نوشته‌ها

این خاطرات را نمی‌توانم فراموش کنم

روایت اول

من متاسفانه همسرم وقتی که عصبانی می‌شود گاهی اوقات چهره‌ای از خود نشان می‌دهد که من اصلا این آدم را نمی‌شناسم. کاملا شخص دیگری می‌شود. دیو درونش هویدا می‌شود. و وقتی این حالت بهش دست می‌دهد بعدش خودش انکار می‌کند و می‌گوید من اصلا نفهمیدم. می‌گوید من را نباید به این درجه برسانید. پشیمان می‌شود. ولی متاسفانه این خاطرات را نمی‌توانم فراموش کنم. مثلا یکبار که از مسافرت برمی‌گشتیم سر یک مساله‌ای بحث کردم. بعد آنقدر در ماشین مرا کتم زد که تنها کاری که کردم آن قدر بوق زدم تا دیگران مرا نجات دهند.

روایت دوم

شخصی را می‌شناسم که به تازگی ازدواج کرده است. همسرش جلو چشمانش خانمی را به منزل می‌آورد و این زن بی‌گناه نمی‌تواند ثابت کند که او با کس دیگری در ارتباط است چون همه جا آن زن را نامزد دوست خود معرفی می‌کند. بعد از شش ماه درگیری و کتک خوردن از شوهر خود، کارشان به جدایی می‌کشد. همسرش طلاقش نمی‌داد و به مسافرت می‌رفت و خانم‌های زیادی را به خانه‌اش می‌آورد. آن دختر بی‌گناه مجبور شد مهریه خود را ببخشد تا بتواند از همسرش جدا شود. قبل از طلاق همسر او تمام دارایی‌اش را به نام خانواده‌اش کرده بود تا از زیر بار مهریه فرار کند.

 

روایت سوم

دختری در هنگام عقد، پدرش از خانواده داماد خواست تا در عقدنامه در قسمت شروط بنویسند که با درس خواندن و کار کردن دخترشان مخالفت نشود. اما داماد زیر گوش عروس خانم گفت چه شرطی ما که شرط نداشتیم. عروس هم به آقای عاقد گفت ما شرط نداریم. بعد از عقد و عروسی هم با درس خواندن و کار کردن عروس خانم، آقای داماد مخالفت کرد و گفت باید بچه دار شوی. آن دختر هم آمادگی مادر شدن نداشت. بعد هم فهمید همسرش به او خیانت می کند. الان هم درگیر طلاق است و نمی تواند مهریه خود را بگیرد و مجبور است ببخشد و با افسردگی نزد خانواده خود برگردد.

 

روایت چهارم

زنی هستم که در سن ۱۵ سالگی به اجبار نامادری خود با مردی افغان ازدواج کردم. همسرم اعتیاد شدید به مواد مخدر (شیشه) دارد و مخارج من و ۳ فرزندم را فراهم نمی‌کند. زمانی که شیشه می‌کشد دچار توهم شده و کودکانم را به باد کتک می‌گیرد. فکر می‌کند من با فرد دیگری رابطه دارم و تا زمانی که کودکانم اقرار نکنند دست از شکنجه سه فرزند پسرم برنمی‌دارد. یکی از کودکان به خاطر ترس و استرس شدید دچار بیماری برص (پیسی) شده، و پسر دیگرم را که تنها ۱۳ سال دارد برای کار به بیرون می‌فرستد. در همین چند وقت اخیر در یک گل‌فروشی مشغول به کار بود که توسط کارفرما مورد تجاوز قرار می‌گیرد و مجبور به تغییر محل کار او شدیم. تنها زمانی که همسرم در زندان بود کودکانم امنیت جانی داشتند و در آن مدت توانستم شکایت کرده و او را رد مرز کردند. نمی‌دانم چطور هزینه‌هایم را تامین کنم. مشکل شدید جسمی دارم (دیسک کمر).

روایت از زن ایرانی ازدواج کرده با مهاجر افغانستانی

روایت پنجم

همسرم اعتیاد شدید به مواد مخدر دارد و مخارج خانه را تامین نمی‌کند و با زنان روسپی رابطه برقرار می‌کند. او چهار فرزند از من و چهار فرزند از یک زن دیگر دارد. هیچ خبری از زن دیگرش در دست نیست. او کودکانم را به زور برای کار به بیرون می‌فرستد و بسیار بی‌مسئولیت است. متاسفانه متوجه شدم که دوباره باردار هستم. اما چون همسرم کودکانم را نمی‌‌خواهد مرا به باد کتک می‌گیرد. بارها کودکانم را به باد کتک گرفته، آن‌ها امنیت جانی ندارند. مخارج خانه را نمی‌توانم تامین کنم و هیچکدام از فرزندانم به مدرسه نمی‌روند. با توجه به اینکه در زمان بارداری مرا کتک می‌زند می‌ترسم فرزندم عقب مانده به دنیا بیاید. چند سالی می‌شود که از افغانستان مهاجرت کردیم نمی‌دانم چطور و به چه شکل درخواست کمک کنم.

روایت از مهاجر افغانستانی

 

روایت ششم

خانواده‌ای را می‌شناسم که کودک خود را شکنجه می‌کنند و آثار سوختگی روی دست و بدن نوزاد به چشم می‌خورد. مادر شکنجه‌گر سن بسیار پایینی دارد و مشخص است که خود قربانی است و با انواع مشکلات روانی و روحی دست و پنجه نرم می‌کند و تعادل روانی ندارد. مادر کودک خود در سنین بسیار پایین ازدواج کرده است و هیچ درکی از رابطه‌ی مادر و فرزندی ندارد.

روایت از مهاجر افغانستانی

روایت هفتم (خشونت در محیط کار)

دختر جوانی را می شناسم که از هیچ حمایت مالی و روانی بهره مند نیست و مجبور است در یک مغازه کار کند. کارفرما با اغفال این دختر بسیار جوان توانست با او رابطه برقرار کند. سن صاحب کار بسیار بالاتر از سن دختر است و جای فرزند دخترش می باشد. به تازگی به او پیشنهاد داده تا با سایر دوستان این آقا ارتباط داشته باشد و این دختر را به فحشا بکشاند و اهداف دیگرش از پیشنهاد این روابط مشخص نیست.

