شوهرم زنی جوان را صیغه کرده است…

روایت اول:‌ زنی ۲۹ ساله هستم که سه فرزند دارم. دو پسر و یک دختر و شرایط مالی خوبی هم داریم و اختلافی با همسرم ندارم. اما چند وقتی بود متوجه رفتارهای مشکوک شوهرم شده بودم تا اینکه متوجه شدم زنی جوان را صیغه کرده است. زن اهل یکی از شهرستان‌های اطراف تهران است. دنبا بر سرم آوار شده است. نمی‌دانم چکار کنم با شوهری که بهم خیانت کرده است و سه فرزندی که دارم.

روایت دوم:‌ من و نامزدم در دانشگاه با هم آشنا شدیم. همکلاسی هم بودیم. دو سالی با هم ارتباط داشتیم تا اینکه تصمیم گرفتیم به صورت رسمی به عقد همدیگر دربیاییم. چند ماهی بعد از عقد متوجه شدم نامزدم به شدت عصبی و پرخاشگر است. حتی چند بار مرا کتک زده است. دو سالی هست که نامزد هستیم ولی دیگر خسته شده ام و نمی توانم این شرایط را تحمل کنم. خوشبختانه خانواده ام حمایتم کردند و درخواست طلاق داده ام.

روایت سوم: خشونت نامحسوس یعنی همسرت تشخیص دهد چه وقت نیاز به پزشک داری. یعنی در اوج افسردگی چون همسرت مراجعه به روانپزشک را بیهوده می‌داند کنج خانه غمبرک بزنی. یعنی دندانپزشک لازم نیست چون شوهرت ضروری نمی‌داند.

روایت چهارم: روايتي كه مي‌نويسم مربوط به خانواده‌اي است كه از نزديك مي‌شناسمشان. خانواده‌اي سه نفره كه مرد خانواده به اعتياد مبتلاست. در گذشته‌ي نه چندان دور، زن فقط از خشونت عاطفي و بي‌محلي همسرش رنج مي‌برد ولي متاسفانه چندوقتي است كه شوهرش ديگر مرتب در محل كارش حاضر نمي‌شود و مسئوليتي را در قبال هزينه‌هاي زندگي برعهده نمي‌گيرد. پسرشان كه در مقطع ابتدايي تحصيل مي‌كند به شدت افسرده شده است و با ديدن خانواده‌هاي شاد در اطرافيان خود و يا روابط خوب پدر و فرزندي ديگران بي اختيار اشك مي‌ريزد. كاش خانواده‌ها قبل از فرزند دار شدن، كمي هم به شرايط زندگيشان فكر مي‌كردند و بعد تصميم مي‌گرفتند.

روایت پنجم: در سال دوم دبیرستان به علت علاقه به رشته‌ای که داشتم تغییر رشته دادم. اما در زمان انتخاب رشته به علت اینکه آن رشته خاص در شهری به غیر از محل زندگی بود پدرم اجازه نداد مجبور شدم رشته‌ای را انتخاب کنم که در محل زندگی خانواده بود.

 

روایت ششم: خشونتی که به من اعمال شده از نظر روحی مورد بی‌احترامی و بی‌حرمتی قرار گرفته‌ام که پس از تحمل بسیار مبتلا به بیماری شدم چون از درون بسیار آزار دیدم. کسی را نداشتم برای گلایه.
خیلی اوقات مورد ضرب و شتم هم قرار گرفتم.

روایت هفتم: همکارم مجبور شده به خاطر پرداخت اجاره و خرجی مشغول به کار شود. و هر لحظه توسط شوهرش چک می‌شود که آیا سرکار هست یا نه (یعنی بهش شک دارد)‌. شوهرش می‌گوید من کار نمی‌کنم و خرجی نمی‌دهم و تو باید همه هزینه‌ها را پرداخت کنی. و اگر دیر در خانه حاضر شود او را کتک میزند.

روایت هشتم: پدر من همیشه سر مادرم داد می‌زد و چون آدم عصبی بود با مادرم با پرخاش برخورد می‌کرد. خیلی سال پیش یادمه که سیلی به گوش مادرم زد.

مادر دوست دخترم، از طرف اطرافیان و دوستانش تحت فشار است که ازداواج کند در حالیکه او به میل خود مایل به ازدواج نیست اما به او این مفهوم را القا میکنند که درصورت ازدواج نکردن ارزش ندارد.

روایت نهم:‌ دوستم محمد به من انتقاد می‌کرد که به خانمت اجازه مسافرت رفتن نده تا خانم من هم تقاضای مسافرت با دوستانش نداشته باشد.

شبنم با شوهرش اختلافات شدیدی داشتند اما به اصرار مادرش بچه دار شد شاید روابطش با شوهرش بهتر بشه

روایت دهم: صدای جیغ و داد زنِ همسایه زیر ضربات مشت و لگد شوهرش كل محله را برداشته بود. من اصلا نمی‌دانم صدا از كدام خانه به گوش می رسید! حدود یك ساعتی بود كه جیغ می كشید. جیغ هایش به ناله های بلند تبدیل شده بود كه صدای فحش و نفرین به شوهرش شنیده شد. خانواده زن بودن كه هراسان خودشان را رسانده بودند تا دختر بیچاره شان را از زیر ضربات نامردی رها كنند.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *