۲۰ آبان ۱۳۹۶

جرم عدم تمکین از شوهر

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی روزی یکی از دوستان نزدیکم پیش من اومد و خیلی ناراحت گفت شوهرم می‌خواد من رو […]
۲۰ آبان ۱۳۹۶

خشونت می‌تواند جنسی باشد

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی خشونت می‌تواند جنسی باشد. بی‌توجهی به این مقوله به خانم‌ها بالأخص خانم‌های خانه‌دار که از نظر […]
۱۶ مهر ۱۳۹۶

روایت یك پزشك از شرح حال یكی از بیمارانش

به علتِ فراوانی سكس مقعدی دنبالچه‌اش شكسته بود، همچنین دچار هموروئید (بواسیر) و فیشر (زخم مقعد) نیز شده بود. می‌گفت طی این سال‌ها همیشه ناچار بوده به خواسته‌ی همسرش تن بدهد.
۴ مهر ۱۳۹۶

مجبور به بارداری‌های اجباری شد تا شاید پسر به دنیا بیاورد

زهرا نام دختر زیبارویی است که کار طاقت‌فرسای روستا چشمان آبی‌رنگ و گونه‌های برجسته او را چنان پوشانده بود که باید وقتی از نزدیک با او […]
۴ مهر ۱۳۹۶

چهار بچهٔ دیگر را سقط کرده است

زنی زیبا و تحصیلکرده است؛ می‌گویم تحصیلکرده چون گاهی اصلن تصور نمی‌کنیم که ممکن است برای آن‌ها هم اتفاق بیفتد. در بیست و یکی دو سالگی […]
۴ مهر ۱۳۹۶

روح او هیچ‌گاه التیام نیافت

چه کسی می‌تواند بگوید دختر ۱۵ ساله‌ی چشم و گوش بسته‌ی یک روستای مذهبی-سنتی، در ازدواج زودهنگامش با تجاوز مواجه نمی‌شود
۳ مهر ۱۳۹۶

یک بار این جرأت را به خودم دادم و تا دادگاه رفتم

من با خشونت فیزیکی یک بار به طور جدی برخورد کردم. اول می‌ترسیدم که دادگاه برم ولی یک بار این جرأت را به خودم دادم و […]
۱۶ شهریور ۱۳۹۶

بعد از دو سال زندگی مشترک، سرطان سینه گرفتم

بعد از دو سال زندگی مشترک، سرطان سینه گرفتم. تمام مدت تحت درمان بودم.
۲۹ خرداد ۱۳۹۶

تمام جوانیم طعمه بودم

من در خانواده‌ای با وضع مالی متوسط به دنیا آمدم در سن 13 سالگی پدرم فوت کرد و به میل خودم با پسرعمویم ازدواج کردم. مادرم سخت مخالف ازدواج من بود چون پدرشوهرم برای زندگی با مادرم نقشه‌هایی داشت نه از باب علاقه بلکه برای رسیدن به ارثی که پدرم از خود برای ما گذاشته بود،
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

مرد از نظر ظاهری موجه بود

بعد از گذشت سه سال که مریم با تنی خسته از رابطه‌ی خود بیرون آمده بود و به گذشته‌ی خود می‌نگریست می‌دید که با چه میزانی از عدم اعتماد به نفس روبروست.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

روایت یک مددکار اجتماعی پیرامون «خشونت خانگی علیه زنان» در کردستان (۴)

دور از چشم من الکل مصرف می‌کرد. اوایل متوجه نشدم اما بعد از اینکه مدتی از ازدواجمون گذشت متوجه رفتارهای مشکوکش شدم. نمی‌خواستم زندگیم از هم بپاشه. می‌ترسیدم چون این ازدواج دومم بود.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

همبستری با او همیشه برایم دردناک بوده

همیشه همبستر شدن باهاش برام تجربه‌ی بدی بود و به محض تمام شدن کارش، بلافاصله پی کار خود می‌رفت.