روایت یک مددکار اجتماعی پیرامون «خشونت خانگی علیه زنان» در کردستان (۲)
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
چون کوچک بودم نمی‌توانستم از خودم دفاع کنم
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

خشونت‌هایی که در پستوی خانه رخ می‌دهد، شاهد ندارد

گفتگو با زهرا مینویی، وکیل دادگستری

کارزار منع خشونت خانوادگی:‌ خشونت خانوادگی علیه زنان دارای انواع مختلفی است. از شکاکیت به عنوان خشونت روانی تا آزار جنسی زن به عنوان خشونت جنسی، هرکدام نیازمند رسیدگی قضایی هستند اما وجود خلأهای قانونی در این زمینه باعث می‌شود تا بسیاری از زنان آسیب‌دیده کم‌تر به مراجع قضایی مراجعه کرده و حقوق خود را مطالبه کنند. عاملی دیگر که در عدم مراجعه زنان تاثیرگذار است، باورهای سنتی و پذیرش خشونت است. در مصاحبه با زهرا مینویی، فعال حقوق زنان و از جمله نویسندگان پیش‌نویس قانون منع خشونت خانگی علیه زنان، تلاش شده است تا این خلأها و موانع موجود در احقاق حقوق زنان و راه‌کارهای ممکن طرح شود.

به عنوان وکیلی که فعال حقوق زنان هم هستید، بیش‌ترین دلیلی که زنان به شما مراجعه می‌کنند چه بوده است؟

بیش‌ترین مراجعه برای طلاق یا گرفتن مهریه است. ولی معمولاً گرفتن مهریه هم بیش‌تر به عنوان دستاویزی برای فشار به مرد برای طلاق گرفتن است. نداشتن حق طلاق به نظر من بیش‌ترین دلیل زنان برای مراجعه است. مطابق تجربه‌ی من بیش‌ترین مراجعه را اول طلاق و بعد هم خشونت خانوادگی دارند.

در مورد پرونده‌های خشونت خانگی بیشتر برای چه مواردی از خشونت خانگی به شما مراجعه شده است؟

در ۵ یا ۶ سال گذشته خشونت فیزیکی مراجعه‌ی بیش‌تری داشت شاید چون خشونت فیزیكی راحت‌تر قابل اثبات است و آثار آن تا مدت‌ها باقی است خشونت‌دیده بیشتر ترغیب می‌شود تا شكایت كند. در یكی دو سال اخیر برخی زنان نیز به دلیل خشونت جنسی مراجعه کرده‌اند كه به نظر می‌رسد شیوع بیشتری یافته است. البته شکاکیت نیز از گذشته و تاکنون همواره وجود داشته است.

معمولاً زنانی که به شما مراجعه می‌کنند چه استراتژی‌های فردی در مقابله با خشونتی که به آن‌ها می‌شود اتخاذ می‌کنند؟

معمولاً اول پنهان یا انکار کرده‌اند، سپس سعی کرده‌اند آن را تحمل کنند و درنهایت با توجه به میزان آگاهی خود تلاش کرده‌اند تا با آن مبارزه کنند.

استراتژی‌های گروهی چگونه بوده است؟ برای مثال همسایگان یا خانواده؟

استراتژی اعضای خانواده بستگی به سطح فرهنگی و آگاهی آن‌ها دارد. من موکلی داشتم که خواهران و عمه‌ی فرد، او را نزد من آورده بودند. یا کسی بود که مادر و سه خواهرش هم در تمام جلسات دادگاه حضور می‌یافتند. موکلی هم داشته‌ام که پنهانی از خانواده‌اش به من رجوع کرده بود؛ اما همچنان گروه دوم غالب هستند.

این استراتژی‌ها در طی زمان تغییری نکرده است؟

چرا، امروز بیش‌تر مقابله می‌کنند.

درخواست زنان قربانی خشونت از شما چه بوده است؟ چه راه‌کاری برای این پرونده‌ها وجود دارد و نتیجه این پرونده‌ها به چه سمت و سویی می‌رود؟

اغلب زنان قربانی خشونت برای پیدا کردن راه‌کاری جهت اثبات خشونت مراجعه می‌کنند که دو حالت وجود دارد. گاهی خشونت به‌قدری مستمر بوده که فرد را خسته کرده و می‌خواهد طلاق بگیرد. در این صورت تلاش می‌کنند از خشونت به‌عنوان ادله پرونده طلاق استفاده کنند. آن‌ها انتظار دارند تا با اثبات خشونت‌ورزی همسرانشان بتوانند طلاق عسر و حرجی بگیرند و قسمتی از حقوق مالی قانونی خود را نیز بگیرند. این زنان چون خود قربانی خشونت بوده‌اند به نظرشان اثبات خشونت‌ورزی همسرانشان امری بدیهی و ساده است و انتظار دارند بدون چالش قانونی حكم بگیرند. بعضی هم نمی‌خواهند طلاق بگیرند اما این خشونت را به عنوان مدرکی ثبت می‌کنند تا بتوانند از طریق آن تعهدی از مرد بگیرند، یا اگر خشونت دوباره تکرار شد امکان تشدید مجازات مرد وجود داشته باشد.

