هیچ چیز خشونت خانگی را توجیه نمی‌کند
۵ مهر ۱۳۹۶
پدرم به خاطر کار زیادش اجازه نداد من به مدرسه برم
۵ مهر ۱۳۹۶

كساني كه دست به خشونت مي زنند هم نياز به كمك دارند!/ بیتا صادقیان

اغلب هنگامي كه با واقعه ي خشونت آميز هولناكي روبرو مي شويم به فرد خشونت ديده (قرباني) دلسوزانه مي نگريم و فرد خشونتگر را فردي “شرور” و “پليد” مي ناميم.
قرباني را فردي نيازمند كمك مي دانيم و به فرد خشونتگر به ديده ي تحقير مي نگريم و از او فاصله مي گيريم.

اولين كسي كه در مقابل خشونت رنج مي كشد خودِ فرد خشونتگر است!

چرا كه دست به عملي مي زند كه اخلاقاً آن را غيرِانساني مي داند و از طرفي چون نمي تواند اين بارِ عظيم رواني را به دوش بكشد با روش هاي ناخوداگاه مختلف و كاهشِ بار منفيِ عملي كه انجام داده است، عمل خود را توجيه مي كند.

و با اين توجيهات راه را براي تكرار مجدد عمل خود باز مي گذارد.

” آلبرت بندورا” روانشناس و استاد دانشگاه استنفورد اين توجيهات نا خوداگاه يا “مكانيزم هاي دفاعي رواني” را “غير فعال كردن كنترل دروني” مي نامد.

در مصاحبه هايي كه با افراد خشونتگر داشته ام جملاتي از اين دست شنيده ام:

– وقتي همسرم را كتك مي زنم از خودم متنفر مي شوم!
-بعد از اينكه همسرم را زدم احساس كردم من لياقت زندگي با او را ندارم
– بعد از اينكه به جان پسرم مي افتم مي روم توي خيابان و با صداي بلند گريه مي كنم! از خودم بدم مي آيد!
-دلم مي خواهد همه ي كتاب هايم را  آتش بزنم، اگر اين همه كتاب توي زندگي شخصي به دردم نخورد، پس كجا به درد مي خورد؟
– بعد از اينكه بچه هايم را مي زنم دست و پاهايشان  را مي بوسم و خواهش مي كنم مرا ببخشند!

تحقيقات زيادي نشان داده اند كه اغلب كساني كه به بدترين شكل خشونت مي ورزند افرادي هستند كه در كودكي يا در معرض خشونت والدين و بزرگترها بوده اند يا حداقل شاهد آن بوده اند!
و يا به اشكال مختلف در معرض انواع آسيب هاي رواني و جسمي و جنسي بوده اند.

آن ها به واسطه ي آسيبي كه در طول زندگي ديده اند نياز به كمك دارند و اكنون با عمل غير انساني اي كه انجام مي دهند روز به روز از آنچه دوست دارند باشند فاصله مي گيرند و براي كاهش رنجشان ، مدام خودشان را توجيه مي كنند!

در اين شرايط ما با دو قرباني مواجهيم!
هم فردي كه خشونت مي كند و هم فردي كه تحت خشونت است.
فرد خشونت ديده با آگاهي و رها شدن از دام خشونت به مرور زمان مي تواند خود را احيا كند، اما فرد خشونت گر از سمت ديگران، دادگاه، رسانه ها و افراد خانواده و حتا وجدان اخلاقيِ خودش محكوم مي شود، بنابراين پيش از محكوم شدن  از ديگران فاصله مي گيرد و اجازه نمي دهد كسي از مسائل و مشكلات خانوادگي اش آگاه شود و از ترس محكوم شدن هر روز منزوي تر مي شود و قربانيِ تحت خشونت را نيز منزوي تر مي كند و از او (با روش هاي مختلف؛تهديد، توجيه و قانع كردن) مي خواهد كه مسائلي كه بينشان اتفاق افتاده است را نزد ديگران بازگو نكند، و همين عمل موجب افزايش بيشتر خشونت مي شود!

درحاليكه بايد بپذيريم فرد خشونتگر نه تنها “پليد” و ” شرور” نيست، بلكه خودش نيز يك قرباني است و براي پيشگيري و كاهش خشونت هاي خانوادگي لازم است به فرد خشونت گر نيز كمك شود تا بتواند خود را احيا كند.

چه بسا با درمان فرد خشونتگر اين چرخه ي بيمار متوقف شود!

 

 

-->