا سپه‌وندی، رضا شبانكار، رضا علیخانی، رضا موسوی، رضا میرزاجانزاده، رضوان صدقی نژاد، رضوان مقدم، رضوان نامجو، رعنا حسن زاده، رعنا نظری، رقیه قوامی، رقیه حسینقلی زاده، رقیه رحمانی، رقیه کارگر، رقیه لطف الهی، رکسانا کافی، رها ایرانمنش، رها عمرانیان، رها کویری، روحی شفیعی، روزبه سرحدی، روژا روشن، روژان بابایی، روژان جلیلوند، روشنك نجفی، روشنک به‌نیا، روشنک طهوری، روشنک قاسمی، روناک ویسی، رویا رحیمی دهبان، رویا شامبیاتی، رویا شاه محمدی، رویا شهرابی، رویا شیرزاد سمسار، رویا عزیزی، رویا فقیدی، رویا قریشی، رویا نجارباشی، ریحانه (زهرا) جدیدفرد، ریحانه سلیمانی، ریحانه فرنقی زاد، ریحانه کاظمی، ریحانه ناصری، ریحانه نجفی کوپایی، ریضا عباسی، زارا امجدیان، زارا ربیع، زاهد محمدپور، زری چراغی، زهرا آقاخانی، زهرا احمدلو، زهرا احمدی، زهرا اردمه، زهرا اسدی جرجافکی، زهرا اصغری،‌ زهرا اکبری، زهرا ایوقی،‌ زهرا بابایی، زهرا بدیعی،‌ زهرا بزرگی، زهرا بهنام، زهرا ترابی، زهرا ترابی دریاسری، زهرا ثنائی، زهرا جانوند، زهرا جهانبانی، زهرا چگینی، زهرا حاجی حسنی، زهرا حاجی زاده، زهرا حدادی، زهرا حیدری، زهرا خلجی، زهرا دبستانی، زهرا رجایی، زهرا رحمانی، زهرا رهنمای، زهرا روحی، زهرا زارع مویدی، زهرا سادات آقامیری، زهرا سبستانی، زهرا سلامتی، زهرا شانیار، زهرا عرب سرخی،‌ زهرا عزتی،‌ زهرا فخرایی، زهرا فرحانی، زهرا فیروز،‌ زهرا قربانی، زهرا قلی زاده،‌ زهرا قهرمانی، زهرا کرباسی، زهرا کمالی دهقان،‌ زهرا محمدی، زهرا محمدی مقدم،‌ زهرا مهرعلی، زهرا مهری، زهرا نوروزی، زهرا نیکپور،‌ زهرا یاوری،‌ زهرا یوحنایی،‌ زهره اسدپور، زهره ارزنی، زهره انتظار، زهره ایرانی، زهره بابایی، زهره ترابی، زهره تفتیان، زهره توسلی، زهره جمشیدی، زهره حیدری شاهی، زهره رجبی، زهره سعیدی، زهره شهسواری، زهره صادقی، زهره فرجزاده، زهره قرهی‌، زهره قهرمانی، زهره گلدار، زهره گودین، زهره وزیری، زینب رحیمی، زیبا حسین دوست، زیبا صالحی، زیبا عبدزاده، زینب امینی، زینب ایرانپور، زینب جهانبانی، زینب حسینی، زینب حضرتی، زینب خلیلی،‌ زینب رضوی، زینب زبرجدی شیرازی، زینب سرویها،‌ زینب غلامی،‌ زینب کاوری زاده جو، زینب گیوی،‌ زینب لطفی،‌ زینب مولودی،‌ ژاله بحیرایی، ژیلا سعادت، ژیلا صالحی، ساحل مقدم، سارا آرین مهر،‌ سارا آقائی لیاولی،‌ سارا الشریف،‌ سارا الیاسی، سارا بابازاده،‌ سارا برزگر،‌ سارا بوربور، سارا جباری،‌ سارا جعفری،‌ سارا جعفریان،‌ سارا حسینی،‌ سارا خرم نهاد،‌ سارا راهپیما، سارا رزم، سارا رفیعی،‌ سارا رهایی مهر، سارا زمانی، سارا سلطانی مقیم، سارا شهرکی،‌ سارا صحرانورد فرد، سارا فتاحی،‌ سارا فیروز، سارا کرمانیها، سارا گران، سارا محمدپور، سارا مرتضوی، سارا مستقیمی، سارا منیعی، سارا مهدی زاده، سارا نجاتی، سارا نظری، سارا نعمت الهی، سارا نوروزیان، ساره اسدی، ساره كردی، ساسان حنیف نیا، ساغر صابر، ساغر غیاثی، سالومه رحیمی، سالومه سارابی، سالومه کلاه چیان،‌ سامره بینش، سامی رحیمی، ساناز رجبی سهریزی، ساناز صفایی، ساناز محسن‌پور، ساینا صابری، سپیده صحرانورد، سپیده ثقفیان، سپیده جدیری، سپیده زبردست، سپیده صفاریان، سپیده عادلی،‌ سپیده فرجامی، سپیده فروزان،‌ سپیده کریمی، سپیده مرادپور، سپیده مسرور،‌ سپیده نادمی،‌ ستاره باقرى،‌ ستارە احمدی، سحر امیری، سحر بابایی، سحر بسطامی، سحر بهروش، سحر خسروی، سحر درخشانی، سحر دیناروند، سحر ذاکری، سحر رئیسی، سحر رستمی، سحر زینالی، سحر سلحشور، سحر سیاح، سحر صراف،‌ سحر صفری، سحر فرح‌بخش، سحر فیض، سحر قلیزاده، سحر محمدیان،‌ سحر منصوری، سحر نجفی، سحرنصیری،‌ سروش صمدی، سروگل رئیسی، سروناز احمدی، سروه سعدی، سعادت پیرانی، سعدیه میرکی،‌ سعیده امامی نیا، سعید پاکسرشت، سعید تاجیک،‌ سعید حسینی،‌ سعید شهرکی، سعید عباس نژاد، سعید مرادی، سعید مستی، سعیده ابراهیمی، سعیده السادات سجاد،‌ سعیده جعفرپور، سعیده راوند، سعیده شریعتی، سعیده عسگری، سعیده علیپور چرندابی، سعیده قاسمی، سعیده کشاورزی، سعیده مختاری، سکینه پیراحمدی، سکینه مصطفایی، سلاله احمدی، سلاله صالحی، سما زارع، سما نجفی، سمانه ابولپور، سمانه بایسته، سمانه خادمی، سمانه سرلک، سمانه موسوی، سمیرا اسلامی، سمیرا حسن كاویار، سمیره رضوان شمیرانی، سمی رضوان، سمیرا حاتمی، سمیرا حسینی، سمیرا رضازاده، سمیرا شعبان، سمیرا شیرزادی، سمیرا عبدالهی، سمیرا عبدلی، سمیرا قوی پنجه، سمیرا قوی پنجه نوبیجاری، سمیرا محمدی، سمیرا مرادی، سمیرا مستعلی، سمیرا والی، سمیرا میس غفوری، سمیره رضوانی شمیرانی، سمیه افراشته، سمیه جاهدعطائیان، سمیه جواهری، سمیه حسینی، سمیه ساکی، سمیه شعبان نژاد، سمیه شمالی، سمیه علیزاده، سمیه فلاح، سمیه محمدی، سمیه مسرور، سمیه مهراب نیا، سمیه میرزایی، سمیه نظری ، سنور آزاد، سها احمدی، سها ایزدی، سهیل کیایی،‌ سهیلا خانزاده، سهیلا دریایی، سهیلا رجب‌پور،‌ سهیلا شهسواری، سهیلا عباسپور، سهیلا محمدپور، سودابه جعفری، سودابه محمدپور، سوسن ذاکری، سوسن مسلمی، سوسن نجاتی، سوفیا یزدان، سوگل خباز، سوگل هاشمی، سولماز تبریزی، سونیا پناهی، سونیا رشیدی، سونیا محمدی، سید یاسین اشرفی مسافری، سیده حدیثه سمائی، سیده هدیه معافی مدنی، سیمین صیاد زاده، سیامک رحمانی، سیامک زمانی، سید امیرحسین صفوی، سید جلال الدین موسوی، سید جواد نوریان، سید حسین ابوتراب، سید روح اله فرح، سید روح‌الله هوایی، سید کیارش رضوی، سید محمد جواد خراسانی، سید نیما اورازانی، سیدمحمدرضا رجایی رامشه،‌ سیده سارا حسینی،‌ سیروان داودی، سیروس سلطانی، سیما احسان خواه، سیما بیورانی، سیما حیدرزاده، سیما زمانی، سیما ساکنی، سیما ستاری، سیما سلمانی، سیما عبدزاده، سیما مولایی، سیمن میمندی، سیمین عزیزمحمدی، سیمین فروهر، سیمین کاظمی، سیمین ولی،‌ سینا عامریان،‌ سینا موسوی فرد،‌ شاداب على بلندى،‌ شادان محمدپور،‌ شادی رصدی، شادی فروغی،‌ شادی مظهری،‌ شاهسونی،‌ شاهین ابراهیمی،‌ شاهین نوبخت، شایان احدی،‌ شبنم اعتمادزاده،‌ شبنم بزرگی،‌ شبنم مجیدی، شراره مرحمتی،‌ شراره مفاخری، شرمین مجتهدزاده،‌ شعله الهی،‌ شعله زمینی،‌ شقایق خسبخی، شقایق شعیبی، شقایق عبادی، شقایق مردانی،‌ شقایق نواب پور، شقایق وحیدی،‌ شكوه وكیلى،‌ شکوفه آذرماسوله، شکوفه گوهرچین، شکوفه منصوری، شکیبا پورنیا،‌ شکیبا صابریان، شمیم شرافت،‌ شهام نراقی جلیلی، شهرام ایران محالی،‌ شهرام جمال زاده،‌ شهرزاد شاه حیدری پور، شهرزاد صادقی مقدم، شهرزاد قهوه رخی،‌ شهره عشقی،‌ شهلا اعزازی،‌ شهلا بابازاده، شهلا فروزانفر، شهلا کوزه گر، شهلا یوسفی، شهناز بابایی، شهناز رحمتی،‌ شهناز گیشگی،‌ شهین غلامی،‌ شهین منوچهرپور، شیدا حقیقی، شیدا لطفی،‌ شیدا واقف، شیداک محقق، شیرین برومند،‌ شیرین علیزاده ،‌ شیرین کردی، شیرین کریمی،‌ شیلا امیری، شیلا شیلر، شیما آقانژاد ،‌ شیما احمدی، شیما تدریسی،‌ شیما ستوده، شیما قریشی،‌ شیما کارگرفرد، شیما محمدی، شینا دایان،‌ شیوا مفاخر، صادق بوبرد،‌ صبا ابراهیمی، صبا خدابنده‌لو،‌ صبا رضایی، صبا سلطانی،‌ صبا عبدزاده، صبا لطیف‌پور، صبا هروی، صبیحه سهرابی، صدرا سعادتی،‌ صدف کشف نما،‌ صدف محسن خانی،‌ صدیقه پاك ضمیر، صدیقه ترکیان،‌ صدیقه مومن نیا، صغری حیدری، صغری میرزایی، صفا نیسی، صفورا اسحاقی،‌ صفورا چریکی، صفیه اسدپور، صفیه اقدام دوست، صفیه رمضانی نژاد، صنم غریب زاده،‌ صهبا نیک رفتار، طاهر رهبری،‌ طاهره بهرامی، طاهره جعفری،‌ طاهره رشیدی،‌ طاهره فیروز‌،‌ طاهره کریمی، طاهره لامعی،‌ طلا ابراهیمی،‌ طلوع دماوندی،‌ طلیعه حسینی، طنین عصفوری،‌ طیبه آخوند،‌ عابد شکوری،‌ عارفه رشیدیان، عارفه نظام آبادی، عاطفه ابراهیم نژاد، عاطفه ابوالحسنی، عاطفه افضلی، عاطفه پناهی، عاطفه تمجیدی، عاطفه چوپانی،‌عاطفه رنگریز، عاطفه زاهد،‌ عاطفه صفری،‌ عاطفه علیپور،‌ عاطفه عیدی،‌ عاطفه لامعی، عاطفه محمدی،‌ عاطفه نکویی، عالیه اقدام دوست،‌ عالیه مطلب زاده،‌ عباس احسانی پور، عباس محمدصادق پور دیل، عرفان ترابی، عشرت محمدحسن، عطا امانی،‌ عطا جهانگیری، عطیه احمدیان، عطیه کوهستانی،‌ عطیه مکاری،‌ عطیه ملک زاهدی، عطیه نیک جوانی، عطیه هوشمند، عظیمه صداقت، عفت کوچکی،‌ عفی صالح،‌ علی باغدولابی، علی احمدی،‌ علی احمدی نیا، علی ایزدی، علی تقویان، علی حاجوی، علی حسینی ، علی راستی، علی رحیمی مقدم، علی رضایی، علی رنجبر، علی سلیمانی راد، علی صیادی، علی طایفی، علی عبدی انبوهی، علی فتوتی، علی محب، علی محمدزاده، علی محمدی، علی محمدی نیا، علیرضا بکتوسان، علیرضا حق پناهی، علیرضا حمزه‌ای، علیرضا مرزبان، غزال محسن پور، غزاله حبشیانی، غزاله شریف، غزاله عقیلی، غزاله میرناصری، غزل چهرازی، غزل رضایی، غزل کریم بیگی،‌ غزل میرناصری، غنچه رهروی،‌ غنچه قوامی، فائزه امینی، فائزه درخشانی، فائزه شفقتی، فائزه عباسی، فائزه کیانژاد، فائزه مرادی، فائزه موسوی، فاضله خلیلی نژاد، فاطمه ابراهیمی، فاطمه ازگلی، فاطمه السادات میرحسینی، فاطمه اله نژادی مهرآبادی، فاطمه امیرجان، فاطمه ایرانی نژاد،‌ فاطمه پاکدامن،‌ فاطمه پروازی، فاطمه ترابی، فاطمه تقی پور، فاطمه جباری، فاطمه جعفری، فاطمه جهانی، فاطمه حامی، فاطمه حسن سده، فاطمه دادرس، فاطمه داودی، فاطمه دهمرده ، فاطمه ذوالفقاری، فاطمه رادین مهر، فاطمه رحمانی، فاطمه رحمانی فرد، فاطمه رضایی، فاطمه رفیق دوست، فاطمه رمضانی، فاطمه رومیانی، فاطمه زینالی، فاطمه سادات فیض، فاطمه سادات قافله باشی، فاطمه سعیدی، فاطمه شریعت، فاطمه شمس الدینی، فاطمه طیبی فرد، فاطمه عابدی، فاطمه عادلی، فاطمه عسکری، فاطمه علی نیا، فاطمه قریبی، فاطمه قنبری مطلق، فاطمه كریمی، فاطمه کارخانه، فاطمه کریمخان، فاطمه کریمی، فاطمه کیا، فاطمه لعل دولت آباد، فاطمه محمودی، فاطمه مدیری، فاطمه مسجدی، فاطمه موسوی، فاطمه مومنی کرباسدهی، فاطمه نصیر، فاطمه نصیری، فاطمه نیک صور، فاطمه نیکویی دوگاهه، فاطی حاجی، فاطیما پایندان، فاطیما ترابی، فاطیما محمدی، فاطیما مومنی، فتانه صادقی، فخری شادفر، فدرا رضایی، فرامرز معتمد، فرانك شیرزادی، فرانک فرید، فرح زمانی، فرح طاهری ، فرح کمانگر، فرخ سلطانی، فرخ لقا پرتوی، فرخ محمدپناه، فرخنده جبارزادگان، فرخنده جعفرى دودران، فرزاد صحرائی، فرزانه جعفرزاد راد، فرزانه جلالی، فرزانه حدادزاده،‌ فرزانه خدادادزاده، فرزانه دلاوری، فرزانه رضایی، فرزانه سید سعیدی، فرزانه ضیغمی، فرزانه فرهمند، فرزانه نبی الهی، فرزانه نثاری، فرشاد اعظمی، فرشاد عباسپور، فرشاد قره داغی، فرشته آزاددهقان، فرشته ابراهیمی، فرشته احمدی، فرشته اخلاقی، فرشته امانی، فرشته صحرانورد فرد، فرشته طوسی، فرشته عبدی، فرشته فهیمی، فرشته وزیری نسب، فرشید نظری ، فرشید زمانی، فرشید غضنفرپور، فرناز اسدی، فرناز فرشادنیا، فرنوش ارباب شیرانی ، فرنوش كیوان داریان، فرهاد رجبی پور، فرهاد فرهمند، فرهاد کریمی نژاد، فرهاد محمودی، فرهنگ عمرانی، فروزان یوسفی، فروغ درویش، فروغ سمیع نیا، فروغ عنایتی، فروغ قدس، فروغ قیاسوند، فروغ گرامی پور، فروغ محمدی، فریبا داودی مهاجر، فریبا رمضان زاده، فریبا صهبا، فریبا ظریفی، فریبا غلامرضایی، فریبا مخبر، فریبا مرادی پور، فریبا نوروز زاده، فریبا هاشمی،‌ فرید لطف آبادی،‌ فریده بزرگی،‌ فریده ذاکری، فریده موسوی،‌ فهیمه گودرزى، فهیمه انصاری، فهیمه بهبودی،‌ فهیمه ترابی،‌ فهیمه رمضانی، فهیمه