حال ما چقدر بتوانیم از این دو حالت استفاده کنیم تا طلاق زن را بگیریم بحثی متفاوت است. زمانی که ما با داستان اثبات خشونت خانوادگی مواجه می‌شویم، خلأهای قانونی خودشان را نشان می‌دهند. خشونت‌هایی که در پستوی خانه انجام می‌شوند، مانند خشونت جنسی، اموری نیستند که برای اثبات آن شاهد به دادگاه ارائه دهیم. به‌محض این‌که فرد آگاهی داشته و به پزشکی قانونی مراجعه کرده است، پزشک قانونی گواهی به فرد می‌دهد مشتمل بر اینکه به فرض شما صورتتان کبود شده است، یا خراشی در صورت دارید، اما نمی‌گوید که مسبب آنچه کسی بوده است، چون مرجع قضاوت نیست. فقط یک گواهی می‌دهد. آن گواهی به‌تنهایی در دادگاهِ دادسرا کمک نمی‌کند. اماره‌ای بر خشونت‌ورزی مثلاً مرد هست، اما به‌تنهایی کمک نمی‌کند.

چیزی که کمک می‌کند این است که یا مرد اقرار کند که خب معمولاً نمی‌کند و یا زن شاهد داشته باشد. اگر بچه‌ها را کنار بگذاریم که یا نمی‌خواهند شهادت بدهند و یا اینکه اصلاً درست نیست بچه‌ها را به محکمه بکشانیم، همسایه‌ها باید شهادت بدهند. آن‌ها هم یا در جریان نیستند، یا از مرد می‌ترسند و یا مطابق با فرهنگ آن‌ها نباید در امور خانوادگی دخالت کرد؛ بنابراین همسایه‌ها نیز کنار گذاشته می‌شوند؛ پس باید به خانواده فرد رجوع کرد، خانواده نیز یا در جریان نیستند، یا در آن لحظه حضور نداشته‌اند و یا اگر حضور هم داشته باشند، شهادت آن‌ها لزوماً به خاطر ارتباط سببی یا نسبی پذیرفته نیست. همه این‌ها باعث می‌شوند که زن نتواند خشونت خانوادگی که برای او اتفاق افتاده است را ثابت کند. عموماً اگر خشونت مثل مورد اعظم خیلی شدید نباشد، مرجع قضایی تلاش می‌کند تا کدخدا منشانه با قضیه برخورد کند، برای مثال گفتن این جمله به زن که دعوا نمک زندگی است و به زندگی‌ات برگرد. همه این‌ها دست‌به‌دست هم می‌دهند که پرونده‌های خشونت خانوادگی دشوار باشند.

پس در پرونده‌های خشونت خانگی اگر ادله كافی وجود نداشته باشد مثل شاهد و گواهی پزشكی قانونی و … عموما مختومه اعلام می‌شوند به‌ویژه اینكه نگاه دستگاه قضایی در پرونده‌های خانواده بیشتر كدخدا منشی است و قصد پایان دادن به دعوا و مختومه شدن پرونده وجود دارد بدون ریشه‌یابی و حل مسئله.

نقش قاضی در پرونده‌ها چقدر است؟

گاهی ادله کامل است که اگر کامل باشد، مرد هم اقرار کرده باشد، قاضی نمی‌تواند مخالفت کند، می‌تواند بر این اصرار کند که زن و مرد آشتی کنند و به زندگی بازگردند، اما در مورد دلیل محکمه‌پسند که نیازمند شهادت چند نفر و یا غیره است، نداشتن نگاه جنسیتی قاضی می‌تواند به بسته شدن پرونده کمک کند.

برای مورد شکاکیت و خشونت جنسی چه می‌توان کرد؟

خلأهای قانونی در این موارد بیش‌تر نمود پیدا می‌کنند. اگر شدت خشونت زیاد باشد، شاید پزشکی قانونی بتواند برخی موارد را تشخیص دهد، اما این منوط به این است که فرد بلافاصله بعد از رابطه مراجعه کرده باشد، برای مثال یک هفته‌ی بعد، اثری از خشونت وجود ندارد که پزشکی قانونی بتواند کمک کند.

یکی از مشکلات همین است که در اثبات خشونت، در قانونی تمایزی بین انواع خشونت وجود ندارد.

در کدام یک از پرونده‌ها توانستید به قربانی خشونت به لحاظ حقوقی کمک کنید و نتیجه برایتان رضایت‌بخش بوده؟ چه عاملی در بُرد تأثیرگذار بود؟

گاهی در پرونده‌های طلاق با استفاده از ادله اثباتی برای خشونت خانگی رأی‌های طلاق عسر و حرجی صادر شده است كه برای من بسیار رضایت‌بخش بوده چون موكل به بخشی از حقوق خود رسیده است.

چند عامل تأثیرگذارند: پافشاری زن برای اثبات، مثل اصرار به همسایگان یا شاهد دیگر برای شهادت دادن در دادگاه و اصرار من به‌عنوان وکیل برای مجاب کردن قاضی در استعلام گرفتن از افرادی نظیر مشاور و پزشک که زن به آن‌ها مراجعه کرده است، به‌غیراز پزشک قانونی.

رویکرد پلیس و مراجع قضایی چطور؟ تا چه اندازه در زمینه حمایت از خشونت دیدگان موفق بوده‌اند؟ چرا در عمل تنها تعداد معدودی از عاملین خشونت خانگی از خشونت منع می‌شوند؟

متاسفانه پلیس و مراجع قضایی در خصوص نحوه برخورد با قربانی آموزش لازم را ندیدند و به پرونده‌های خشونت خانگی نیز به مثابه سایر پرونده‌های خانواده كه بهتر است بسته شود نگاه می‌کنند.

فكر می‌کنم در پیگیری قضایی پرونده‌های خشونت خانگی نمی‌توان موفقیتی قایل شد اما در آگاهی‌رسانی به قربانی در صورت مواجهه دوباره با خشونت و نحوه عملكردش تمام تلاش خود را کرده‌ایم.

وقتی سرانجام درستی برای پرونده‌های خشونت خانگی وجود ندارد قاعدتاً عاملین خشونت منع نمی‌شوند. منع عاملین خشونت نیاز به فرهنگ‌سازی و آموزش و مجازات‌های تكمیلی با رویكرد عدالت ترمیمی در سیاست جنایی مدرن دارد كه تا رسیدن به آن راه سختی داریم. امیدوارم با تصویب لایحه پیشنهادی منع خشونت خانگی علیه زنان بتوانیم قدم‌هایی در این خصوص برداریم.

علت چرخه معیوب خشونت و باقی ماندن زنان در خشونت را چه می‌دانید؟

چرخه معیوب خشونت به این صورت است که بعد از خشونت‌ورزی یک آشتی هست که هرچقدر خشونت شدیدتر باشد، شدت آشتی نیز بیش‌تر است؛ بنابراین حس بهتری از رابطه ایجاد می‌شود. دوباره با بروز خشونت، این بار خشونت شدیدتر است و به همین ترتیب پیازداغ آشتی نیز شدیدتر است. مثل فنر. هرچقدر بیش‌تر فشار داده شود، فرد بیش‌تر پرت می‌شود.

فکر می‌کنید کارزار تاکنون تا چه حد توانسته است به آگاهی بخشی درباره‌ی خشونت علیه زنان کمک کند؟

من فکر می‌کنم در آگاهی‌بخشی توانسته است تا حدی کمک کند. من دفترچه‌ها را در دست افراد دیده‌ام و در میان اقشاری که با آن‌ها ارتباط داشته‌ام اثرگذاری آن را دیده‌ام؛ اما کارزار نیز مانند سایر کمپین‌هایی که برای زنان است نباید تنها به یک طبقه اکتفا کند. باید بتوان با تمام طبقات ارتباط برقرار کرد. برای مثال با مراجعه به شوراهای محله یا کلاس‌های محلی که زنان در آن‌ها شرکت می‌کنند، می‌‌توان گروه‌های بیش‌تری را جذب کرد. حتی با مراجعه به مساجد نیز می‌توان آگاهی‌بخشی کرد. مثل داستان انتخابات که انگار همواره مخاطب نامزدهای اصلاح‌طلب طبقه متوسط است؛ اما فراموش می‌کنند افرادی که به آن‌ها وعده یارانه یا شغل داده‌اند نیز مطالباتی دارند. حتی در خصوص جنبش زنان نیز همین‌طور است. همسر من همواره می‌گفت چرا همیشه تعداد مشخصی از افراد که جزء فعالین جنبش زنان هستند در تجمع‌ها شرکت می‌کنند؟ چرا به این افراد اضافه نمی‌شود؟  زنان عادی کجا هستند؟

به نظر شما رئیس‌جمهور آینده چه نقشی در مطالبات زنان دارد؟

انتخابی که برای معاونت زنان می‌شود انتخاب مهمی است. باید معاون ریس جمهور با بدنه فعالین زنان در ارتباط باشد، یا درِ اتاقش به روی فعالان زن باز باشد. همچنین لایحه‌ی خشونت علیه زنان دارای اهمیت زیادی است که در دستور کار دولت قرار گیرد. معمولا پیش از انتخابات، نامزدها شعارهای زیادی در حمایت از حقوق زنان می‌دهند اما پس از روی کار آمدن مسائل زنان فراموش می‌شوند. به همین دلیل مهم‌ترین مطالبه‌ی من ارائه لایحه‌ی پیشنهادی مبارزه با خشونت علیه زنان از طرف دولت به مجلس و تصویب این لایحه است که می‌تواند خلأهای قانونی را برطرف کند.

ممنون از وقتی که در اختیار گذاشتید.

-->