روایت هشتم

دختری را می‌شناسم که در یک خانواده بسیار سنتی رشد کرده و در سن ۳۴ سالگی از استقلال مالی برخوردار نیست و نمی‌تواند به تنهایی برای خود تصمیم بگیرد. تابوی باکرگی باعث شده تا به حال با هیچ پسری ارتباط برقرار نکند. و هر از چندگاهی دچار  افسردگی شدید می‌شود.

روایت نهم

پسری هستم از کرج.

خانمی را سراغ دارم که همسرش بسیار فحاش و بددهن است و در دعوا و بحث، خانواده همسرش را به فحش می‌کشد.

خانمی را می‌شناسم که همسرش خود زن و خانواده‌ی او را تهدید می‌کند به آسیب رساندن و …

خانمی تعریف می‌کرد با وجود داشتن ۳ فرزند ولی هر بار در هنگام [رابطه] زماشویی در واقع مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرد.

خانمی را می‌شناسم که همسرش اجازه رفت و آمد حتی با پدر و مادر را به همسرش نمی‌دهد فقط در مناسبت‌های خاص آن هم خودش باید حضور داشته باشد و اجازه ارتباط با دوستان و فامیل را ندارد.

روایت‌های رسیده از کرج به کانال کارزار   ‌https://t.me/pdvcir


👈🏽 شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

اینکه یک زن در خانه آزادی پوشش و آزادی بیان نداشته باشد…

خشونت معنای زیادی می‌تونه داشته باشد.

اینکه زنی بخاطر پوشش از طرف شوهر مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد…

اینکه زنی بخاطر دیر غذا حاضر کردن از طرف شوهر مورد توهین قرار می‌گیرد…

اینکه یک زن در خانه آزادی پوشش و آزادی بیان نداشته باشد…

اینکه یک زن هیچ وقت نتونسته اعلام نظر در مورد وسایل خانه خود را نداشته باشد…

اینکه شوهر یک زن مسائل مربوط به خانه و بچه‌ها را از همسر خود پنهان کرده باشد…

همه اینها را من در یک خانواده سراغ دارم و از خیلی وقت پیش به این واقعیت رسیده بودم که می‌تونه خشونت علیه یک زن باشد.

 

@pdvcir

👈🏽 شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

مردی که در خانواده بهش توجهی نشده

داستانِ خشونت [علیه] مادرم که ۳۷ سال با این زندگی سرکرده و هیچی دم نزده و باعث شده اعتماد به نفس و ترس در درونش جوری رخنه کند که از کوچکترین اخم کسی بترسد و بخواهد سریع کاری کند که کسی ازش ناراحت نشود. مردی که در خانواده بهش توجهی نشده، باعث شده نسبت به اطرافیانش بدبین و شکاک شود و همین باعث شود که همسرش را از رفتن به خونه‌ی مادرش منع کند حتی از زنگ زدن به خانواده‌اش. و خانواده‌ای که از حمایت دخترشون به خاطر ترس از آبرو ساکت شدند. و زمانی که مادرم به خانه پناه برد خواهران شوهرش با داد و بیداد در آن کوچه آبروی آن‌ها را بردند. مادرم نمی‌تواند خونه‌ی دوست یا حتی مادر یا خواهرش برود. حتی مادر من نمی‌تواند کلاس های مورد علاقه‌اش را برود. چیزهایی دلش بخواهد و همش مدام چک می‌شود و از عواقب بداخلاقی و داد و بیداد می‌ترسد.

 

@pdvcir

👈🏽 شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

خشونت معنای زیادی می‌تونه داشته باشه

روایت اول: خودم به عنوان یک دختر از نظر خانوادگی از طریق پدرم مورد خشونت قرار گرفتم. از نظر رفتاری بین خودم و برادرانم تبعیض قائل می‌شود و محدودیت‌های زیادی برایم به وجود می‌آورد، به حدی که اعتماد به نفس و روابط اجتماعی خودم را از دست دادم. خشونت اخلاقی و مالی و شاهد خشونت علیه مادرم هستم که حتی توانایی استقلال و جدا شدن را ندارد. [مادرم] مورد خشونت پدرم و به عنوان زن بودن حتی مورد خشونت برادرانم قرار گرفته است.

 

روایت دوم: روایت من از خشونت برمی‌گرده به تربیت خانوادگی و سنت که حاکم بر جامعه است. اگر در زندگی مشترک مشورت نباشد و مرد به تنهایی کارها را انجام بدهد به زن بی‌احترامی شده و به نوعی خشونت شده، چون اگر موفق نشود سختی و اجحافی به زن می‌شود. [با] مشورت، احترام گذاشتن و و و …  زن احساس می‌کند که مورد خشونت قرار نگرفته است.

 

روایت سوم: تهدید کردن مرد برای برگرداندن به خانه پدری، ندادن پول برای خرج روزانه، تهدید به قطع رابطه با دوستان و وابستگان، تهدید به قتل خود همسر، جنگ و دعوا سر موضوعات پیش پا افتاده.

 

روایت چهارم:‌ نداشتن صداقت در زندگی مشترک، دارای دو شخصیت بودن در اجتماع، ندادن اعتماد به نفس به زن.

 

روایت پنجم:‌ دوستم مورد ضرب و شتم از طرف شوهرش قرار گرفت، ساعت ۲ صبح حتی پلیس ۱۱۰ هم آمد و خون رو تو چهره خانم دید. اما فردای دادگاه پلیس از او شاهد خواست، آنهم ۲ صبح که خودش و شوهرش و پلیس ۱۱۰ بود. و بدلیل فقدان شاهد آن پرونده مختومه شد. به همین راحتی، و دوستم تا الان از تمام حق و حقوقش چشم‌پوشی کرد.

