ضرورت ایجاد مراکز خدمات روانی-اجتماعی برای حمایت از زنان خشونت‌دیده

حمایت از خشونت دیده

کارزار منع خشونت خانوادگی- گفتگوی حاضر با دکتر سارا ارجمند،‌ مشاور یک مرکز خدمات روانی-اجتماعی در یکی از کشورهای اروپایی انجام شده است. وی دارای دکترای روانشناسی اجتماعی از دانشگاه هامبورگ است و حدود ۱۰ سال است در این مرکز، خدمات تخصصی و همراهی با بازماندگان خشونت جنسی داشته است. او در این گفتگو بیشتر به نحوه درمان مراجعین به‌خصوص مراجعین ایرانی در این مرکز می‌پردازد. به‌ناچار تجربه‌های برخی از آنها نیز بیان شده است که نام کشوری که موسسه در آن قرار دارد را به همین دلیل در این گفتگو محفوظ نگه داشتیم.

کارزار- کمی درباره خودتان بگویید. چطور شد دغدغه‌مند مسئله زنان و خشونت علیه آنان شدید.

ارجمند- مسئله زنان را همیشه با تمام وجود حس کردم و به آن حساس هستم. به قولی گوش من همیشه چهارتا می‌شود وقتی پای مسائل زنان به میان می‌آید؛ مسائلی که از کودکی با تمام وجود لمسش کردم. از یک خانواده فرهنگی فوق‌العاده مذهبی و متعصب می‌آیم. تحصیلات مادر و پدرم با شکل تعلیمات من در خانه و نحوه‌ای که به جنس مونث نگاه می‌کردند تناقض داشت. برای همین در چند کشوری هم که تحصیل کردم موضوع تحقیقاتم در زمینه مسائل زنان بوده. از وقتی هم که به اینجا آمدم در این زمینه تا جایی که توانسته‌ام فعال بودم. چندین سخنرانی هم در کشورهای مختلف درباره مسائل و مشکلات زنان در ایران یا کشورهای اسلامی داشته‌ام و مقالاتی در این زمینه‌ها نوشته‌ام.

واقعیت این است که کار تخصصی من هیچ ربطی به مسائل زنان ندارد چون کار ما ارائه خدمات و مشاوره روانی-اجتماعی است. ولی وقتی وارد این کار شدم؛ کاری که به رشته تحصیلی من می‌خورد، و وقتی اولین صحبت‌ها را با زنانی که از ایران می‌آمدند انجام دادم دیدم این چیزی است که همیشه دنبالش بودم. تا قبل از کار در این موسسه این کارها را انجام می‌دادم ولی فعالیت‌های فردی و غیررسمی من بود. ولی اینجا از طریق این موسسه که از طریق کمک‌های مادی و معنوی دولت، خدمات می‌دهد، می‌توانم این کار را به‌صورت حرفه‌ای و رسمی انجام بدهم.

کارزار- کمی درباره این موسسه بگویید، از کی در آن مشغول به کار هستید؟ نحوه کار شما چگونه است؟

ارجمند- الان نزدیک ۱۰ سال است که در این موسسه کار می‌کنم. موسسه ما اولین موسسه‌ای است که بعد از جنگ جهانی دوم تاسیس شد. اولین هدفش تعلیم و تربیت کودکانی بود که از جنگ یتیم مانده بودند. بعدها شاخه‌های مختلفی پیدا کرد. الان هدف موسسه ارائه خدمات روانی و اجتماعی به افراد مختلفی است که به آن مراجعه می‌کنند. ما به کسانی که به موسسه می‌آیند بیمار نمی‌گوییم بلکه مراجعه‌کننده (موکل) می‌گوییم. این موسسه ۶ شعبه مختلف در کشور دارد ولی بزرگترین شعبه جایی است که من کار می‌کنم.

وظیفه من هماهنگی هست. ماهی نزدیک هزار مراجعه‌کننده داریم. من هماهنگی و مصاحبه اولیه با کسانی که به موسسه ما مراجعه می‌کنند را بر عهده دارم. افراد از کشورهای مختلف، ایران، ترکیه، افغانستان، مناطق کردنشین ترکیه، کشورهای عربی، کشورهای اروپای شرقی و از جنسیت‌های مختلف به موسسه ما می‌آیند. مصاحبه‌های من اغلب با کسانی است که از کشورهای شرقی می‌آیند. اکثر افراد مراجعه‌کننده از این کشورها به موسسه ما، زن هستند.