فرزین فر،‌ فهیمه فرشی، فیروزه مهاجر، فیروزه  ده بزرگی، فیروزه پوررمضان،‌ فیروزه فیروز، قربان طاهری،‌ قربانعلی قهرمانی،‌ قمر فلاح،‌ كامیل احمدى، كیانا حسینى، کامرن صباغی، کبری خواجوی سه گنبد،‌ کبری مهدی پور، کبری واعظی، کتی ایرانی،‌ کریم مردانی،‌ کژال صالح پور، کسری راشد، کلثوم امن زاده، کوثر جلال کمالی،‌ کوردستان شاهمرادی، کوشا اثیمی، کیانا ایرانی،‌ کیمیا ذاکری، کیمیا صابری،‌ کیمیا مهدیپور، کیوان عزیزی،‌ گل رخ حضرتی،‌ گل نسا صدری نسب،‌ گلاله ابراهیمی،‌ گلاله وطن دوست، گلاویژ قربانی،‌ گلناز رضایی،‌ گلیتا حسین پور اصفهانی، گیتی عدالتی، گیتی سلیمانی، گیتی شایان،‌ گیسو رهبری، لادن خوش بین، لادن زحمتکش،‌ لادن شفیعی، لاله اسكندری، لاله شمیرانی، لاله كیوانی، لاله گنجی، لعیا شهریوریان،‌ لیلا رحمانی، لیلا شفاعی، لیلا عطایی دادوی، لی‌لی بوکا، لیدا فرهاد، لیلا آشور، لیلا ارشد، لیلا اسدی، لیلا بهرامی،‌ لیلا بهشتی‌فر،‌ لیلا حبیبی، لیلا خانزاده،‌ لیلا سیف اللهی، لیلا شکیبا، لیلا صانع،‌ لیلا طاقونکی، لیلا عنایت زاده، لیلا غجه بیگ، لیلا کرمانی نیا، لیلا ملایی جابری ، لیلا یوسفی، لیلی تقی پور، م. سنماری،‌ مادح جمشیدی،‌ مارال صاره راز،‌ ماری کورانی،‌ ماندانا حسین دوست،‌ ماندانا قنبری، ماندانا نیک بخش، ماهرخ جعفری، ماهرخ فرهمند، ماهرخ همتی، ماهنوش كوهی، ماهنی حجتی، مبین بختیارپور، مبینا صابری، مبینا غلامی، متین شرفی، مجتبی مرتضویان، مجتبی توشه خواه، مجید غفوری، مجید کریمی، محبوب دربانی، محبوبه آقایی، محبوبه باقریان، محبوبه حاجی صادقیان،‌ محبوبه سعادتی،‌ محبوبه مزارعی، محترم صادقی،‌ محدثه جوکار، محدثه قدیمی، محسن رامرودی، محسن رجبی، محسن محولاتی، محسن هاشمی، محسن یحیایی، محمد احمدی، محمد ایوبی، محمد جواد طواف، محمد حاجی حیدری، محمد حسین تدین، محمد خلیلی، محمد خواجه میرزائی، محمد خواجوی، محمد خوانین زاده، محمد خوش بیان، محمد رجبی، محمد رحیمی، محمد زارع، محمد زینالی اناری، محمد سرچمی، محمد شریفی، محمد شفیعی، محمد کامیاران، محمد کریمی، محمد کوراوند، محمد محمدسلیمانی، محمد مفاخری، محمد نجفی، محمد نظامی، محمد نوری خالیچی، محمد هاتفیان،‌ محمدامین صالحی،‌ محمدحسین سمندری،‌ محمدرضا انصاری، محمدرضا رنجبر محمدی، محمدرضا قهرمانی، محمدرضاکیانفر، محمدکریم آسایش، محمود اذری،‌ محمود سلیمانی،‌ محیا فاضلی، مجید نجف پور، محبوبه مجد،‌ مرتضی عبدالهی، مرجان اسدی،‌ مرجان کمالزاده، مرجان وزیری،‌ مرحان نجفی، مرسده صادقی، مرضیه باقری، مرضیه پیراحمدی،‌ مرضیه خواجه میرزائی،‌ مرضیه زیاری، مرضیه سرایی، مرضیه شیرالی،‌ مرضیه صالحی، مرضیه طهماسبی، مرضیه عموزاده،‌ مرضیه قویدل، مرضیه لهراسبی،‌ مرضیه ملک زاده،‌ مرضیه نجفیان، مرمر مشفقی،‌ مریم بوشهری،‌ مریم رحمانی،‌ مریم سالك،‌ مریم شام بیاتی،‌ مریم عطایی،‌ مریم فقیه،‌ مریم كرباسی،‌ مریم احمدی،‌ مریم ارباب،‌ مریم اصفهانی،‌ مریم ایمنی،‌ مریم بالازاده،‌ مریم براتی، مریم بریران،‌ مریم بشیر،‌ مریم بنی‌هاشمی،‌ مریم بهرامی، مریم بهشتی،‌ مریم بهمنی،‌ مریم پاپی،‌ مریم پورنجف، مریم پورنعمت، مریم‌ تخشا،‌ مریم جباری، مریم جعفری، مریم جمشیدی،‌ مریم حاتمی،‌ مریم حبیبی‌، مریم حسینی،‌ مریم حقیقت،‌ مریم خواجه میرزائی، مریم دهقان، مریم راسخ، مریم رجبی،‌ مریم رحیمی،‌ مریم رضوان،‌ مریم زاعیان،‌ مریم زیرک، مریم سادات شمشیری،‌ مریم سالارزایی،‌ مریم سعادت،‌ مریم سلامی، مریم شامخی، مریم شایان، مریم شرفی‌، مریم شمس، مریم شمسی،‌ مریم صابری، مریم صیامی نمین، مریم عابدی، مریم عبدزاده،‌ مریم علوی، مریم علیزاده، مریم قهرمانی،‌ مریم کاشی،‌ مریم کتابچی، مریم کدخدازاده، مریم کلاه کج،‌ مریم کیان ارثی، مریم کیانی،‌ مریم لامعی،‌ مریم لطفیان،‌ مریم محبوب، مریم محمدی، مریم محمدی کیا، مریم مددی، مریم مرادی، مریم منصوری،‌ مریم منفرد، مریم موسوی، مریم موسوی ازغندی، مریم موسی زاد، مریم نژاد، مریم نصری، مریم نیک پور، مریم هرمزان، مریم هنری،‌ مریم واحدی،‌ مریم یاوری،‌ مزدك شریعتى،‌ مژده آقامیرنبی‌پور،‌ مژده بشارتی‌فر، مژده تابش، مژده رجایی،‌ مژده فرزانگان،‌ مژده محمدی،‌ مژگان آذین،‌ مژگان اکبری، مژگان خانزاده، مژگان عطرچیان، مژگان گل کرم،‌ مژگان لطیفی مهر، مسعود آشوری،‌ مسعود امینیان، مسعود حبیبی،‌ مسعود شکوری،‌ مصطفی كشاورز،‌ مصطفی دارائی، مصطفی مهدی‌پور،‌ مصطفی نیلی،‌ مصطفی هوشمند، مطهره فولادی، مطهره كرباسی فر، مطهره نظامی، معصوم سلامت،‌ معصومه اسدی،‌ معصومه بردبار،‌ معصومه توکلی، معصومه جوشن، معصومه چراغی، معصومه حبیبى، معصومه رشیدی، معصومه رمضانی، معصومه سادات موسوی،‌ معصومه ستاری‌،‌ معصومه سلیمانی پور،‌ معصومه شکری، معصومه عابدین پور،‌ معصومه قربانی،‌ معصومه قره باغی،‌ معصومه کشوری، معصومه مفیدی،‌ معصومه موسوی،‌ ملکه ابراهیمی،‌ ملودی تزری، ملیحه ارجمند،‌ ملیحه بیرمی،‌ ملیحه حسینی،‌ ملیحه سعادتی، ملیحه کروندی، ملیحه مرادی، ملیحه وثیق، ملیکا زندفر،‌ ملیکا شفیعی، ملیکا کیایی، ملیکا معروفخانی، منا سادات سیدی، منصوره بهکیش، منصوره خسروشاهی،‌ منصوره شجاعی،‌ منصوره صادقی، منصوره عبدی، منصوره موسوی،‌ منوچهر اکبری،‌ منوچهر سُهی،‌ منور یوسفپور، منیرالسادات رضایی، منیره كاظمى، منیر هاشم، منیره شاهمرادی، منیره قزوینیان، منیره محمدی،‌ منیژه زیرک، منیژه نصیری، مهتا توانگر، مهتاب آسمانی، مهتاب دادارصفت محبوب، مهتاب محمودزاده، مهتاب محمودی، مهتاب مداحی، مهتاب مفیدی، مهدیس زارعی، مهدیه گلرو، مهدی باقری، مهدی حاجی صادقیان، مهدی حق وردی، مهدی خدابخش، مهدی خلیلی، مهدی سعادت، مهدی صفریان، مهدی غلامی، مهدی فلاح، مهدی کاظمی،‌ مهدی میرناصری، مهدیس حسینی،‌ مهدیس رجب بیگی،‌ مهدیس شفیق، مهدیه بیابانی،‌ مهدیه خلج زاده ، مهدیه سهرابیان، مهدیه شرفی،‌ مهدیه قربانپور،‌ مهدیه قره‌شی، مهدیه وثوقی، مهراب امیدی،‌ مهران مطهری شریف، مهرانگیز رضایی، مهرانه ذوالفقار، مهرداد اسماعیل پور، مهرداد عبد،‌ مهرداد فدای‌اصیل، مهرداد فلاحی، مهرشاد فرهادی، مهرناز میرزایی، مهرناز نجابتی، مهرنوش حیدرزاده نمینی، مهرنوش گلدوست، مهرنوش گودرزی، مهرنوش موسوی، مهری جعفری، مهزاد شعبانی، مهسا ایزدی، مهسا حامدی، مهسا حق پناه، مهسا خصم کوب،‌ مهسا راد، مهسا زكایی، مهسا سادات سیدی،‌ مهسا سقایی، مهسا صادق پور، مهسا طیبی نسب،‌ مهسا عابدی، مهسا علی پور چرندابی، مهسا غلامی،‌ مهسا کاوه، مهسا مقدسى، مهسا نظری، مه‌ساسادات میرزای شیرازی، مهستی حقیقی، مهشاد امین پور، مهشاد موسی زاده، مهشید مجیدى،‌ مهشید مهدیزاده، مهشید پگاهی،‌ مهشید رجب پور،‌ مهشید قدسی، مهشید معانی، مهلا اقبال، مهلا بهنام فر، مهلا گمرکچی، مهناز اشرفی، مهناز برخورداری، مهناز حاج احمد، مهناز حیدری، مهناز خواجه پور، مهناز رضایی،‌ مهناز شوقی، مهناز صابری، مهناز غلامی،‌ مهناز قنبری، مهین احدی، مهین اسدی، مهین خدیوی، مهین قدرتی، موژان محمد طاهر، مولود حاجی‌زاده، مولود رضازاده، مونا امیری، مونا خداشناس، مونا درویش، مونا ذاکرجعفری، مونا رئیسی، مونا زارع، مونا شاه‌میری، مونا عقیلی، مونا کریمی‌، مونا مرادی، مونا مردانی، مونا معافی،‌ مونا یونسی،‌ مونس طوسی،‌ میترا مرادى،‌ میر سعید مولویان، مینا اژند،‌ مینا امیری، مینا رشیدی، مینا كشاورز، مینا میرمطهری، مینو مرتاضی لنگرودی، میترا آزرم، میترا ابراهیمی،‌ میترا توانچه، میترا زین‌الدین،‌ میترا شربیانی، میترا صفاری، میترا کاوندی، میترا هاشمی،‌ میترا همایونی، میلاد خوش زبان،‌ میلاد عطار، میلاد کریمی، مینا ابراهیمی، مینا ارشادی،‌ مینا اسماعیلی،‌ مینا خانزاده،‌ مینا خلیلی، مینا دولتی، مینا رجبی،‌ مینا رضایی،‌ مینا زارع،‌ مینا شجاعی، مینا غفرانی اصفهانی، مینا فرجاد، مینا قندچی، مینا کامران، مینا محمدی،‌ مینا مسلمی،‌ مینا مظفری،‌ مینا موسوی، مینا میرمطهری، مینا واحدی،‌ مینو بهزادی، مینو حیدری کایدان (کیامان)، مینوش صدوقیان‌زاده،‌ نادر احسنی، نادر شیخ حسنی، نادیا ذابحی،‌ نازنین بلوری،‌ نازنین سالاری،‌ نازنین فیروزی،‌ نازنین کهالی‌پور،‌ نازنین مدرسیان،‌ نازنین مرادی،‌ نازیلا سعیدزاده، ناهید جعفری،‌ ناهید آذری،‌ ناهید بابایی، ناهید بردبار، ناهید توسلی،‌ ناهید حسینی، ناهید فریزهندی،‌ ناهید میرحاج،‌ نجمه بهدانی،‌ نجمه یاورپور، نجیبه اسدپور،‌ ندا آهنگری، ندا پشاخانلو،‌ ندا توزنده جانی، ندا حبیبی،‌ ندا رضایی،‌ ندا سهیلی،‌ ندا علمدار،‌ ندا کریمی،‌ ندا محمدزاده عربلوی آقاعلی، ندا مصباحی، نرجس شعاعی،‌ نرگس حسینی، نرگس راجی،‌ نرگس صحرانوردفرد،‌ نرگس صفدری،‌ نرگس عمویی،‌ نرگس فرید،‌ نرگس ملوندی، نرگس میرزانژاد،‌ نرگس هادی اعظمی،‌ نسا عسگری،‌ نسترن احمدی، نسترن والی،‌ نسرین حسین پور،‌ نسرین ایوقی،‌ نسرین بهتویی،‌ نسرین دهقان، نسرین رزمی،‌ نسرین سیمرغ،‌ نسرین ششوان،‌ نسرین شهمیری،‌ نسرین صحرانورد فرد،‌ نسرین عربی،‌ نسرین علی پور،‌ نسرین ملاجعفر،‌ نسرین والی،‌ نسیبه موسوی،‌ نسیم دمقانی،‌ نسیم اسکندری،‌ نسیم بنی‌کمالی،‌ نسیم شارقی،‌ نسیم مالمیر،‌ نسیم مقدم،‌ نسیم مقرب (صحرا)،‌ نغمه امین‌الاسلامی،‌ نغمه غلامحسینی،‌ نفیسه طاهری،‌ نفیسه عیوقی،‌ نفیسه فغانی،‌ نفیسه محمدپور،‌ نفیسه محمدپور،‌ نفیسه وزیری،‌ نفیسه یوسف پور،‌ نگار انسان،‌ نگار ایجه‌ای، نگین باقری،‌ نگین توکلی،‌ نگین خراسانی،‌ نگین درخشانی،‌ نگین شایسته،‌ نگین کیانی، نگین نوری، نهال سعیدی،‌ نهال شرف،‌ نهال نیک فرجام،‌ نوشین أمین شهیدى،‌ نوشین احمدی خراسانی،‌ نوشین شوشی،‌ نوشین صفائیان،‌ نوشین ناخدایی،‌ نوگل منشوری،‌ نوید نادری،‌ نوید مرادی،‌ نیلوفر افضلی،‌ نیلوفر عزیزی، نیما شجاعی،‌ نیما عطارزاده، نیر عبدزاده، نیشتمان حسنی،‌ نیکناز غریبان،‌ نیلوفر ایمانیان،‌ نیلوفر بیات،‌ نیلوفر حامدی،‌ نیلوفر دهقان،‌ نیلوفر رحمانیان،‌ نیلوفر صالحی،‌ نیلوفر عاکفیان، نیلوفر عرب،‌ نیلوفر فهیمی، نیلوفر قیصری،‌ نیلوفر متجدد،‌ نیلوفرطلایی،‌ نیما صمدی، نیما عباسپور،‌ نیما مددی، نیما مشعوف،‌ نینا زمان سرایی،‌ نیوشا حسنی،‌ نیوشا مرادی، نیوشا مسعود،‌ نیوشا ناظمی، هاتف ملکیان، هاجرمیرزاباقریان،‌ هادی احمدی، هادی پیام، هادی تقی زاده،‌ هادی ذاقلی، هادی شفیع زاده،‌ هادی صفری،‌ هادی قاسمی، هاله نفیسی، هانا عسگری، هانیه جعفری،‌ هانیه حامدی، هانیه عبدالهی، هانیه عزیزپور،‌ هایده عطار،‌ هدا رضایی روشن،‌ هدا شهیدی،‌ هدی حمیدی،‌ هدی عامری،‌ هدی غفاری، هدی کریمی صدر، هدیه احمدی، هدیه مدنی، هدیه میری مقدم، هستی عابدینی، هستی مرتضوی، هستی یزدانی،‌ هلاله دلسوز، هلن توانا، هلیا علیپور،‌ هما خان محمدی، هما سعادتیان، هما مهدیزاده،‌ هنگامه حیاتی، هنگامه کیان ارثی، هنگامی میرزاحسینی،‌ هودیسه حسینی،‌ هوشنگ جودکی، وحید لعلی پور،‌ وحید ابراهیمی، وحید احدزاده، وحید خدایاری،‌ وحید رحمتی، وحید شفیعی،‌ وحید محبی،‌ وحیده مولوی،‌ ویدا سمیعی، ویدا معماری، یاس دانایی، یاسر اخوان،‌ یاسر مرادی، یاسمن سادات میرمحمد،‌ یاسمن گریوانی، یاسمن محمودی، یاسمن مرادی جورابی، یاسمن مهرالحسنی، یاسمین پوری،‌ یاسمین شمسی، یاسین کمال زیی،‌ یاشار حق وردی،‌ یحیی انصاری، یدالله یاوری،‌ یزدان بهرام نسبت، یسرا ایزدی، یکتا کلانتر،‌ یگانه خویی،‌ یگانه رضوانی کیا، یگانه غیاثی فر، یگانه لطفی نیا، یلدا بلادی،‌ یلدا جوادی،‌ یوسف عبدی،‌

