۱۸ دی ۱۳۹۶

این خاطرات را نمی‌توانم فراموش کنم

روایت‌های کوتاه خشونت خانوادگی از کرج
۱۷ دی ۱۳۹۶

دخترم انگیزه و هدف من برای پاکی است

من مادری که داد بزند را نمی‌خواهم. من مادر معتاد نمی‌خوام. من تو را پاک می‌خواهم.
۱۲ دی ۱۳۹۶

این ترس به حدی همراه من بود که تا سن ۱۰ سالگی رختخوابم را خیس می‌کردم

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی از تهران من همیشه از بچگی از برادرم یک #ترس به همراه دارم چون وقتی سنم خیلی کم بود […]
۷ دی ۱۳۹۶

لطفا مسائل حساس و خطرناک زندگی مشترکتون رو از پدر مادرهاتون مخفی نکنید

روایت ارسال شده از تبریز
۷ دی ۱۳۹۶

اینکه یک زن در خانه آزادی پوشش و آزادی بیان نداشته باشد…

روایت ارسال شده از گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی
۷ دی ۱۳۹۶

همسری که عاشقانه دوستش داشت

روایت ارسال شده از گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی
۷ دی ۱۳۹۶

خشونت معنای زیادی می‌تونه داشته باشه

یازده روایت کوتاه از خشونت خانگی از گیلان
۱ دی ۱۳۹۶

شوهرم زنی جوان را صیغه کرده است…

روایت‌های کوتاه از خشونت خانگی،‌ تهران
۱۲ آذر ۱۳۹۶

زندگی را ادامه می‌دهند…/ مریم رحمانی و سارا صحرانوردفرد

تحلیل محتوای کمّی و کیفی روایت‌های رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی
۴ آذر ۱۳۹۶

سکوت ما و این زنان دست و پا چلفتی! / ژینا مدرس گرجی

یادداشتی از چند نکته در باب خشونت علیه زنان
۲۰ آبان ۱۳۹۶

همسرش جلوی چشمان او خانمی را به منزل می آورد

شخصی را می شناسم که به تازگی ازدواج کرده است...
۲۰ آبان ۱۳۹۶

می‌گفت حقوق تو مال من است

وسیله‌ی منزل نمی‌توانستم بخرم حتی با پول خودم و با حقوق خودم.