۲۰ آبان ۱۳۹۶

می‌گفت حقوق تو مال من است

روایت ارسال شده از #گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی 👇🏾👇🏽👇🏼 وقتی می‌خواستم غذایی بپزم عیار و اندازه‌اش را شوهرم تعیین می‌کرد. وقتی می‌خواستم لباس بپوشم […]
۲۰ آبان ۱۳۹۶

همسر من اموال زندگی مشترک را به نام اعضای فامیل خود زده است

روایت ارسال شده از #کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی همسر من اموال زندگی مشترک را به نام اعضای فامیل خود زده است. مثلاً ماشین که […]
۹ آبان ۱۳۹۶

مدیریت شرکت موافقت کرد که خانم در محل کار بماند

همکارم درحال جدا شدن از همسرش بود . همسرش به محل کارخانه می‌آمد که زنم اجازه کار کردن ندارد. مدیریت شرکت موافقت کرد که خانم در […]
۲ آبان ۱۳۹۶

پدر برای پرداخت مبلغ اندکی پول به شدت لیلا را تحقیر می‌کرد

لیلا بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی، با جستجوی بسیار نتوانست کار مرتبط با رشته خود را پیدا کند و حتی کار پایین‌تر از رشته خود را […]
۲۶ مهر ۱۳۹۶

می‌ترسد موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد

حالا فاطمه می‌ترسد اين موضوع را با خانواده‌اش در ميان بگذارد، چون از طرفی نمی‌خواهد طلاق بگيرد و می‌ترسد رفتار خانواده‌اش با همسرش تغيير كند و از طرفی هم از واكنش همسرش واهمه دارد.
۱۶ مهر ۱۳۹۶

روایت یك پزشك از شرح حال یكی از بیمارانش

به علتِ فراوانی سكس مقعدی دنبالچه‌اش شكسته بود، همچنین دچار هموروئید (بواسیر) و فیشر (زخم مقعد) نیز شده بود. می‌گفت طی این سال‌ها همیشه ناچار بوده به خواسته‌ی همسرش تن بدهد.
۱۲ مهر ۱۳۹۶

تصاویری که چهره دیگری از خشونت خانگی را نشان می‌دهند

تعدادی از زنان اسکاتلندی و بازماندگان خشونت خانگی پروژه‌ای را برای نشان دادن واقعیت خشونت خانگی راه‌اندازی کرده‌اند.
۱۱ مهر ۱۳۹۶

خشونت آن‌قدر درنده است که نه وکیل می‌شناسد، نه وزیر و نه …

به این نتیجه رسیده‌ام که اولویت اول رسیدن به استقلال اقتصادی و روانی‌ست که بقیه‌ی چیزها به دنبالش می‌آیند. تعیین قلمرو برای خودم و این‌که او یا هیچ‌کس دیگر حق ندارد به آنجا وارد شود.
۵ مهر ۱۳۹۶

از ترس خودش را در اتاق حبس كرده بود

سمیه یك سال قبل از خودكشی شوهرش به خانه‌ی پدری پناه آورده بود، ولی حمایتی از آنها ندیده بود. زخم زبان‌های مادر پیرش، نگاه‌های سنگین خواهرها و برادرش، دوری از تنها پسرش كه حالا پدرشوهرش قیمش بود
۵ مهر ۱۳۹۶

پذیرش خشونت در بزرگسالی از کودکی آغاز می‌شود

پذیرش خشونت در بزرگسالی از کودکی آغاز می‌شود. من هفت سال یک انسان بیمار رو تحمل کردم چون خودم بیمار بودم و تحت خشونت انسان‌های بیمار بودم. اما این چرخه‌ی بی‌رحم یکجایی باید متوقف بشه...
۴ مهر ۱۳۹۶

هیچ‌وقت بهم اعتماد نشده

همسرم منو تعقیب می‌کنه. اگر منزل پدرم برم باید حتما چک بشم که اونجا هستم یا نه. باید حتما با پدرم یا خواهرام صحبت کنه تا […]
۴ مهر ۱۳۹۶

اگر خشونت و تعصب بزرگترها نبود، فرشته هم مثل برادرانش درس می‌خواند

روایتی که ارسال می‌کنم بر اساس زندگی عزیزترین فرد زندگی‌ام یعنی پرستار بچگی من هست. فرشته از کودکی تبعیض و خشونت را که به نام تعصب […]