 

لینک کوتاه بیانیه برای امضا:

 goo.gl/u3BBbf

از گروه دانشجویی تا تاسیس خانه امن

کارزار منع خشونت خانوادگی: موسسه خیریه ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا موسسه‌ای غیردولتی و غیرانتفاعی است که در دی‌ماه ۹۳ در دو حوزه پیشگیری و مداخله در آسیب‌های اجتماعی با هدف توانمندسازی زنان و دختران، با مجوز رسمی سازمان بهزیستی شروع به فعالیت نموده است. این موسسه به‌تازگی موفق شده است مجوز اولین خانه امنِ خود را دریافت کند. برای آشنایی بیشتر با این موسسه و فعالیت‌هایش گفت‌وگویی با دکتر زهرا افتخارزاده مدیرعامل و مسئول کمیته مددکاری اجتماعی این موسسه انجام داده‌ایم که در ادامه آن را می‌خوانید:‌

لطفاً در مورد زمان و چگونگی تأسیس موسسه آتنا توضیح دهید؟

ما سال ۸۵ فعالیتمان را شروع کردیم؛ از سال ۸۵ تا ۸۹ فعالیت غیررسمی داشتیم، یک ‌سری دانشجوی دانشگاه تهران بودیم، بچه‌های دیگر هم به ما اضافه شدند. ما صرفاً آن موقع ۱۹ سالمان بود و می‌رفتیم محله خاک سفید که با بچه‌ها درس بخوانیم. فکر می‌کردیم اگر درس بخوانند، بچه‌ها ادامه پدر و مادرهایشان نمی‌شوند. بعد آن‌قدر این قضیه جدی شد که ما درگیر همه مسائل آن‌ها شدیم. از سال ۸۹ از سازمان ملی جوانان مجوز گرفتیم برای موسسه «سلام رحمان» و آن موقع هم از مجوز گرفتن هیچ قصدی نداشتیم جز قانونی شدن و خیلی در این فاز نبودیم که بخواهیم جدی وارد این مسئله شویم. احساس می‌کردیم هرچقدر مردمی‌تر باشد و آن حالت مستقل خودش را حفظ کند، بهتر است. ولی بعد از این‌که من داروساز‌ی‌ام تمام شد، سال ۹۰ آن‌قدر درگیر شدید این ماجراها شده بودیم، رفتم دوباره کنکور دادم، ارشد مددکاری اجتماعی دانشگاه علامه خواندم که دیدگاه‌هایمان عوض شد و سال ۹۳ و بعد از یک سال که اقدام کرده بودیم، از بهزیستی مجوز گرفتیم برای موسسه «ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا». با این تفاوت که نسبت به گذشته هم علمی‌تر و هم گروه هدف تخصصی شد. ما قبلش هیچ گروه هدف مشخصی نداشتیم و هر موردی را می‌پذیرفتیم.

‌دلیل انتخاب زنان به‌عنوان گروه هدفتان چه بوده است؟‌

ما قبلاً با همه موارد کار می‌کردیم، با پسرها کار می‌کردیم، دو گروه کامل داشتیم. علتش این بود که تجربه ما نشان داد مشکلاتی که زنان دارند و ظلم و تبعیضی که به آن‌ها وارد می‌شود، خیلی بیشتر است. دوما این‌که به خاطر محدودیت‌هایی که دارند، یا به علل دیگر، خیلی بیشتر پاسخ می‌دهند و احساس می‌کنی که کاری که داری می‌کنی اثر دارد؛ یعنی آن موقع دو گروه در مورد بچه‌های دختر و پسر داشتیم، واقعاً تأثیر خاصی را نمی‌دیدیم آن‌چنان؛ اما در زنان و دختران می‌دیدیم که کلاً این‌ها یک آدم‌های دیگری شدند. همین باعث شد که این گروه را انتخاب کنیم؛ هم به خاطر اثرگذاری‌ای که می‌تواند داشته باشد و هم به خاطر ظلم و تبعیض مضاعفی که به آن‌ها بود.

