حالا زن برای دادن خرج زن دوم هم کتک می‌خورد
۱۶ شهریور ۱۳۹۶
تحمیل کلیشه‌های جنسیتی، یکی از خشونت‌های اعمال شده
۱۶ شهریور ۱۳۹۶

زمانی که در خانه است نمی‌توانم درس بخوانم

شوهرم هیچ‌وقت در مورد حقوق و درآمد خود چیزی به من نمی‌گوید و پس از دو سال زندگی مشترک، من هیچ اطلاعی از درآمد او ندارم. همیشه برای مادر و خواهرش بهترین وسایل را می‌خرد اما برای من چیزی نمی‌خرد. تمامی حقوق خود را صرف خواهر و خواهرزاده‌هایش می‌کند و برای آن‌ها بهترین چیزها را می‌خرد، اما برای من به‌ندرت و از ارزان‌ترین مغازه‌ها و چیزهای بی‌کیفیت می‌خرد.

پدر و مادرم قبل از تولد من، از یکی از روستاهای آذربایجان شرقی به تبریز مهاجرت کردند. پدرم نگهبان بود و زمانی که من ده، یازده سال داشتم فوت کرد. وقتی پدرم فوت کرد، دو خواهر کوچک‌تر از خودم و چهار خواهر و برادر بزرگ‌تر از خودم داشتم. مادرم با رنج و زحمت فراوان ما را بزرگ کرد. خواهران بزرگ‌ترم ازدواج کردند و رفتند دنبال زندگی خودشان. من هم تا سوم دبیرستان درس خواندم ولی سال سوم قبول نشدم و ترک تحصیل کردم. فشارهای مالی و آزار و اذیت برادرهایم باعث شد که دنبال کار بگردم.

در یک موسسه‌ی کوچک به شغل منشی‌گری مشغول شدم. تمامی درآمدم را صرف هزینه‌های خانه و ازدواج برادرانم کردم و هیچ‌وقت نتوانستم برای خودم پس‌اندازی داشته باشم. کم‌کم داشتم به چهل‌سالگی نزدیک می‌شدم ولی خواستگاری با شرایط مناسب و دلخواه خودم نداشتم. تقریبا حدود دو سال قبل بود که خانواده‌ی همسرم به خواستگاری آمدند. از نظر مادرم خانواده‌ی موجهی بودند. خودم تمایل چندانی به این ازدواج نداشتم اما دایی‌ها و برادرانم اصرار کردند که به خاطر خواهرهای کوچک‌تر از خودم باید ازدواج کنم. اگر من ازدواج نکنم، خواهرهای کوچک‌تر از من، فرصت ازدواج نخواهند داشت. برادرهایم حتی یک ریال هم به ازدواج من کمک نکردند.

همسرم راننده است و درآمد نسبتا خوبی دارد اما خیلی خسیس است و به خواسته‌های من اهمیتی نمی‌دهد. تمام درآمدش را صرف خواهر و مادرش می‌کند و به‌ندرت برای من خرید می‌کند. اگر من کوچک‌ترین درخواستی از او داشته باشم با من پرخاش می‌کند و با عصبانیت جواب مرا می‌دهد.

تصمیم گرفتم دوباره درس بخوانم و دیپلمم را بگیرم که بتوانم کار مناسبی پیدا کنم اما شوهرم اصلا اجازه نمی‌دهد که در خانه درس بخوانم. هر زمان متوجه می‌شود که دارم درس می‌خوانم، مرا صدا کرده و کتاب‌هایم را به کناری پرتاب می‌کند. از ترس او،  زمانی که در خانه است نمی‌توانم درس بخوانم. فقط مواقعی که او سر کار است به دور از چشم او درس می‌خوانم و مجبور هستم که کتاب‌هایم را از او پنهان کنم.


روایت رسیده از آذربایجان شرقی (تبریز) به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی https://t.me/pdvcir

👈🏽 شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

-->