نوشته‌ها

من تا بحال کتک نخورده بودم!

دستان گرمی داشت، خوشرو بود و بشاش؛ حتی با وجود تن کتک خورده‌اش!

 

در یکی از استخرها ماساژور است. بار دومی که پیشش بودم حرف به اعتماد به نفس کشید و … گفت سعی می‌کند بچه‌هایش را با اعتماد بنفس بار بیاورد؛ اینکه خودشان را دوست داشته باشند و به خودشان احترام بگذارند. جالب این بود که حرف‌هایش خیلی به مطالب کتابی می‌خورد که همین دو سه ماه پیش خوانده بودم. او به بچه‌هایش یاد داده بوده که به آینه نگاه کنند و بگویند چقدر خودشان را دوست دارند، و خودشان را تایید و حمایت می‌کنند. از این کتاب که صحبت کردم علاقمند شد. تا به خانه برسم از طریق تلگرام تماس گرفت تا من فایل صوتی کتاب را بفرستم.

 

هفته بعد که دیدمش از دور متوجه کبودی‌های روی بازویش شدم. منتها آنقدر تیره بودند که فکر کردم خال بزرگی بوده که من قبلا متوجهش نشده بودم. شروع کرد به صحبت کردن که خیلی طبیعی به کتک خوردنش کشید. میان صحبت‌هایش گفت که مطلقه است و با بچه‌هایش زندگی می‌کند. چهل سالش است. و این آقا خواستگارش بوده که او بهش جواب رد داده. خیلی به‌تدریج شروع شد: اینکه فلان لباس را نپوشم و … اتفاقا من هم بدترین آنها را پوشیدم و گفتم که من دیگه آدمی هستم که شکل گرفته و نه یک چوب تر که بخواهد شکل دهد… تا اینکه حلقه‌ام را درآوردم پسش دادم که کتکم زد. به بازویش اشاره کرد و چشمش که زیرش سیاه بود. گفت، اگر پدرم بفهمد… (خانواده‌اش در شهرستان ساکنند.) من تا بحال کتک نخورده بودم. حتی یکبار هم، حتی از پدرم. باورم نمی‌شود!

 

اما حرف‌هایش بیشتر دور مرد می‌چرخید. گفتم معلوم است که نتوانستی ازش دل بکنی. گفت: «دوستش داشتم. حیف شد. خرابش کرد. البته پشیمان است و می‌گوید دیگر تکرار نمی‌شود. ولی از چشمم افتاد.» یاد فیلمی افتادم که یکی از دوستانِ کارزار منع خشونت خانوادگی، درست همان دیشب برایم فرستاده بود. ماجرای زنی آمریکایی بود که تعریف می‌کرد چطور وقتی ۲۲ سالش بوده گیر یک رابطهٔ خشونت‌آمیز افتاده و چقدر طول کشیده تا بتواند سکوتش را بشکند و خود را رها کند و الان زندگی مشترک خوبی با سه بچه دارد… گفتم فیلم را برایت می‌فرستم. و ازش خواستم ماجرایش را برای کانال کارزار تو تلگرام بنویسد و بفرستد.

 

پرسید چه طوری می‌تواند به او کمک کند. «دلم برایش می‌سوزد.» گفتم او هم قربانی روابط خشونت‌آمیز بوده، فکر نکنم بتوانی کمکش کنی فقط در صورتی که خودش بخواهد درمان شود، می‌توانی راهنمایی‌اش کنی. اما فعلا اولین کار این هست که خودت را نجات دهی. گفت آخه کمی هم ازش می‌ترسم! شماره اورژانس اجتماعی را بهش دادم و گفتم حتما تماس بگیرد و راهنمایی بخواهد.

 

رسیدم خانه و فیلم را برایش فرستادم و چند پست از کارزار را. چندوچونش را پرسید و تشکر کرد. درست در همین اثنا سروکله پروفایلی ناشناس در تلگرامم پیدا شد با نوشته‌ای انگلیسی روی زمینه سیاه رنگ.

 

پیغام داده بود:

 

ــ میشه لطف کنید سرتون تو کار خودتون باشه خانوم محترم.

ــ اینو اخطار محسوب کنید. سرت گرم زندگی خودت باشه.

 

تعجب کردم و واقعا نتونستم ارتباطی بین این پیغام‌ها و موضوع او ببینم. آخه من یک گفتگوی ده پانزده دقیقه‌ای بیشتر باهاش نداشتم. با این حال بهش پیغام دادم و ازش پرسیدم همچین شماره‌ای می‌شناسد و پست‌های مرا به کسی نشان داده است که گفت نه، چطور مگه؟ داشتم فیلم را باز می‌کردم که ببینم.