‌در مورد افراد متخصصی که اینجا کار می‌کنند و این‌که در چه حوزه‌هایی فعالیت دارند بگویید.

ما کلاً سه بخش در موسسه داریم. آموزش، پژوهش و خدمات‌رسانی. خدمات‌رسانی ما بخش اصلی و خیریه است که همه خانواده‌ها تحت پوشش هستند. آموزش و پژوهش قرار است خدمات‌رسانی را به گونه‌ای حمایت کند و هدایت کند. واحد آموزش برای این است که ما کارگاه‌هایی برگزار کنیم، هم برای خودمان و هم برای بقیه فعالان اجتماعی که در ان‌جی‌اوها یا جاهای دیگری با گروه هدف‌هایی مثل ما در تماس هستند؛ ما و دیگر داوطلبانی که تخصص‌های مرتبط دارند مانند جامعه‌شناسی، روانشناسی و مددکاری. معتقدیم افرادی که قرار است با گروه هدفمان در تماس و ارتباط باشند باید آموزش ببینند و برخوردی صحیح داشته باشند. کارگاه مددکاری اجتماعی برگزار می‌کنیم و اساتیدی متخصص، به‌طور رایگان این آموزش‌ها را بر عهده می‌گیرند. واحد پژوهش می‌گوید مسئول ارتباط با دانشگاه و حمایت از موضوعاتی پژوهشی است که در دانشگاه تائید و حمایت نمی‌شوند. چه در راستای اهداف موسسه چه در راستای کمک به دانشجویان، سازمان‌های دولتی گروه هدف خود را برای تحقیق در اختیارشان قرار نمی‌دهد. هر موردی که پیش ما می‌آید، ریشه معضلاتش در ساختارهای اجتماعی یا قوانین است. هزاران نفر دیگر هستند که مشکلاتی از این قبیل دارند و لزوماً در دسترس ما نیستند، ولی اگر ساختار، قوانین و سازوکار اجرایی عوض شود، مشکل آن‌ها حل می‌شود. در واحد پژوهش ما به دنبال ریشه‌ها می‌رویم و با تهیه اسناد برای مطالبه‌گری به سراغ سازمان‌های دولتی می‌رویم. برای مثال بر روی بحث کودکان فاقد هویت و شناسنامه تحقیقی انجام دادیم که خلاصه‌ای از آن هم روی دیوار نصب شده است.

در بخش خدمات‌رسانی ما کمیته‌های مختلفی داریم. یک طرح جامع داریم که هر خانواده‌ای می‌آید، با آن وارد سیستم می‌شود. ما به نگاه سیستمی اعتقاد داریم و می‌گوییم تا نگاه سیستمی نباشد، هر چقدر ما تلاش کنیم ممکن است نتیجه لازم را ندهد. در این طرح جامع ما می‌گوییم خانواده‌ای که زن سرپرست خانوار دارد یعنی یا طلاق گرفته یا فوت کرده و یا بدسرپرست است. ما این‌ زنان را پذیرش می‌کنیم. البته اصطلاح بدسرپرست را اصلاً قبول ندارم، به خاطر این‌که مگر مرد سرپرست زن است؟

 

این موارد از چه طریقی شناسایی یا معرفی می‌شوند؟

از طریق خود داوطلبانی که اینجا هستند، از طریق ان‌جی‌‌اوهای دیگر، سازمان‌های دولتی،‌ آموزش‌وپرورش، دادگاه‌های خانواده، زندان، کانون‌های اصلاح‌ یا هر جای دیگر این‌ موارد را به ما معرفی می‌کنند. بعد از مراجعه وارد این سیستم می‌شوند، می‌روند در کمیته مددکاری اجتماعی و مصاحبه می‌شوند. در صورت لزوم و وابسته به شرایط خانواده، نیازها و مشکلات شخص، طرح کمک را با همکاری خودش می‌نویسیم. اگر بیماری داشته باشد می‌رود در کمیته پزشکی، اگر بحث وکیل باشد به کمیته حقوقی ارجاع داده می‌شود. خود و بچه‌هایش اگر بخواهند ادامه تحصیل دهند، می‌روند به کمیته آموزش. از همه مهم‌تر بحث مهارت‌آموزی و اشتغال‌زایی است. ما اینجا در موسسه کارگاه خیاطی داریم. بالا مهدکودک است که وقتی برای کار می‌آیند، می‌توانند بچه‌ها را همراه خودشان بیاورند. وقتی بتوانند بچه‌هایشان را با خودشان بیاورند، هم بچه‌ها اینجا آموزش می‌بینند و فضای امن و آرامی دارند و هم مادر آسایش روحی و روانی دارد. طبقه بالاتر هم که کارگاه قالی‌بافی وجود دارد و آشپزخانه و به تمامی کسانی که اینجا هستند صبحانه و ناهار داده می‌شود. بیرون از اینجا هم مهارت‌آموزی رایگان آرایشگری را داریم. غیر از این سه حوزه، وابسته به علایق فرد، اگر در توانمان باشد، انجام می‌دهیم اما در مهارت‌های دیگر بستر ثابتی هنوز نتوانستیم ایجاد کنیم.

در سلامت روان هم خدمات روانپزشکی و روانشناسی و مشاوره و …ارائه می‌دهیم. موسسه کلاً داوطلب‌محور است؛ تمام کسانی که کار می‌کنند، از مدیرعامل و هیئت‌مدیره و کسانی که در این کمیته‌ها فعالیت می‌کنند، همه داوطلب هستند. ما کلاً دو نفر کارمند ثابت داریم که حقوق دریافت می‌کنند که ما معمولاً سعی می‌کنیم از کسانی باشند که توانمند شده‌‌اند و خودشان درگیر بودند.

غیر از اینجا ما یک خانه امن هم داریم؛ یک سرپناه موقتی است که در جیحون واقع شده است. ساختمان سه طبقه‌ای که مجوزش تائید شده و در حال گذراندن مراحل حقوقی‌ است. قبلاً در مهدکودک همین‌جا امکان اسکان فراهم می‌کردیم؛ برای بیماران شهرستانی، دختران فراری، زنانی که مورد خشونت قرار گرفتند و یا به هر دلیلی شرایط رفتن به خانه را ندارند. آن موقع مجوز نداشتیم و فضایمان محدود بود ولی الان ما زنان سرپرست خانواری را که ممکن است هزینه رهن و اجاره مسکن نداشته باشند و هم‌چنین زنان خشونت‌دیده را در سرپناه موقت می‌پذیریم. تا زمانی که بتوانند توانمند شوند و بروند روی پای خودشان بایستند.

از این به بعد افرادی که در رابطه با همسرآزاری با ۱۲۳ تماس بگیرند به این خانه امنی که مجوزش را گرفته‌ایم معرفی می‌شوند. البته بحث همسرآزاری قبلاً هم جزو وظایف اورژانس اجتماعی تعریف شده بود اما تماس که گرفته می‎شد می‌گفتند فقط برای کودک‌آزاری می‌آییم. درست است که در آیین‌نامه نوشته شده اما فقط برای موارد کودک‌آزاری شدید یا موارد رسانه‌ای مداخله می‌کردند. هم امکاناتشان خیلی کم است و هم مشکلات قانونی دارند و مشکلات اجرایی. الان که به خانه‌های امن غیردولتی مجوز دادند، ۱۲۳ موارد همسرآزاری را می‌تواند به ما ارجاع دهد.

مزیت خانه‌های امن غیردولتی چیست؟

مزیت و تفاوتش با گذشته در وضعیت حقوق زنان، این است که قبلاً اگر آن زن همان شب کتک می‌خورد و خانه را ترک می‌کرد و مخصوصاً اگر با بچه‌اش خانه را ترک می‌کرد، ممکن بود بعداً در دادگاه برایش مشکل پیش بیاید به این عنوان که مثلاً بدون اجازه منزل را ترک کردی‌ یا که بچه را دزدیدی. این باعث می‌شد که زنانی که پناه و حمایت خاصی ندارند مجبور شوند که در آن شرایط خشونت‌بار باقی بمانند اما الان قانون خودش اجازه می‌دهد که آن‌ها به خانه‌‌های امن بیایند و طبق قانون حداکثر ۱۲۰ روز در آن خانه بمانند. در آن مدت ما فرصت داریم و می‌توانیم تلاش کنیم که اگر شوهر قابل درمان است، مشاوره، درمان و اصلاح شود و زوج برگردند سر خانه و زندگی‌شان، ولی اگر بعد از پایان ۱۲۰ روز ما به دادگاه اطلاع دهیم که بر اساس گزارش مددکار و با تلاش‌هایی که انجام دادیم این شخص قابل اصلاح نیست دادگاه برای صدور حکم طلاق و حضانت با ما همکاری می‌کند. البته همه این‌ها در آیین‌نامه است، مثل همه آیین‌نامه‌های دیگر و باید ببینیم در عمل چه اتفاقی می‌افتد.

الان پذیرش را آغاز کرده‌اید؟

الان در سرپناه موقت جیحون پذیرش داریم. خانواده‌هایی هستند که زن سرپرست خانوار با بچه‌اش است یا زن سرپرست خانوار تنها است؛ یعنی خانمی که طلاق گرفته یا خانمی که مورد خشونت قرار گرفته یا مواردی مشابه؛ اما مسئله این است که ما مجوزمان تائید شده، ولی مراحل ثبت حقوقی‌اش باقی مانده. وقتی که ثبت حقوقی شود، از آن به بعد از طریق بهزیستی و ۱۲۳ به ما ارجاع داده می‌شوند.

 

آیا زنانی که پذیرش می‌کنید، غربال می‌شوند؛ مثلاً کسی که اعتیاد دارد یا…؟

ما هنوز وارد آن سیستمی که در آیین‌نامه است ‌نشدیم. آنچه در تعریف خانه امن آمده و ما هم با همین نگاه به دنبال مجوز رفتیم، این است که فقط زنان خشونت‌دیده را پذیرش ‌کنیم. در رابطه با زنانی که مصرف‌کننده باشند، تعاریف دیگری در بهزیستی وجود دارد برای اخذ مجوز؛ مثلاً گرمخانه‌ها یا کمپ‌ها مکان‌هایی است که بهزیستی این موارد را به آنها ارجاع می‌دهد یا دختران فراری که در همان قرنطینه بهزیستی می‌مانند.

‌یعنی الان شما موسسه مختص زنان‌ خشونت‌دیده هستید؟

می‌خواهیم که باشیم. چون اعتقاد داریم مضاعف ‌شدن آسیب‌ها می‌تواند مشکلات متعددی ایجاد کند و تجربه‌مان هم همین را می‌گوید.

‌درباره تبعیض‌های مضاعفی که باعث شد گروه هدف را زنان انتخاب کنید توضیح می‌دهید؟

ما بر اساس همین ایده،‌ طرح دختران ارغوانی -که طرحی پیشگیرانه بود- را سال‌های اول در آتنا اجرا کردیم. قضیه این بود که ما تقریباً داستان مشابهی را بعد از پنج، شش سال فعالیت مشاهده می‌کردیم. خانواده‌های ما یک داستان تکراری دارند. خانواده‌هایی که به لحاظ اقتصادی فرودست حساب می‌شوند، به لحاظ فرهنگی یا بی‌سواد هستند و یا شرایط لازم را ندارند. در چنین خانواده‌ای دختری ترک تحصیل می‌کند، ازدواج زودهنگام دارد؛ مثلاً زیر ۱۸ سال ازدواج می‌کند، ‌بدون این‌که مهارت‌های لازم را آموخته باشد. بدون این‌که درس خوانده و وارد اجتماع شده باشد، در یک ساختار سنتی ازدواج می‌کند. بعد در خانه شوهر درگیری‌هایی پیش می‌آید و توسط شوهر که از قبل معتاد بوده و یا بعداً معتاد می‌شود، مورد خشونت قرار می‌گیرد. این زن، بعداً طلاق می‌گیرد یا طلاق داده می‌شود.

از این تکراری بودن در نهایت طرح دختران ارغوانی درآمد. قرار شد برویم سراغ همان دختری که قرار است ازدواج زیر ۱۸ سال کند و به او آموزش‌ دهیم که این اتفاق برای او تکرار نشود و این چرخه ادامه پیدا نکند. در این داستان‌ها کاملا مشخص است که زنان چقدر قربانی بوده‌اند. به خاطر محدودیت‌ها، ترس از آبرو، مشکلات اقتصادی، به خاطر آن نگاه مردسالانه‌ای که در خانواده بوده، یک دختر زیر ۱۸ سال را شوهر می‌دهند، بعد در خانه شوهرش به او ظلم می‌شود و این زن هیچ اطلاع و آگاهی‌ای ندارد که بخواهد اقدامی کند. نهایتاً همان شوهری که کتک می‌زده و معتاد بوده، به خاطر این‌که بدن زن جوش دارد طلاقش می‌دهد.

