زهرا کاملا تنهاست
۳ مرداد ۱۳۹۶
خشونت یعنی…
۳ مرداد ۱۳۹۶

یکی از آن هزاران خاطره را برایتان بازگو می‌کنم

بیرون کشیدن یک تجربه تلخ از بین هزاران تجربه گویی باید یک دمل را بترکانی و مواظب باشی تا بدنت دچار عفونت نشود. زیرا دیگر سال‌هاست که رها شده‌ای. یکی از آن هزاران خاطره را برایتان بازگو می‌کنم. در اولین ماه‌های ازدواجم بود و با خانواده‌ام در یک اتاق زندگی می‌کردیم.

باردار بودم. به‌خاطر یک مسئله کاملا عادی و پیش پا افتاده چنان کتکم زد که تمام بدنم درد گرفت. ولی در سکوت کامل کتک خوردم و حتی نتوانستم با صدای بلند گریه کنم؛ چون می‌ترسیدم اهالی خانه صدایم را بشنوند. بعد مرا وادار کرد که با همان بدن کوفته به آشپزخانه بروم و برایش آب بیاورم. برای اینکه پدرم نفهمد ظاهرم را آراستم و لبخند به لب و با قلبی پر از درد به آشپزخانه رفتم. در کمال خونسردی آب را خورد و از خانه بیرون رفت.

من از ترس اینکه خانواده‌ام بفهمند به دنبالش رفتم و طوری وانمود کردم که با هم بیرون می‌رویم. او بدون اعتنا به من جلوتر از من راه می‌رفت. آن‌قدر قدم زدیم تا اهالی خانه بخوابند.

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی، گیلان   https://t.me/pdvcir


👈🏽شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانالک تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

-->