۳ مهر ۱۳۹۶

این یک روایت ناتمام است

فردای آن روز باز هم درگیر شده بودند و یاسر با لولهٔ جاروبرقی سر او را شکست و بعد از این اتفاق بود که فائزه سوار ماشین شد و با همان سر شکسته به کرج و پیش خانواده‌اش رفته.
۱۶ شهریور ۱۳۹۶

زمانی که در خانه است نمی‌توانم درس بخوانم

از ترس او، زمانی که در خانه است نمی‌توانم درس بخوانم. فقط مواقعی که او سر کار است به دور از چشم او درس می‌خوانم و مجبور هستم که کتاب‌هایم را از او پنهان کنم.
۱۶ شهریور ۱۳۹۶

حالا زن برای دادن خرج زن دوم هم کتک می‌خورد

دایی‌ام را می‌بینم، می‌گوید مرد زن را هل داده، سرش به زمین خورده و مرده.
۳ مرداد ۱۳۹۶

داستان منصوره

مدام بهش تهمت می‌زنند. محدودش می‌کنند. و حتی اجازه نداره تا تو حیاط خونه بره. چون فکر می‌کنند به خاطر مرد همسایه تو حیاط می‌ره.
۳ مرداد ۱۳۹۶

همیشه در معرض خشونت کلامی و تهدیدهای همسرم هستم

تمام دارایی‌اش به اسم خود و خانواده‌اش است و همه سندها را از ما دور نگه می‌دارد
۳ مرداد ۱۳۹۶

داستان کنترل‌گری تا همین امروز هم ادامه داره

مامان هیچ وقت استقلال اقتصادی نداشت و اختیار حقوقش دست خودش نبود؛ بلکه این بابا بود که تصمیم می‌گرفت حقوق مامان چطور و کجا خرج بشه.
۳ مرداد ۱۳۹۶

روایت یک مددکار اجتماعی از خشونت خانگی علیه زنان در کردستان (۶)

اگر زن هنجارشکنی کند و سنت­ها را در هم شکند، با پیامدهای بسیاری از جمله طرد خانوادگی، طرد اجتماعی، مشکلات اقتصادی و از این قبیل روبه روست...
۳۱ تیر ۱۳۹۶

گفت مامان باید برای جنازه‌ام بیای!

شوهرش زن داشت و قرار بود زنش را طلاق بده. منم گفتم اگه زنت را طلاق بدی من هم دخترم را بهت می‌دم.
۲۰ خرداد ۱۳۹۶

فرياد، عصبانيت، توهين، تحقير، تنها قسمت كوچكي از زندگي مادرم بودن

پدرم مادرم را ديد و با روسري سعي داشت مادرم رو خفه کنه... اون روز هيچ كسي به مادرم كمك نكرد... مدت‌ها به اين خاطر نتونستم به شهرم برم، دلگير بودم از مردم شهرم...
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

روایت‌های کوتاه از خشونت خانوادگی (۹ روایت)

به جای رسیدگی به بیماری‌اش و دکتر بردنش، غیرتی بازی درمی‌آورد/ بعضی اوقات کتک میزنه وقتی بیکاره/ با استقلال از خانواده همسرم، خشونت‌های روانی کم اما خشونت‌های اقتصادی بیشتر شده
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

با سیم برق کتکم می‌زد

شش خواهر بودیم و همه بدبخت بودیم. زود ازدواج کردیم. یکی مان مُرده. دومین بچه‌اش را تو خونه زایمان کرد. خانه سرد بود. از سرما خودش […]
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

نه من و نه بچه‌ها هیچ‌کدام سواد نداریم

شوهرم به من و بچه‌ها پول نمی‌داد. حتی حاضر نبود پول مدرسه رفتن بچه‌ها را بدهد و آن‌ها به مدرسه نرفتند.