در این دو سال، برای عده‌ای از این زنان مهارت‌‌آموزی و اشتغال‌زایی کرده‌ایم. ولی موضوع مهم‌تر این است که این زنان چقدر عوض شده‌اند. حتی خانواده‌هایشان این را می‌گویند. حالا بعضی‌هایشان به مثبت می‌گویند و بعضی از آن‌ها به منفی. این‌که زن دیگر می‌تواند حقش را بگیرد. همین‌که می‌آید اینجا و با بقیه خانم‌ها ارتباط دارد به او اعتمادبه‌نفس می‌دهد. البته این را بگویم؛ اینجا هنوز ایزوله است، یعنی آزادسازی که مرحله آخر توانمندسازی است، هنوز رخ نداده. آن‌ها هنوز در یک محیط ایزوله زندگی می‌کنند و ما نمی‌توانیم ادعا کنیم آن‌ها کاملا توانمند شده‌اند؛ اما در همین فضایی که هستند و در خانه‌هایشان، کاملا می‌توانند حرفشان را بزنند و به این نتیجه رسیده‌اند که چه حق و حقوقی دارند. این آگاهی در نتیجه آموزش‌ها، مشاوره‌ها و ارتباط اجتماعی با دیگر افراد تحت پوشش موسسه ما به وجود آمده است.

تفاوتی که اینجا دارد و باعث می‌شود عده‌ای دلشان نخواهد از اینجا خارج شوند این است که ما در کارگاه خیاطی وقتی سفارش می‌گیریم حتی پول آب، برق، گاز و… را حساب نمی‌کنیم، ‌یا مثلاً پول مواد اولیه را خیلی وقت‌ها کم نمی‌کنیم. همین باعث می‌شود که آن سودی که دارد اینجا بابت کار به دست می‌آید بیشتر از مشاغل بیرون که ما آن را استثمار تلقی می‌کنیم، باشد. مسئله دیگر همان بحث امنیت است. برای خیلی از زنان این محیط ایزوله فرصت بیرون آمدن از خانه محسوب می‌شوند. به‌ویژه آنهایی که بدهمسر هستند. ما خیلی وقت‌ها همسر فرد را به اینجا می‎آوریم، محیط را نشانش می‌دهیم و وقتی می‌بیند مردی حضور ندارد اعتمادش جلب می‌شود و برای زن فرصت ایجاد می‌شود که از انزوای خانه خارج شود و مهارت‌هایی را بیاموزد و توانمند شود. ما اینجا غیر از اشتغال، انواع کلاس‌ها را داریم مثل زبان، کامپیوتر و … . همه این‌ها درمجموع کمک می‌کند به این‌که توانمندسازی اجتماعی اتفاق بیفتد.

در رابطه با خشونت خانگی با توجه به اینکه فعالیت موسسه آتنا بر توانمندسازی زنان خشونت‌دیده متمرکز شده است، میزان خشونت خانگی را چه قدر گسترده می‌دانید و چه نوع خشونت خانگی بیشتر از دیگر انواع آن دیده می‌شود؟

در طبقه‌ای که ما با آن در موسسه سر و کار داریم آن‌قدر خشونت فیزیکی زیاد و شدید است که سایر خشونت‌ها مثل خشونت روانی و کلامی امری عادی و روزمره به حساب می‌آید. شاید بررسی‌ها و پژوهشی نشان دهد که در طبقات دیگر خشونت روانی، کلامی و عاطفی زیاد است ولی در طبقه مخاطب ما انواع خشونت‌ وجود دارد اما آن‌قدر خشونت فیزیکی پررنگ و شدید است که بقیه خشونت‌ها به چشم نمی‌آیند. در ارتباط با زنانی که تحت خشونت هستند موسسه سعی می‌کند از زنانی که تصمیم بر جدایی گرفته‌اند حمایت کند تا این زنان صرفاً به دلیل نبود حمایت مجبور به تحمل وضعیت موجود نباشند. درم واردی که زن تصمیم بر ماندن در آن شرایط را دارد ما سعی می‌کنیم شوهر را به کمپ‌های ترک اعتیاد ببریم و هزینه‌هایش را بدهیم. درست است که موسسه مربوط به زنان است اما این بدان معنا نیست که ما توجهی به وضعیت شوهران و بچه‌هایشان نداریم. چون معتقدیم تا شوهر و بچه‌ها اصلاح نشوند تغییری در کیفیت زندگی زنی ایجاد نمی‌شود. معتقدم اتفاقاً نقطه گمشده فعالیت‌های ما آموزش و تغییر مردان است. چون مردان به دلایل فرهنگی و آموزشی در برابر تغییر مقاومت دارند و اتفاقی که به نظرم در سال‌های اخیر افتاده این است که با وجود آموزش و افزایش آگاهی زنان، شرایط زندگی آن‌ها به دلیل عدم تغییر مردان تغییری نداشته است. برای همین ما سعی می‌کنیم در حوزه آموزش، مشاوره و اشتغال مردان هم فعالیت داشته باشیم؛ به‌خصوص در ارتباط با زنان افغان که به لحاظ فرهنگی طلاق را غیرقابل‌پذیرش می‌‌دانند.

از سوی دیگر برخی زن‌هایی که به موسسه مراجعه می‌کنند شرایط خود را پذیرفته‌اند و فکر می‌کنند خشونتی که می‌بینند طبیعی است. اتفاقی که در موسسه می‌افتد این است که به این زنان آگاهی می‌دهیم که شرایطی که در آن هستند اتفاقاً طبیعی نیست و باید تغییر کند.

اقداماتی که در موسسه انجام شده چه قدر مؤثر بوده است و آیا مواردی را به خاطر دارید که زنی توانسته باشد از چرخه خشونت خارج شده باشد؟

در مؤسساتی مثل آتنا که فعالیت‌هایش داوطلبانه است دیدن تغییرات و موارد مثبت انگیزه‌ای برای ادامه فعالیت‌هاست. ما صرفاً در پرونده‌هایی موفق نشدیم که مشکل اصلی از طرف خود زن بوده است؛ و زن عزمی بر تغییر شرایط خود نداشته است و صرفاً جهت دریافت کمک مالی مراجعه کرده است. متأسفانه به دلیل وجود ان‌جی‌اوها و خیریه‌های غیرتخصصی و رسانه‌هایی که فرهنگ ترحمی را رواج می‌دهد مثلاً جشن رمضانی که تصویر خانواده‌ها را نشان می‌دهد و عزت‌نفس انسان‌ها را از بین می‌برد برخی افراد عادت به دریافت کمک‌های مالی صرف کرده‌اند، کمک‌های مالی که نمی‌گذارد این افراد وارد چرخه توانمندسازی شوند.

در بحث خشونت می‌توانم افراد را چند دسته کنم. افرادی که وقتی به ما مراجعه می‌کنند در همان زمان تحت خشونت هستند و تصمیم بر جدایی دارند. طرح جامع به این افراد کمک کرده است که با مشاوره و روانپزشکی تغییری در شرایط روحی فرد ایجاد شود. در بحث حقوقی پرونده فرد پیش رفته و به نتیجه رسیده است. توانمندسازی و حمایت‌های موسسه باعث می‌شود زن خارج‌شده از چرخه خشونت بتواند روی پای خود بایستد و استقلال مالی پیدا کند.

دسته دیگر افراد تحت خشونتی هستند که می‌خواهند به هر طریقی زندگی‌شان را حفظ کنند. ما مواردی را داشته‌ایم که توانستیم اعتیاد همسر را ترک دهیم و به بحث اشتغال او کمک کنیم. در بین این موارد مواردی هم بوده است که مرد دوباره به اعتیاد روی آورده و یا اعمال خشونت را شروع کرده است.

دسته دیگر افرادی هستند که در زندگی پرخشونت هستند؛ و خانواده فرد و عدم ‌حمایتشان دلیلی بر ماندن زن در آن شرایط بوده است. بعد از مراجعه زن به موسسه و حمایت‌های موسسه فرد تصمیم بر تغییر شرایط خود گرفته است و بعد از مشاوره با وکیل اعتمادبه‌نفسی که توسط خانواده، جامعه و همسر سرکوب شده بود دوباره در این افراد برگردانده شده است.

زنان خشونت‌دیده چه طور از وجود چنین موسسه‌ای باخبر می‌شوند؟ این اطلاع‌رسانی به چه شکلی است؟

موسسه ما به دلیل محدودیت‌های مالی که دارد هیچ زمان به دنبال مراجعه‌کننده نرفته است؛ زیرا ما همیشه لیست طولانی انتظار داریم و مراجعه‌کننده به ما معرفی می‌شود. برای همین در این یازده سال دنبال مراجعه‌کننده نرفتیم. معرفی مراجعه‌کننده‌ها از طریق داوطلبین، ان‌‌جی‌اوها، مشاورین ما در دادگاه‌های خانواده بیشتر انجام می‌شود.

اولویت‌بندی مراجعین موسسه چگونه است؟

موارد متعدد و غیر مرتبط به موسسه بسیار معرفی می‌شوند. مثلاً بسیاری از مواردی که معرفی می‌شوند برای موارد مالی است. درحالی‌که موسسه ما به هیچ عنوان دلال مالی نیست که پول را از یک خیر بگیرد و به این افراد بدهد. از طرفی دیگر با توجه به تجربیات ما میدانیم بسیاری از این خانواده‌ها اساساً مشکلشان مالی و اقتصادی نیست. مثلاً فردی که همسرش معتاد است. این افراد نیاز به کمک در حوزه‌های دیگر دارند.

درست است که افرادی که به ما معرفی می‌شوند زیاد هستند اما معتقدم یک سری از زنان املا امکان مراجعه به موسسه ما را ندارند. برخی زنان به دلیل عدم هرگونه ارتباط اجتماعی املا به ما نمی‌رسند و معرفی نمی‌شوند. یکی از دلایل اصلی که به دنبال راه‌اندازی خانه امن رفتیم دسترسی به همین زنان بود. معتقدم زنی که به ۱۲۳ برای همسر آزاری زنگ میزند زنی است که هیچ‌کس را ندارد؛ و این همان نقاط تاریکی است که دسترسی به آن بسیار سخت است.

از طرف دیگر ما به دنبال گرفتن یک مجوز ملی هستیم چون معتقدم صرفاً نباید در تهران کار کرد. آن‌قدر این خشونت‌ها در شهرهای کوچک و شهرهای مرزی و جاهایی که سنتی هستند زیاد است و موسسه‌ای هم برای کمک وجود ندارد که بسیاری از زنان چاره‌ای جز قبول شرایط پرخشونتی که در آن هستند ندارند. معتقدم دسترسی به نقاطی که تبعیض‌های چندگانه را تجربه می‌کنند بسیار مهم است؛ مثلاً زنان معلول، حاشیه‌نشین یا مهاجر به دلیل تبعیض‌های چندگانه‌ای که با آن رو به رو هستند شرایط بدتری دارند. موسسه ما زنان را فارغ از نژاد و ملیت و مذهب و مهاجر بودن پذیرش می‌کند.

در این چند سالی که با زنان خشونت‌دیده کار می‌کنید آیا به نظرتان آگاهی در خصوص خشونت خانگی تغییری کرده است؟

احساس می‌کنم شبکه‌های اجتماعی بسیار در این آگاهی مؤثر بوده‌اند؛ اما معتقدم همچنان در وضعیت خوبی در خصوص آگاهی از خشونت خانگی نیستیم. در بسیاری از طبقات خشونت خانگی توسط خانواده و اجتماع نهادینه شده است. از طرف دیگر برخورد جامعه و خیرین نیز با مؤسساتی که در حوزه خشونت و توانمندسازی زنان کار می‌کنند با مؤسساتی که مثلاً در حوزه کمک به بیمارهای سرطانی و یا کمک به کودکان فعال هستند متفاوت است؛ آن را موضوعی ضروری نمی‌بینند و نشان می‌دهد که فرهنگ عمومی تغییر نکرده است. در بخش قانونی هم هیچ نهاد حمایتی برای زنان خشونت‌دیده وجود ندارد و در لایحه خشونت خانوادگی که از سوی دولت ارائه شده با مؤسساتی نظیر ما که درگیر این موارد هستند هیچ همفکری نشده است.

ممنون از وقتی که گذاشتید.

 

 

«ساخت رویکرد قانونی به خشونت خانگی نیازمند پژوهش بی‌طرفانه و آگاهانه است»

گفتگوی الهام عبادی با خاتمی‌فر، وکیل دادگستری

کارزار منع خشونت خانوادگی: مقابله با خشونت خانوادگی به دلیل رخداد آن در فضای خصوصی، تقریباً در همه‌ی نقاط جهان به دلیل پنهان ماندن و سکوت در برابر آن امری دشوار است؛ اما در ایران و کشورهایی نظیر ایران که از طرفی خلاء قانونی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده وجود دارد و از طرف دیگر قوانین موجود به‌ویژه در خانواده حق زنان را با مردان برابر نمی‌داند، دشواری مقابله با آن چند برابر می‌شود. از همین رو کارزار منع خشونت خانوادگی ضمن آنکه مقابله قانونی با این مسئله را تنها راه‌حل مقابله با خشونت خانوادگی نمی‌داند اما تصویب قانونی برای پیشگیری از این نوع خشونت را امری لازم می‌داند. یکی از اقدامات کارزار نظرخواهی از کارشناسان، فعالان مدنی و زنان خشونت‌دیده درباره پیش‌نویس قانون «منع خشونت خانگی علیه زنان» است که توسط چند وکیل دادگستری فعال در حوزه زنان نوشته شده است.