اگر شکل مشکل روانی افراد مراجعه‌کننده از کشورهای مختلف یکی باشد، مثلا افسردگی یا شیزوفرنی، اما ممکن است علت‌های مختلفی داشته باشد. چیزی که من با آن روبه‌رو شدم این است که  ۹۰ درصد خانم‌هایی که از ایران به موسسه مراجعه می‌کنند به علت خشونت و تجاوز جنسی (حداقل آنهایی که من با آنها مواجه شدم) بوده که تا زمانی که به خارج از ایران آمده‌اند، نتوانسته‌اند در رابطه با این مسئله با کسی صحبت کنند.

مراجعینی داشتیم که از کودکی مورد خشونت جنسی قرار گرفتند ولی الان که به سن ۶۰-۵۰ سالگی رسیده‌اند این جرئت رو پیدا کردند درباره آن صحبت کنند، البته بازهم به سختی. فوق‌العاده صحبت در این رابطه برایشان سخت است. وقتی یک‌بار در این رابطه صحبت می‌کنند دفعه دوم دیگر نمی‌خواهند در این مورد چیزی بگویند. خود من هم شاهد این هستم، با تمام وجود درک می‌کنم و  می‌بینم. وقتی در مورد اتفاقاتی که برایشان افتاده صحبت می‌کنند همان حالاتی در صورتشان، در زبان بدنشان، دیده می‌شود که انگار همین الان با این مسئله روبه‌رو هستند.

از همین رو،‌ وظیفه‌ای که با تمام وجود احساس می‌کنم این است که به این زنان که چنین ظلمی به آنها شده و تا کنون نتوانسته‌اند با کسی درباره‌اش صحبت کنند، تا آنجایی که می‌توانم بیشتر کمک کنم و بیشتر وقت برایشان بگذارم و همراهشان باشم.

کارزار- به لحاظ مالی چگونه موسسه شما خدمات ارائه می‌دهد و هزینه خدمات چگونه تأمین می‌شود؟

ارجمند- از لحاظ مالی اگر فردی خودش بخواهد خرجش را بدهد حداقل هزینه‌ای که موسسه ما برای یک مورد بسیار معمولی، یک افسردگی ساده، مصرف می‌کند هزار یوروست. خب شما حدس بزنید هزینه خدمات به خانمی که ۵۰ سال مورد تجاوز بوده چقدر می‌تواند بیشتر باشد. خانم‌هایی که به ما مراجعه می‌کنند کسانی هستند که به دلیل مشکلات روانی‌شان نتوانسته‌اند کار کنند. یا اگر کار می‌کنند نتوانسته‌اند به کارشان ادامه بدهند. آنها تحت حمایت دولت هستند. ما تمام کارهای اداری و حمایتی آنها را انجام می‌دهیم، بودجه آن را دولت می‌دهد، بدون برو برگرد. کسانی هستند که ماهی ۱۰ هزار یورو هزینه دارند و کسانی هستند که تا آخر عمر تحت حمایت ما می‌مانند، همه این بودجه را دولت می‌دهد ولی تمام کارهای اداریشان را ما انجام می‌دهیم.

کارزار- روایت‌های خشونت که به کارزار منع خشونت خانوادگی می‌آمد گاهی درخواست کمک داشتند، در اینجا چون هیچ قانون حمایتگری نداریم گاهی مجبور بودیم یه راه‌حل‌های بسیار خرد اکتفا کنیم تا بتوانند به لحاظ حقوقی فعلا از دایره خشونت خود را خارج کنند. مشکلی که ما داشتیم در مواجهه با خشونت جنسی بود. چطور می‌شود کسانی که با چنین تجربه‌ای مواجه بودند را به روال زندگی عادی برگرداند؟ ممکن است کمی در رابطه با این فرایند صحبت کنید؟

ارجمند- به نکته خوبی اشاره کردید که هنگام معرفی کارم فراموش کردم به آن اشاره کنم. هدف از کار ما کمک کردن به افرادی است که ضربه روحی شدیدی خوردند و افسرده هستند. به آنها کمک می‌کنیم تا دوباره به زندگی سابق بگردند و وارد جامعه شوند[۱]. کمک کردن به کسی که ضربه روحی شدیدی دیده و به هر حال باید وارد زندگی اجتماعی شود، کار کند، اگر لازم است درس بخواند و …

این فرایند شامل مراحل فراوانی است که به آن در این مصاحبه نمی‌شود خیلی پرداخت. ولی هدف ما این است و برای رسیدن به این هدف برای هر مراجعه‌کننده، نسبت به ضربه‌ای که خورده، زندگی‌ای که داشته، سن، وضعیت تأهل و به‌طور کل موقعیت اجتماعی‌اش، یک برنامه مشخص تنظیم می‌کنیم که این برنامه فقط برای آن فرد است. یعنی هر فرد نسبت به شرایطش یک برنامه‌ای می‌گیرد که هدف‌های مختلفی در آن تعریف شده است. به آنها می‌گوییم ما به شما کمک می‌کنیم به این هدف‌ها برسید. هدف اصلی این است که آن فرد دوباره روی پای خودش بایستد. اینجا مهمترین عامل این است که خود شخص هم فعال باشد. یعنی این طوری نیست که به او بگوییم تو یکجا بنشین من بغلت می‌کنم و می‌گردانمت. کسانی که به اینجا می‌آیند ممکن است هدفشان این باشد ولی ما این کار را نمی‌کنیم. می‌گوییم ما از طریق ‌نیروهای متخصص، کمک می‌کنیم که شما روی پای خودتان باشید، دوباره وارد جامعه شوید و دوباره زندگی معمولی‌تان را از سر بگیرید، ولی خودتان هم باید فعال باشید. ما دستش را می‌گیریم، بلندش می‌کنیم و با او راه می‌رویم، ولی راهش نمی‌بریم.

این سیستم در میان کشورهای اروپایی، فقط در این موسسه این‌چنین پیشرفته اجرا می‌شود. در کشورهای دیگر اروپایی  چنین خدماتی هست ولی من نشنیدم که تا این حد دقیق و برنامه‌ریزی شده و پیشرفته باشد. برای خود من شکلی که این موسسه کار می‌کند فوق‌العاده جالب است.

در مورد زنان ایرانی، کسانی که به ما مراجعه می‌کنند، هیچ‌وقت با این هدف نمی‌آیند که در مورد تجاوز یا خشونت جنسی که متحمل شده‌اند صحبت کنند. شاید اصلا نمی‌دانند که باید صحبت کنند. چون طرز کار را نمی‌دانند. بیماران مدت طولانی در کلینیک بوده‌اند و نتایج دوره زیاد موفقیت‌آمیز نبوده یا بیمارهایی هستند که مدتی به روانپزشک مراجعه کردند قرص مصرف کردند ولی کافی نبوده، الان ایزوله شده‌اند و نمی‌توانند وارد زندگی معمولی بشوند. از طرف روانپزشک یا بیمارستان آنها را به مرکز ما می‌فرستند. موسسه از طرف جامعه پزشکی اینجا شناخته شده است. آنها را اینجا می‌فرستند تا کمکشان کنیم کارهای اداری‌شان را انجام دهند و روی پای خودشان بایستند و وارد یک رابطه جدید شوند.

چون زبان و فرهنگ بسیاری از خارجی‌ها را می‌شناسم، ابتدا آنها را پیش من می‌فرستند. تشخیص دکتر و داروهایی که مصرف می‌کنند دست من است. ولی این کافی نیست خود من (یا دیگران) ابتدا دقیق با مراجعه‌کننده صحبت می‌کنیم. می‌گوییم هدف ما دارو دادن یا بستری کردن نیست. هدف ما این است که به شما کمک کنیم روی پای خودتان بایستید. مخصوصا خانم‌های ایرانی خیلی استقبال می‌کنند، می‌گویند ما با این هدف آمدیم و می‌خواهیم نجات پیدا کنیم، روی پای خودمان بایستیم.

به آنها می‌گوییم برای رسیدن به این هدف‌ها اول باید شما را بشناسیم. اینجا به یک مرحله اعتمادسازی نیاز داریم که خوشبختانه تجربه ما در این زمینه خوب بوده و خانم‌ها زود شروع به صحبت کردند. کسی که می‌آید ممکن است نداند از کجا باید شروع کند.

اولین چیزی که به آنها می‌گویم این است که فکر می‌کنی به خاطر چه چیزی زندگی‌ات داغان شده یا به قول خودت منقرض شدی و داری از بین می‌روی؟ بعد بلافاصله بدون استثنا با گریه، با لرزش، لرزشی که من در تمام وجودشان می‌بینم، در دست‌هایشان، صورتشان، راجع به مسئله تجاوز صحبت می‌کنند. راجع به این‌که چه اتفاقی برایشان افتاده. اکثرا می‌گویند که قبلا دو سه بار اقدام به خودکشی کرده‌اند. حالا افرادی که سراغ ما می‌آیند کسانی هستند که زنده مانده‌اند، کسانی هم ممکن است خودکشی کرده باشند و از بین رفته باشند. همه آنها کسانی هستند که هیچ‌وقت در این‌باره صحبت نکرده‌اند و همین آزرده‌شان کرده. می‌گویند که ما داریم سعی می‌کنیم این را فراموش کنیم.