 

دیگر چیزی نگفتم.

 

تا اینکه باز پیغام اومد:

ــ دور … خط بکش. دارم محترمانه باهات حرف می‌زنم طور دیگه‌ای هم بلدم صحبت کنم. شماره کارت بده پولت رو هم بفرستم و یک ماساژور دیگه برای خودت پیدا کن.

 

حیرت‌زده ماندم؛  با این فکر که قضیه خشونت علیه زنان چقدر شایع و جدی است و اینکه در چنین مواردی واقعا چکار می‌توان کرد. یاد حرف یکی از دوستان روزنامه‌نگار افتادم که می‌گفت خشونت موضوع حساسی است و انگشت گذاشتن روی آن به‌منزله جراحی غده چرکی جامعه. اگر زخم سرباز کرد باید بلافاصله راه‌های درمان را داشته باشیم.

 

البته می‌دانم که نمی‌توان با مسکوت گذاشتن موضوع روی آن سرپوش گذاشت اما واقعا چه سازوکارهایی بخصوص در مواقع حاد برای مواجهه با خشونت علیه زنان وجود دارد؟

 

روایت رسیده از کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی،  https://t.me/pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

خشونت پدر براش عادی شده بود

خانواده دایی من خانواده کاملا سنتی هستند. زن دایی، زن مذهبی است. سه تا دختر دارند که هر سه چادر به سر می‌کنند.

دختر کوچک خانواده علاقه زیادی به مسائل مذهبی و گرایشات سنتی خانواده نداره. نمی‌دونم شاید مبارزه هم کرده و با خشونت روانی و فیزیکی هم مواجه شده؛ ولی در هر صورت یواشکی با دوست پسرش قرار می‌زاره، وقتی از خونه بیرون میاد چادرش رو برمی‌داره، آرایش غلیظ می‌کنه و کلاس‌های دانشگاه رو نمی‌ره.

دو خواهر بزرگترش ازدواج کردند. شدیدا تحت فشار برای ازدواج هست. با اینکه بیشتر از ۲۳ سال سن نداره ولی مادرش القاب بدی بهش می‌ده برای اینکه هنوز ازدواج نکرده.

اگه قبل از تاریکی هوا به خونه برسه خشونت روانی و فیزیکی پدر رو داره و یادم هست روزی برام تعریف کرد وقتی پیش دانشگاهی بود [یه بار که] هنوز سرویس مدرسه‌اش نرسیده بود خودش می‌ره سر کوچه تا آژانس بگیره. پدرش پشت سرش میاد و وسط کوچه سوارش می‌کنه. تعریف می‌کند پدرش پشت سرش رو گرفته و چندین بار محکم به داشبورد ماشین زده که چرا از جلوی در رفته و حتمن با کسی قرار داشته و باور نکرده که می‌خواسته آژانس بگیره.

دو خواهر بزرگترش هم زمانی [که] حرف پدر رو گوش نداده بودند سر هر دو دختر رو به هم محکم زده. جالب اینجاست وقتی که این خاطرات رو برای من تعریف می‌کرد می‌خندید. خشونت پدر براش عادی شده بود. الان هم با پسری دوست شده که به نظر خودش مرد هست و با مسئولیت و به نظر من پر از خشونت‌های کلامی!

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی، تهران

کانال کارزار:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

با سیم برق کتکم می‌زد

شش خواهر بودیم و همه بدبخت بودیم. زود ازدواج کردیم. یکی مان مُرده. دومین بچه‌اش را تو خونه زایمان کرد. خانه سرد بود. از سرما خودش و بچه‌اش مردند. نگذاشتند که ببرمشان بیرون.

من شوهرم معتاد است. خودم کار می‌کنم. از او کتک می‌خورم . بچه ها نمی‌توانند صبحانه بخورند همه‌اش میگوید زیاد نخورید. کار نمی‌کند. اما زبانش دراز است. من را به زور دادند. پسر عموم بود گفتند باید حتما با او شوهر کنی. دو تا از خواهرهام شوهرشون دوباره ازدواج کردند.

آنها هم به زور ازدواج کرده بودند. با سیم برق دوسه لایه می‌پیچاند و کتکم می‌زد. یک طرف دستم از کار افتاده. الان تریاک می کشد. من خودم پله تمیز می کنم. اما شوهرم نه تنها کاری نمی کند که همیشه فحش و بد و بیراه راه میاندازد.