روایت ششم: ترس از قضاوت دیگران نداشته باشیم. گفته خود را بیان کنیم برای کسانی که می‌دانیم می‌توانند به ما کمک کنند تا درخواست‌هایمان را عملی کنند.

 

 

روایت هفتم: خشونت از نظر من فحاشی، کتک، خیانت و اعتیاد می‌باشد. که با این شرایط زندگی تلخ و غیرقابل تحمل می‌باشد. و با روش‌های مختلف باید مبارزه کرد، در غیر اینصورت اگر قانونی کامل داشته باشیم می‌توانیم به حق و حقوق خود برسیم و از زندگی خشونت‌بار نجات پیدا کنیم.

روایت هشتم: برادر بزرگ­ترم مبتلا به شیزوفرنی حاد بوده و هست. پدر و مادرم به هیچ عنوان به بستری شدنش در آسایشگاه روانی راضی نمی‌شوند. من و مادرم و خواهرهام سالها مورد آزار روانی شدید، خشونت فیزیکی و حتی تهدید به مرگ قرار می‌گرفتیم و هیچ ­کجا و نهادی وجود نداشت که از من به عنوان فرزند آن خانواده حمایت کند. و همینطور من یا خواهرم استقلال مالی کافی نداشتیم که مستقل از خانواده زندگی  کنیم.

 

 

روایت نهم:‌ به شخصه تجربه خشونت از این جهت داشتم که مجبور بودم زود تن به ازدواج بدم و مادرم همیشه دعوام می‌کرد که دختر نباید بالای ۲۰ سال مجرد بمونه و باید به سرعت ازدواج کند و منو تحت فشار روانی قرار می‌داد. همیشه از این جهت که مجرد هستم و تحت فشار بودم که باید ازدواج کنم بدترین خشونت سال‌های سال مجردی من هست.

روایت دهم: در خانواده ما همیشه تبعیض بین دختر و پسر وجود داشت. برادرم همیشه معاف بود از انجام کارهای خانه و مسئولیت‌های این چنینی، ولی من به اجبار و قیاس با دیگر دختران فامیل در کارهایی که علاقه شخصی من نبود شرکت می‌کردم. در فرهنگ خانواده‌ی ما مردان آزادی جنسی داشتند، ولی زنان باید نجیب می‌بودند. دخترها با ازدواج ارزش‌گذاری می‌شوند.

روایت یازدهم:‌ تحمیل کردن خواسته طرفی که فکر می‌کنه حق با خودشه، می‌خواد تو همه امور دخالت داشته باشه وقتی استقلال فکر را زیر سوال ببره.

شوهرم زنی جوان را صیغه کرده است…

روایت اول:‌ زنی ۲۹ ساله هستم که سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر و شرایط مالی خوبی هم داریم و اختلافی با همسرم ندارم. اما چند وقتی بود متوجه رفتارهای مشکوک شوهرم شده بودم تا اینکه متوجه شدم زنی جوان را صیغه کرده است. زن اهل یکی از شهرستان‌های اطراف تهران است. دنبا بر سرم آوار شده است. نمی‌دانم چکار کنم با شوهری که بهم خیانت کرده است و سه فرزندی که دارم.

روایت دوم:‌ من و نامزدم در دانشگاه با هم آشنا شدیم. همکلاسی هم بودیم. دو سالی با هم ارتباط داشتیم تا اینکه تصمیم گرفتیم به صورت رسمی به عقد همدیگر دربیاییم. چند ماهی بعد از عقد متوجه شدم نامزدم به شدت عصبی و پرخاشگر است. حتی چند بار مرا کتک زده است. دو سالی هست که نامزد هستیم ولی دیگر خسته شده ام و نمی توانم این شرایط را تحمل کنم. خوشبختانه خانواده ام حمایتم کردند و درخواست طلاق داده ام.

روایت سوم: خشونت نامحسوس یعنی همسرت تشخیص دهد چه وقت نیاز به پزشک داری. یعنی در اوج افسردگی چون همسرت مراجعه به روانپزشک را بیهوده می‌داند کنج خانه غمبرک بزنی. یعنی دندانپزشک لازم نیست چون شوهرت ضروری نمی‌داند.

روایت چهارم: روايتي كه مي‌نويسم مربوط به خانواده‌اي است كه از نزديك مي‌شناسمشان. خانواده‌اي سه نفره كه مرد خانواده به اعتياد مبتلاست. در گذشته‌ي نه چندان دور، زن فقط از خشونت عاطفي و بي‌محلي همسرش رنج مي‌برد ولي متاسفانه چندوقتي است كه شوهرش ديگر مرتب در محل كارش حاضر نمي‌شود و مسئوليتي را در قبال هزينه‌هاي زندگي برعهده نمي‌گيرد. پسرشان كه در مقطع ابتدايي تحصيل مي‌كند به شدت افسرده شده است و با ديدن خانواده‌هاي شاد در اطرافيان خود و يا روابط خوب پدر و فرزندي ديگران بي اختيار اشك مي‌ريزد. كاش خانواده‌ها قبل از فرزند دار شدن، كمي هم به شرايط زندگيشان فكر مي‌كردند و بعد تصميم مي‌گرفتند.

روایت پنجم: در سال دوم دبیرستان به علت علاقه به رشته‌ای که داشتم تغییر رشته دادم. اما در زمان انتخاب رشته به علت اینکه آن رشته خاص در شهری به غیر از محل زندگی بود پدرم اجازه نداد مجبور شدم رشته‌ای را انتخاب کنم که در محل زندگی خانواده بود.

 

روایت ششم: خشونتی که به من اعمال شده از نظر روحی مورد بی‌احترامی و بی‌حرمتی قرار گرفته‌ام که پس از تحمل بسیار مبتلا به بیماری شدم چون از درون بسیار آزار دیدم. کسی را نداشتم برای گلایه.
خیلی اوقات مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتم.