خانمی ۵۰ ساله بود آمده بود پیش من، الان ۶۰ سالش هست. از هفت‌سالگی پسرعموهایش به او تجاوز کرده بودند تا یازده دوازده‌سالگی که بنده خدا حامله شده بود و او را به یک مرد ۴۰ ساله داده بودند. یعنی شما حدس بزنید چنین زندگی‌ای را. می‌گفت این همه سال سعی کردم این موضوع را فراموش کنم ولی نمی‌توانم فراموش کنم. اولین نکته‌ای که رویش تاکید دارم این است که آنها نباید فراموش کنند، این چیزیست که فراموش نمی‌شود. فراموش کردن راه‌حل نیست. چون خودشان اذیت می‌شوند. دارو می‌خورند که فراموش کنند و چون نمی‌توانند فراموش کنند خودشان را سرزنش می‌کنند.

من در مرحله هماهنگی هستم و کارم معرفی آنها به افراد متخصص در موسسه خودمان یا مراجع دیگر است. چون خود ما با مراجع دولتی، حقوقی، اقتصادی، اجتماعی دیگر فعالیت می‌کنیم. وقتی لازم باشد حتما باید به مراجع حقوقی هم اطلاع بدهیم و آنها را تحت حمایت خودمان بگیریم، اگر لازم است کمک کنیم که وکیل بگیرند، اگر هنوز در جایی زندگی می‌کنند که مورد خشونت قرار می‌گیرند،‌ وظیفه ماست که با خانه‌های امن تماس بگیریم و نمی‌توانیم آنها را تا زمانی که در امنیت نیستند رها کنیم. یعنی انگار کفالت این خانم‌ها را برعهده می‌گیریم. اگر من مسئول یکی از آنها شدم، مسئولیتش برعهده من است که مثلا از لحاظ حقوقی کمکش کنم که وکیل بگیرد، یا کمکش کنم که از آن محلی که مورد خشونت است خارج شود و در مکان امن زندگی کند.

روش‌های کمک به  این زنان این‌گونه است: اولا صحبت کردن بطوریکه باعث ‌شود بار فشار آنها کم بشود. تا زمانی که در مورد مشکلاتشان یا مسئله تجاوز صحبت نکرده‌اند مانند باری روی روحشان است. چون این زنان در مرحله اول در مورد تجاوز صحبت نمی‌کنند و این سخت‌ترین مرحله است. همیشه می‌گویند سعی می‌کنیم فراموش کنیم. من می‌گویم این فراموش نمی‌شود چون روی روح انسان نشسته است. درباره آن هرچقدر با من یا زنی که مسئولشان است (اکثرا مسئول مرد نمی‌خواهند) صحبت کنند راحت‌تر می‌شوند.

اولین مرحله مصاحبه و کارهای اداری و بودجه گرفتن از دولت یا وزارت بهداری است که من (به‌عنوان هماهنگ‌کننده) انجام می‌دهم. بعد یک نفر را تعیین می‌کنم که هفته‌ای ۴  تا ۵ ساعت (به نسبت بیماری و وضعیت روحی) با او همراه است. برای مراجعین ما افراد متخصص هستند که هرکدام مشاوره ۹ تا ۱۰ مراجع را به عهده دارند. آن یک نفر مسئول این زن است تا او به  اهدافی  که وزارت بهداری تعیین کرده است برسد. کاری که خود من سعی کرده‌ام انجام دهم  این است که مسئولیت  آنها را به همکارانی بدهم که خودشان خشونت جنسی را تجربه کرده‌اند. بین همکاران اروپایی من کسانی هستند که خودشان سال‌ها تحت خشونت جنسی بوده‌اند. سعی می‌کنم مسئولیت خانم‌های ایرانی که در سنین پایین به اینجا آمده‌اند و به زبان اینجا مسلط هستند را به این همکارانم بدهم. من این کار را به‌صورت آزمایشی انجام داده‌ام و دیدم اعتماد بیمار چند برابر می‌شود چون خودش هم چنین تجربه‌ای داشته است. ما آنها را به درمان  می‌فرستیم که یک نوع آن تروما (روانزخم) درمانی است. تروما تجربه فوق‌العاده بدی است که فرد از کودکی داشته؛‌ مثلا کودکانی که در جنگ بوده‌اند یا در سنین پایین والدینشان فوت کرده‌اند یا همان کودکانی که در معرض خشونت جنسی و جسمی قرار گرفته‌اند. یعنی ما این افراد را به مسئولانی وصل می‌کنیم که این زنان  احتیاج دارند، یعنی می‌توانند به آنها کمک کنند. در اولین مرحله آنها را به تروما درمانی می‌فرستیم، ما معرفی می‌کنیم که پیش چه کسی بروند و صحبت کنند.

دومین مرحله کمک کردن به بیمارانی است که بعد از تروما درمانی هنوز روی آنها فشارهایی مانده است. این‌ها قربانیان پست تروما[۲] هستند که بیشترین حمایت را از دولت می‌گیرند یعنی حتی می‌توانیم آنها را برای چند ماه به استراحتگاه‌های مختلف که در مکانی خوش آب و هوا هستند بفرستیم. آنجا معمولا کسانی هستند که در معرض خشونت جنسی بوده‌اند تا گروه‌درمانی شوند. این گروه‌درمانی برای اروپایی‌ها خوب است ولی برای ایرانی‌ها چندان کمک نمی‌کند چون هیچ‌وقت دوست ندارند در این مورد صحبت کنند. برای همین با اینکه یکی از کارهای ما گروه‌درمانی است اما من اصرار نمی‌کنم که زنان ایرانی به گروه‌درمانی بروند چون موفقیت‌آمیز نبوده است. به جای آن سعی می‌کنیم خودمان این وظیفه را به عهده بگیریم.

بعضی اوقات زنان ایرانی احساس گناه دارند. مثلا خانمی بود که از ۷ سالگی پدرش به او تجاوز می‌کرد و دو بار اقدام به خودکشی کرده بود. من به او گفتم چرا اقدام به خودکشی کردی گفت چون پدرم در سنین بالاتر مثلا ۱۱ یا ۱۲ سالگی که به من تجاوز می‌کرد من لذت می‌بردم و ارضا می‌شدم. به همین دلیل احساس گناه می‌کرد. برای این افراد از روشی استفاده می‌کنیم که توضیح دادن ترس‌هایشان است. این‌که حتی اگر ارضا شده نباید خجالت بکشد و شرمنده باشد چون از لحاظ علمی وقتی کسی در سنین پایین شروع به سکس می‌کند طبیعی است که در چنین سنی ارضا شود چون هورمون‌هایش همیشه فعال است.

آنها همیشه تاکید دارند که با خانواده صحبت نکنند. مثل همان زنی که از ۶ سالگی پسرعموهایش به او تجاوز می‌کردند الان نوه و نتیجه دارد اما هنوز هم اصرار دارد که در خانواده‌اش صحبت نکند چون در ۱۱ سالگی حامله شده است. ما هم تشویقش نمی‌کنیم که در خانواده صحبت کند چون عکس‌العمل خانواده را نمی‌دانیم. می‌توانیم حدس بزنیم که یک خانواده ایرانی چه عکس‌العملی نشان می‌دهد وقتی بداند مادرش از ۶ سالگی تحت تجاوز بوده است. این روش اجبار را نداریم. ما به او توضیح می‌دهیم اگر برایت سخت است که خانواده‌ات نمی‌داند به تو تجاوز شده، ما به تو کمک می‌کنیم که با خانواده‌ات صحبت کنی. اکثرا این را رد می‌کنند. اتفاقا ترسشان از این است که خانواده از موضوع مطلع شود و چیزی که در مرحله اول از ما می‌خواهند این است که به ما قول دهید صحبت‌های ما همین‌جا بماند. ما هم هیچ‌وقت حتی از نام بیمار در موسسه استفاده نمی‌کنیم. تجربه‌ای که من با بیمارم دارم نزدیک‌ترین همکارم اجازه ندارد بداند که فلان بیمار چه تجربه‌ی بدی در زندگیش داشته. تنها کسی آگاه خواهد بود که مسئولیت مشاوره و حمایت آن زن را به عهده دارد. به لحاظ امنیتی در اینجا خیلی روی این مسئله تاکید می‌کنند.

روش‌های دیگری که استفاده می‌کنیم یکی این است که خودمان صحبت می‌کنیم (که از طرف متخصصان انجام می‌شود)، سعی می‌کنیم  توضیح دهیم که ترسشان طبیعی است. خانم‌های ایرانی فکر می‌کنند تجاوز اتفاق بدی است که باید فراموش شود و طبیعتا فراموش نمی‌شود. مثلا خانمی می‌گوید وقتی من با شوهرم سکس داشتم یاد آقایی میفتادم که به من تجاوز کرده و ناخودآگاه شوهرم را هل می‌دادم و شوهرم کتکم می‌زد. اولا سعی داریم که مسئله پیش‌آمده را پیش پا افتاده قلمداد نکنیم که حالا تجاوز شده بهت سعی کن فراموش کنی؛ از لحاظ علمی کاملا مردود است. می‌گوییم این اتفاق خیلی بزرگی است و او را آگاه می‌کنیم نسبت به ضرر و ضربه‌ای که به بدن و روحش زده شده تا بداند که  این ضربه بزرگی بوده و اگر برای درمانش کاری نکند و کمکی نگیرد حادتر هم خواهد شد.