با عبدالله خاتمی‌فر وکیل دادگستری، عضو کمیسیون روابط عمومی کانون وکلای دادگستری مرکز از سال ۱۳۹۱ و عضو کمیسیون انتشارات اتحادیه سراسری کانون‌های وکلای دادگستری ایران گفتگویی داشتیم تا با توجه به تجربه وی در دعاوی خانواده، نظرشان را در این زمینه جویا شویم. وی پیش از حرفه وکالت که از سال ۱۳۸۷ به‌طور پیوسته به آن مشغول بوده، به مدت دو سال در روزنامه همشهری صفحه‌ای برای دادگاه‌ها و پرونده‌های خانواده در اختیار داشته است. اگرچه تمرکز بیشتر وی در حوزه وکالت بر داوری، قراردادها و شرکت‌ها است اما در دعاوی خانواده نیز، در اموری مانند نفقه و جرائم خشونت‌بار یا دربردارنده تهدید و ناسزا به‌عنوان وکیل حضور داشته است. وی پیش از این مدیرعامل موسسه داوری دادآفرین و اکنون رئیس هیئت‌مدیره موسسه حقوقی N.P.T است و با همکاران خود وب‌سایت www.legaldocs.ir را راه‌اندازی کرده است. نظر شما را به این گفتگو جلب می‌کنیم.

عبدالله خاتمی‌فر، وکیل دادگستری

تا کنون در پرونده‌های حقوقی که با آن سروکار داشته‌اید، با مواردی از خشونت خانگی مواجه شده‌اید؟

پاسخ شوربختانه آری است. هرچند آنچه من با آن روبرو شده‌ام و آگاهم به‌اندازه‌ای نیست که بخواهم آن را همگانی، گسترده یا بحرانی ببینم. اما چون بسیاری از این رفتارها با واکنش یا تصمیم فرد زیان‌دیده یا قربانی یا در آستانه خشونت، به آگاهی کسی حتی نزدیکان هم نمی‌رسد و یا به سازمان‌های رسمی و حتی نهادهای غیردولتی و مردم‌نهاد هم گزارش نمی‌شود، پس برابر یافته‌ها و داده‌های آماری،‌ نگرانی دراین‌باره کم نیست.

 

نتیجه پرونده‌های خشونت خانگی معمولاً به چه سمت و سویی می‌رود؟ در کدام یک از پرونده‌ها و چطور و با استفاده از کدام مفاد قانونی توانستید به قربانی خشونت به لحاظ حقوقی کمک کنید و نتیجه برایتان رضایت‌بخش بوده؟

با یادآوری این‌که پرونده‌های خشونت منظور شما به باور من آنهایی است که در دادسرا یا دادگاه مطرح و یا گاهی صرفاً تا مرحله حضور پلیس و حضور در کلانتری گشوده است، پاشنه آشیل و دشواری پی گیری این پرونده‌ها در هر شرایطی به‌ویژه برای شاکی و آسیب‌دیده، یکی اثبات آسیب‌رسانی از سوی متهم و آسیب‌رساننده است که برای دادرس و قاضی قابل اثبات باشد و دیگری نگرانی از ثبت شکایت یا پیگرد متهم به علل گوناگون از جمله ترس، رودربایستی، نگرانی از آسیب زنی دوباره و یا حتی روبرو شدن با کسی که مرتکب خشونت شده خواه در کلانتری، دادسرا یا دادگاه. الان قانون آئین دادرسی کیفری یا مقررات ماهوی کیفری یعنی آن‌ها که اوصاف هر جرم و میزان و ترتیب اثبات و اجرای هر مجازاتی را تعیین کرده است، کاستی‌هایش کاهش یافته، بیشتر با فزونی و گستردگی شماره پرونده‌ها در دادسرا و کلانتری روبرو هستیم که رسیدگی دقیق، در زمان مناسب و با رعایت همه موازین قانونی را کند، دشوار و گاه ناممکن می‌سازد. یعنی اراده‌ای برای نادرستی یا نارسایی در رسیدگی‌های کیفری نیست بلکه تنگناهای اجرای قانون و نبود شمار کافی قاضی، ضابط قضایی، کارمند اداری و اگر درست بشود برداشت کرد و گفت – نه با قاطعیت-گونه ای ناخرسندی از کار از سوی کارکنان اداری و قضایی از یک‌سو و مراجعه‌کنندگان به دادسرا و دادگاه محسوس است.

من در چند پرونده نفقه و همچنین تهدید که در هرکدام از آن‌ها با بررسی و بازجویی از طرفین، تحقیق در محل وقوع جرم، در مواردی گزارش پزشکی قانونی و در پرونده‌های کمتری بهره‌مندی از شاهد – که در این‌گونه خشونت‌ها و دعاوی کمتر در دسترس یا آماده و حاضر به گفتن و دادن گواهی هستند یا با دقت سخن نمی‌گویند- به استناد قانون تعزیرات (مواد در پیوند با نفقه، ‌تهدید و جرائم علیه اشخاص با بهره‌مندی از اختیارات قانونی قضات دادسرا در قانون آئین دادرسی کیفری و رعایت حقوق متهم)، شکایت موکل‌ها را ثبت و ارتکاب جرم را نزد مقام قضایی ثابت کردم.

 

در چه مواردی به لحاظ حقوقی با چالش مواجه بودید؟ رویکرد پلیس و مراجع قضایی چطور بوده است؟ تا چه اندازه در زمینه حمایت از خشونت‌دیدگان موفق بوده‌اند؟

نخست یک گزاره اخلاقی در پیشمان است که آیا راستی آزمایی سخن و ادعای زیان‌دیده به‌عنوان موکل ناممکن و یا برای وکلا غیرقانونی است؟ دیگر این‌که آیا در مواردی زیان‌دیده خود در کنش خشن و تحریک او نقشی داشته است که البته هیچ‌کدام از مسئولیت وکیل برای طرح ادعای موکل قربانی و دفاع از شکایت او نمی‌‌کاهد. گو این‌که در بیشتر پرونده‌هایی که من در آن بوده‌ام یا آگاهم، زیان رساننده خواه آگاه از مجازات یا دارای وجدان اخلاقی بالا باشد یا نه به تناسب سن، موقعیت اجتماعی و تربیت خود با هر علت و انگیزه در برابر آشکار شدن همه واقعیت یا حقیقت ماجرا ایستادگی می‌کند. این‌ها مواردی است که باید در دستور کار جرم شناسان و متخصصان حقوق کیفری، دانشوران روانکاوی و روانشناسی و جامعه‌شناسان کیفری قرار بگیرد و از دستاورد بررسی‌های میان‌رشته‌ای روشمند بهره‌برداری شود.

-پلیس و مراجع قضایی محدود به توانایی و امکانات خود هستند. زمان برای بررسی کم است، نیروی انسانی کافی برای اداره دادسرا، دادگاه و کلانتری‌ها با پرونده‌های پرشمار نیست،‌ تمرکز کافی برای هر پرونده نشدنی به نظر می‌رسد مگر با ازخودگذشتگی و پرتوانی دادرسان و پلیس که دستاورد آن در جرائم و شکایت‌های گوناگون تفاوت دارد؛ برآیند رفتار و کارکردشان و عملکرد آن‌ها پذیرفتنی است. هرچند بدیهی است که مشکلات و سوء کارکردها و عملکردهایی هست که نباید کلی گفت و از آن گذشت. بنابراین حمایت آن‌ها از خشونت‌دیدگان نسبی، به تناسب زیان‌دیده و شرایط و زمان وقوع و امکانات و نیروی موجود و آماده برای خدمت به شهروند قربانی و مهم‌تر از آن برای پیش‌گیری و تنبه مرتکب جرم و عبرت دیگران است. بنابراین باید دراین‌باره بازهم بردباری و روشنگری برای بهبود انجام شود.

 

فکر می‌کنید رویکرد نظام تقنینی ایران در زمینه خشونت خانگی چگونه است و چه نواقصی دارد؟

نخست این‌که سخن گفتن از رویکرد در نظام تقنینی ایران بسیار دشوار و گاه نشدنی است. چون یک دوره یک سال پیشینه خبرنگاری در مجلس به من آموخت که نه آئین‌نامه داخلی مجلس، نه کمیسیون‌های آن و نه نمایندگان مردم به علت‌های گوناگون، کارکرد بسنده را برای پی بردن به نیازهای قانون‌گذاری، دسته‌بندی آن، بررسی کافی، بهره‌مندی از نیروی انسانی متخصص،‌ نگارش قانون کارآمد، فراخوان دیدگاه کارشناسان و گفت‌وگو درباره طرح و لایحه و تصویب، ندارند.

دوم این‌که گرچه بیشتر قوانین باید دستاورد کار میان‌رشته‌ای، برخورداری از اندیشه و دانش دانشوران و فن‌آوران در رشته‌های گوناگون و همچنین در پیوند با سازمان‌ها و بخش‌های اداری و اجرایی کنشگر باشد، اما بسیاری از قوانین با پیش‌دستی و ابتکار یک سازمان و گاه یک نفر! پیشنهاد و تدوین و در فرایند قانون‌گذاری قرار می‌گیرد و حتی ممکن است یک قوه یا سازمان خود را طراح، نویسنده و مجری و ذی‌نفع انحصاری آن قلمداد کند؛‌ پس آنچه در قانون‌نویسی و قانون‌گذاری به دست می‌آید کمتر رویکرد شناخته شده‌ای دارد یا رویکردی فراگیر و فرانگر ندارد.

درباره خشونت خانگی از آنجا که قوانین ویژگی برای این موضوع در برندارند، گونه‌ای جداسازی خانواده از خشونت خانگی و پیش‌گیری از برچسب «خانگی» در پیوند با خانواده به چشم می‌آید. بنابراین بدون ریزبینی درباره گزاره‌های دیگر مانند باورهای فردی، قومی،‌ نژادی، جنسیتی و ایدئولوژیک، در بهترین وضعیت می‌توان گفت رویکردی فروکاهنده درباره مفهوم «خشونت» و رهنمون کننده به آنچه خشونت فردی آنی یا مربوط به افراد روان‌نژند و در بیشینه آن خشونت ناشی از زدوخورد گروهی بدون تمایز ریشه و علت‌یابی، نمایان است.

 

شما چه راه‌کاری برای مقابله با خشونت خانگی توصیه می‌کنید؟ به نظر شما جرم‌انگاری و تصویب قانونی در این زمینه تا چه حد می‌تواند برای مقابله با خشونت خانگی مؤثر باشد؟

راه‌کار قانونی همیشه یکی از شیوه‌های مقابله و درواقع ضمانت اجرای کیفری قانونی برای به کیفررساندن رفتار و گفتار خشن غیرقانونی است. همچنان که یافتن و ساختن رویکرد قانونی به خشونت خانگی نیازمند پژوهش و بررسی روشمند و بی‌طرفانه و آگاهانه است، برگزیدن «جرم‌انگاری» و فراتر از آن «سازوکار قانونیِ پیش‌گیری از خشونت و ساخته شدن چرخه تولید رفتار و گفتار خشن» –که به سخن دیگر در آن به داغ و درفش و برخورد با بکارگیری ضمانت اجراهای کاهنده آزادی فرد و آسیب‌زننده به جسم و روح گرایش باشد- می‌تواند تنها بخشی از سامانه از میان برنده خشونت باشد. در جامعه‌ای که همچنان خانواده با گزینشی به معنای «هندوانه دربسته» پا می‌گیرد! نمی‌توان سرنوشت هزاران و بلکه میلیون‌ها نهاد ناشناخته و برآمده از رویکردی بر پایه آزمون و خطا و نه شناخت، را با شتاب و بدون پایش همه‌جانبه کنش‌ها و واکنش‌ها، مطالعه دستاوردهای قانونی و راهکارهای انسانی رودررویی با خشونت و کرامت انسانی و تمامیت جسمی و روانی شهروندان، ترسیم و تعیین کرد. پس تندروی و افراط در تکیه کردن به جرم‌انگاری همانند کنار نهادن آن می‌تواند بسیار ناگوار و ناسودمند باشد.

 

پیش‌نویس لایحه منع خشونت خانگی علیه زنان، چه نقاط مثبت و نقایصی به نظر شما دارد؟ در کل قانون چگونه می‌تواند مانع از بروز خشونت خانوادگي شود؟ چطور می‌تواند از خشونت‌دیده حمايت كند؟ و به نظر شما راه برخورد با بزهكارِ خشونت خانوادگي چيست؟ سهم نهادهاي مختلف در چنين قانوني چيست و به نظر شما هرکدام از نهادها بايد چه وظايفي داشته باشند؟

نقاط قوت آن «تعریف خشونت و ریزبینی و دسته‌بندی مفاهیم»، «تشکیل نهادهای بالادستی ستادی میان سازمانی» و «کمیته‌ها و واحدهای منع خشونت در استان و شهرستان»، «پیش‌بینی قرارهای حمایتی قضایی» و «تعیین شرح وظایف و بایسته بودن همکاری و پشتیبانی» آنها از سوی سازمان‌های عمومی و دولتی است.