روایت هفتم: همکارم مجبور شده به خاطر پرداخت اجاره و خرجی مشغول به کار شود. و هر لحظه توسط شوهرش چک می‌شود که آیا سرکار هست یا نه (یعنی بهش شک دارد)‌. شوهرش می‌گوید من کار نمی‌کنم و خرجی نمی‌دهم و تو باید همه هزینه‌ها را پرداخت کنی. و اگر دیر در خانه حاضر شود او را کتک میزند.

روایت هشتم: پدر من همیشه سر مادرم داد می‌زد و چون آدم عصبی بود با مادرم با پرخاش برخورد می‌کرد. خیلی سال پیش یادمه که سیلی به گوش مادرم زد.

مادر دوست دخترم، از طرف اطرافیان و دوستانش تحت فشار است که ازداواج کند در حالیکه او به میل خود مایل به ازدواج نیست اما به او این مفهوم را القا میکنند که درصورت ازدواج نکردن ارزش ندارد.

روایت نهم:‌ دوستم محمد به من انتقاد می‌کرد که به خانمت اجازه مسافرت رفتن نده تا خانم من هم تقاضای مسافرت با دوستانش نداشته باشد.

شبنم با شوهرش اختلافات شدیدی داشتند اما به اصرار مادرش بچه دار شد شاید روابطش با شوهرش بهتر بشه

روایت دهم: صدای جیغ و داد زنِ همسایه زیر ضربات مشت و لگد شوهرش كل محله را برداشته بود. من اصلا نمی‌دانم صدا از كدام خانه به گوش می رسید! حدود یك ساعتی بود كه جیغ می كشید. جیغ هایش به ناله های بلند تبدیل شده بود كه صدای فحش و نفرین به شوهرش شنیده شد. خانواده زن بودن كه هراسان خودشان را رسانده بودند تا دختر بیچاره شان را از زیر ضربات نامردی رها كنند.

 

 

 

 

محدود بودن در خانه توسط پدر…

روایت اول: محدود بودن در خانه توسط پدر، در دانشگاه و بیرون از خانه نگاه مردم آزاردهنده است و طرز برخورد افراد فامیل متفاوت است، رفتار همه با یه زن مطلقه فرق می‌کند و سعی می‌کنند از زن مطلقه سوءاستفاده کنند.

 

روایت دوم: نداشتن اجازه ی اینکه شب جایی بمانم یا رفتن به مسافرت به صورت انفرادی

 

روایت سوم: من در سنین نوجوانی و پیش از ازدواج به دلیل عقاید سنتی و مذهبی خانواده بسیار در زمینه عقاید مذهبی بخصوص رعایت حجاب در شرایط فشار و خشونت بودم. و همیشه پدرم میگفت هروقت ازدواج کردی هرکاری خواستی میتوانی انجام بدهی.

روایت چهارم: دختربچه هفت‌ساله‌ای به دلیل سر کار رفتن مادر پیش دایی خود می‌ماند. پدر نداشت. دایی به این دختر هفت‌ساله تعرض می‌کرد.
اکنون دختر تحت درمان است. بالأخره پس از چند سال مادر از این اتفاق باخبر شد و با برادرش قطع رابطه کرد.

روایت پنجم: هفته پیش که با یک تور به مسافرت رفته بودم با خانمی همسفر شدم که حسابدار شرکتی در تهران بود و دختری ۱۵ ساله داشت. به من میگفت که خیلی دوست داره تورهای چندروزه را بیاد ولی به دلیل اینکه همسرش فوت کرده و ایشون و دخترش پیش پدر و مادرش زندگی میکنند نمیتواند دیر به خانه بر گردد. و یا اینکه شب در جایی بمونه. دخترش میگفت مامانم میخواست ماشین بخره. بهش میگم که خونه بخره تا اینکه ما استقلال پیدا کنیم. به نظرم دخترش خیلی حق داشت.

روایت ششم: خشونت می‌تواند جنسی باشد. بی‌توجهی به این مقوله به خانم‌ها بالأخص خانم‌های خانه‌دار که از نظر جسمی و اقتصادی بیشتر نیاز به مرد خانه دارند.
خشونت نسبت به والدین بالأخص پسرها از طرف پدرها و این عرف که حتماً پدر و پسر رابطه خوبی ندارند. شاید اگر این اتفاق بد بین پدر و پسر نیفتد، پسر آینده که مرد اجتماع است در آرامش بیشتری باشد. در دست داشتن ریاست خانواده و بی‌توجهی به پسر خانواده و نادیده گرفتن قدرت پسر منجر به خشونت او در خارج از خانه می‌شود و اینکه پدرها بها و ارزشی برای پسران خانواده قائل نمی‌شوند.
خشونت به مادر برای فرزندان خانواده صدمه‌زننده است.
داشتن اهرم اقتصاد برای پدر خیلی به او قدرت داده است.

 

روایت هفتم (روایتی از خشونت در جامعه علیه کودکان):کودک ۱۲ ساله (پسر) به من اعتراف کرد که کارفرمایش به او تجاوز کرده و نمی‌داند چگونه از این وضعیت خلاص شود. او در گل‌فروشی کار می‌کرد و کارفرما به زور چاقو به او و دوست دیگرش تعدی می‌کند. با تغییر شغل او را از آن مکان بیرون آوردیم ولی بااین‌وجود این کار عامل خشونت بیمار پدوفیلی در جامعه ما هنوز حضور دارد.

زندگی را ادامه می‌دهند…/ مریم رحمانی و سارا صحرانوردفرد

تحلیل محتوای روایتهای رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی

 

کارزار منع خشونت خانوادگی از ۲۵ نوامبر سال گذشته (۱۳۹۵) آغاز به کار کرد و یکی از اهداف آن مستندسازی روایت‌ها و تجارب زیستهٔ زنان در زمینهٔ خشونت خانوادگی، در مناطق مختلف ایران بوده است. از ابتدا قرار شد که این تجارب از طریق مشورت و مواجههٔ چهره‌به‌چهره با قربانیان و شاهدان خشونت خانوادگی و برگزاری کارگاه‌هایی برای آنها صورت گیرد. با توجه به آمار خشونت خانوادگی در ایران، که براساس آن از هر ۳ نفر ۲ نفر پس از ازدواج آن را تجربه می‌کنند، هر زنی که در کارگاه‌های کارزار شرکت می‌کند یا مثلاً در خیابان مخاطب ما واقع می‌شود، بدون شک شاهد این نوع خشونت بوده یا بازماندهٔ آن است؛ ازاین‌رو در کارگاه‌ها مشاهده کردیم که حتی اگر کسانی آمادگی ثبت تجربهٔ خود را ندارند، به طریقی آن را با ما در میان می‌گذارند.

برای انعکاس دادن تجربه‌های خشونت لازم بود که آنها را یک به یک تحلیل کنیم. ما فکر کردیم که تک روایت خوانی به تنهایی دیدی از آنچه بر این زنان رفته در اختیار ما نمی‌گذارد و بهتر است برای پی بردن به ابعاد خشونت‌ها، پیامدهای رخ داده و واکنش‌های زنان در برابر خشونت به تحلیل محتوای کمّی و کیفی این روایت‌ها بپردازیم.

از زمانی که کارزار شروع به کار کرد تا نیمهٔ آبان‌ماه ۱۳۹۶، در مجموع ۱۹۴ روایت به دست ما رسیده است. این روایت‌ها به چند طریق جمع‌آوری شدند: در کارگاه‌های آموزشی، که بخشی از آن مربوط به نوشتن روایت از خشونت است، با گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره با زنان و ارسال روایات از سوی زنانی که به نحوی با کانال کارزار آشنا شده بودند. از میان روایت‌ها، آنهایی که بیانگر تجربه‌ای از خشونت خانوادگی بودند، جدا شدند و پس از الک کردن تجربه‌ها،‌ ۱۸۴ روایت برای بررسی نهایی انتخاب شد.

اینفوگرافی تحلیل کمّی روایت‌های بررسی شده

روایت‌ها از این چند استان به دست ما رسیده است: گیلان (۵۶ روایت از رشت، انزلی، املش و لاهیجانالبرز (۵۳ روایت از کرج و ملارد)،‌ تهران (۴۴ روایت از تهران و ورامین)،‌ کردستان (۹ روایت)،‌ آذربایجان شرقی (۴ روایت از تبریز و اهر)،‌ مازندران (۳ روایت)، هرمزگان (۲ روایت از بندرعباس)،‌ مرکزی (۲ روایت از ساوهآذربایجان غربی (۱ روایت از بوکاناصفهان (۱ روایت از نجفآبادخراسان رضوی (۱ روایت از مشهد)،‌ خوزستان (۱ روایت)،‌ زنجان (۱ روایت)، فارس (۱ روایت)،‌ کاشان (۱ روایت از قمصر)،‌ لرستان (۱ روایت)،‌ همدان (۱ روایت) و مکان نامشخص (۱۲ روایت). ۸۲.۲ درصد روایت‌ها متعلق به تابعیت ایرانی و ۱۷.۵ درصد آنها مربوط به تابعیت افغانستانی (ساکن شهر کرج) است. ۸۱.۱ درصد افراد در ازدواج اول دچار خشونت بوده‌اند که ۲.۸ درصد آنها در ازدواج دوم نیز با خشونت مواجه‌اند. ۱۵.۴ درصد افراد ازدواج نکرده‌اند و تحت خشونت پدر، برادر یا مادر خود هستند.

 

انواع خشونت

برای دسته‌بندی انواع خشونت تا حد زیادی از تعریف «طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان در ۲۸ مرکز استان کشور»[۱] استفاده کردیم که در سال ۱۳۸۳ وزارت کشور آن را ارائه کرد.

 

خشونت روانی-کلامی: بیشترین نوع خشونت تجربه شده در این بررسی نیز خشونت روانی-کلامی است، به‌طوری‌که از هر ۴ روایت ۳ روایت حاوی این نوع خشونت است (۷۴.۵ درصد). آسیب‌های ناشی از خشونت روانی-کلامی بر سلامت زن خشونت‌دیده و کودکان او، که در روایت‌ها به آن اشاره شده است، طیفی گسترده دارد، از جمله: اضطراب، احساس درماندگی، احساس ناامنی، اختلالات روانی، ترس، افسردگی، حس حقارت، از بین رفتن اعتمادبه‌نفس،‌ احساس طردشدگی، ناامنی فضای خانه برای بچه‌ها، فکر یا اقدام به خودکشی و موارد دیگر.

خشونت جسمی:‌ در روایت‌های ارسال شده به انواع آسیب‌های ناشی از خشونت جسمی‌ اشاره شده است، از جراحت‌های موقت و طولانی‌مدت گرفته تا آسیب‌های روانی اعم از حس ناامنی. براساس نتایج به دست آمده، تقریباً از هر ۵ روایت در ۲ روایت (۴۲.۴ درصد) خشونت جسمی تجربه شده است.

خشونت اجتماعی: ۳۴.۸ درصد از روایت‌های رسیده به کارزار حاوی این نوع خشونت بوده‌اند که انزوا، عقب‌ماندگی، محرومیت از تحصیل، عدم استقلال مالی، مهارت نداشتن در کار، از دست رفتن اعتمادبه‌نفس زنان و کاهش سلامت روانی آنان، مهم‌ترین پیامدهای این خشونت‌ها بوده است.

خشونت جنسی: این نوع خشونت پنهان‌ترین نوع خشونت خانوادگی است؛ چراکه تابوی صحبت دربارهٔ آن باعث سکوت خشونت‌دیدگان می‌شود. از همین رو، در این روایت‌ها ۱۱.۴ درصد (کمترین درصد) در میان انواع خشونت را داراست (حدوداً از هر ۱۰ روایت یک روایت). مصادیق خشونت جنسی در روایت‌ها شامل این موارد است: هم‌بستری اجباری، دادن شمارهٔ همسر سابق به مردان جهت ایجاد مزاحمت، زنای با محارم، تجاوز و رابطه جنسی نامتعارف و مضر برای سلامت زن. خشونت جنسی مانند خشونت جسمی بر سلامت جسمی و به‌خصوص سلامت روان خشونت‌دیده تأثیر می‌گذارد و بارداری ناخواسته یکی از عوارض این خشونت است.

