۳ مهر ۱۳۹۶

این یک روایت ناتمام است

فردای آن روز باز هم درگیر شده بودند و یاسر با لولهٔ جاروبرقی سر او را شکست و بعد از این اتفاق بود که فائزه سوار ماشین شد و با همان سر شکسته به کرج و پیش خانواده‌اش رفته.
۳ مهر ۱۳۹۶

از دست‌های پدرم می‌ترسم

اولين باري بود كه مرا كتك زده بود. قبل‌تر هم خشمش را ديده بودم اما تنها آن روز فهميدم كه خشم او چقدر مي‌تواند آسيب‌زننده باشد.
۱۹ مرداد ۱۳۹۶

داستانی از فرهنگ خشونت خانوادگی/ برگردان: شمیم شرافت

پلیس برای من توضیح داد که نوع ازدواج من با پادما متفاوت است و می‌پرسید: «شما به چه جامعه‌ای تعلق دارید؟» و پیشنهاد داد: «بگذارید که ما به آن‌ها مشاوره بدهیم و بفرستیمشان خانه».
۳ مرداد ۱۳۹۶

خشونت یعنی…

خشونت یعنی برادر ۱۸ ساله ی ۱۲۰ کیلوییت با پاش بکوبه رو پای توی ۳۲ ساله ی ۶۵ کیلویی و جاش درجا دوتا لخته خون برجسته زیر پوستت ظاهر شه
۳ مرداد ۱۳۹۶

یکی از آن هزاران خاطره را برایتان بازگو می‌کنم

باردار بودم. به‌خاطر یک مسئله کاملا عادی و پیش پا افتاده چنان کتکم زد که تمام بدنم درد گرفت.
۳ مرداد ۱۳۹۶

باشد که قانون از ما حمایت کند

این تصویر من بعد از یک ضرب و شتم شدید است، کار یک مدیر مدرسه...
۳ مرداد ۱۳۹۶

رفتم پزشك قانونی، اما شاهد نداشتم

وقتي با كمربند من رو زد، تمام بازوي چپ و پشتم از كبودي سياه شده بود. شكايت كردم. رفتم پزشك قانونی. اما نتونستم شاهد داشته باشم.
۳۱ تیر ۱۳۹۶

به ازای بخشش مهریه‌ام توانستم جدا شوم

همسرم معتاد و بدبین بود و من را مجبور به زندگی با خانواده‌اش کرد.
۳۱ تیر ۱۳۹۶

گفت مامان باید برای جنازه‌ام بیای!

شوهرش زن داشت و قرار بود زنش را طلاق بده. منم گفتم اگه زنت را طلاق بدی من هم دخترم را بهت می‌دم.
۲۶ تیر ۱۳۹۶

اگر در خانه نباشم فرزندانم امنیت جانی ندارند

تهمت می‌زند و اگر پسرهایم اقرار نکنند من با کسی رابطه دارم پسرهایم را تا حد مرگ کتک می‌زند.
۲۶ تیر ۱۳۹۶

درمان روانزخم؛ سکوت را بشکن!

سکوت را بشکن! هرگز نمی‌دانی الهام بخش چه کسانی بوده‌ای…
۲۱ خرداد ۱۳۹۶

عمرم رفت تا طلاق گرفتم

چقد کتک دم دادگاه می‌خوردم از خانواده پسر چون رای دادگاه به نفع من بود. مارکِ اینکه با قاضی بودم بهم می‌زدند. سه سال و نیم از بهترین دوران عمرم در مسیر دادگاه تموم شد.