کاستی آشکار آن در مهلت طولانی تدوین آئین‌نامه‌هایی است که برای اجرا نیاز است و مانند موارد همسان زمان بیشتری برای تدوین و تصویب آن صرف می‌شود و انتظار طولانی! درحالی‌که از هم‌اکنون باید در اندیشه و بررسی ساختار و محتوای آن بود.

قانون بازدارندگی و تنبیه هر دو را در بردارد و باید چنین رویکردی داشته، با اجرای آن به چنین ویژگی‌هایی رهنمون شود. قرارهای حمایتی مندرج در این پیش‌نویس – که می‌تواند روزآمد و کارآمد شود- نهاد مناسبی است که بسیاری از دشواری‌های کنونی و ناتوانی عملکرد ضابط‌ها، پلیس و حتی دادرسان و قضات را در تصمیم‌گیری و اجرا و اقدامات حمایتی و پیش‌گیرانه از میان می‌برد.

بدیهی است راه برخورد با بزهکار، تنها کیفر رساندن و سلب آزادی او نیست. گرچه در بودن کیفر با دادرسی عادلانه، برخورداری متهم و بزهکار از حقوق قانونی کامل خود و شفافیت و بی‌طرفی در دادرسی تردید ندارم. اما رویکرد پیش‌گیرانه و بازدارنده، پالایش اندیشه بزهکار و امکان اصلاح و بازپروری متهم و پشتیبانی از بزه‌دیده و زیان‌دیده از خشونت، هر دو در کنار هم و با مطالعه و پایش پژوهشگران و دانشوران کاردان روان‌شناس، روانکاو، حقوق‌دان، جامعه‌شناس و روان‌پزشک کمترین پیش‌نیاز است.

باید وظایف و بایسته‌هایی هر نهاد و بخش عمومی و دولتی و غیردولتی دراین‌باره نوشته شود و به همگان و بیش از آن به دست‌اندرکاران این بخش‌ها و زیربخش‌ها آموخته شود. باید برای اجرای قانون علیه خشونت خانگی تفاهم و هم‌گرایی شناختی و اقناع وجدانی در میان همه شهروندان و اداره‌کنندگان کشور پدیدار شود.

 

در ایران به دلایل مختلف از جمله خلأهای قانونی در زمینه حمایت از زنان خشونت‌دیده، قربانیان خشونت خانگی تمایل چندانی به گزارش خشونت و شکایت و پیگیری حقوقی نشان نمی‌دهند. با توجه به اینکه این مسئله در کشورهایی که قانونی برای منع خشونت علیه زنان وجود دارد نیز صادق است البته با شدت کمتر، فکر می‌کنید در صورت تصویب قانون تا چه حد زنان برای مقابله با خشونت خانوادگی به قانون مراجعه کنند؟ با توجه به اینکه حوزه خانوادگی حوزه خصوصی انگاشته می‌شود چگونه می‌توان زنان را به‌خصوص در شهرهای کوچک یا روستاها مجاب به مراجعه به قانون مصوب کرد؟

بدون آگاه‌سازی و آموزش و به باور و سخن امروزین «فرهنگ ساری و همگانی‌شدن داده‌های روشنگر»، هر کوششی کاستی دارد و دستاوردی کم و هزینه‌ای بالا. بنابراین باید هم شبکه فراگیر برای آگاهی‌یابی و اطمینان از اطلاعات درست و اعتماد به پشتیبانی و یاری سازمان‌ها یا مراکز پرشمار یاری‌رسان مانند خانه‌های امن با دسترسی فوری به آن‌ها در دسترس همه باشد. هم مدیریت این بخش‌ها به دست کسانی با آگاهی و دانش کافی و بردباری فراوان سپرده شود به‌گونه‌ای که همواره امکان نظارت و آسیب‌شناسی و بهسازی باشد.

 

یکی از پیچیدگی‌های برخورد قضایی با مسئله خشونت خانوادگی رخ دادن آن در حوزه‌ای خصوصی و احساسی است. منتقدان شیوه کیفری می‌گویند زن در چنین شرایط احساسی‌ای اگر شکایت کند و قانون برخورد کیفری با خشونت‌گر داشته باشد ممکن است بیشتر به سکوت تمایل داشته باشد، مردی که با چنین شیوه‌ای مجازات می‌شود و به خانه بازمی‌گردد خشن‌تر از گذشته برخورد خواهد کرد. از سوی دیگر منتقدان رویکرد ترمیمی (همچون پنل‌های گفت‌و‌گو میان خشونت‌دیدگان و خشونت‌گرانی که همدیگر را نمی‌شناسند یا میانجیگری) می‌گویند زنان خشونت‌دیده به دلیل قدرت پایین‌تری که در مقابل مردان خشونت‌گر دارند ممکن است بار دیگر قربانی شوند یا مقصر قلمداد شوند. شما فکر می‌کنید چطور می‌شود با چنین چالشی در قانون برخورد کرد طوری که قانون خود به قربانی شدن ثانویه خشونت‌دیدگان کمک نکند؟

این پرسش‌ها پاسخ‌های گسترده‌ای در هر جامعه و گروه زیستی دارد که خوشبختانه هم اینک پرشمار و در دسترس هستند. گرچه برگزیدن یک یا چند شیوه و راه‌کار با اطمینان از کارآمدی آن در کشور ما آسان نیست. اما برآورد و پیش‌بینی دانش‌مدار بر پایه شیوه‌های بررسی میدانی، نمونه‌برداری‌های دقیق و گردآوری داده‌های راستی آزمایی شده، می‌تواند به یافتن و درانداختن بهترین راه‌کارهای ممکن برسد.

به سخن دقیق و رسا باید برخورداری هر زن از همراهی یک وکیل، روانکاو، درمانگر، محل خواب و سکونت، دسترسی به پلیس و دادرسی فوری و عادلانه تضمین و بامطالعه کافی، امنیت و حیثیت و آرامش هر قربانی و یا هر کسی که در مظان و یا در معرض و تهدید هر آسیب در خانواده، محل کار، تحصیل و تفریح یا هر محل دیگری است، پیش‌بینی، تأمین و تضمین شود. سنجش و تثبیت میزان احساس امنیت و فراهم‌سازی آن شدنی است و دشوار نیست.

با تشکر – کارزار منع خشونت خانوادگی

سکوت ما و این زنان دست و پا چلفتی! / ژینا مدرس گرجی

نکاتی در باب خشونت علیه زنان

۱- همه‌ی ما در هر طبقه‌ی اجتماعی و اقتصادی تجربه‌های مشابهی داشتیم از زنانی که ناگهان در حمام سر می‌خورند ، از چهارپایه می‌افتند، و حواسشان به در کابینت و کمد نیست، که نتیجه‌اش می‌شود کلی شکستگی، کبودی و خون‌مردگی! امان از این زن‌های دست و پاچلفتی.
وقتی خیلی بچه بودم یادم می‌آید که روزی دختر همسایه که چند ماهی بود ازدواج کرده بود را با صورت کبود و دستی با باند بسته شده در کوچه دیدم. از مادرم پرسیدم که چه اتفاقی افتاده و گفت که حواسش جمع نبوده و در حمام سر خورده. بعدها از صحبت‌های تلفنی مادرم با مادر آن زن فهمیدم که این کبودی‌ها از دسته گل‌های همسرش بوده. دختر همسایه‌مان به خانه‌ی مادر و پدرش پناه آورده بود و مادرش با تذکری ساده به داماد، دخترش را دوباره خانه فرستاد؛ چون معتقد بود دعواهای زن و شوهر و حتی کتک، نمک زندگی‌ست و در دعواهای زن و شوهر نباید دخالت کرد.
زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند! این اولین مشاهده‌ی من در بچگی از خشونت‌های خانگی بود. بعدها یکی از نزدیکانمان که دانشجوی پزشکی بود و گه‌گاه از مواردی که در شیفت‌های بیمارستان می‌دید برایمان تعریف می‌کرد؛ از مواردی که در بخش رادیولوژی زیاد می‌دید تعریف کرد. زنی که دندان‌هایش و دو دنده‌ی قفسه‌ی سینه‌اش شکسته بود، دور دهان و گونه‌ی کبودی داشت. موقع شرح حال پزشک گفته بود که بدجوری در حمام سر خورده پزشک، شوهر را از اتاق بیرون می‌کند و وقتی از زن می‌خواهد حقیقت را بگوید زن زیر گریه می‌زند.
یکی از فامیل‌های نزدیکمان که ۶ ماهه باردار بود را در یک مهمانی دیدم که دور گونه و چشم و بخش‌هایی از ساق دستش کبود بود و در جواب احوال پرسی مهمان‌ها گفت که در حمام سرش گیج رفته و افتاده و همه سکوت کردند. هرچند زیر چشمی شوهرش را نگاه می‌کردند.
همه‌ی ما هرچند زیرچشمی و از سر عصبانیت این مردها را معنی‌دار نگاه می‌کنیم ولی به هر حال سکوت کرده‌ایم. خیلی از ما به صدای بلند موزیک یا صدای بلند بازی‌های بچه‌های همسایه واکنش نشان می‌دهیم ولی در مقابل صدای دعواها و کتک زدن‌ها سکوت می‌کنیم.
۲- اما در این بین هستند زن‌هایی که به پزشک قانونی مراجعه و شکایت می‌کنند. بخشی از آنها درخواست دیه و طلاق دارند ولی در اکثر مواقع با مداخله‌ی بزرگترها تحت عنوان حفظ آبروی خانوادگی به نتیجه‌ای نمی‌رسند.
در مواردی هم دیده شده که زنان برای خشونت‌های روحی روانی، بر طلاق پافشاری می‌کنند ولی خانواده و دادگاه راضی نمی‌شوند. در این صورت زنانی هستند که خودزنی می کنند که بتوانند طلاق یا مهریه بگیرند. در حالی که پزشکان قانونی فرق بین خودزنی و ضرب و شتم از جانب دیگری را به راحتی تشخیص می‌‌دهند. در واقع آنها خشونت‌های بر خود را دو برابر می‌کنند تا بتوانند از خشونت‌ها نجات پیدا کنند. از طرف دیگر بسیاری از مردهایی که کتک زدن و انواع خشونت جزء عادتهایشان است الان با توجه به قوانین دیه می‌دانند که کجا دیه‌ی بیشتری را شامل می‌شود. مثلا صورت که به زیبایی ربط دارد دیه بیشتری را شامل می‌شود پس سعی می‌کنند اعضایی از بدن را کتک بزنند که هم دیه‌ی کمتری دارد هم در زیر لباس پنهان می‌شود. این مردها به جز خشونت‌های فیزیکی و جسمی همزمان خشونت روحی روانی را هم اعمال می‌کنند و به واسطه‌ی فرزندان و حفظ آبرو، اکثرا زنان را به سکوت، بازگشت و ادامه وادار می‌کنند یا اظهار پشیمانی و جبران می‌کنند و ما هم همچنان سکوت می‌کنیم.

۳- اگر فکر می‌کنید که دوره و زمانه‌ی یک سری فرهنگ‌ها مانند طلاق لفظی تمام شده، سخت در اشتباهید. من نمونه‌های زیادی را می‌شناسم از زنهایی که با یک طلاق از سه طلاقشان و با استرس در کنار فرزندانشان زندگی می‌کنند و حتی کارت حقوق ماهیانه‌شان نزد شوهرشان است تا آن یکی طلاق باقی بماند و بتوانند بچه‌هایشان را خودشان بزرگ کنند و ما سکوت می‌کنیم.

۴- در دوره‌ای که موارد کمپین یک میلیون امضا برای رفع قوانین تبعیض آمیز علیه زنان را برای زن‌هایی زیادی توضیح می‌دادم تا امضا جمع کنم با خیلی از زنان برخورد می‌کردم که تمکین را حق مسلم مرد می‌دانستند و در تعریفشان از تجاوز، تجاوز شوهر به زن معنایی نداشت. آنها رابطه‌ی جنسی را در هر زمان و هر مکان با هر شرایط روحی و جسمی زن، حق مسلم شوهرشان می‌دانستند، سکوت می‌کردند و سکوت می‌کنیم.

۵- ما در مقابل همه‌ی اشکال خشونت جسمی، جنسی و روانی سکوت می‌کنیم و حتی گاه شاید به بعضی از آنها در قالب شوخی‌های سکسیتی بخندیم و انتشار دهیم. حداقل کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که سکوت نکنیم. اشکال مختلف خشونت را تعریف و روشن کنیم. این زنان و مردان را،‌ چه زن و شوهر باشند یا در هر نسب دیگری با هم باشند، به مشاوره‌های روانشناسی، حقوقی و اورژانس‌های اجتماعی معرفی کنیم و به کمپین‌هایی که برای تغییر قوانین و یا وضع کردن قوانین جدید برای مبارزه با خشونت علیه زنان فعالیت می‌کنند بپیوندیم تا دیگر زنان در حمام ناگهانی سر نخورند، در کابینت و کمدها اتفاقی به صورت و بدن زنها برخورد نکند،‌ چهارپایه‌ها اتفاقی نیافتند و ما به چیزهایی جز جوک‌های جنسیتی و متلک‌های مختلف بخندیم.

 

عکس: ژینا مدرسی گرجی

چاره رو فقط تو خودکشی دانست

مستاجرمون بود خیلی زن خوبیم بود. ما که چیزی ازش ندیدیم. دوتا پسر کوچیک داشت، شوهرشم سپاهی بود. یه بار مرده گفت نگاه کنم به تلفن شک کرده بود مصرفشان زیاد شده بود. بعد یه بار زنه اومد به مامانم گفت امسال خونه رو بهمان ندین، بچه‌ها اینجا درس نمی‌خوانن و ازاین حرفا… پاشدن رفتن تا اینکه یه ماه بعد زنه خودش و کشته بود.
مامور اومد در خانه گفت این زنه چطور زنی بوده وازاین حرفا. ما هم گفتیم خوب بوده، شوهرش ازش شکایت کرده بود. البته قبل فوتش بهش شک کرده بود، لیست تلفن گرفته بود، دیگه این شکایت باعث شد زنه رفت تو مسجد خودشو با قرص کشته بود. زیاد معلوم نشد چی شد فقط بخاطره یه شک مسخره انقد این زنو آزار داد و شکایت کرد اونم چاره رو فقط تو خودکشی دانست.

روایت ارسال شده از #کرمانشاه به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خودکشی #خشونت_روانی #خشونت_خانگی

@pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

می‌گویند هم که نباید در مسائل دیگران دخالت کرد

اتفاقی که برای یکی از همسایه‌های ما تقریبن به طور هفتگی یا ماهانه رخ می‌دهد و به گوش ما می‌رسد این است که سر مسائل مختلف با یکدیگر دعوا می‌کنند و سروصدا راه می‌اندازند. علت آن هم مشخص نیست. می‌گویند هم که نباید در مسائل دیگران دخالت کرد. من همیشه نگران هستم به خصوص این‌که در آن خانه دختر و پسر جوان زندگی می‌کنند و ممکن است برای آن‌ها اتفاقی پیش بیاید.

روایت ارسال شده از #گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

می‌ترسد موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد

فاطمه تنها دختر خانواده با يكی از اقوام دورشان ازدواج كرد. خانواده همسرش در يكی از شهرهای غربی كشور ساكن بودند كه چند سال بعد از ازدواج فاطمه با همسرش به تهران نقل مكان كردند.

مراسم ازدواجشان با كمترين هزينه برگزار شد تا وام و قرض، شيرينی زندگی دو نفره‌شان را تلخ نكند، غافل ازينكه چه اتفاقاتی منتظرشان است.

چندسالي بعد از ازدواجشان متوجه رفتارهای مشكوك شوهرش شد، پيام‌ها و تماس تلفنی‌های وقت و بی‌وقت؛ درست از زمانی كه مهمونی‌های دوستانه به خانه‌ی فاطمه شروع شد، زن و شوهرهای جوان با تيپ‌ها و اعتقادات مختلف.

شوهرش اوايل كتمان می‌كرد و می‌گفت الكی حساس شده است… اما فاطمه با يادداشت شماره تلفن فرد ناشناس و تماس با او متوجه تمام جريان مي شود.

باورش سخت است كه شوهرش با زنی كه مهمان خانه‌شان بود در ارتباط باشد.

حالا فاطمه می‌ترسد اين موضوع را با خانواده‌اش در ميان بگذارد، چون از طرفی نمی‌خواهد طلاق بگيرد و می‌ترسد رفتار خانواده‌اش با همسرش تغيير كند و از طرفی هم از واكنش همسرش واهمه دارد.

همسری كه در حال حاضر هم خرجی نمی‌دهد و توجهی به زن و فرزند خود ندارد.

 

روایت ارسال شده از تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه تا درس بخونه

 

دانشگاه که رفتم خانمی ده سال بزرگتر از بقیه دانشجویان همکلاسیم بود. می‌گفت وقتی که کنکور داده ازدواج کرده و همسرش اجازه نداده که اون موقع به دانشگاه بره، خلاصه ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه و بیاد دانشگاه الزهرا که یه دانشگاه مخصوص زنانه و الهیات (یه رشته مذهبی) بخونه. شاگرد اولمون بود. خانم خیلی محترمی بود یه بچه ۶ ساله داشت. امیدوار بود سال بعد که میره مدرسه لازم نباشه اونم با خودش بیاره دانشگاه، دستش مینداختیم که بچه تو اول دانشگاه رفت بعد مدرسه. دو سال بعدی رو با برنامه اومد اما همین که ترم ۶ رسیدیم ، یه روز گفت که دوباره حامله است. حالش خیلی وقت‌ها برای دانشگاه اومدن مساعد نبود. اکثرا ۷ ترم دانش‌آموخته شدیم دوستمون مرخصی گرفت. چهار ترم بعد برگشت دانشگاه این بار بچه به بغل، من داشتم ارشد میخوندم که دیدمش.

یه دوست دیگه داشتم یک یا دو ماه بعد از این‌که جواب ارشد اومد و رتبه‌اش ۲۰ شده بود و دانشگاه تهران ارشد قبول می‌شد، حامله شد. مجبور شد دو ترم مرخصی بگیره بچه‌اش فرودرین به دنیا اومد.

یکی از بچه‌های ارشد وقتی اومد حامله بود به زور از جیرفت با قطار میومد تهران، شکمش که خیلی بزرگ شد دیگه برنگشت جیرفت؛ تایم زایمانش فروردین بود! ادامه داد مرخصی نگرفت! بچه رو از جیرفت بغل می‌کرد و میومد دانشگاه. یه خورده که بزرگ شد میسپردش به عمه‌اش و تنها میومد اما همه فکر و ذهنش پیش اون بود. وقتی پروپوزال رو نوشتیم و دیگه واحدی نداشتیم که بریم سر کلاس دیگه ندیدمش تا دوسال بعد. حامله شده بود درست بعد از تایید پروپوزالش، دو ترم مرخصی گرفته بود، یک سال بعد از من دفاع کرد. یعنی فک کنم کلا تو کار دفاع بود.

 

روایت ارسال شده از تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

 

آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد؟

فاطمه و علی دو نو‌جوان ۱۷ و ۲۰ ساله هستند که از یک سال پیش عاشق هم شده‌اند. پسرعمو و دخترعمو هستند. اولیاء آن‌ها از این عشق باخبرند اما هیچ اقدامی نمی‌کنند.

بالاخره بعد از یک سال ازدواج می‌کنند و هفته اول پس از عقد را به خوبی سپری می‌کنند اما از آن زمان به بعد رفتار علی تغییر می‌کند. گویا از ازدواج با فاطمه پشیمان شده است و هر کس از او می‌پرسد پاسخی نمی‌دهد. در مدت کمی دچار افسردگی می‌شود. فاطمه به او می‌گوید چرا این کار را با خودت می‌کنی. بالاخره علی پاسخ می‌دهد که هرچی هست از گوشی لعنتی تو است. من نام فلان پسر را در گوشی تو دیدم. فاطمه دست و پای خود را گم می‌کند اما بالاخره اعتراف می‌کند که آن پسر فقط خواستگار او بوده است اما مگر علی باورش می‌شود. علی از آن روز به بعد بداخلاق‌تر می‌شود.

آن‌ها فعلن در خانه پدر و مادر علی زندگی می‌کنند. هرچه پدر و‌ مادر علی از علی و فاطمه دلیل این بداخلاقی‌ها را می‌پرسند جوابی نمی‌شنوند. تا جایی که علی به فکر طلاق می‌افتد‌ درست دو ماه بعد از ازدواجشان. اما فاطمه که پدر ندارد و فقط مادری دارد که کارگر خانه‌ها است اصلا نمی‌خواهد برگردد به خانه مادری. همه‌اش به علی می‌گوید علی جان من تو را دوست دارم وگرنه که با تو‌ رابطهٔ جنسی برقرار نمی‌کردم اما علی در دلش غوغایی برپاست. همه‌اش فکر می‌کند که شاید قبل از ازدواج، آن پسر هم با زنش رابطه جنسی برقرار کرده باشد. به سراغ پسر می‌رود. او انکار نمی‌کند و می‌گوید فاطمه اصلن علی را نمی‌خواهد. افسردگی علی بیشتر و بیشتر می‌شود اما فاطمه بالاخره او را قانع می‌کند که چنین کاری نکرده است و با این‌که از دست علی کتک می‌خورد باز می‌گوید عاشق علی است.

حدود یک هفته است پدر و مادر علی هم به فاطمه مشکوک هستند و در برخوردهای علی با او همراهی می‌کنند. علی هم سردرگم شده انگار هم فاطمه را دوست دارد و هم ندارد ولی فاطمه همچنان صبر می‌کند و علی را همچنان به آرامش دعوت می‌کند. آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد و آیا زندگی به صلاح فاطمه است؟

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی از املش (گیلان)،‌ https://t.me/pdvcir

 

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از خشونت خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

حس خشم، غم و نومیدی تواما سراپای وجودم را فرا می‌گیرد

از تاکسی پیاده و وارد کوچه می‌شوم. صدای جیغ زنی میخکوبم می‌کند. زن دنبال یک موتورسوار می‌دود و فریاد می‌زند واستا. موتورسوار به من نزدیک می‌شود. می‌تواند حدس بزند که ممکن است جلویش را بگیرم زیگزاکی می‌راند و به لگد من جا خالی می‌دهد و فرار می‌کند.

زن پریشان و گریان است و می‌گوید که شوهرش در بانک منتظر اوست و باید مدارک را برایش می‌برد. مدارکِ وامی که شش ماه است برایش دوندگی می‌کنند. یکی از کاسب‌های محل به پلیس تلفن کرده بود. پلیس از راه می‌رسد. زن مدام گریه می‌کند و می‌گوید: وای شناسنامه‌هامون، ۵۰۰ هزار تومن پول، سند خونه، حالا چه خاکی به سرم بریزم…

زن را آرام می‌کنم که یکی از همسایه‌ها، با یک لیوان آب قند جلو می‌آید و شروع می‌کند به دلداری دادن زن. پلیس‌ها شروع به پرس‌وجو می‌کنند، می‌خواهند اگر زن حالش بهتر شده به سوال‌ها پاسخ دهد. در همین حین مردی عصبانی با عجله از تاکسی پیاده می‌شود و بی‌توجه به شرایط و حال زن فریاد می‌زند کجایی پس تو زن؟ رئیس بانک یک ساعته منتظره. کی به تو زنگ زدم؟

پلیس توضیح می‌دهد که کیف‌قاپی کیف همسرش را دزدیده. چشمان مرد گرد می‌شود و فریاد می‌زند حواست کجاست زن؟ پلیس مرد را آرام می‌کند. پریشانی جایش را به ترس آشکاری می‌دهد که به راحتی می‌توان در چشمهایش خواند. پلیس بعد از پرس‌وجو درباره مشخصات سارق برای تکمیل صورتجلسه از زن می‌خواهد که محتویات کیفش را اعلام کند. زن می‌گوید شناسنامه خودم و همسرم. کارت‌های بانکی، ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان پول و به من نگاه می‌کند. تعجب می‌کنم که حرفی از سند خانه و ۵۰۰ هزار تومان پولی که می‌گفت نمی‌زند.

مرد همچنان غرولندکنان زنش را سرزنش می‌کند. طاقتم طاق می‌شود و به مرد تشر می‌زنم: آقا تقصیر خانمت چیه. دزد کیفش رو زده جای اینکه نگران سلامتش باشی باهاش دعوا می‌کنی؟ مرد سکوت می‌کند. پلیس ها می‌روند و زن در حالی که می‌خواهد به خانه برگردد زیرگوشم می‌گوید: ۵۰۰ هزار تومان را یک جوری جوری می‌کنم سند خونه رو چی کار کنم؟

از زن جدا می‌شوم و به طرف خانه‌ام برمی‌گردم. حس خشم، غم و نومیدی تواما سراپای وجودم را فرا می‌گیرد. از فکر اینکه چقدر یک انسان می‌تواند بی‌پناه باشد که از ترس سرزنش و شماتت همسرش واقعیت را پنهان کند و حقی که از او زایل شده را لاپوشانی کند، بغض می‌کنم.

سناریوی برعکس ماجرای امروز را تصور می‌کنم که اگر دزد کیف مدارک و پول‌های مرد را دزدیده بود، آنهم درست در زمانی که بعد از چند ماه دوندگی وام آماده شده، قطعا مرد با اعصاب داغان و خشمگین به خانه می‌آمد و زن باید دستپاچه دمنوش گل گاوزبان برای شوهرش می‌آورد و تا چند روز مراعات حالش را می‌کرد…

 

روایت ارسال شده از مازندران به کارزار منع خشونت خانوادگی، ‌‌https://t.me/pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.