خشونت اقتصادی: حدود ۲۲ درصد از روایت‌ها حاوی خشونت اقتصادی بود که در روایت‌های زنان از شهرهای مختلف به چشم می‌خورد. هم در بین خانواده‌هایی که از طبقهٔ متوسط بودند هم در طبقات فرودست این خشونت به اشکال مختلف وجود داشت؛ ندادن خرجی به زن و فرزندان و خرج کردن برای دوست و آشنا، محروم کردن دختران از ارث، در دست گرفتن حقوق زن، اجبار زن به کار کردن برای تأمین پول مواد مخدر یا تأمین معاش زندگی مشترک از جمله مواردی بود که در این روایات به چشم می‌خورد.

خشونت حقوقی-قانونی:‌ در حدود ۱۷ درصد روایت‌ها نیز مواردی از ازدواج مجدد، امتناع از طلاق، ازدواج زودهنگام و اجباری مشاهده می‌شود. این نوع خشونت نه تنها خشونت‌های دیگر را می‌تواند در پی داشته باشد (همچون ازدواج زودهنگام)، بلکه می‌تواند آثار روانی بسیاری بر خشونت‌دیده داشته باشد.

خشونت های چندگانه: در ۳۴.۲ درصد روایت‌ها یک نوع خشونت عنوان شده است؛ اما در باقی روایت‌ها به ترکیبی از چند نوع خشونت اشاره شده است، به‌طوری‌که ۴۳.۵ درصد روایت‌ها دو نوع خشونت و ۲۲.۳ درصد روایت‌ها بین ۳ تا ۵ نوع خشونت را بازگو کرده‌اند.

برای نمونه در روایتی از بوکان (آذربایجان شرقی) خشونت روانی و جسمی با هم همراه است:

«… متأسفانه مادر من هم از خشونت کلامی بسیار بدی استفاده میکرد هم بسیار بد کتکم میزد. غالب اوقات هم این کتک و ناسزاها را به خاطر بازی کردن میخوردم و یا کمک نکردنش در کارهای خانه و خلاصه به خاطر اقتضای سنم کتک میخوردم. وقتی ازدواج کردم همسرم هم کتکم میزد و ناسزا میگفت و با کمترین مشکلی ناسزاگویی و کتکش آماده بود. در خانهٔ پدری آزادی نسبی داشتم ولی همین آزادی را هم در خانهٔ شوهرم نداشتم و به معنای واقعی کلمه به مدت ده سال در حصر خانگی بودم. اعتمادبهنفس ندارم و بهعنوان کسی که به خاطر آبروداری تمام عمر سکوت کرده، پشیمانم.»

یا در روایتی از تهران که خشونت اجتماعی، روانی و جسمی همراه هم هستند، دختر خانواده به عدم اختیار خود در انتخاب رشته و اجبار پدرش اشاره می‌کند:

«اول دبیرستان که بودم از طرف دبیرستان به اردوی دانشآموزی رفتیم، به یه دبیرستان فنیوحرفهای یا کارودانش. بعد از اردو نزدیک به ۵۰ درصد بچهها به کارهای فنی علاقهمند شده بودند و تو مدرسه تمام مدت حرف از انتخاب رشته و رفتن به همون دبیرستان فنی بود. من هم دوست داشتم مخصوصاً اینکه همهٔ دوستام رشتههای فنی رو انتخاب کرده بودند، ولی پدرم اجازه نداد و به نظرش رشتههای فنی درس خوندنی نبودن!… البته بعد از اینکه سیر کتک خوردم، رفتم ریاضی. مقاومت ادامه داشت، سال بعدش اجازه داد تغییر رشته بدم و برم علوم انسانی! به هر حال حرف حرف پدرم بود، علوم انسانی که فنی نبود. تا سالهای بعدش که رفتم دانشگاه هرکی میپرسید رشتهات چیه قبل از من بابام میگفت حیوانی!»

معمولاً فرد خشونت‌دیده، به‌ویژه اگر با خشونت‌های چندگانه مواجه باشد، هم سلامت روانی و جسمی‌اش در خطر است و هم توانمندی‌هایش، احساس مفید بودن، سرزندگی و تشخصش از بین می‌رود. از سوی دیگر، خانواده‌ای که در آن خشونت از هر نوعش نهادینه شده است، خانواده‌ای از درون پاشیده است. مشاهدهٔ صحنه‌های درگیری زن و مرد در خانه و خیابان و انفعال شهروندان از سوی کودکان منجر به خشونت‌گری فرزندان پسر و روانزخم کودکانی می‌شود که در خانه و خیابان شاهد صحنه‌های این چنینی هستند. همچنین این امر سبب نهادینه شدن خشونت می‌شود.

 

خشونتگر و خشونتدیده کیستند و دلایل اعمال خشونت چیست؟

اعمال خشونت در حدود ۷۶ درصد روایت‌ها از سوی همسر است که در ۱۵.۸ درصد موارد با مشارکت دیگر اعضای خانواده صورت می‌گیرد و در ۱۰.۹ درصد موارد علاوه بر زن بر کودکان نیز اعمال می‌شود. بعد از آن خشونت‌گران پدر (۱۸ درصد)، خانوادهٔ زن (شامل مادر، برادر، خواهر و دایی) و خانوادهٔ همسر هستند. خشونت‌دیده هم در بیشتر مواقع همسر است (۷۳.۹ درصد) و بعد از آن همسر و فرزندان در معرض خشونت مرد خانواده هستند.

برخی از عوامل رخ دادن خشونت در روایت‌ها سلطه‌گری مردان[۲]، دخالت‌های خانوادهٔ مرد، عصبی بودن مردان، بیماری روانی آنان، زن‌بارگی مردان، اعتیاد و یا نگاه تبعیض‌آمیز بین فرزندان، نداشتن مهارت کنترل خشم و استرس است که منجر به خشونت‌های فیزیکی، روانی-کلامی، اجتماعی، حقوقی-قانونی، جنسی و مالی علیه زنان می‌شود. در برخی از روایت‌ها زن هم در خانوادهٔ پدری دچار خشونت‌های مختلف بوده است و هم در خانوادهٔ همسر و این مسأله بسیار قابل تأمل است. برخی از این دختران برای خروج از خشونت ازدواج کرده‌اند که این ازدواج‌ها هم چون فاقد معیارهای منطقی بوده است، زنان را در چرخهٔ خشونت دیگری انداخته است. همچنین عدم حمایت خانوادهٔ زنان سبب شده که همسرانشان بتوانند به خشونت علیه آنان ادامه دهند. از سوی دیگر، می‌توان دید دخترانی که مادران خشونت‌دیده داشته‌اند، دخترانی وابسته و منفعل بار آمده‌اند و آنان نیز در ازدواج با اشکال مختلف خشونت مواجه هستند.

 

 

استراتژیهای زنان، جامعه و مسئولان قضایی در مواجهه با خشونت

زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی رفتارهای متفاوتی را در پیش گرفته‌اند. برخی به دلیل عدم همراهی خانواده یا نداشتن حمایت‌های قانونی و اجتماعی رفتار منفعلانه‌تری دارند. در این پژوهش، ۴۳.۸ درصد آنها به زندگی در شرایط خشونت‌آمیز ادامه داده‌اند و ۱۴.۶ درصد آنها سکوت و پنهان‌کاری را پیشه کرده‌اند. برخی نیز اقداماتی برای رهایی انجام داده‌اند که از جملهٔ آنها ۱۳ درصد طلاق گرفته‌اند، ۳ درصد به مشاوره مراجعه کرده‌اند، ۵.۳ درصد نیز شکایت کرده‌اند. فرار از خانه، ازدواج در دختران و کمک خواستن از خانواده برای میانجیگری و دور زدن محدودیت‌ها از دیگر واکنش‌های زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی است.

 

همان‌طور که اشاره شد، زنان سکوت و پذیرش خشونت را به خروج از خشونت ترجیح می‌دهند که چرایی آن ذهن خود آنها را نیز بسیار درگیر می‌کند؛ اما زنانی هم که سعی می‌کنند اقدامی انجام دهند بیشتر با عدم حمایت خانواده و اجتماع مواجه می‌شوند. در بین روایت‌هایی که به واکنش خانواده اشاره کرده‌اند، در ۴۰.۷ درصد آنها خانواده خود خشونت‌گر بوده، در ۳۳.۳ درصد خانواده حمایت نکرده، در ۹.۲ درصد خانواده نمی‌دانسته یا امکان حمایت نداشته، در ۹.۱ درصد برای بازگشت خشونت‌دیده به زندگی خشونت‌بار میانجی شده و درنهایت تنها در ۱۳.۹ درصد آنها خانواده از فرد خشونت‌دیده حمایت کرده است.

برخورد اجتماع نیز مشابه است، به‌طوری‌که در ۴۳.۸ درصد روایت‌ها حمایت صورت نگرفته، در ۱۶.۷ درصد نمی‌دانسته‌اند چه کنند، در ۸.۷ درصد انگ (طلاق) زده‌اند، در ۴.۲ درصد خود به آزار جنسی فرد خشونت‌دیده پرداخته‌اند و در ۲۷.۱ درصد نیز از فرد خشونت‌دیده حمایت کرده‌اند. در مواردی، کارفرمایان زنانی که با مانع‌تراشی همسران خود برای اشتغال مواجه شدند، معمولاً عذر زن را خواسته بودند. در کل، واکنش جامعه در قبال خشونت خانوادگی از نوع ضرب‌و‌شتم در خیابان یا خشونت‌های اجتماعی در محل کار، سکوت و مداخله نکردن بوده است.

اما برخورد مسئولان قضایی از همه قابل‌توجه‌تر است؛ چون مراجعی هستند که زن خشونت‌دیده می‌بایست به آنها پناه ببرد. نبود قانون حمایت از قربانی خشونت در کنار قوانین خشونت‌زا علیه زنان به‌علاوه وجود مسئولان قضایی با ذهنیت کاملاً مردسالار و آگاهی پایین، تأثیری بسیار ژرف دارد در ماندن زن در وضعیت خشونت‌بار یا تحمل آسیب‌های بیشتر. در روایت‌هایی که مراجعه به مسئولان قضایی صورت گرفته، ۵۹ درصد هیچ حمایتی نکرده‌اند، ۱۰.۳ درصد روند طلاق را دشوار کرده‌اند و ۵.۱ درصد درخواست رابطهٔ نامشروع با خشونت‌دیده داشته‌اند. تنها ۲۰.۵ درصد آنها از قربانی حمایت کرده‌اند.

نتیجهگیری

با توجه به روایت‌های رسیده و تنگناهای زنان برای خروج از آن به نظر می‌رسید باید قبل از هر چیز به پیشگیری توجه کرد. آموزش بهترین راهکار پیشگیرانه برای مقابله با خشونت خانوادگی است. بسیاری از مردان ممکن است ندانند رفتاری که در قبال فرزندان و همسر خود در پیش گرفته‌اند تا چه حد به نقض حقوق شخصی و آسیب‌های روحی و روانی آنها منجر می‌شود. فرهنگ مردسالار الگویی برای زیست به مردان داده است که آنان نیز به‌نوعی قربانی آن هستند. خشونت خانوادگی به مردان نیز آسیب می‌رساند. نداشتن کانون گرم خانوادگی سلامت روان آنها را نیز به خطر می‌اندازد. فرار فرزندان یا اعتیاد آنان بدون شک به پدران آسیب می‌زند. از این‌رو، آموزش آنچه خشونت محسوب می‌شود و تأثیرات بدی که بر خانواده و جامعه می‌گذارد ضروری به نظر می‌رسد. آموزشِ رابطه سالم به زنان، حساس‌سازی آنها در برابر خشونت و حساس‌سازی جامعه در برابر خشونت خانوادگی نیز به کاهش خشونت یاری می‌رساند.