روایت یک زن مهاجر افغانستانی، کرج

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

 

آبروی دخترانم همیشه دلیل انکار من بوده است

در سن شانزده سالگی به ازدواج جوانی در آمدم.در ابتدا همه چیز خوب بود. هم با من مهربان بود و هم وضع مالیمان خوب. کار شوهرم آزاد بود.

در چند سال بعد صاحب سه دختر شدیم. بعد از مدتی بخاطر شرایط اقتصادی بد جامعه ورشکست شد و این موضوع باعث شد که او به مواد مخدر پناه ببرد و از آن به بعد مشکلات من و دخترانم شروع شد. زیرا او  بیشتر اوقات عصبی بود و مدام بهانه میگرفت. و مرا به باد کتک میگرفت. و بعد از آن پشیمان میشد. و من به خاطر بچه هایم سکوت می کردم و به این زندگی ادامه دادم.تا حالا که امروز من چهل و شش ساله هستم. و صاحب دو داماد هستم.

چندین بار تصمیم گرفتم از او شکایت کنم یا به پزشکی قانونی بروم که بدنم را که دچار کبودی و کوفتگی بود نشان دهم. آنقدر سرم را به دیوار کوبیده و موهایم را کشیده که همیشه سر درد دارم. ولی آبروی دخترانم همیشه دلیل انکار من بوده است.

روایت یک زن مهاجر افغانستانی، کرج

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

روایت یک مددکار اجتماعی پیرامون «خشونت خانگی علیه زنان» در کردستان (۴)

دور از چشم من الکل مصرف می‌کرد. اوایل متوجه نشدم اما بعد از اینکه مدتی از ازدواجمون گذشت متوجه رفتارهای مشکوکش شدم. نمی‌خواستم زندگیم از هم بپاشه. می‌ترسیدم چون این ازدواج دومم بود. بعد از طلاق اولم خیلی سختی کشیدم، حرف‌هایی که پشت سرم زده می‌شد، مشکلات خانواده‌ام، حرف پدر و مادرم و اصرارشون برای ازدواج مجدد تا اینکه برخلاف میلم برای بار دوم ازدواج کردم. شوهرم اون اوایل رفتارهای خیلی خوبی داشت، همه رو با ظاهرسازی فریب داد. باورم شده بود که بالاخره یه آدم درست و حسابی سر راهم قرار گرفته اما نگو که این خیلی بدتر از شوهر قبلیمه. الکلی بود و من وقتی فهمیدم که حامله بودم. بهش هشدار دادم که یا ترک کنه یا به خانواده‌ام میگم و ازش جدا می‌شم. اما اهمیتی به حرفهام نمی‌داد. یه روز با چند شیشه الکل اومد خونه. گفت: همینه که هست، می‌خوای بخواه نمی‌خوای پاشو برو خونه بابات. بهش التماس کردم که ما دیگه بچه‌دار می‌شیم حداقل به خاطر بچه‌ات دست از این کارها بردار. اما گوشش بدهکار نبود.

یه شب دیر وقت اومد خونه. مست کرده بود. حواسش به خودش نبود اصلا. همچین به جونم افتاد که دیگه نای نفس کشیدن برام نمونده بود. دادم به گوش کسی نمی‌رسید. تا تونست کتکم زد. بعد به رابطه جنسی مجبورم کرد. من که هیچ توانی نداشتم تا از خودم محافظت کنم. فقط می‌دونم از درد تا صبح ناله کردم. طولانی‌ترین و بدترین شب زندگیم بود. همین که صبح شد سریع به مادرم زنگ زدم. از درد داشتم می‌مردم. بچه‌ام سقط شده بود و من داغدار بچه‌ای شدم که ۳ ماه بیشتر نتونستم ازش مراقبت کنم. از اون روز به بعد دیگه شوهرمو ندیدم. فرار کرده بود به «عراق». یه مدت با شماره‌های مختلف مزاحم خودم و خانواده‌ام شد. خیلی دردسر کشیدیم. مجبور شدیم تلفن خونه رو قطع کنیم. شماره موبایلمو بین همه دوست‌های نامردش پخش کرده بود. هر شب یکی زنگ می‌زد و پیشنهاد نامشروع و دور از اخلاق می‌داد. شوهرم چند ماهی غیبش زد تا اینکه ناچار دادخواست طلاق غیابی دادم.

من برای بار دوم هم شکست خوردم. نه اعتمادی برام باقی مونده و نه کسی که حمایتم کنه. خانواده‌ام هم فقط نگران آبرو و حیثیتشون هستن و مدام تو گوشم می‌خونن که برای بار سوم با پسر عموم ازدواج کنم، هر چی باشه اون فامیله و باعث بی‌آبرویی نمی‌شه ولی من هیچ انگیزه‌ای برای ازدواج مجدد ندارم!

خشونت خانگی علیه زنان شامل هر نوع سوء آزار جسمی، جنسی و یا احساسی است که در روابط خانوادگی بر آنان اعمال می‌شود. خشونت خانگی در گروه‌های سنی، نژادی، فرهنگی و یا مذهبی مختلف روی می‌دهد. بارداری می‌تواند به دلایل مختلف مانند کاهش روابط جنسی، تصورات غلط در مورد حاملگی و احساسات غیرطبیعی همسر در خصوص بارداری، شیوع و خشونت خانگی را تحت تأثیر قرار دهد و موجب بروز، تشدید و یا کاهش آن شود. افزایش آگاهی در مورد خشونت خانگی طی بارداری جزء اولویت‌های ارگان‌های کالج متخصصان زنان و مامائی آمریکا و انجمن پزشکی آمریکاست. شیوع آزار جسمی در مطالعات از ۸.۵ درصد در زنان باردار سنندج (هاشمی نسب، ۱۳۸۵) تا ۷۴.۳ درصد در زنان تهرانی (محمدخانی و دیگران، ۱۳۸۵) گزارش شده است. متأسفانه در ارتباط با خشونت خانگی علیه زنان باردار و پیامدهای آن در غرب کشور و به‌ویژه در استان کردستان مطالعات چندانی صورت نگرفته است. بدون تردید یکی از دلایل ناشناخته ماندن خشونت خانگی در دوران بارداری عدم گزارش خشونت از سوی زنان و نیز عدم تشخیص آن از سوی کارکنان بهداشت و درمان است. بارداری ناخواسته، تأخیر در مراقبت پره ناتال، افزایش وزن نامناسب، دکلمان، کاهش حرکات و رشد جنین، زایمان کاذب، اختلال تغذیه، آنمی، ابتلا به بیماری‌های منتقله جنسی، مصرف الکل و مواد مخدر، مشکلات خواب، سندرم ترس مزمن، استرس، افسردگی و خودکشی در زنان تجربه کننده خشونت خانگی در مقایسه با سایر زنان بالاتر است.

خشونت علیه زنان در دوران بارداری با پیامدهای بسیاری از جمله سقط جنین، خونریزی‌های غیر معمول، تولد نوزاد زودرس و تولد نوزاد با وزن کم در حین تولد همراه است. زنانی که تحت خشونت قرار دارند اغلب دارای تجربه زایمان زودرس هستند. مطالعات بسیاری در این خصوص انجام شده است که نشان می‌دهد بین خشونت خانگی و زایمان زودرس و وزن کم نوزاد ارتباط وجود دارد. مطالعه رکورس (۲۰۰۷) نشان داد که سوءرفتار، هم از طریق ترومای جسمی و جنسی و هم از طریق آزاد کردن هورمون‌های استرس زا می تواند منجر به زایمان زودرس و تولد نوزاد کم وزن شود. باچس و همکاران (۲۰۰۴) نشان دادند که مادران در معرض خشونت از سلامت روانی مناسبی برخوردار نیستند و اغلب سطوح بالایی از استرس را تجربه می‌کنند. خشونت خانگی گاهی در دوره بارداری شروع شده و گاه شدت می‌یابد. اثرات خشونت بر زنان باردار یک موضوع بحرانی در میان افراد خشونت دیده است، زیرا علاوه بر پیامدهای جسمی و روانی جدی بر زن باردار، سلامت جنین فعلی و کودک بعدی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

چنانچه اشاره شد خشونت خانگی از جنبه‌های مختلف سلامت مادر و جنین را در معرض خطر قرار می‌دهد. بنابراین توجه و مقابله با این مشکل و پیشگیری از آن از طریق آموزش، مشاوره، غربالگری خشونت خانگی در دوران بارداری، شناسایی گروه‌های در معرض خطر و حمایت‌های قانونی از زنان در معرض خشونت خانگی می‌تواند در بهبود سیر حاملگی، زایمان و وضعیت مادر و نوزاد مؤثر باشد.

قصد دارم روایت های دیگری پیرامون «خشونت خانگی علیه زنان» در کردستان گردآوری نمایم و در نهایت به تحلیل و ارائه راهکار بپردازم.

کبری واعظی، کارشناس ارشد مددکاری اجتماعی، اردیبهشت ۱۳۹۶

از طرف شوهرم مرتب مورد ضرب و شتم قرار می گیرم

من از طرف شوهرم مرتب مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتم.اگر حرفی می‌زد و گوش نمی‌دادم مرا به باد کتک می‌گرفت با کوچک‌ترین بهانه‌ای حتی بچه‌هایم را کتک می‌زد. یک‌بار سه‌ماهه حامله بودم و آن‌قدر مرا کتک زد تابه‌حال مرگ افتادم  و برادر شوهرم آمد و وضع مرا دید گفت مرد که دست روی زن حامله دراز نمی‌کند تا اینکه مرا رها کرد و کارم به بیمارستان کشید. ولی من برعکس با او همیشه خوب رفتار می‌کنم و خودش می‌گوید اگر هر زن دیگری بود طاقت نمیاورد و جدا می‌شد.

روایت یک زن مهاجر افغانستانی، کرج

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

نه من و نه بچه‌ها هیچ‌کدام سواد نداریم

سیزده‌ساله بودم که شوهرم دادند. شوهرم بداخلاق بود و دائم سرم داد می‌کشید. وقتی خیلی عصبانی می‌شد کتکم می‌زد. مشکلات مالی هم داشتیم یعنی شوهرم به من و بچه‌ها پول نمی‌داد. حتی حاضر نبود پول مدرسه رفتن بچه‌ها را بدهد و آن‌ها به مدرسه نرفتند. نه من و نه بچه‌ها هیچ‌کدام سواد نداریم.

شوهرم فوت کرده است. او به‌ندرت حالش خوب بود و فقط همان مواقع به ما کمی پول می‌داد.

به نقل از یک مهاجر افغانستانی، کرج

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

خسته‌ام از کتک خوردن‌های مکرر، از تحقیر شدن

سلام به دوستان عزیز من واقعا نمی‌دونم چطور بنویسم. خیلی خسته‌ام. از کتک خوردن‌های مکرر. از تحقیر شدن برای اینکه همسرت بعد از ۱۶ سال زندگی بخواد بدون اینکه حق و حقوق قانونی‌ات رو بده تو رو مجبور به جدایی کنه، اونی که با زن دیگه‌ای ارتباط داره.

تا قبل از حضور اون خانم یه زندگی معمولی و خوبی داشتیم. با حضور شخص ثالث زندگیم تبدیل به جهنم شده. از ترس از دست دادن دختر کوچکم مجبور به تحمل هستم. از طرفی تحت فشار دیگران که چرا طلاق نمی‌گیرم. واقعا نمی‌دونم چکار کنم. هفته گذشته آنقدر سرم و به دیوار و زمین کوبید که فکر می‌کردم دیگه مُردم، همه چیز تموم شد.

من همان‌قدر از همسرم ناراحت و دلخورم از اون خانمی که وارد زندگیم شد بیشتر و بیشتر دلخورم. واقعا ازش متنفرم.

روایت ارسال شده به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

روایت یک مددکار اجتماعی پیرامون خشونت خانگی علیه زنان در کردستان (۳)

هر جا که دلش بخواد می‌ره. سفرهای داخل و خارج. با دوست و آشنا. اما هرگز ما رو با خودش نمی‌بره.  وقتی هم اعتراض می‌کنم می‌گه: تو که مسافرت دوست نداری! همین که سوار ماشین می‌شی حالت بهم می‌خوره. دخترمون هم که درس داره کجا ببرمش؟ طوری حرف می‌زنه که طلبکار هم می‌شه. من که با رفتنش کاری ندارم. از خدامه که هیچ وقت خونه نباشه اما مشکل فقط مهمونی رفتن و مسافرت رفتنش نیست، از اون‌ور کلی مهمون میاره خونه و من باید مثل کلفت در خدمتشون باشم. این فقط یکی از مشکلات ماست! هر وقت ازش چیزی می‌خوایم می‌گه ندارم اما حاضره دار و ندارشو برای دوست و غریبه به چوب حراج بذاره. در این ۲۵ سال زندگی هیچ خیری ازش ندیدم.