بعد از این مرحله که توضیحات کامل درباره اثرات ناشی از تجاوز جنسی به بازمانده تجاوز می‌دهیم -مانند توضیح ترس‌های ناشی از اتفاق و توضیح این‌که چرا از سکس متنفر است و این‌که این ترس و تنفر طبیعی است- خود من مشاهده می‌کنم که مثل گل شکفته می‌شوند. گلی که پژمرده شده بود وقتی می‌بیند که خودش هیچ تقصیری ندارد و تمام احساسات لذت و تنفری که دارد طبیعی است یعنی احساسات خوب و بدش مشروعیت دارند، دیگر از خودش متنفر نیست. بعد تاکید می‌کنیم که خودش قربانی بوده و تقصیری در مسئله نداشته. تنها نیست و افراد زیادی هستند که این اتفاق برایشان افتاده و افراد زیادی هستند که از طرف خانواده به آنها تجاوز شده و آنها هم همیشه شرم و ترس داشتند که در این مورد صحبت کنند. این‌ها مراحل اولیه است که انجام می‌دهیم. در این مراحل تا فرد به خودش نیامده ما زیاد روی مسائل اجتماعی او تاکیدی نداریم چون اول باید خودش را پیدا کند و تابو را بشکند. او در این رابطه لازم نیست با دیگران صبحت کند بلکه در حین روانزخم درمانی صحبت می‌کند. روانزخم درمان خودش بلد است که چگونه حرف بکشد یا مسئله را باز کند.

مرحله بعدی کمک کردن به این خانم‌هاست که کاری انجام دهند. اکثر کسانی که سنین بالا به اینجا می‌آیند به زبان اینجا وارد نیستند چون گوشه‌گیر بودند و در بدبختی خودشان غرق شده بودند. اصلا تلاش نکردند که به کلاس زبان بروند. خانم مراجعه‌کننده‌ای داریم که از سن ۱۳-۱۲ سالگی اینجا آمده و جوان است و درس هم خوانده است؛ ولی نمی‌تواند کاری انجام دهد چون به‌عنوان کسی که با پدرش سکس داشته، حالت بدبینی به خودش دارد و فکر می‌کند به مادرش خیانت کرده. این مراحل را که می‌گذرانیم طرف این آمادگی را پیدا می‌کند که کاری انجام دهد؛ مثلا از محل تجاوز یا از با مردی که کتکش می‌زند دور شود و زندگی آرامی پیدا کند. این‌ها در اینجا امکان‌پذیر است اما در ایران اصلا. ما از طریق موسسه می‌توانیم این کارها را بکنیم و قانونی است. البته این مرحله گذار، حداقل یکسال طول می‌کشد. برفرض خانمی که الان ۶۰ ساله است، ده سال پیش ماست. سه سال اول در مرحله‌ای نبود که از خانه بیرون بیاید ولی الان ازدواج کرده و زندگی نسبتا خوبی دارد.

بنابراین در این مرحله فرد کم‌کم وارد زندگی می‌شود. اگر لازم باشد کمک می‌کنیم که کار پیدا کند و یا به تحصیلش ادامه دهد. لازم باشد او را به خانه امن می‌فرستیم. موسسه ما خوابگاه برای زنان دارد. لازم باشد او را از محلی که در خطر است جدا می‌کنیم و به خوابگاه می‌بریم تا زمانی که بتواند به خانه امن برود. خانه امن برای کسی است که جانش در خطر است اما اگر فقط می‌خواهد از محل تجاوز دور شود کمک می‌کنیم که خانه جدید بگیرد. از لحاظ قانونی می‌توانیم وکیل بگیریم. قربانیان تجاوز جنسی را دولت خیلی خوب حمایت می‌کند. خیلی از بیمارهای ما در شرایطی هستند که ممکن است تا آخر عمد نتوانند کار کنند که ما تا آخر به این‌ها کمک می‌کنیم و آنها بازنشسته شوند. تمام کارهای اداری را خودمان انجام می‌دهیم و البته در موسسه وظیفه ماست. از لحاظ قانونی کمک می‌کنیم.

کارزار- این درمان‌ها به‌طور خاص در مورد خشونت جنسی به چه شکل بوده و در تجربه شما تا چه حد مؤثر بوده‌اند؟ می‌توانید یکی از موارد موفق را بگویید؟

ارجمند- در اینجا برای هرکسی نسبت به ضربه روحی که خورده، درمان در نظر می‌گیرم. برای قربانی تجاوز جنسی، روانشناسی عمیق[۳] که سخت‌ترین درمان است و حالت هیپنوتیزم  دارد را به کار می‌بریم. در این نوع درمان با سوالاتی که می‌شود شخص را به مرحله‌ای که به او تجاوز شده می‌برند. البته تعداد زیادی از مراجعین ما از طرف پدر در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند که قبلا تصور نمی‌کردم اینقدر تعداد این موارد زیاد باشد.

نوع درمان و نوع گفتار حتی کلمه‌هایی که روانشناس انتخاب می‌کند خیلی مهم است. نباید حین صحبت‌هایشان یا حتی با نگاه این احساس را به بیمار بدهد که بیمار مقصر بوده، چون اکثر کسانی که مورد تعرض قرار گرفته‌اند خودشان نوعی ترس یا خجالت دارند و خودشان را به نوعی مقصر می‌دانند. در جامعه ما هم قربانی خشونت جنسی را مقصر می‌بینند مثلا می‌گویند تو بدون روسری بودی و مورد تجاوز قرار گرفتی. نه حالا حتی در زمان شاه هم یادم است که به قربانیان می‌گفتند چون مینی‌ژوپ پوشیده بودی این اتفاق برایت افتاد. برای همین مهم است که چه کسی درمان می‌کند. برای دخترخاله من مشکلی پیش آمده بود و در ایران نزد روانکاو رفته بود. روانکاو دعوایش کرده بود که خجالت بکش که این رفتار را داری. همین چند کلمه می‌تواند موجب خودکشی طرف شود. برای همین این‌طور نیست که همه کسانی که درمان می‌کنند خوب باشند. برای من تعجب‌برانگیز نیست کسی که یکسال است به درمان می‌رود خودکشی کند چون می‌دانیم بین آن رفتارها ممکن است چه صحبت و یا نگاهی شده باشد. بیمار خیلی دقیق است. مثلا یک وقت‌هایی در حالی که سرش پایین است چیزهایی را تعریف می‌کند و یک لحظه که نگاهش را به چشم من می‌دوزد آن لحظه خیلی عکس‌العمل من مهم است که آيا  به او اهمیت می‌دهم و توجه می‌کنم یا خیر.

یکی از روش‌های درمانی گروه‌درمانی است که برای ایرانی‌ها معتقد نیستم. در این روش یک گروه از آدم‌هایی که اتفاق مشخصی برایشان افتاده جمع می‌شوند و در مورد همان مسئله حرف می‌زنند و از هم کمک می‌خواهند. همکارهای اروپایی من همیشه این روش را ترویج می‌دهند و بری آنها خیلی مؤثر است. چون از تجربیات هم استفاده می‌کنند. برای مرگ یک عزیز، این روش سودمند است ولی برای تجاوز جنسی موفق نبوده و من از اول مخالف بودم و الان ممنوع کرده‌ام.

این افراد از جامعه کنده شده‌اند و نمی‌توانند به کسی اعتماد کنند و معمولا گوشه‌گیر هستند. پس یکی از هدف‌های ما این است که کم‌کم عادتشان بدهیم بین مردم بیایند. موسسه ما وقتی شلوغ است این افراد نمی‌آیند. معمولا صبح زود یا آخر وقت اداری می‌آیند که می‌دانند کسی نیست. طب سنتی در این موسسه انجام می‌شود که فوق‌العاده موفق بوده. یک نوع آن چاکرا درمانی است به معنی راحتی از طریق لمس. من خودم خیلی از خانم‌ها را به این نوع درمان می‌فرستم و خیلی هم راضی بودند. نوع دیگر طب سوزنی[۴] است که روی برخی انجام‌شده. یکی هم تمرکز ذهن[۵] است. خانم‌هایی که دوست ندارند در گروه بزرگ باشند آنها را به گروه‌های خیلی کوچک مثلا گروه‌های مدیتیشن سه‌نفره می‌فرستیم. اوایل دوست ندارند تنها بروند و با مسئولشان می‌روند. اما از جلسه سوم دیگر خودشان می‌خواهند که تنها بروند یعنی کم‌کم آنها را وارد جامعه می‌کنیم.

بیمار بسیار بدحالی داشتیم که خودم مسئولیتش را به عهده گرفتم. یک صاحب فاحشه‌خانه این خانم را گول زده بود و آورده بود خانه‌اش مهمانی. مرد از لحظه ورود در را قفل کرده بود. او را در یک آپارتمان که چهارطرفش خانه است به مدت ده سال حبس کرده بود، هر نوع تجاوز جنسی روی این خانم انجام داده بود، او را می‌فروخته و انسان‌های مختلفی آمدند و به او تجاوز کردند. به او اتر می‌دادند و او را بیهوش می‌کردند و به او تجاوز می‌کردند. جزء بیمارهایی است که مادام‌العمر پیش ما می‌ماند. اولین بار که من به خانه‌اش رفتم تمام در و دیوار خونی بود مثل اینکه زن می‌خواست فرار کند و مرد دست و پایش را به حالت صلیب به دیوار میخ کرده بود. این‌قدر به او اتر داده بود که یکی از شش‌هایش کار نمی‌کند. تمام درونش زخم بود و هر سال ده بار مورد عمل جراحی بود، یک مرده متحرک بود. تصادفی یک نفر اطلاع داده بود و پلیس او را گرفته بود و آورد پیش ما. او را در خیابان دیده بودند که چمباتمه زده بود روی زمین و با دست‌هایش صورت خود را پوشانده بود که کسی او را نبیند و می‌لرزید و نمی‌خواست صحبت کند. کسی که بهش تجاوز کرده بود مقام بالایی داشت. متاسفانه صاحب فاحشه‌خانه‌های بزرگ در هامبورگ را نه پلیس می‌تواند کاری بکند و نه دولت کاری می‌کند. به همین خاطر کسی مسئولیت این زن را نمی‌پذیرفت چون ضرر جانی داشت. چون اگر مسئولیتش را پذیرفتی باید دنبال کار باشی تا  متجاوز را به زندان بفرستی.

