۹ آبان ۱۳۹۶

با یک تلفن مشکوک همه چیز به هم خورد

خانمی ۳۲ ساله تعریف می‌کرد که ۳ سال از ازدواج ما گذشته بود، همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه یک تلفن مشکوک به گوشی من […]
۹ آبان ۱۳۹۶

همسرش از همان ابتدای ازدواج خشونت فیزیکی بسیار شدیدی داشت

یکی از خواهرهای من نزدیک ۲۰ سال است که ازدواج کرده. همسرش از همان ابتدا خشونت فیزیکی بسیار شدیدی داشت ولی بعد از انجام خشونت بسیار […]
۲ آبان ۱۳۹۶

بە عنوان کسی کە بە خاطر آبروداری تمام عمرسکوت کردم پشیمانم

من یک زن ۳۹ سالە هستم. از وقتی خودم را شناختم تا بە الان انواع خشونت را تجربە کردم، از خشونت مادر و پدرم علیە من […]
۲ آبان ۱۳۹۶

به خاطر دخترش شانزده سال تحمل کرد

خواهر من با زحمت زیاد در دانشگاه و رشته خیلی خوب قبول شد. با یکی از هم دانشگاهی‌هاش ازدواج کرد. از همان اوایل ازدواج، همسرش خواهر […]
۱۹ مهر ۱۳۹۶

آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد؟

فاطمه همچنان صبر می‌کند و علی را همچنان به آرامش دعوت می‌کند. آیا یک زن در این شرایط امنیت دارد و آیا زندگی به صلاح فاطمه است؟
۵ مهر ۱۳۹۶

زنمه! دخالت نكنید!

همسرم با افتخار فریاااد می‌زد: «زنمه! دخالت نكنید! هركاری دلم بخواد می تونم انجام بدم!» مردم هم از كنارمون رد می‌شدن!
۵ مهر ۱۳۹۶

این وضعیت تکرار می‌شود

بعد از يك سال كه زن از بيمارستان مرخص می‌شود به خاطر سوختگی شديد در صورت و گردن و ظاهر نامناسب همسرش او را از خانه بيرون و از ديدن فرزندان محروم می‌كند.
۵ مهر ۱۳۹۶

پذیرش خشونت در بزرگسالی از کودکی آغاز می‌شود

پذیرش خشونت در بزرگسالی از کودکی آغاز می‌شود. من هفت سال یک انسان بیمار رو تحمل کردم چون خودم بیمار بودم و تحت خشونت انسان‌های بیمار بودم. اما این چرخه‌ی بی‌رحم یکجایی باید متوقف بشه...
۵ مهر ۱۳۹۶

بچه‌ها تا منو با ماسک دیدن گفتن خانم چی شده؟

سه سال از زندگی مشترک من و همسرم می‌گذشت من معلم بودم و اون کارمند. یک چیزی که توی این سال ها متوجه شده بودم تفاوت […]
۵ مهر ۱۳۹۶

روایت‌های کوتاه از خشونت خانگی از گیلان (۵ روایت)

خشونتی که به عنوان یک زن به من روا شده؛ به حقوق من به عنوان یک آدم احترام گذاشته نشده
۳ مهر ۱۳۹۶

من تحت خشونت یک آدم تحصیلکرده و فوق‌العاده باهوش بودم!

من هشت سال با کسی زندگی کردم که هر موقع خم می‌شد که منو ببوسه به یاد گاز گرفتن‌هاش می‌افتادم!
۳ مهر ۱۳۹۶

این یک روایت ناتمام است

فردای آن روز باز هم درگیر شده بودند و یاسر با لولهٔ جاروبرقی سر او را شکست و بعد از این اتفاق بود که فائزه سوار ماشین شد و با همان سر شکسته به کرج و پیش خانواده‌اش رفته.