۵ مهر ۱۳۹۶

پدرم به خاطر کار زیادش اجازه نداد من به مدرسه برم

فصل مدرسه‌ها تموم شده بود و من کلاس پنجم ابتدایی رو تموم کرده بودم و حالا باید منتظر می‌موندم تا پدرم اجازه بده برای ادامه تحصیل […]
۳ مرداد ۱۳۹۶

داستان سیما؛ اگه اجبار نبود، الان هم اون زنده بود و…

یک سال از ازدواجمون گذشته بود که اون شب لعنتی رسید، باز هم دعوا و باز هم کتک‌کاری.
۱۷ خرداد ۱۳۹۶

خشونت جسمی تنها نوع خشونت نیست

خشونت جسمی بدترین نوع خشونته اما تنها نوع آن نیست. یکی از دوستان من هنوز وارد ۲۰ سالگی نشده و امسال برای بار دوم داوطلب کنکور هستش، اما با فشار شدیدی از طرف خانوادش مواجه هست که می‌خواهند قانعش کنند برای ازدواج.
۳ خرداد ۱۳۹۶

به اجبار خانواده با مردی هم‌سن پدرش ازدواج موقت کرد و فرار کرد

با دیدن بی‌قیدی همسرش که او هم سن کمی داشت، راه او را پیش گرفت. روزها خانه را به همراه دخترش ترک می‌کرد و شب‌ها می‌آمد.
۱ خرداد ۱۳۹۶

خشونت پدر براش عادی شده بود

خشونت پدر براش عادی شده بود. الان هم با پسری دوست شده که به نظر خودش مرد هست و با مسئولیت و به نظر من پر از خشونت‌های کلامی!
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

با سیم برق کتکم می‌زد

شش خواهر بودیم و همه بدبخت بودیم. زود ازدواج کردیم. یکی مان مُرده. دومین بچه‌اش را تو خونه زایمان کرد. خانه سرد بود. از سرما خودش […]
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

روایت خودکشی نوعروس هفده ساله

مرا به پسر جوان بیست ساله بیکار شوهر دادند برخلاف میل و رضایت خودم و به اجبار نامزد شدم. آهی می‌کشد و می‌گوید اگر حرفم را گوش کرده بودند کارم به اینجا نمی‌کشید.