۳ مهر ۱۳۹۶

از دست‌های پدرم می‌ترسم

اولين باري بود كه مرا كتك زده بود. قبل‌تر هم خشمش را ديده بودم اما تنها آن روز فهميدم كه خشم او چقدر مي‌تواند آسيب‌زننده باشد.
۳ مرداد ۱۳۹۶

زهرا کاملا تنهاست

از ترس آنکه همان سقف بالای سرش را از دست ندهد سکوت می‌کند.
۳ مرداد ۱۳۹۶

روزی را می‌بینم به آرامش عادت می‌کنیم

مامان سر جای همیشگی‌اش خوابیده بود. کنارش نشستم از شدت کبودی دستش تعجب کردم، مامان تا مرز بیهوشی رفته بود.
۳۱ تیر ۱۳۹۶

داستان جین/ برگردان: شمیم شرافت

من بعد از اینکه برای رهایی خودم و بچه‌هایم از خشونت دائمی و تکرارپذیر او، اقدام کردم فهمیدم که چنین امکانی وجود دارد.