۱۸ دی ۱۳۹۶

این خاطرات را نمی‌توانم فراموش کنم

روایت‌های کوتاه خشونت خانوادگی از کرج
۱ دی ۱۳۹۶

محدود بودن در خانه توسط پدر…

چند روایت کوتاه از خشونت خانگی، کرج
۲۰ آبان ۱۳۹۶

همسرش جلوی چشمان او خانمی را به منزل می آورد

شخصی را می شناسم که به تازگی ازدواج کرده است...
۵ مهر ۱۳۹۶

تبعیض به معنای واقعی در خانواده ما وجود داشت

با این‌که جو خانه آرام و به ظاهر بی‌خشونت بود در آن احساس آرامش و راحتی نمی‌کردم
۵ مهر ۱۳۹۶

پذیرش خشونت در بزرگسالی از کودکی آغاز می‌شود

پذیرش خشونت در بزرگسالی از کودکی آغاز می‌شود. من هفت سال یک انسان بیمار رو تحمل کردم چون خودم بیمار بودم و تحت خشونت انسان‌های بیمار بودم. اما این چرخه‌ی بی‌رحم یکجایی باید متوقف بشه...
۴ مهر ۱۳۹۶

داستان طاهره

طاهره رو از حدود سه سال پیش که مددجوی من شد می‌شناسم. اهل قوچان بود و وقتی ۱۵ سال بیشتر نداشته پدر معتادش او رو به […]
۳ مرداد ۱۳۹۶

داستان منصوره

مدام بهش تهمت می‌زنند. محدودش می‌کنند. و حتی اجازه نداره تا تو حیاط خونه بره. چون فکر می‌کنند به خاطر مرد همسایه تو حیاط می‌ره.
۳۱ تیر ۱۳۹۶

گفت مامان باید برای جنازه‌ام بیای!

شوهرش زن داشت و قرار بود زنش را طلاق بده. منم گفتم اگه زنت را طلاق بدی من هم دخترم را بهت می‌دم.
۲۶ تیر ۱۳۹۶

اگر در خانه نباشم فرزندانم امنیت جانی ندارند

تهمت می‌زند و اگر پسرهایم اقرار نکنند من با کسی رابطه دارم پسرهایم را تا حد مرگ کتک می‌زند.
۱۸ خرداد ۱۳۹۶

من تا بحال کتک نخورده بودم!

یاد حرف یکی از دوستان روزنامه‌نگار افتادم که می‌گفت خشونت موضوع حساسی است و انگشت گذاشتن روی آن به‌منزله جراحی غده چرکی جامعه. اگر زخم سرباز کرد باید بلافاصله راه‌های درمان را داشته باشیم.
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

روایت‌های کوتاه از خشونت خانوادگی (۱۲ روایت)

به جای رسیدگی به بیماری‌اش و دکتر بردنش، غیرتی بازی درمی‌آورد/ بعضی اوقات کتک میزنه وقتی بیکاره/ با استقلال از خانواده همسرم، خشونت‌های روانی کم اما خشونت‌های اقتصادی بیشتر شده
۳ خرداد ۱۳۹۶

بعد از ازدواج اجازه نمی‌دادند از خانه بیرون بیایم

زن طبقه پایین می‌گفت: مامان و بابام من را به طالبان فروختند. بعد از ازدواج اجازه نمی‌دادند از خانه بیرون بیایم. پیش مادر و پدرم بروم.