راهکار مهم دیگر داشتن قانونی جامع و کامل برای حمایت از خشونت‌دیده و کمک به او برای بیرون آمدن از چرخهٔ خشونت، توانمندسازی او و کاهش روانزخم حاصل از زیست در شرایط خشونت‌بار است؛ قانونی که رویهٔ ترمیمی به‌جای تنبیهی داشته باشد. کسی که دست به خشونت می‌زند معمولاً خود قربانی خشونت بوده است. از این‌رو، او نیاز به درمان و مشاوره برای رهایی از خشمی دارد که علاوه‌بر دیگری به خودش نیز ضربه می‌زند. قانون خوب می‌تواند به کاهش خشونت علیه زنان منجر شود. وقتی خشونت‌گر بداند در صورت اعمال خشونت با مجازات روبرو می‌شود، مسلماً کمتر دست به خشونت می‌زند.

مطلب کامل را می توانید در نسخه پی دی اف مقاله مطالعه کنید: تحلیل محتوای روایت‌های ارسال شده به کارزار

 


 

پانوشت‌ها:

 

[۱] – قاضی طباطبایی، محمود؛ محسنی تبریزی، علیرضا؛ مرجایی، سیدهادی (۱۳۸۳)، طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان در ۲۸ مرکز استان کشور.

[۲]– در این پژوهش سلطه‌گری مردانه به معنی قدرتی تعریف شده که عرف و قانون به مردان خانواده برای تعیین سرنوشت زنان داده است.

می‌گفت حقوق تو مال من است

وقتی می‌خواستم غذایی بپزم عیار و اندازه‌اش را شوهرم تعیین می‌کرد.
وقتی می‌خواستم لباس بپوشم چادر را اجبار می‌کرد.
وقتی می خواستم به خانه‌ی مادرم و یا عمویم و خاله‌ام بروم ، او اجازه نمی‌داد.
وقتی می خواستم به زیارت بروم اجازه نمی‌داد.
وقتی می‌خواستم غذایی بخورم اجازه نمی‌داد و تعیین غذا بدست شوهرم بود.
وسیله‌ی منزل نمی‌توانستم بخرم حتی با پول خودم و با حقوق خودم.
می‌گفت حقوق تو مال من است، ارثیه تو مال من است و خیلی چیزهای دیگر ، تنبیه بدنی … .

 

روایت رسیده از گیلان به کارزار   ‌https://t.me/pdvcir


👈🏽 شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

تعریفی از خشونت نداشتم

?روایت ارسال شده از #گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی ??

من خودم هرگز نمی‌دانستم که سالها مورد خشونت هستم چون تعریفی از خشونت نداشتم و بعد از اینکه بر اثر اتفاق کم‌کم به آگاهی رسیدم و با مسائل قانونی آشنا شدم، متوجه شدم همسرم در تمام این سالها با اعمال پرخاشگرایانه و توهین‌آمیزش اعتمادبه‌نفسم را گرفته بود و با دور کردن من از خانواده به من مسلط گشته و در نتیجه خواسته‌های خود را به من تحمیل می‌کرد.
نداشتن حمایت خانواده، استقلال مالی و آگاهی همه باعث تحقیر من می‌شد البته من بعد از گرفتن آگاهی و کم‌کم مشغول به کار شدن، تحول بزرگی در زندگیم انجام شد.

#خشونت_روانی #خشونت_اجتماعی #استقلال_مالی

@pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

همسرم نمی‌گذاشت پشت ماشین بشینم

? روایت ارسال شده از #تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی

خانمی هستم ۴۵ ساله که حدود ۱۲ سال ازدواج کردیم. از ۲۰ سالگی گواهینامه رانندگی داشتم ولی همسرم نمی‌گذاشت پشت ماشین بشینم و رانندگی کنم با وجود اینکه ماشینم به نام خودم بود باز نمی‌گذاشت رانندگی کنم همش بهانه می‌آورد و من هم بارها بهش می‌گفتم که من دیوانه هستم و یک دفعه ماشین را برمی‌دارم و به بیرون می‌روم ولی با وجود این او می‌گوید باشد مشکلی ندارد ماشین را ببر و از آنجایی که من بدون اجازه او چنین کاری نمی‌کنم از من مطمئن بود.

#خشونت_اجتماعی
@pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

مدیریت شرکت موافقت کرد که خانم در محل کار بماند

همکارم درحال جدا شدن از همسرش بود . همسرش به محل کارخانه می‌آمد که زنم اجازه کار کردن ندارد. مدیریت شرکت موافقت کرد که خانم در محل کار بماند. باوجودیکه شوهرش شکایت کرد که حق ندارد بدون اجازه من زنم را در محل کار نگه دارد. نهایتا همکارم توانست با اجرا گذاشتن مهریه‌اش از شوهرش جدا شود.

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خشونت_اجتماعی #خشونت_اقتصادی
@pdvcir
?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

همسرش برای داشتن موقعیت شغلی بهتر محل زندگی‌اش را به طور کامل تغییر داد

همسر دوستم برای داشتن موقعیت شغلی بهتر (ارتقا شغلی) بدون رضایت همسرش محل زندگی‌اش را به طور کامل تغییر داد که این کار منجر به از دست رفتن موقعیت اجتماعی خانمش و همچنین قرار گرفتن در جامعه‌ای کاملا متفاوت از نظر فرهنگی و سیاسی شد و نهایتا خانم دچار افسردگی شدید و طولانی شد.

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی

#خشونت_اجتماعی #خشونت_روانی

?? شما می‎توانید تجربیات خود از #خشونت_خانوادگی را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.