الان نزدیک ۷ سال از این ماجرا می‌گذرد. مسئولیت او را من به عهده گرفتم. البته من نباید مسئولیت کسی را بپذیرم چون کارم زیاد است اما این مورد را کسی نمی‌خواست و این زن هم کسی را قبول نمی‌کرد. گفتم مرحله اول اعتمادسازی است. همه مراحلی که با شما در میان گذاشتم را روی او انجام دادم. همه وسایل خانه‌اش را بیرون ریختیم و کسی را آوردم خانه‌اش را رنگ زد. در خانه هیچ وسیله‌ای نداشت جز یک ملحفه که زیرش انداخته بود و یکی که رویش می‌انداخت. من از طریق دوستان و اطرافیان و با بودجه دولت وسایلی را تهیه کردم که وسایل خیلی خوبی هم بود و خانه سه اتاقِ او را مبله کردیم. چهار یکشنبه وقت گذاشتیم و وسایل خانه‌اش را چیدیم و خیلی شیک به او تحویل دادیم. آخرین یکشنبه که رفتیم، دوشنبه‌اش بهم زنگ زد و گفت من تمام وسایل را ریختم آشغال. من خیلی جدی نگرفتم و گفتم این وسایل مال تو بود و هر کاری می‌خواهی بکن. دولت هفته‌ای ده ساعت بودجه می‌دهد که به قربانی برسیم اما من یک روز در میان به خانه این زن می‌رفتم چون نمی‌توانست از خانه بیرون برود. وارد خانه‌اش که شدم، هیچی در خانه نبود و همان ملحفه زیرورو بود. چهار هفته پشت سر هم هفت هشت ماشین وسایل برده بودیم. گفتم چرا انداختی و گفت برای اینکه نمی‌دانم روی آن وسایل به کدام زن تجاوز شده است. هر وسیله خانه‌ای برای این زن حکم وسیله تجاوز را داشت. من دوباره برایش وسیله جمع کردم و گفتم این‌ها وسایل خودم و پسرم است. می‌دانست که پسرم دانشگاه رفته و خانه نیست. پرسید پسرت چندساله بود گفتم ۱۴ ساله و الان دیگر اینجا نیست. مطمئن شد پسر من در سنی نبود که به زنی تجاوز کند.

الان وضعیتش خیلی خوب است و به مرحله‌ای رسیدیم که آرایشگاه می‌رود و به خودش می‌رسد. الان دیگر به تروما تراپی نمی‌رود و در مرحله ایست که خودش به مردم کمک می‌کند. بازنشسته‌اش کردیم چون نمی‌توانست اصلا کار کند. روزی ۸۰۰ گرم ضدافسردگی و قرص خواب می‌خورد و  تمام مدت فریاد می‌زد و گریه می‌کرد. هیچ‌وقت هیچ‌کس را نمی‌خواست که ببیند. مچاله می‌آمد دفتر، همه درو پنجره‌ها را می‌بستیم و پرده‌ها را می‌کشیدیم تا با او صحبت کنیم. همیشه هم ترس از آن مرد داشت، همیشه با قرص آرام می‌گرفت. الان فقط قرص خواب می‌خورد. ما هفته‌ای یک‌بار صبحانه به بیماران می‌دهیم. الان خودش می‌آید و صبحانه آماده می‌کند و کم‌کم برای بیمارانی که برای  نهار می‌آیند غذا آماده می‌کند. یعنی الان در موسسه ما رفت و آمد می‌کند فقط برای قدردانی و دلتنگی.

بسیار ممنون از تجربه‌های بسیار ارزشمندی که در اختیار ما گذاشتید.


پانویس:

[۱] Integration

[۲]  کسانی که با اختلال پس از تروما یا ضربه مواجه هستند.

[۳] depth psychology

[۴] acupuncture

[۵] meditation

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *