ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه تا درس بخونه

 

دانشگاه که رفتم خانمی ده سال بزرگتر از بقیه دانشجویان همکلاسیم بود. می‌گفت وقتی که کنکور داده ازدواج کرده و همسرش اجازه نداده که اون موقع به دانشگاه بره، خلاصه ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه و بیاد دانشگاه الزهرا که یه دانشگاه مخصوص زنانه و الهیات (یه رشته مذهبی) بخونه. شاگرد اولمون بود. خانم خیلی محترمی بود یه بچه ۶ ساله داشت. امیدوار بود سال بعد که میره مدرسه لازم نباشه اونم با خودش بیاره دانشگاه، دستش مینداختیم که بچه تو اول دانشگاه رفت بعد مدرسه. دو سال بعدی رو با برنامه اومد اما همین که ترم ۶ رسیدیم ، یه روز گفت که دوباره حامله است. حالش خیلی وقت‌ها برای دانشگاه اومدن مساعد نبود. اکثرا ۷ ترم دانش‌آموخته شدیم دوستمون مرخصی گرفت. چهار ترم بعد برگشت دانشگاه این بار بچه به بغل، من داشتم ارشد میخوندم که دیدمش.

یه دوست دیگه داشتم یک یا دو ماه بعد از این‌که جواب ارشد اومد و رتبه‌اش ۲۰ شده بود و دانشگاه تهران ارشد قبول می‌شد، حامله شد. مجبور شد دو ترم مرخصی بگیره بچه‌اش فرودرین به دنیا اومد.

یکی از بچه‌های ارشد وقتی اومد حامله بود به زور از جیرفت با قطار میومد تهران، شکمش که خیلی بزرگ شد دیگه برنگشت جیرفت؛ تایم زایمانش فروردین بود! ادامه داد مرخصی نگرفت! بچه رو از جیرفت بغل می‌کرد و میومد دانشگاه. یه خورده که بزرگ شد میسپردش به عمه‌اش و تنها میومد اما همه فکر و ذهنش پیش اون بود. وقتی پروپوزال رو نوشتیم و دیگه واحدی نداشتیم که بریم سر کلاس دیگه ندیدمش تا دوسال بعد. حامله شده بود درست بعد از تایید پروپوزالش، دو ترم مرخصی گرفته بود، یک سال بعد از من دفاع کرد. یعنی فک کنم کلا تو کار دفاع بود.

 

روایت ارسال شده از تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *