۳ مهر ۱۳۹۶

خشونت اول از خانواده شروع می‌شود

عصبی بودن، بدرفتاری كردن، حرف نزدن و ناديده گرفته شدن، و وقتی حمايت نباشه و اصلن ندونی اينا خشونته و يك وقت به خودت بيای و احساس كنی كه ديگه بسه.
۱۶ شهریور ۱۳۹۶

بعد از دو سال زندگی مشترک، سرطان سینه گرفتم

بعد از دو سال زندگی مشترک، سرطان سینه گرفتم. تمام مدت تحت درمان بودم.
۳ مرداد ۱۳۹۶

همیشه در معرض خشونت کلامی و تهدیدهای همسرم هستم

تمام دارایی‌اش به اسم خود و خانواده‌اش است و همه سندها را از ما دور نگه می‌دارد
۳ مرداد ۱۳۹۶

من هم دارم مثل خودشون می‌شم

الان که ۱۸ سالمه تبدیل به یه دختر عصبی شدم که وقتی الان من رو می‌زنه منم می‌ زنمش.
۳۱ تیر ۱۳۹۶

تلاطماتی که دچارش بودم تا امروز فراموشم نشده است

پدرم تا مدت‌ها هر وقت می‌خواست از خانه بیرون برود و بنا بود من در خانه تنها بمانم خط تلفن را از ورودی حیاط قطع می‌کرد!
۲۶ تیر ۱۳۹۶

شوهرم و مادرش به خاطر بدنم تحقیرم می‌کردند

بعد از دوسال از ازدواج سرطان سینه گرفتم و یکی از سینه‌هایم را برداشتند. بدنم بهم ریخته بود و یک سینه هم نداشتم. شوهرم و مادرش به خاطر بدنم تحقیرم می‌کردند.
۲۱ خرداد ۱۳۹۶

عمرم رفت تا طلاق گرفتم

چقد کتک دم دادگاه می‌خوردم از خانواده پسر چون رای دادگاه به نفع من بود. مارکِ اینکه با قاضی بودم بهم می‌زدند. سه سال و نیم از بهترین دوران عمرم در مسیر دادگاه تموم شد.
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

روایت‌های کوتاه از خشونت خانوادگی (۹ روایت)

به جای رسیدگی به بیماری‌اش و دکتر بردنش، غیرتی بازی درمی‌آورد/ بعضی اوقات کتک میزنه وقتی بیکاره/ با استقلال از خانواده همسرم، خشونت‌های روانی کم اما خشونت‌های اقتصادی بیشتر شده
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

کسی نیست که صدایم را بشنود!

بعضی خشونت‌ها جسمی هستند و قابل دیدن، اما بزرگترین نوع خشونت، خشونت روحی هست. خشونتی که دیده نمی‌شود اما روح و روان آدمی را فرسوده می‌کند.
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

از تنهایی می‌ترسم

گاهی با خودم فکر می‌کنم چرا موندم؟ چرا ۲۰ ساله دارم این محدودیت‌ها رو تحمل می‌کنم و هیچی نمی‌گم؟! اما جواب همه‌ی سوالام توی یه جمله‌س: ترس از تنهایی
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

خشونت جسمی تنها نوع خشونت نیست

خشونت جسمی بدترین نوع خشونته اما تنها نوع آن نیست. یکی از دوستان من هنوز وارد ۲۰ سالگی نشده و امسال برای بار دوم داوطلب کنکور هستش، اما با فشار شدیدی از طرف خانوادش مواجه هست که می‌خواهند قانعش کنند برای ازدواج.
۳ خرداد ۱۳۹۶

به اجبار خانواده با مردی هم‌سن پدرش ازدواج موقت کرد و فرار کرد

با دیدن بی‌قیدی همسرش که او هم سن کمی داشت، راه او را پیش گرفت. روزها خانه را به همراه دخترش ترک می‌کرد و شب‌ها می‌آمد.