فقط به خاطر بچه‌هام تحمل کردم. بارها به باد کتکم گرفته و دست و پامو شکسته. الان هم چشم چپم مشکل داره. یه بار که کتکم زد گیره موهام رفت توی چشمم و از اون موقع تا حالا چشمم دچار درد و آبریزش شده. هر چی بهش می‌گم که بریم دکتر اهمیت نمی‌ده. جایی رو ندارم و گرنه هیچ وقت توی این خونه نمی‌موندم. هر بار که برگشتم خونه پدر، با جنگ و دعوا به جونم افتادن که تقصیر خودته و شوهرت هیچ مشکلی نداره. هرگز کسی حمایتم نکرد. هیچ کس درد و رنج من رو در این زندگی نفهمید. دریغ از یه دست حمایتگر!  بارها فکر خودکشی به سرم زده اما فقط به خاطر بچه‌هام این کار رو نکردم. گفتم بذار از آب و گل در بیان..هر چند اونها هم در این زندگی رنگ آرامش رو ندیدن. پسر بزرگم دو سال پیش از خونه فرار کرد و الان هیچ خبری ازش ندارم. اون یکی پسرم هم که درسش رو ول کرد و الان در یه شرکت کار می‌کنه اما با ما زندگی نمی‌کنه.  دختر بزرگو  همین‌که قد کشید روونه خونه شوهرش کردیم.  من راضی نبودم اما شوهرم بدبینه. میگه:  خوب نیست دختر دم بخت خونه باباش بمونه.  الان فقط دختر کوچیکم با ما زندگی می‌کنه که اونم فعلا مدرسه می‌ره.  دو سه سال دیگه اونم شوهر می‌ده و من می‌مونم با این زندگی جهنمی.

طی سال‌های اخیر زنان با افزایش آگاهی و دستیابی به موقعیت‌های اجتماعی-اقتصادی، توانسته‌اند بر علیه خشونت‌هایی که در حریم خصوصی خانه و خانواده بر آنان اعمال می‌شود، تسلط یابند و در برابر اعمال خشونت واکنش فعال از خود نشان دهند، به عبارت دیگر زنان مانند گذشته حالت تسلیم و انفعال به خود نگرفته و با واکنش فعال خود مانع بازتولید خشونت در خانواده می‌شوند. عوامل زمینه‌ای مانند افزایش اگاهی زنان، افزایش تحصیلات، موقعیت اقتصادی-اجتماعی، حمایت خانوادگی، دسترسی به منابع اجتماعی و …  زنان را در برابر خشونت خانگی توانمند ساخته و آنان را قادر می‌نماید حالت تسلیم و پذیرش را در هم شکسته و مانع بازتولید خشونت شوند.

شکل زیر چرخه بازتولید و زوال خشونت و عوامل زمینه‌ای مؤثر در مقابله با خشونت علیه زنان را به تصویر می‌کشد.

 

چرخه بازتوليد و زوال خشونت خانگي عليه زنان در کردستان

بسیاری از زنان به ویژه زنان قشر فرودست، فاقد آگاهی، مهارت و منابع حمایتی در مقابل خشونت، با واکنش منفعلانه خود منجر به تولید و تکثیر خشونت خانگی در ابعاد مختلف می‌شوند. این گروه از زنان در بسیاری از موارد به صورت غیر مستقیم، تسلیم و انفعال را به دختران خود نیز می‌آموزند، چرا که به زعم آنان در شرایطی که هیچ نوع منبع حمایتی برای خود سراغ نمی‌یابند، چاره‌ای جز پذیرش و ماندن در شرایط خشونت بار ندارند و این گونه است که چرخه خشونت از تولید باز نمانده و همچنان تکرار می‌شود.

علی‌رغم اینکه زنان در کردستان در مقایسه با گذشته از تحرک اجتماعی بسیاری برخوردار بوده و موقعیت خود را بهبود بخشیده‌اند، اما همچنان در این منطقه زنان بسیاری هستند که زیر بار خشونت و بدون هیچ حمایت و پشتوانه‌ای زندگی را به سر می‌برند. پیامدهای خشونت خانگی چنانچه در این روایت نیز مشهود شد شامل عدم سلامت جسمانی، عدم سلامت روانی، افسردگی، میل به خودکشی، فرار کودکان از خانه، ازدواج زود هنگام دختران، اضطراب، احساس ناامنی، احساس درماندگی آموخته شده و بسیاری پیامدهای دیگر است.  آنچه در میان زنان خشونت دیده مشاهده می‌گردد مشارکت خانواده در بازتولید خشونت است که به صورت عدم حمایت از زنان پدیدار می‌شود و آنان را خلع سلاح نموده و وادار به سکوت و تحمل شرایط می‌کند. زنانی که فاقد سرمایه مالی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هستند به طور قطع در چرخه خشونت گرفتار آمده و برون رفت آنان از این چرخه منوط به حمایت‌های گسترده قانونی و توانمندسازی زنان در ابعاد مختلف است.  این در حالی است که در ایران قانونی در دفاع از زنان در مقابل خشونت خانگی وجود ندارد و در صورتی که زن از حمایت خانواده و توان کافی و لازم برخوردار نباشد، یا ناچار به تحمل و تأیید خشونت است و یا اینکه محیط خانوادگی را ترک می‌نماید و در هر دو حالت آسیب پیش روی زنان قرار دارد.

قصد دارم روایت‌های دیگری پیرامون خشونت خانگی علیه زنان در کردستان گردآوری نمایم و در نهایت به تحلیل و ارائه راهکار بپردازم.

کبری واعظی، کارشناس ارشد مددکاری اجتماعی، اردیبهشت ۱۳۹۶

شوهرم مرا وادار می‌کند که دستفروشی کنم

من از طرف همسرم مورد خشونت قرار می‌گیرم. او هر روز صبح من را وادار می‌کند که به پارک بروم و برنج بفروشم. من یک روز از شوهرم خواستم که صد تومن وام بگیرم. پنجاه تومن آن را از او بگیرم. ولی او عصبانی شد و در قندان را به سمت من پرت کرد و با فحش و داد و بیداد من را از خودش دور کرد. من پنج فرزند دارم که در خارج هستند و شوهرم مرا وادار می‌کند که دستفروشی کنم و اگر حرف او را گوش ندهم مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. با اینکه سن من شصت سال است و دیگر توانایی کار ندارم.

روایت ارسال شده از گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

تن به هم بستر شدن دادم…

وقتی فکرشو می کنم میگم چه لزومی داره که دوباره یادم بیاد و هی تنم آتیش بگیره. اولین باری که دیدمش فقط به این خاطر بود که همسایمون گفت بیا طرز درست کردن میرزا قاسمی رو برای مهمونامون بگو. منم از همه‌جا بی‌خبر رفتم و حین توضیح دادن دیدم که همه نگاه‌ها یک طرف و نگاه همسر آینده‌ام یکطرف دیگر. همان شد که آمدن خواستگاری و ما هم چون شش تا بچه بودیم و پدرم رو از دست داده بودم، به راحتی جواب بله رو از مادرم و برادرم گرفتند. این بود که حتی دوبار هم باهم بیرون نرفته، بعد از یک جشن در روستایی که زندگی کردم، مرا با خود به شهرستان بردند.

از همون ابتدا معلوم شد که هر کدام از پسرها یک اتاق در خانه پدری دارند و با همسرانشان و مادر و پدر شوهرم که در هال خانه می خوابیدند، مواجه شدم. با اینکه دختر چشم و گوش بسته‌ای نبودم، اما برام خیلی سخت بود که با فاصله یک دیوار نازک با همسرم هم بستر شوم. از طرفی می‌دیدم که جاری‌های دیگرم در همان اتاق بچه‌دار شدند. تقریبن هر روز خواهر شوهرم هم با بچه های قد و نیم قد می‌آمد خانه‌مان و تا غروب از آنجا می‌رفت.

کم کم همسرم برای اینکه هی هیس می‌گفتم و اینکه حالا بعدن، صداش درآمد و اعتراض کرد تا جایی که یک شب جر و بحث کوچکی راه انداخت و با صدای مادر شوهرم از هال خانه که چه خبره و بخوابید، همسایه‌ها را دارید خبر می‌کنید، من تن به هم بستر شدن دادم. اما هر بار با عذاب، تا جاییکه از این قضیه متنفر شدم.

شنیده بودم که حامله شدن مصادفه با هم بستر نشدن. این بود که حامله شدم. اما نمی‌دانستم که بعضی‌ها در همه حالت هم بستر می‌شوند. دیگه همسرم گاهی کتک کوچکی می‌زد که من تن به هر کاری بدم.

الان که اینها رو می‌نویسم سال‌ها گذشته و پسرم دبیرستانی شده و ما در یک خانه جدا از خانواده همسرم برای خودمان زندگی می‌کنیم. اما این خاطرات از ذهنم پاک نمیشه. من هنوز خیلی جوانم، اما از رابطه سالم و لطیفی که باید بین زوجین باشد هیچ ندیدم. نمی‌دونم این تقصیر کی بوده، خانواده‌ام، خودم یا خانواده همسرم. از طرفی همسرم هم آدم خیلی خوبیه نسبت به خیلی‌ها. مهمتر اینکه معتاد یا دنبال زن‌های دیگه نیست.

روایت رسیده به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی، رشت

روایت یک مددکار اجتماعی پیرامون خشونت خانوادگی علیه زنان در کردستان (۱)

معلم است. در ۲۸ سالگی علیرغم میلش با مردی ازدواج کرد که از ابعاد زیادی با هم اختلاف نظر داشتند از ویژگی‌های ظاهری گرفته تا موقعیت اجتماعی، اقتصادی. خانواده‌اش مانع ازدواج با فردی که به او علاقمند بود، شدند و اینطور بود که بعد از آشنایی کوتاه مدت با همسرش ازدواج کرد. ازدواجی که تنها ۵ ماه بیشتر طول نکشید.

کتکش می‌زد، موبایلش را ابتدا کنترل می‌کرد و سپس حق داشتن هر گونه وسیله ارتباطی را از او گرفت. به پوشش و آرایشش گیر می‌داد.  با نگاه تحقیرش می‌کرد.  فحش و ناسزا می‌گفت.  بارها در این ۵ ماه کتک خورد اما لب به سخن نگشود.  سکوت کرد تا کسی از آشفتگی زندگیاش باخبر نشود! سکوت کرد چون کسی نبود حمایتش کند!

سکوت کرد به این امید که شاید صبوری‌اش مرهمی بر رفتارهای خشونت‌بار شوهرش باشد و متوجه اشتباهاتش شود! اما عجبا و شگفتا که وضعیت بد و بدتر شد! تا اینکه بعد از آخرین دعوایی که با هم داشتند تصمیم گرفت به خانه پدرش بازگردد و این زندگی را برای همیشه ترک کند. خانواده‌ها بعد از یکی دو بار مداخله موفق نشده بودند مشکلات را برطرف کنند. این بار خود دست به کار شده بود و خواهان طلاق شد! اما وای از آن روزی که واژه طلاق را بر زبان آورد! همه به بی‌آبرویی محکومش کردند. با طلاق اعتبار فردی و خانوادگی از دست می‌رفت.

خانواده به هیچ وجه حاضر به همراهی با او نبود. می‌خواستند هر طور که شده این زندگی ادامه یابد و سایه ننگین طلاق بر دخترشان سنگینی نکند. تنها بود و هیچ کس حمایتش نمی‌کرد. اما با اصرار موفق شد خانواده را مجاب به طلاق کند. اما چه طلاقی؟ شوهرش حاضر به طلاق نبود! هر روز باید انگشت‌نمای خاص و عام می‌شد و پله‌های دادگاه را بالا و پایین می‌رفت تا بتواند حقوق از دست رفته‌اش را پس بگیرد. اما کدام حقوق؟

می‌گوید: «مگر زنان هم حق و حقوق دارند؟» می‌گوید: «در گزارشت بنویس اگر در این مملکت قانون دفاع از زنان داشتیم در خانواده برایمان بیشتر ارزش و احترام قائل می‌شدند.» می‌گوید: «زن در هیچ جا ارزش ندارد! حرمت ندارد! هر جا که می‌رویم مثل طعمه با ما رفتار می‌شود. نه در خانه، نه در اداره، نه در قانون حق ما رعایت نمی‌شود. پس چطور انتظار داشته  باشیم که حقمان از طرف مردان رعایت شود؟»

بالاخره بعد از چندین ماه رفت و آمد و پیگیری توانست طلاق بگیرد آن هم در وضعیتی که ناچار شد تمام مهریه‌اش را ببخشد تا هر چه زودتر خلاصی یابد.

اینک دو سال از طلاقش می‌گذرد. او یک زن مطلقه است و در فرهنگی زندگی می‌کند که مطلقه بودن بدترین وضعیت برای یک زن است! در فرهنگی که سکوت و سازش قابل احترام است و سخن از برابری مذموم و ناپسند! در فرهنگی که زن ناموس مردان تلقی می‌شود و حق حفظ و پاسداری از این ناموس نه تنها در اجتماع ارزشمند است بلکه در دفاع از آن خونها نیز ریخته می‌شود و به همان میزان در محیط خانواده و فضاهای خصوصی این ناموس مورد خشونت و قهر و غضب قرار می‌گیرد!

بی‌تردید اگر در سطح جامعه منابع حمایتی خاصی در ابعاد مختلف روانی، اقتصادی و اجتماعی برای زنان وجود داشت که می‌توانستند از آن بهره بگیرند، زنان در فرهنگ مورد مطالعه، تجربه خشونت خانوادگی را در ابعاد گسترده به تجارب زیسته خود نمی‌افزودند و شاهد فروپاشی خانواده و طلاق نبودند، به ویژه در مواردی مانند روایت فوق که در صورت وجود مداخلات حرفه‌ای منبع تنش و اختلافات در زندگی خانوادگی به خوبی شناسایی می‌شود و راهکار مناسب ارائه می‌گردد.

قصد دارم روایتهای دیگری نیز پیرامون «خشونت خانوادگی علیه زنان» در کردستان گردآوری نمایم و در نهایت به تحلیل و ارائه راهکار بپردازم.

 

کبری واعظی، کارشناس ارشد مددکاری اجتماعی، ۲۱ فروردین ۱۳۹۶

 

تصویر لوگو تزیینی است.